مقالات حقوقي > فلسفه حقوق > ۱۳۸۷/۰۳/۰۲
۱ بازدید
 

تاریخ فلسفه حقوق ( كانت)


امانوئل كانت (۱۸۰۲-۱۷۲۴ ) در مرحله نظری همان كار انجام كرد كه روسو در مرحله سیاسی . كانت می گفت آنچه برای نظام سیاسی اصلا است برای نظام معرفت نیز اصل خواهد بود .
از نظر فلسفه حقوق كانت مبتكر بزرگی نبود كار وی این است كه با روش متین تعلیمات باستانی مكتب حقوق طبیعی را توضیح و بیان نمود .
مكتب نامبرده در تائید این اصل بود كه اساس حقوق در خود انسان است . ولی لااقل در ظاهر بیك اصل عقلی معنای تاریخی میداد بعبارت دیگر چیزی را كه تنها جنبه فكری داشت تجربی معرفی می نمود .
به این ترتیب مكتب حقوق طبیعی موجد نوعی از اساطیر شد كه بعدها مورد استهزا قرار گرفت . فكر اینكه انسان را مبدا قرار دهیم و دولت را تالیفی از حقوق فردی بپنداریم بر روی دلیلی محكم تكیه داشت كه حتی از طرف كسانیكه خواسته اند با دلائل تاریخی قرارداد اجتماعی را واژگون سازند رد نشده است .
در فلسفه حقوق كانت از این نظر در خور تحسین است كه اخطلاط بین جنبه تاریخی و عقلی را از میان برداشت و ثابت كرد اصول حقوق طبیعی صرفاً عقلی (ناظمه ) است . گرچه لاك و روسو بطور ضمنی (بصورتیكه ابهام سابق بجا ماند ) متوجه این مفهوم بوده اند ولی كانت صریحاً آنرا تائید كرد . وی قرارداد اجتماعی را یك تصور خالص معرفی نمود كه اساس حقوقی دولت را بیان كرده به بهترین وجهی عقلی بودن آنرا روشن ساخت .
بنابر این در نظر كانت قرارداد اجتماعی عملی نبوده كه واقعاً افتاده باشد . برای توضیح این تغییر می گویند با كانت مكتب حقوق طبیعی پایان یافت و مكتب حقوق عقلی آغاز كرد ( حقوق طبیعت حقوق عقل گردید ) ولی نباید فراموش كرد كه كانت جز تكمیل حركت اصلاح منطقی (متدولوژیك ) كه مدتها پیش از روی آغاز و تقریباً با آثار روسو پایان یافته بود كار دیگری انجام نكرده است .
كانت اگر پایه گذار فلسفه جدید نبود (برای آن بایستی بسراغ دكارت و بیكن رفت ) قطعاً مبتكر آن بوده است . با وی عصر تازه در فلسفه آغاز می گردد كه جریانهای فلسفی معصر از آن سرچشمه می گیرد چه پیروان مذاهب ایدآلی تجربی و تحققی گمان كرده اند یا گمان می كنند اصول و منابع تحقیقاتشان در فلسفه كانت است .
بطور یقین كانت بزرگترین فیلسوف عصر ما و شاید كلیه ازمنه بوده است وجود ولی یكسره وقف كارهای فكری شد . در تمام مدت عمر كه آنرا در مولد خویش كونیگسبرگ گذرانید دل بروش منظمی بست . چون به تامل و فلسفه شائق بود سیستم وسیع و عمیقی تهیه كرد كه در آن كلیه مسائل مشكل را مورد مطالعه قرار داد .
شرح اهمیت كانت از وظیفه كار ما خارج است بعلاوه چنانكه گفتیم ابتكار وی بیشتر در فلسفه نظری بخصوص علم اعلی بود نه در فلسفه حقوق . آثار مهم وی عبارتند از : نقد عقل مطلق (۱۷۸۱ ) مبانی فلسفه اخلاق (۱۷۸۵) نقد عقل عملی (۱۷۸۸) نقد حكم (۱۷۹۰) و كتب زیر كه بخصوص از نظر موضوع ما قابل اهمیت اند : صلح ابدی (۱۷۹۵)واصول فلسفی عقاید حقوقی (۱۷۹۷)قسمت اول كتاب فلسفه اخلاق كه قسمت دوم نیز تحت عنوان اصول مقدماتی فلسفه علوم در همان سال انتشار یافت .
