آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۱
بازديد امروز: ۵۰
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۲
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
مقالات حقوقی > حقوق مدنی > ۱۳۹۶/۱۲/۱۲
۵۵۱ بازدید
 
   

جایگاه و اهمیت هبه در فقه شیعه و فقهای امامیه - حامد دالوند


مقدمه:
هر یک از واژه ها و اصطلاحاتی که در فرهنگ حقوقی ما كه بخش عمده ای از آن منشعب از دین مبین  و فقه پویای اسلامی است،بکار گرفته می شود ، متضمن معنا و مفهومی خاص و از جایگاه معینی برخوردار می باشد که باید با همان معنا و مفهوم و جایگاه خود مورد توجه و دقت قرار گیرد .
این بدان معنا است که قاموس اصطلاحات و واژه های حقوقی ترتیبی ویژه و در این ترتیب با کاربرد معین ، وضع شده است و همچون ستاره ای در کل منظومه الفاظ و نمودهای اسلامی ، از خط سیری مشخص و محور خاص خود بر خوردار است و از این رو قلمرو هریک را با چشم انداز باید در نظر داشت . هبهیا به عبارت دقیق تر و تخصصی تر عقد هبه یکی از واژه هایی است که دامنه ای گسترده و کاربرد فراگیر نه تنها در حقوق بلكه درآموزشهای اسلامی و در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی و رفتاری دارد.
اهمیت عقد هبه كه گاهى از آن به «عطیه و «نحله تعبیر مى شود، در حقوق اسلامی از اهمیت فراوانى برخوردار است و آیات و نیز روایات بسیارى در این باره وارد شده و به جرات می توان اظهار داشت كه  یكی از عقودی كه تنظیم كننده روابط مالی افراد جامعه است،عقد هبه است.
در این تحقیق به بررسی عقد هبه در حقوقی اسلامی پرداخته می شود.

 

مبحث اول. تعریف و مفهوم هبه
گفتار اول. هبه در لغت

هبه در لغت از كلمه وهب یهب آمده است كه به معنای بخشش،احسان و هر چیزی كه قابل استفاده و انتقال باشد اعم از اینكه نفع و فایده مادی یا معنوی یا اخلاقی باشد استعمال می گردد.
لازم نیست كه هبه حتما مالیت داشته باشد بلكه در مواردی نیز كه مالیت نداردهبه اطلاق می شود مثل فهب لی من  لدنك ولیا،یهب لمن یشاء اناثا.(عمید،۱۳۶۸: ۳۳۶)
هبه به معنای اعم عبارت ازتملیك مجانی مالی است به دیگری بدون ملاحظه عنوان خاصی.به این ترتیب هبه شامل عطیه،هدیه،جایزه،صدقه،نحله و وقف می باشد.(معین،۱۳۷۱: ۵۲۱)
در لغتنامه دهخدا آمده است كه هبه از ریشه «وهب گرفته شده است که درلغت به معنای انعام ،بخشش ،بخشیدن ،هدیه،عطیه ،صدقه ،ودادن چیزی برای کسی بدون عوض  است ،تملیک کننده را واهب ،طرف دیگر عقد را متهب یاموهوب له ومالی را که مورد هبه است موهوبه میگویند. (دهخدا،۱۳۷۳: ۲۴۶)
برخی حقوقدانان اسلامی به هبه نحله نیز گفته  اندو در تعریفی دیگر از فرهنگ لغتی اسلامی آمده است كه هبه عبارت از عقدی است که در زمان حیات شخص افاده تملک بدون  عوض می کنند.زیرا بخشش بدون عوض پس از مرگ عنوان وصیت می یابد.( مختاری،۱۳۷۷: ۱۹۸)