كانت در فلسفه نظری مسلك تازه پیش گرفت مذهب انتقاد كه از مذهب جزمی و مذهب شك مشخص بوده از هر دوی آنها پیش است . وی ابتدا تحت تاثیر مكتب عقلی ولف پرورش یافت یعنی پیرو فلسفه ای شد (جزمی ) كه اعتقاد آن نسبت بعقل كوركورانه بوده چنین می پنداشت كه همه چیز را می توان از آن بدست آورد . این مذهب عقلی جزمی برآن بود كه همه چیز را می شناسد و بدون اینكه متوجه محدودیت عقل انسانی باشد استدلال خدا روح و دنیا می پرداخت و از همین جا به تائیدات خویش روح جاویدان است دنیا لایتناهی است . و غیره می رسید عقایدی كه به اثبات نرسیده بود ولی مانند عقاید ثابت شده مورد قبول داشت .
پس از اینكه مدتی از این فلسفه پیروی نمود در ایمانش تزلزیلی دست داد كه نتیجه ظهور فلسفه تجربی در انگلستان و اسكاتلند و بخصوص فلسفه شك و تجربی هیوم بود این فیلسوف در ارزش صور عقلی بشر بخصوص در اصل علیت كه در علوم اصالت دارد شك كرد و از خود سئوال نمود : آیا این اصل ارزش خارجی دارد ؟ آیا بررسی حوادث تائید آنرا با قطع و یقین اجازه می دهد ؟ بعقیده هیوم ملاحظات خارجی تنها توالی حوادث را نشان می دهند نه یك رابطه لازم را ملاحظات نامبرده نشان می دهند كه چیزی بوقوع پیوسته بدون انكه امكان وقوع چیز دیگر را از بین بردارند . بنابر این اصل ضرورت نم تواند از حوادث یعنی از تجربه نتیجه شود .
از اینجا مذهب شك هیوم نشان گرفت مذهبی كه كانت را بقول خودش از خواب جزمی بیدار ساخته وادار به تحقیق و بنای فلسفه نمود كه هدف آن از جهت انتقاد گذشتن از مذهب جزمی معمولی و مذهب شك و تجربی بود . هدف كانت یافتن شرائط و حدود شناسایی ما و تعیین امكان و ارش آن است . نقطه حركت وی نه یك ایمان كور كورانه بعقل بشری است و نه این عقیده باطل كه نفس ما در برابر تجربه موضع منفی داشته (حالت انفعالی ) از درك كلیات عاجز است .
قبل از هرچیز كانت یك عنصر ذهنی و یك عنصر خارجی تشخیص می دهد : هر شناختی مستلزم رابطه بین شیئی مورد علم و نفس می باشد – هر آزمایشی را آزماینده بای – نمی توان گفت حقیقت بدون اینكه متاثر شود مستقیماً وارد نفس و ادراك ما می گردد . آنچه را كه ما در می یابیم فقط طبق صور فهم ما خود را عرضه می كند .
كیفیت ادراك بر روی مدرك اثری می گذارد مانند اثری كه دست بر روی برفی كه در خود می فشارد می گذارد . از این اصل هر شناختی مستلزم رابطه فوق الذكر است نتیجه می شود كه نمی توان از وجود معلوم بنفسه یعنی خارج از صور ذهنی صحبت كرد . بعبارت دیگر كنه شیئی (Noumene) قابل ادراك نیست .
وجود را فقط در حدی می شناسیم كه به ما ظاهر می شود یعنی بصورت پدیده (كلمه كه درست معنای ظهور را می دهد ) كانت صور ذهنی را از ماده شناسایی تفكیك می كند . و نیز صور كه درك حواس را ممكن می سازند از آنهایی كه عملیات منطقی یعنی احكام (صور فهم ) را میسر می نند تمیز می دهد . صور ادراك محسوسات عبارتند از زمان و مكان كه خارج از ما نبوده شرائط فكر ما می باشند .
كلیه مفروضات دنیای محسوس منتاهی اند جز زمان و مكان كه نامتناهی اند ایندو از تجربه ناشی می شوند بلكه تجربه وجود آنها را از پیش مفروض می دارد . اگر پس از اینكه مدتی از این فلسفه پیروی نمود در ایمانش تزلزیلی دست داد كه نتیجه ظهور فلسفه تجربی در انگلستان و اسكاتلند و بخصوص فلسفه شك و تجربی هیوم بود این فیلسوف در ارزش صور عقلی بشر بخصوص در اصل علیت كه در علوم اصالت دارد شك كرد و از خود سئوال نمود : آیا این اصل ارزش خارجی دارد ؟
آیا بررسی حوادث تائید آنرا با قطع و یقین اجازه می دهد ؟ بعقیده هیوم ملاحظات خارجی تنها توالی حوادث را نشان می دهند نه یك رابطه لازم را ملاحظات نامبرده نشان می دهند كه چیزی بوقوع پیوسته بدون انكه امكان وقوع چیز دیگر را از بین بردارند . بنابر این اصل ضرورت نم تواند از حوادث یعنی از تجربه نتیجه شود . از اینجا مذهب شك هیوم نشان گرفت مذهبی كه كانت را بقول خودش از خواب جزمی بیدار ساخته وادار به تحقیق و بنای فلسفه نمود كه هدف آن از جهت انتقاد گذشتن از مذهب جزمی معمولی و مذهب شك و تجربی بود .
هدف كانت یافتن شرائط و حدود شناسایی ما و تعیین امكان و ارش آن است . نقطه حركت وی نه یك ایمان كور كورانه بعقل بشری است و نه این عقیده باطل كه نفس ما در برابر تجربه موضع منفی داشته (حالت انفعالی ) از درك كلیات عاجز است . قبل از هرچیز كانت یك عنصر ذهنی و یك عنصر خارجی تشخیص می دهد : هر شناختی مستلزم رابطه بین شیئی مورد علم و نفس می باشد – هر آزمایشی را آزماینده بای – نمی توان گفت حقیقت بدون اینكه متاثر شود مستقیماً وارد نفس و ادراك ما می گردد . آنچه را كه ما در می یابیم فقط طبق صور فهم ما خود را عرضه می كند . كیفیت ادراك بر روی مدرك اثری می گذارد مانند اثری كه دست بر روی برفی كه در خود می فشارد می گذارد .
از این اصل هر شناختی مستلزم رابطه فوق الذكر است نتیجه می شود كه نمی توان از وجود معلوم بنفسه یعنی خارج از صور ذهنی صحبت كرد . بعبارت دیگر كنه شیئی (Noumene) قابل ادراك نیست . وجود را فقط در حدی می شناسیم كه به ما ظاهر می شود یعنی بصورت پدیده (كلمه كه درست معنای ظهور را می دهد ) كانت صور ذهنی را از ماده شناسایی تفكیك می كند . و نیز صور كه درك حواس را ممكن می سازند از آنهاییكه عملیات منطقی یعنی احكام (صور فهم ) را میسر می كنند تمیز می دهد . صور ادراك محسوسات عبارتند از زمان و مكان كه خارج از ما نبوده شرائط فكر ما می باشند . كلیه مفروضات دنیای محسوس منتاهی اند جز زمان و مكان كه نامتناهی اند ایندو از تجربه ناشی می شوند بلكه تجربه وجود آنها را از پیش مفروض می دارد . اگر و این خود مهمترین نتیجه نقد عقل مجرد است – مبانی صوری فقط تا این اندازه دارای ارزش می باشند كه برای یك تجربه ممكن بكار روند . مطلق و یا بقول خود كانت نومن نمی تواند موضوع معرفت قرار گیرد . شناختن كنه چیزی جز مسخره و هزل چیزی نیست چه شناسایی همیشه مستلزم رابطه است لذا اگر احكام ما از امكان تجربی حارجچ باشند فاقد ارزش علمی خواهند بود . كانت فوق صور ادراك محسوس و صور معقول (قاطغوریاس ) اصول عقل یعنی مفاهیم روح دنیا و خدا را می پذیرد .