گفتار دوم.هبه در اصطلاح فقهی
فقهای اسلام در تعریف هبه آورده اند«هی العقد المقنضی لتملیك العین من غیرعوض منجزاً عن القربه.
(محقق اردبیلی،۱۳۵۰: ۲۱۸)
چنانكه از این تعریف برمی آید هبه اولاً عقد است، ثانیاً مقتضی تملیك عین است، ثالثاً موجب تملیك بلاعوض است، رابعاً عقد منجز است و خامساً مجرد از قصد قربت است.
در اصطلاح فقهای جعفری هبه دارای دو معنی ومفهوم میباشد.
الف : معنی عام یا اعم هبه
ب : درمعنی خاص یا اخص هبه
هبه به معنی عام تملیک مال بدون عوض میباشد وهبه درمعنی مذبور مترادف با کلمه عطیه است وشامل ،هدیه ،جایزه ،وقف ونحله میباشد.که به این مفهوم هر بخشش را میتوان  هبه نامید ،خواه هدف ازآن کمک به شخص یا تنظیم وتشویق او باشد ویابه قصد قربت انجام گیرد.( مشكینی،۱۳۷۹: ۱۷۸)
هدیه عبارت تملیک مال است از طرف کسی که مقام اجتماعی پایین تری دارد به دیگری که مقامش بالاتر ازآن است به قصدتعظیم واکرام.صدقه عبارت ازتملیک مال است به فقراء ومساکین  به قصد تقرب به خداوند.جایزه عبارت ازتملیک مالی است از طرف کسی به دیگری درمقابل عملی که انجام داده است برای تشویق وجبران  زحمات او مانند جایزه نوبل.وقف عبارت ازحبس عین وتسبیل منفعت میباشد.
هبه به معنی یا مفهوم خاص  تملیک مجانی  ومنجز عین است ،بدون اینکه قصد قربت یا عنوان دیکری مانند اکرام در آن شرط باشد. درهمین معنی نیز هبه مفهومی عامتر از صدقه ،هدیه وجایزه دارد.لیکن از وقف ،وصیت وصلح بدون عوض و عاریت جدا میشود وبه عنوان عقد مستقل در برابر آنها قرار میگیرد.
برخی فقها ،برای اینکه تعریف هبه از هرحیث جامع ومانع باشد ،قیود دیگری هم بر تملیک مجانی عین افزوده اند.از آن جمله  منجز بودن ومطلق بودن وشرط نبودن قربت درهدف واهب. پس برای ارزیابی این  تعریف باید دید مزایای این قیود  تا چه اندازه است وعدم  آنها چه اندازه به اعتبار تعریف صدمه میزند.(مصطفوی،۱۳۹۴: ۶۴)
  قید منجز بودن به تملیک اطلاق میشود که بوسیله آن هبه از وصیت تملیکی جدا می گردد.دروصیت تملیکی  شخصی عین مالی رابه رایگان  به دیگری تملیک می کند ، با این تفاوت که تملیک معلق به فوت است ودرزمان حیات موصی واقع نمیشود.این ایراد وتوجیه را نمیتوان بی پایه وضعیف پنداشت .
با وجوداین ،نیاوردن قید تنجیز درتعریف هبه نقصی به شمار نمی رود وازجهت هما هنگ شدن تعریف هبه باسایر اصول مدنی نیز ترجیح دارد،زیرا  حقوق به تصرفات شخص درزمان حیات نظر داردو گاه که به نفوذ اراده شخص برای پس ازمرگ می پردازد باید به آن تصریح کند. درتعریف وصیت باید قید شود که برای بعد از فوت است .چرا که این وصف ماهیت وصیت را از سایر تصرفات جدا می کند ،ولی لزومی ندارد که درهمه ی تصرفات دیگر نیزقید شوئد که اثرآنهامربوط به زمان حیات نیست.
نسبت اطلاق تملیک یامطلق بودن تملیک که این قید تفاوت میان هبه و وقف را میرساند.این توجیه درصورتی درست است که وقف تملیک عین موقوفه  بطور مقید ومحدود باشد.ولی درصورت که مقید ومحدود نباشد نیاز به آوردن قیدی درتعریف هبه باشد.وهمچنان درباره نبودن قصدقربت باید گفت ،چنین قصدی را درهبه نباید لازم پنداشت .مالک میتواند به انگیزه خودخواهی وشهرت طلبی یارسیدن به هدف های سیاسی وفرهنگی مالی را ببخشد وضرورتی نداردکه به قصد تقرب به خدا درمال خود تصرف کند ،ولی وجود قصد تقرب نیز مانع ازنفوذ هبه نیست.( موسوی،۱۳۹۲: ۹۳)
گفتار سوم. هبه در اصطلاح حقوقی
در اصطلاح حقوقی هبه عبارت از عقدی است كه به موجب آن یك نفر مالی را مجاناً به شخص دیگری تملیك می كند.
بدان معنا که واهب آن چیزی را که ملک خودش است، رایگان و بلاعوض به دیگری انتقال بدهد. (جعفری لنگرودی،۱۳۷۰: ۲۷۸)
قانونگذار مواد ۷۹۵ تا ۸۰۷ قانون مدنی را به عقد هبه اختصاص داده است.
براین اساس قانون مدنی ایران در ماده ۷۹۵ هبه را به این طریق تعریف می كند. «هبه عقدی است كه به موجب آن یكنفر مالی را مجاناً به كس دیگری تملیك می كند. به عبارت دیگر او مال خود را به طور مجانی به ملكیت دیگری در می آورد.
تملیك كننده را واهب ،طرف دیگر را متهب و مالی را كه مورد هبه است عین موهوبه می گویند.اگر به صورت دقیق به این تعریف نگریسته شود مشاهده می گردد كه این تعریف شامل وصیت و صدقه و به اعتباری وقف نیز می شود زیرا وصیت و صدقه هم از جمله عقودی هستند كه به موجب آنها یك نفر مالی را مجانی به دیگری تمكیك می كند.( بیات،۱۳۸۱: ۱۸۹)
ماده ۸۹۴ قانون مدنی فرانسه هبه را چنین تعریف می كند :« هبه عملی است كه به وسیله آن واهب مالی را منجزاً و بدون حق رجوع به متهب می بخشد و متهب آنرا قبول می نماید. در تهیه بدوی این ماده عبارت (هبه عمدی است) نوشته شده بود ولی ناپلئون ( در دوره نخست كنسولی خود) دستور داد عقد را به كلمه عمل تبدیل نمایند. زیرا میگفت كه هر عقدی باید ایجاد تعهدی برای طرفین بكند در صورتیكه در هبه تنها واهب موظف و مكلف به انجام تعهدی می باشد.( موسوی،۱۳۹۲: ۱۰۱)
گفتار چهارم.تاریخچه و پیشینه هبه
هبه دارای پیشینه نسبتا طولانی می باشد و به طرق گوناگون در طول تاریخ مشاهده شده بگونه ای كه نمونه هایی از آن به اشكالی متفاوت از آنچه امروزه با نام هبه می شناسیم ، در ایران باستان و حقوق روم ذكر گردیده است.
در کتب تاریخ ایران باستان اطلاعاتی در باب هبه وجود دارد و در کتاب روایات که جزء کتب خطی کتابخانهیملی پاریس است و همچنین از تحقیقات پرفسور بارتولمه ، مطالبی در خصوص هبه بیان شده است.
هبه چنانکه از روایات استنباط میشودیکی از نتایج تکامل تاریخی مسالهی اپرماند است که در حقیقت عبارت از وصیت ، به معنی امروزی در حقوق ایران می باشد. اپرماند عبارت از مالی بود که متوفی در وصیت نامه ی خود به کسی میداد و این اپرماند به تدریج به صورت هبه درآمده و دارای همان خواصی است که پوتلاچ به معنی هبه در زمان قدیم داشته است . (احمدیه،۱۳۸۳: ۱۲۴)
در ایران قدیم متهب در صورت قبول هبه متعهد میشد که در مواقع لزوم عین مال و یا مثل آن و یا اینکه دو برابر آن را بر حسب موارد، به واهب و یا وارث مسترد دارد و معمولاً عمل هبة در روز اول هر سال و یادر اعیاد خصوصاً عید میتراصورت میگرفته و همان روز اسامی طرفین در دفتری ثبت می شده است .
هبه در حقوق روم  نیز وجود داشته است. موضوع خانواده نزد رومیان قدیم اهمیتی فوق العاده داشته و سیاستمداران و مقننین روم همواره سعی داشته اند که اساس خانواده را محکم تر نموده و آن را از موجبات زوال و تزلزل محفوظ دارند و به این جهت رومیان کاملاً طرفدار هبه نبوده و آن را با نظر غیرمساعدنگاه میکردند و هبه را جز در موارد خاص و یا شرایط سخت تجویز نمی کردند. بنابراین دو نوع تضمین وثیقه درمورد هبه وجود داشته است.
قدیمی ترین قانونی که در خصوص هبه در روم وضع شده بود قانون سینسیا است . قانون مزبور از طرفی عقد هبه را از سایر عقود کاملاً مجزا و از طرف دیگر آن را خواه از حیث مقدار و خواه از حیث اشخاص محدود کرده بود نکته ی قابل ذکر این است که قانون مزبور هیچ نوع ضمانت اجراء در موارد تخلف از آن پیش بینی نکرده بود.
در آن زمان یکی از تشریفاتی که ممکن بوده باعث جدی بودن عمل هبه و سبب تامل و تفکر واهب بشود ثبت قباله ی هبه بوده است . قوانین ثبت قباله ی هبه در زمان کنستانس کلوری و کنستانتین وضع شد ولی در عهد امپراتوری ژوستینین بموجب فرمانی که صادر کرد ثبت قباله ی هبه زمانی اجباری بود که میزان آن ازپانصدشاهی طلا تجاوز کند.( مصطفوی،۱۳۹۴: ۱۲۴)