ولی این مفاهیم گرچه در نظام شناسایی دارای نحوه وظیفه متحد كننده می باشند نمی توانند بموضوع خویش دست یابند . چه این موضوع خارج از دسترس تجربه قرار دارد بنابر این مفاهیم نامبرده بزبان خود كانت اصول ناظمه هستند و نه اصول مشكله .
پس نمی توان بوسیله احكامی یكسره نظری یا علیم به مسائلی از این قبیل جواب داد : آیا روح جاوید است ؟ آیا دنیا را مبدایی زمانی بوده و برای آن پایانی خواهد بود ؟ آیا اراده آزاد است ؟ آیا الوهیت وجود دارد ؟ بكلیه این سئوالات بعقیده كانت می توان بنحو منتاقض جواب داد . برای یك جواب مثبت همان قدر ممكن است استدلال كرد كه برای كی جواب منفی و این امر از این جهت است كه نسبت به این مفاهیم متافیزیك تجربه امكان ندارد. كانت در واقع برای هریك از مسائل فوق از بر نهادها (تز) و بابر نهادها (انتی تز ) هر دو كمك می گیرد (مثال ك دنیا را آغازی در زمان و حدی در مكان است دنیا از نظر زمان و مكان لایتناهی است) تا برسد به این كه علم بكنه اشیا محال است و فقط نسبت به پدیده های امكان داشته و مقولات عقلی تنها نسبت به ای پدیده ها قابل اجرا می باشند .
پس معرفت نسبی است ازی طرف دیگر ادعای فوق بهیچوجه با دعوی شكاكان یكی نیست . كانت از این نظریه دفاع می كند كه معرفت در حد مخصوص خود لزوما متحدالشكل بوده برای كلیه موجودات متفكر دارای ارزش واحد است در نظر وی نیز انسان میزان همه اشیا است ولی انسان كلی (موضوع شناسایی ) برخلاف پروتاغورس سوفسطایی كه هر فرد انسان را میزان همه چیز می دانست ادعایی كه مستقیما بانكار امكان علم می رسد و بجای آن عقدیه فردی خود سرانه و متغیر را می نشاند . اكنون در سیستم كانت به قسمت عملی (اخلاق بطور كلی ) بپردازیم انسان نه تنها دارای قدرت شناسایی است بلكه دارای نیروی فعل نیز می باشد در حالیكه معرفت نظری مطلق امكان ندارد وجود ذهنی ببركت عمل خود را در شرائط مناسبتری می یابد و به یقیین مطلقی برسد كه معرفت نظری نمی تواند به او بدهد در دنیای عملی حقایق برای ما روشن بوده نسبت به یك مفروض قبلی كه در نظر ما دارای ارزش مطلقی است یقیین داریم : اصلی كه در معرفت قرار ندارد و به الهام شبیه تر است تا به دانش همانند یك نور مطلق كه ظاهر می شود و بما بطور قطعی می گویند چه بكنیم و چه نكنیم این اصل قانون تكلیف است .
به این ترتیب كانت برتری عقل عملی را بر عقل نظری تایید می كند بعقیده وی انسان از این نظر كه موجود عارف است (در مورد عناوین آثار كانت كه بطور مختلفه خلاصه شده اند ) نبایستی دچار اشتباه شد عناوین حقیقی آنها بشرح زیراند نقد عقل نظری مجرد نقد عقل عملی مجرد در نظر انی فیلسوف عقل مجرد یعنی مستقل از تجربه هم نظرا وجود دارد و هم عملاً دركتاب نقد عقل مجرد كانت ابتدا سیستمهای اخلاقی را كه برا ساس نفع پرستی پایه گرفته اند رد می كند . وی منكر این است كه قاعده عالی سلوك میل بسعادت می باشد چه سعادت عنصری متغییر است . برعكس اخلاق اصولا از سود و لذت مشخص است اگر آدمی بخاطر نفع دست زند بعمل وی صفت اخلاقی خود را از دست می دهد .