مبحث دوم.جایگاه و اهمیت هبه دراسلام وفقه شیعه 
گفتار اول.جایگاه واهمیت هبه در آیات

هبه از مهمترین مسائلی است که دین مبین اسلام به آن اهمیت داده و برای آن به وسایل گوناگون و طرق مختلفی متوسل شده است . هدف اسلام از تشریع مقررات واجب و مستحب ، این است که سطح زندگی طبقه محروم و مستضعف اجتماع ، که نمی توانند نیازمندیهای خود را بر طرف سازند ، به وسایل مختلف منجمله هبه بالا بیاید .
اسلام می خواهد همه شئون زندگی جامعه را به گونه ای منظم و مرتب نماید که ضامن سعادت دنیا و آخرت باشد و بواسطه آن انسان با معارف الهی و اخلاقی انسانی ، در یک زندگی پاکیزه دور از رذایل اخلاقی زیست کند . این جز با یک زندگی خوشی که از نظر آسایش و صفا و صمیمیت در همه افراد جامعه مشابه باشد ، میسر نمی شود و چنین زندگی جز با اصلاح حال همگان و رفع نیازمندیهای زندگی ایشان ، امکان پذیر نیست و راهش این است که افراد جامعه ، از آنچه دارند در راه پر کردن خلأهای اجتماعی که همان نیازمندیهای طبقه محروم است ، صرف نمایند .( میرجهانشاهی،۱۳۹۳: ۱۳۱)

در جاهای متعددی از قرآن و در آیات مختلفی به هبه و مفاهیم مشابه مانند صدقه،عطیه و انفاق اشاره شده است.بعنوان مثال آنجا که ایمان و مومن را معرفی می کند صدقه و انفاق را یکی از ارکان این دو معرفی می نماید:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكلَُّونَ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
مومنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدا خود در هر کاری توکل کنند . همانا که نماز را به پا می دارند و از هر چه روزی آنها کردیم به فقرا انفاق می کنند. (سوره انفال،آیه ۳)
همانطور که مشاهده می شود در این آیه پنج رکن و پایه برای ایمان مومن ذکر شده یکی از آنها صدقه است. در دنباله همین آیه خداوند می فرماید :
اُولئکَ هُمُ المُؤمِنُونَ حَقّاً : آنها همان مومنان حقیقی هستند . در آیه دیگر می فرماید : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئكَ هُمُ الصَّدِقُونَ
همانا مومنان کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و بعداً هیچ گاه شک و تردید به دل راه ندادند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند . (سوره حجرات،آیه۱۵)

در قرآن خداوند با مضامین گوناگون توانگران را به بخشش سوق داده و بدینوسیله اهمیت آن را خاطر نشان ساخته است .
وَ أَنفِقُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُواْ بِأَیْدِیكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَةِ وَ أَحْسِنُواْإِنَّ اللَّهَ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ .
از مال خود در راه خدا انفاق کنید و خود را به هلاکت نیندازید و نیکوئی و احسان کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد. (سوره بقره،آیه ۱۹۵)
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتىِ‏َ یَوْمٌ لَّا بَیْعٌ فِیهِ وَ لَا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌوَ الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ:اى كسانى كه ایمان آورده‏اید!
از آنچه به شما روزى کردیم انفاق كنید! پیش از آنكه روزى بیاید كه نه کسی برای گشایش خود چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی بکار آید و کافران ، همان ستمگرانند. (سوره بقره،آیه۲۵۴)
َأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الْأَرْضِ : ای اهل ایمان ! انفاق کنید از بهترین آنچه اندوخته اید و از آنچه برای شما از زمین می رویانیم .(سوره بقره ،آیه۲۶۷)
إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقَاتِ وَ أَقْرَضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِیمٌ
همانا مردان و زنانی که در راه خدا به فقراء صدقه و احسان کنند و به خدا قرض نیکو دهند ، خدا احسان آنها را چندین برابر سازد و پاداش با لطف و کرامت نیز عطا کند . (سوره حدید،آیه ۱۸)


مَن جَاءَ بِالحَْسَنَةِ فَلَهُ عَشرُْ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ
هر كس كار نیكو انجام دهد اورا ده برابر آن پاداش خواهد بود و هر كس كار بدى انجام دهد، بیش از پیش از کار بدش کیفر نخواهد داشت و بر آنها ستمی نخواهد رفت .(سوره انعام،آیه۱۶۰)
آنجا که خطاب به رسول الله (ص) می فرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوَالهِِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِم بهَِا وَ صَلّ‏ِ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَوتَكَ سَكَنٌ لهَُّمْ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ: از اموال آنها تصدق و کفاره بگیر تا به آن وسیله تزکیه و پاکشان کنی و برایشان دعا کن زیرا دعای تو موجب آرامش آنهاست و خداوند شنوای داناست . (سوره توبه،آیه۱۰۳)
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون‏
آنها که ایمان به غیب می آورند و نماز را بپای می دارند و آنچه روزی آنان کرده ایم انفاق می کنند . (سوره بقره،آیه ۳)
هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
هدایت قرآن مخصوص متقین است همانا که ایمان به غیب می آورند و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند .(سوره بقره،آیه ۲)


لَّا خَیرَْ فىِ كَثِیرٍ مِّن نَّجْوَئهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَحِ بَینْ‏َ النَّاسِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا
هیچ فایده و خیری در سخنان سری آنها نیست مگر آن کسی که طبق مصلحت در صدقه دادن و نیکوئی کردن و اصلاح میان مردم سخن سری گوید که کسی که چنین کند برای جلب رضای خدا به زودی خدا به او اجر عظیم و بزرگی کرامت فرماید.(سوره نساء،آیه ۱۱۴)
گفتار دوم. جایگاه واهمیت هبه در روایات
هبه و مفاهیم مشابهی كه در اسلام بر آن تاكید شده، از مهمترین اصول آموزشی و پرورشی در برنامه های اجتماعی و روشهای اقتصادی پیامبر(ص) و ائمه اطهار است كه در روایات مختلفی بیان  شده اند.
علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید : اَللهَ، اَللهَ فی الجهادِ بِاَموالِکُم وَ اَلسِنَتِکُم فی سَبیلِ الله
خدا را ، خدا را ، بر شما باد در جهاد کردن با مال و جان و زبانتان در راه خدا (نهج البلاغه: نامه ۴۷)
امام صادق در زمینه اهمیت این مطالب می فرمایند : ما بَلا اللهُ بِشَیءٍ اَشدّ عَلیهِم مِن اِخراج الداراهمِ خداوند بندگانش را به چیزی سخت تر از صدقه و اخراج درهم و دینار مبتلا نکرده است . (مجلسی،۱۳۶۲: ۲۵۴)
در همین رابطه رسول اکرم (ص) می فرماید : بَذلُ المَوجُود زِینَهُ مُتَّقین
بذل و بخشش دارائی آرایش و زینت متقین است . (كلینی،۱۳۷۲: ۳۱۱)
در حدیثی امام رضا (ع) از قول جد بزرگوارش رسول اکرم (ص) می فرماید
خیرُ مال المَرءِ وَ ذَخایرهُ الصدَقَه :بهترین ثروت و ذخیره انسان صدقه ای است که در راه خدا می دهد .
(مجلسی،۱۳۶۲: ۲۱۱)
در روایتی دیگر پیامیر اکرم (ص) می فرمایند : اًلخلقُ عیالُ الله فَاَحَبَهُم الی الله عَزُوجل اَنفقَهُم لِعیالهِ
همه ی انسانها ، عیال خدای بزرگ هستند و کسی در پیشگاه او محبوب و عزیز است که بخشش بیشتری به عیال خدا انجام دهد .(كلینی،۱۳۷۲: ۳۱۱)
امام علی (ع) می فرماید : ثَقّلوا مَوازینَکم بالصدقه :
ترازوهای خود را با صدقه دادن سنگین کنید. (آمدی تمیمی،۱۳۷۷: ۲۸۴)
امام علی (ع) در حدیثی دیگر می فرماید : اَعطاءُ هذا المال فی حقوقِ الله فی باب الجُود
بخشش و مصرف مال در راه خدا و ادای وظایف از آثار و نتایج جود است . (آمدی تمیمی،۱۳۷۷: ۲۹۸)
رسول خدا (ص) می فرماید : مَن تصدق بِصدقه علی رجل مسکین ، کان لَهس مِثلُ اجره ، وَلو تداولها اَربعونَ اَلفَ انسان ثُمَّ وَصَلت الی مسکین کان لَهُم اجراً کاملاً و ما عندالله خَیرٌ وَاَبقی للذینّ اتقوا وَ اَحسَنوا لَو کُنتم تَعلَمون
هر کس مال صدقه را به مسکین برساند همانند صدقه دهنده اجر برد و اگر صدقه چهل هزار دست بگردد تا به دست مسکین رسد همه اجر کامل صدقه را خواهند برد و آنچه نزد خدا است بهتر و پایدارتر است برای آنانکه پرهیزگار بوده و نیکی کرده اند اگر دانسته باشید .(زریاب خویی،۱۳۷۰: ۳۱۱)
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود : لَوجَرَی ثوابُ المَعروف علی ثَمانین کفّا لَاُجِروا کُلَّهم مِن غَیر اَن یَنقُصَ مِن صاحبه مِن اَجرِهِ شَیئاً
اگر صدقه و نیکی در حق دیگر به هشتاد دست بگردد همه ثواب یابند بدون اینکه از اجر صاحبش چیزی کاسته شود .(كلینی،۱۳۷۲: ۲۵۲)
از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود : الدّالُ عَلیَ الخَیرِ کَفاعِلِه
کسی که به کار خیری راهنمایی می کند مثل کسی است که آن کار خیر را انجام داده است . (مجلسی،۱۳۶۲: ۳۷۱)
و در حدیثی دیگر می فرماید : مَن مشی بِصدقه الی مُحتاج کانُ لَهُ کَاَجرِ صاحِبها مِن غَیرِ اَن یَنقُصَ اَجرِهِ شَیء
کسی که صدقه ای را به محتاجی برساند اجر و پاداشش مانند کسی است که اصل مال را بخشیده بدون اینکه از پاداش بخشنده چیزی کم شود . (مجلسی،۱۳۶۲: ۲۱۷)
امام صادق (ع) نیز می فرماید : اَلمُعطُمون ثلاثهّ : اللهُ رَبّ العالمین وَصاحبُ المالِ وَالّذی یَجری عَلی یَدِهِ طعام دهندگان سه دسته اند :۱.خدای بزرگ ۲. صاحب مال ۳. و آن کسی که صدقه و بخشش با همت و تلاش او به مستحقین آن می رسد . (عاملی،۱۳۷۶: ۱۹۶)
مردی از امام علی (ع) سوال کرد : زکات به چه اندازه ازمال تعلق می گیرد ؟ امام (ع) فرمود : میزان و نصاب زکات ظاهری را می خواهی بدانی یا باطنی را ؟ آن مرد گفت : هر دو را ،امام فرمود : اما زکات ظاهری در هر ۱۰۰۰ عدد ۲۵ عدد واجب است و اما زکات باطنی این است که آنچه را که برادر دینی تو بدان نیازمند تر است بخود اختصاص ندهی و بدو انفاق کنی .(كلینی،۱۳۷۲: ۳۸۲)
حضرت علی (ع) می فرماید : لا یَّحُوزُ الشُکرَ اِلاّ مَن بَذَلَ مالَهُ
جمع نمی کند شکر را مگر کسی که بذل کند مال خود را .( آمدی تمیمی،۱۳۷۷: ۲۸۸)
مبحث سوم. جایگاه  واهمیت هبه نزد فقهای امامیه
در اسلام بویژه فقه امامیه پیش از هر اندیشه و مکتب بشری برای رعایت و حمایت افراد اجتماع و تامین نیازهای مادی و معنوی آنها ، کوشش به عمل آمده و منابع حقوق فقهی شیعه سرشار از فرامین و رهنمودهای تامین کننده رفاه حال این طبقات درمانده ی جامعه است.( كفایی،۱۳۱۷: ۳۹)
همیاریهای اجتماعی در فقه امامیه بر دو پایه استوار است . اولاً : براساس جهان بینی خاص الهی و حمایت همنوع و احترام واقعی برای او بنا شده است . ثانیاً : بر پایه وحدت و پیوسته بودن جامعه اسلامی و جدا نبودن مصالح افراد از یکدیگر ، که همچون حصاری نیرومند و یک پارچه ، همه نگهبان و نگهدار یکدیگرند و وظیفه دارند که به نیازمندیهای یکدیگر همچون نیاز ها و احتیاجات خصوصی خود رسیدگی کنند ، چرا که جامعه اسلامی بر اساس تعاون و همبستگی و همیاری بنا گردیده است .