اخلاق مستقل از سودمندی و مافوق آن است . اخلاق بنحو اطلاق دستور می دهد همچون یك صدای اعلا كه احترام را تحمیل می كند و بدون ضعف و سستی ما را متوجه می سازد حتی اگر بخواهیم آنرا ساكت كنیم و یا تصمیم بعدم اطاعت از ان بگیریم . هدف اخلاق این است كه اعمال ما دارای صفت كلی باشند . این است قانون اخلاقی كه كانت آنرا امر قطعی نامیده در فرمول زیر چنین خلاصه اش می كند . بنحوی سلوك كن كه قاعده عمل تو بتواند برای یك قانونگزاری جهانی اصل قرار گیرد .
معنی دستور فوق این است كه محرك عمل ما نبایستی تحریكات وعوامل خصوصی باشند . بین عمل فردی ما و آنچه امكان آن برای همه است نباید نتاقض وجود داشته باشد . این یك اصل كاملا صوری است كه قواعد اخلاق مادی را بدست نداده نمی گوید چه باید كرد بلكه چگونه و با چه قصدی باید سلوك نمود .
پس طبق اصل فوق باید با شعور بتكلیف رفتار كرد بنحوی كه تطبیق یك قاعده كلی با عمل فردیما ممكن باشد . ممثلا دزدی منطقا یك تناقض است چه سعی آن تحصیل مالكیت است و حال آنكه خود نقی مالكیت می باشد بنابر این نمی توان آنرا همچون یك اصل كلی پذیرفت و نتیجه مخالف قانون اخلاق است . باید متوجه بود كه كانت با دلیل فوق چیز جدیدی را تائید نمی حكند قانون اخلاقی كه وی تصریح می نماید ذاتا با آنچه نزد متفكرین قدیم بخصوص در عقاید عیسویت یافت می شود فرق ندارد (هربد كه بخود نمی پسندی – باكس مكن ای برادر من ... ) جز اینكه این قانون اخلاقی مجردتر و اصطلاحاً وسیع تر است .
خود كانت هم از شنیدن اینكه مفهوم قانون اخلاقیش جدید نیست ناراحت نشد چه بنظر وی عجیب می آمد بتواند اخلاق جدیدی اختراع نماید و این امر را مخالف یكی بودن اخلاق در همه جا و همیشه می دانست.
اصالت كار كانت در این است كه ارزش امر قطعی را ادراك كرده آنجا كه می گوید : دو چیز روح را از اعجاب و احترامی كه همیشه تازگی دارند سرشار می دارد آسمان پر ستاره كه بالای سر من قرار دارد و قانون اخلاقی كه در درون من نهفته است .
این قانون یا تكلیف بزرگترین یقینی است كه ما می توانیم دارا باشیم: در هر چیز می توان شك كرد جز آن .
بطور كلی اهل اخلاق قبل از كانت مفهوم آزادی را در مرحله اول قرار می دادند و پس از آن مفهوم تكلیف یعنی قانون اخلاقی را كه بنحوی مستلزم كاربرد آزادی است . نیز غالبا نامبردگان اصل وجود خدا را مبدا قرار میدادند . به این منظور كه اخلاق را بر آن پایه گذاری كنند .
كانت این سیستم را بكلی واژگون ساخت و امر قطعی را همچون اولین یقین مبدا قرار داد .بعقیده وی آزادی سابق برتكلیف نبوده بلكه نتیجه آن است در حقیقت بدون آزادی امر قطعی چیزی بی معنی می گردید . پس باید آنرا همچون نتیجه مستقیم امر قطعی بپذیریم . آزادی مفهومی فلسفی است و نمی توان از آن تشریحی نظری بدست داد (همچون ادعای شناختن ذات مطلق ) معهذا در نظام عملی بایستی خودرا آزاد بدانیم چه در غیر اینصورت شعور بتكلیف قابل تشریح عملی بایستی خود را آزاد بدانیم .چه در غیر اینصورت شعور بتكلیف قابل تشریح و توضیح نخواهد بود و به این ترتیب آزادی كه نقد عقل نظری مطلق آنرا معلق گذارده بود در نظام عملی همچون خواست وجدان اخلاقی ما مجددا مورد تائید قرار می گیرد .