جامعه اسلامی یک واحد حقیقت بیش نیست و همه افراد آن اعضای یک اندامند و خیر و شر و نیک و بد هر یک از اعضاء به یکدیگر اعضای جامعه نیز می تراود و سرایت می کند و شرط سلامت این اندام ، اجرای اصل عدالت و مساوات و اصل مسئولیت متقابل و همیاری همگانی افراد است . به اقتضای اصل مسئولیت ، فرد فرد این جامعه همچنان که مسئول حفظ حیات و رفاه خویش است مسئول دیگران نیز هست و باید در اندیشه ی غم و شادمانی دیگران نیز باشد و با اجرای روشهایی نظیر هبه در راه عمل به مسئولیت خود ایفای نقش نماید.
این جامعه همان است که خداوند آنرا خانواده ی خود (عیال لله)دانسته است و بافت آن در سوز و ساز و فقر و غنا و بی نیازی و نیازمندی به هم گره خورده و آمیخته شده است . مال ، در فقه امامیه قبل از انکه صفت فردی داشته باشد ، خصلت الهی و اجتماعی دارد . از این رو تمام زوایای حقوق و قوانین فقه شیعه راهگشای تعدیل ثروتهای شخصی برای تامین تعادل و رسیدگی به وضع مادی و معنوی عموم مردم از طرق مختلف است.
در فقه امامیه همیاری های اجتماعی مشتمل بر دو دسته است . دسته اول همان است که بر عهده حکومت و دولت اسلامی است که مانعی چون زکات ، خمس ،خراج ، جزیه و فی ، انفال ، اموال بلا صاحب و سایر وجوهی که به صندوق دولت واریز می گردد و سایر مواردی که تفصیل آن در کتب فقهی و حقوقی آمده است . دسته دوم از همیاری های اجتماعی در اسلام ، خدماتی است که توسط مؤمنین و تک تک افراد جامعه اسلامی ، انجام می پذیرد و هر کس باید به اندازه وسع و توان خود ، متکفل تامین نیازهای ضروری سایرین بشود و در حق آنها برادری و نیکی و همدردی کند . عناوین این دسته در قرآن و سنت و سایر منابع فقهی زیادند که صدقه ، احسان ، انفاق و ایثار و عقد هبه از جمله آن است . (حیدری نراقی،۱۳۹۰: ۱۰۹)
بر این اساس است که از اموال و سود ثروتنمدان کاسته می شود و به فقراو نیازمندان می رسد و یا در مصالح کل جامعه مصرف می شود و ثروتها تعدیل می گردد و امکان اینکه ثروت ملی در دست عده ای متمرکز شود ، منتفی گردد و روح برادری و صمیمیت در میان جامعه ایجاد می شود .
هبه نزد فقهای امامیه دارای اهمیت بسزایی می باشد و در اصطلاح فقهای امامیه همانگونه كه در بخشهای پیشین بدان اشاره شد دارای دو معنی ومفهوم میباشد.معنی عام یا اعم هبه و درمعنی خاص یا اخص هبه.
هبه به معنی عام در فقه امامیه تملیک مال بدون عوض میباشد وهبه درمعنی مذبور مترادف با کلمه عطیه است وشامل ،هدیه ،جایزه ،وقف ونحله میباشد.که به این مفهوم هر بخشش را میتوان  هبه نامید ،خواه هدف ازآن کمک به شخص یا تنظیم وتشویق او باشد ویابه قصد قربت انجام گیرد.هدیه عبارت از تملیک مال است از طرف کسی که به مقام اجتماعی پایین تری دارد به دیگری که مقامش بالاتر ازآن به قصدتعظیم واکرام.صدقه آن عبارت ازتملیک مال است  به فقراء ومساکین  به قصد تقرب به خداوند.جایزه عبارت ازتملیک مالی است از طرف کسی به دیگری درمقابل عمل که انجام داده است برای تشویق وجبران  زحمات او مانند جایزه نوبل.وقف عبارت ازحبس عین وتسبیل منفعت میباشد.
هبه به معنی یا مفهوم خاص آن نزد فقهای امامیه تملیک مجانی  ومنجز عین است ،بدون اینکه قصد قربت یا عنوان دیگری مانند اکرام در آن شرط باشد. درهمین معنی نیز هبه مفهومی عام تر از صدقه ، هدیه وجایزه دارد.لیکن از وقف ،وصیت وصلح بدون عوض و عاریت جدا میشود وبه عنوان عقد مستقل در برابر آنها قرار میگیرد.
فقهای امامیه ،برای اینکه تعریف هبه از هرحیث جامع ومانع باشد ،قیود دیگری هم بر تملیک مجانی عین افزوده اند.از آن جمله  منجز بودن ومطلق بودن وشرط نبودن قربت درهدف واهب  پس ،برای ارزیابی این  تعریف باید دید مزایای این قیود  تا چه اندازه است وعدم  آنها چه اندازه به اعتبار تعریف صدمه میزند.(صابری،۱۳۸۸: ۹۵)
قید منجز بودن به تملیک اطلاق میشود که بوسیله آن هبه از وصیت تملیکی جدا میگردد.دروصیت تملیکی  شخصی عین مالی رابه رایگان  به دیگری تملیک می کند ، با این تفاوت که تملیک معلق به فوت است ودرزمان حیات موصی واقع نمیشود.این ایراد وتوجیه را نمیتوان بی پایه وضعیف پنداشت .با وجوداین ،نیاوردن قید تنجیز درتعریف هبه نقصی به شمار نمیرود وازجهت هما هنگ شدن تعریف هبه باسایر اصول مدنی نیز ترجیح دارد.زیرا  حقوق به تصرفات شخص درزمان حیات نظر داردو گاه که به نفوذ اراده شخص برای پس ازمرگ میپردازد باید به آن تصریح کند .
درتعریف وصیت باید قید شود که   برای بعد از فوت است .چرا که این وصف ماهیت وصیت را از سایر تصرفات جدا می کند،ولی لزومی ندارد که درهمه ی تصرفات دیگر نیزقید شوئد که اثرآنهامربوط به زمان حیات نیست.( شوشتری،۱۳۸۶: ۱۱۹)
نسبت اطلاق تملیک یامطلق بودن تملیک که این قید تفاوت میان هبه و وقف را میرساند.این توجیه درصورتی درست است که وقف تملیک عین موقوفه  بطور مقید ومحدود باشد.
ولی درصورت که مقید ومحدود نباشد نیاز به آوردن قیدی درتعریف هبه باشد.وهمچنان درباره نبودن قصدقربت باید گفت ،چنین قصدی را درهبه نباید لازم پنداشت .مالک میتوارند به انگیزه خودخواهی وشهرت طلبی یارسیدن به هدف های سیاسی وفرهنگی مالی را ببخشد وضرورتی نداردکه به قصد تقرب به خدا درمال خود تصرف کند ،ولی وجود قصد تقرب نیز مانع ازنفوذ هبه نیست.

 

جمع بندی ونتیجه گیری
هدف از پژوهش حاضر بررسی عقد هبه در اسلام وفقه شیعه است که یافته های تحقیق حاکی از تایید این موضوع می باشد.
هبه در لغت به معنای انعام، بخشش، هدیه و صدقه می باشد و در اصطلاح حقوقی مطابق با تعریف ماده ۷۹۵ قانون مدنی عبارت از عقدی است كه به موجب آن یك نفر مالی را مجاناً به شخص دیگری تملیك می كند.تملیك كننده را واهب، طرف دیگر عقد را متهب (یا موهوب له) و مالی را كه مورد هبه است، عین موهوبه می گویند
عقد هبه از عقود معین و دارای شرایط خاص انعقاد است كه دارای سابقه و قدمتی طولانی در اسلام و فقه امامیه و قانون می باشد. بگونه ای که اکثریت فقها و حقوقدانان به تشریح وتوضیح آن پرداخته اند.قانونگذار نیز مواد ۷۹۵ تا ۸۰۷ قانون مدنی را به عقد هبه اختصاص داده است.
هبه از مهمترین مسائلی است که دین مبین اسلام به آن اهمیت داده و برای آن به وسایل گوناگون و طرق مختلفی متوسل شده است . هدف اسلام از تشریع مقررات واجب و مستحب ، این است که سطح زندگی طبقه محروم و مستضعف اجتماع ، که نمی توانند نیازمندیهای خود را بر طرف سازند ، به وسایل مختلف منجمله هبه بالا بیاید.