بهمین ترتیب همچون نتیجه مستقیم امر قطعی كانت بقبول وجود خدا و جاودانی بودن روح نیز می رسد چه عقل لزوما خواستار پاداش یا مكافات اعمال است و بدون وجود خدا و یك زندگی دیگر این مجازاتها و پاداش ها نمی توانند وقوع پیدا نمایند .
با این همه اساس سیستم باز همان امر قطعی باقی می ماند كه مانند نشانه از مطلق حی در روح ما وجود دارد و بطور غیر قابل مقایسه از شناسایی پدیده ها برتر می باشد.
اینك كار خصایص عمومی اخلاق كانت را دیدم كلمه چند در بازره تقسیمات آن بگوییم كانت با تكیه بر تشخیص میان دواعی سلوك كه آنها را اعمال دورنی می نامد و جنبه فیزیكی سلوك كه اعمال خارجی می نامد تضاد بینی بین اخلاق و حقوق برقرار می كند .
آنچه از نظر اخلاق دارای اهمیت است علت عمل است نه اثر فیزیك آن عمل وقتی نیكوست كه با قصد اخلاقی انجام یافته باشد یعنی وقتی علت ان احترام بقانون اخلاقی باشد . بنابر این آنچه اساسی است اینكه عمل با وجدان تكلیف (اصل صوری ) یعنی با وجدان اطاعت از قانون همراه باشد . نتیجه همین عمل اگر بعلت دیگری غیر از احترام بقانون انجام یافته باشد قابل نكوهش خواهد بود . مثلا اگر علت مذكور عشق تحریك یا احساسات باشد غیر اخلاقی می گردد .
چنانكه در بادی نظر روشن می شود این سخت گیری كانت لااقل در ظاهر كمی طاقت فرسا می باشد چه وی كوچكترین فرقی میان دواعی عالیه ودانیه نوعدوستی و خود خواهی و غیره قائل نمی شود . مثلا حس شفقت ممكن است انسان را به اعمالی وادار كند كه آنها را نمی توانم غیر اخلاقی تلقی كنیم .
محبت نسبت به دوستان كه غالباً ما را به نیكی نسبت به آنان وادار می كنند نیز نمی تواند با احساسات یكسره خودخواهانه مقایسه شود معهذا این دواعی مختلف عمل در نظر كانت در عرض هم قابل سرزنش خواهند بود علت سخت گیری فوق انكه كانت از هر نوع سلطه شهوت نگران و از ان برحذر است بعقیده وی اخلاق خواستار غلبه برهرگونه مهر و محبت احساساتی و خواهان استقلال مطلق یعنی تصمیم برطبق قانون كلی تكلیف می باشد .
به این روش اخلاق كانت انتقاداتی وارد شده كه ما در اینجا بذكر هجونامه مشهور شیللر شاعر كه خود نیز در فلسفه پیرو وی بوده اكتفا می كنیم من با كمال میل بدوستان خدمت می كنیم ولی متاسفانه چون آنرا از روی عشق و محبت انجام می دهم و بالنتیجه متقی نیستم معذب بعذاب ندامتم .
البته می توان به استهزا فوق جواب گفت محبت راهنمای فریبنده است دوستی باید تابع عدالت قرار گیرد و نبایستی عده را فقط باین دلیل كه دوستان مایند مورد عنایت قرار دهیم . اصل تكلیف از كلیه دواعی خصوصی برتر است .