حامد دالوند - کارشناس ارشد حقوق خصوصی

 

منابع و ماخذ


الف: کتاب
عمید،حسن(۱۳۶۸) فرهنگ عمید،تهران نشر عمید
معین، محمد(۱۳۷۱)فرهنگ معین ،تهران،نشر اعلام
دهخدا ،علی اکبر(۱۳۷۳) لغت نامه دهخدا، تهران، نشر دانشگاه تهران
مختاری، محمدحسین(۱۳۷۷) فرهنگ اصطلاحات فقهی، تهران، انجمن قلم ایران
محقق اردبیلی، احمد بن محمد(۱۳۵۰) زبدة البیان فی احکام القرآن، قم،جلدیك، مکتبة مرتضویه ،بی تا
مشكینی،محمد(۱۳۷۹) مصطلحات فقه،قم،نشر الهادی
مصطفوی،محمدجواد(۱۳۹۴) هبه و هدیه از منظر اسلام،تهران،نشرطلیعه سبز
موسوی،سیدعلی(۱۳۹۲) هدیه و هبه در اسلام،تهران،نشرندای ملكوت
جعفری لنگرودی،محمدجعفر(۱۳۷۰) ترمینولوژی حقوق،تهران،نشر قطره
بیات، عبدالرسول(۱۳۸۱) فرهنگ واژه های دینی و فقهی، تهران،نشرموسسه اندیشه و فرهنگ دینی
مجلسی، محمد باقر(۱۳۶۲)بحار الانوار، تهران، دار الكتب الاسلامیة
كلینی،محمدبن یعقوب(۱۳۷۲)الكافی الاصول، تهران، نشرنور وحی
آمدی تمیمی، عبدالواحد (۱۳۷۷) غرر الحكم و دررالکلم. ترجمه انصاری محمد علی ، تهران، انتشارات آرمان
زریاب خویی، عباس(۱۳۷۰) سیره رسول اللّه، تهران ،اننشارات حوزه علمیه
عاملی، محمد بن الحسن(۱۳۷۶)وسائل الشیعه، تصحیح عبد الرحیم الشیرازی و محمد رازی، تهران، كتابفروشی اسلامیه
شوشتری،مهدی(۱۳۸۶)تحول و پویایی احكام اقتصادی ،تهران،نشر كلیدری
ب: مقالات
احمدیه،مریم(۱۳۸۳) نحله و هبه دریك بررسی حقوقی،تهران،فصلنامه مطالعات راهبردی زنان،شماره ۲۵
حیدری نراقی،علی محمد(۱۳۹۰) بررسی مفهوم «هبه در احکام اسلامی،سایت راسخون
كفایی،محمود(۱۳۱۷) در بیان مفهوم هبه،مجله مجموعه حقوقی،شماره ۲۶
میرجهانشاهی،محمدرضا(۱۳۹۳)هبه در قرآن و روایات،تهران، همایش سراسری علمی پژوهشی شناخت اخلاق و آداب حسینی



نام
پست الکترونيک
پيام شما