معهذا كانت در سخت گیری خود راه افراط پیموده است وی باقبول یك خصیصه اخلاق رواقی بتجزیه مطلق آنچه تكلیف است و آنچه تكلیف نیست قائل شده ( یعنی بین خیر و شر ) بدون اینكه كوچكترین توجهی بدرجات وسطی داشته باشد درجاتی كه در آنها در عین آنكه باید برتری قانون اخلاقی را همانند یك اصل تشریفاتی پذیرفت بایستی تشخیص بین عواطف را بنابر انكه كم و بیش از روی خودخواهی باشند و به نتیجه بنابر ارزش مخلتف اخلاقی آنها قبول كرد (این همان است كه مورد مطالعه استوارت میل و دیگران از فلاسفه انگلیسی قرار گرفته .
رشته دیگر اخلاق حقوق است . بعقیده كانت حقوق اند فقط متوجه جنبه خارجی عمل باشد به این معنی كه وظیفه حقوق بایستی دقت در این مطلب باشد كه یك عمل وقوع یافته است یا خیر ؟ بدون انكه بواعث آنرا در نظر بگیرد .
انی مفهوم ماشینی حقوق كه تازگی هم نداشت (نظریه های تمازیوس را بخاطر آوری ) قابل دفاع نیست چه حقوق بهیچوجه مجرد از انگیزه ها نمی باشد . اگر كانت حقوقدان بود متوجه می شد كه توجه به اراده در كلیه رشته های حقوق تا چه پایه دارای اهمیت است و بالنتیجه قطعا از قبول تفكیك بین اخلاق و حقوق در مورد اصول نامبرده خودداری می كرد .
اگر گاهی حقوق تاحدی دست بواعث را باز می گذارد منظور این نیست كه بهیچوجه توجه به عنصر دوحی ندارد . بدون توجه به اراده ممكن نیست در باره عملی حكم حقوقی صادر نمود درست است كه اخلاق از بواعث آغاز كرده و بعداً جنبه فیزیك عمل را مورد توجه قرار می دهد و حال آنكه حقوق عكس این راه را می پیماید ولی در هر دو حال مسئله تقدم و اولویت است نه انحصار در این معنی است كه بعقیده ما نظر كانت باید تصحیح شود .
كانت پس از اینكه حقوق برخلاف اخلاق ذاتا دارای قابلیت اجبار است . چه اجبار اراده ممكن نیست و وجدان آدمی سخره است غیر قابل وصول فكر طبیعه آزاد است در صورتیكه حقوق و امكان اجبار یك چیزند .
ما با نتایج موافقیم ولی بملاحات دیگری كه قسمت اعظم آن مربوط به خصیصه آزاد حقوق است (حقوق رابطه است كه لااقل دو نفر را مقابل هم قرار می دهد به این منظور كه عمل متقابل آنانرا تحدید نماید . به این جهت است كه تصمیمات حقوقی همیشه مستلزم امكان توانایی بر مطالبه آنها علیه فرد دیگری است . )
بنابراین كانت حقوق را به تنظیم اعمال خارجی بشر و امكان دادن به همبودی آنها تقلیل می دهد و آنرا چنین تعریف می كند.
حقوق مجموع شرایطی است كه به بركت آنها اراده هر فرد می تواند بموجب یك فانون كلی آزادی با اراده سایرین همبود گردد .
بوسیله تعریف فوق یا اصل همبود مفهوم آزادی همانند ارزش عالی اخلاقی مجددا مورد تائید قرار می گرید . آزادی انسان باید مورد احترام باشد باین معنی كه نبایستی ویرا همچون یك شیئی آلت یا وسیله تلقی نمود بلكه خود او را باید غایت دانست .
آزادی حقی است طبیعی و ذاتی (كانت تفكیك میان حقوق طبیعی و حقوق اكتسابی را كه نویسندگان سلف قائل شده بودند می پذیرند. ) حق بعقیده این فیلسوف كلیه حقوق طبیعی در حق آزادی خلاصه می شوند در واقع آزادی عالیترین ارزشهاست كه آدمی را مافوق دنیای پدیده ها قرار میدهد .
اگر انسان پدیده بیش نبود مانند سایر متعلقات طبیعت معلول و مقدر می بود . درست است كه آدمی از این نظر كه دارای یك جنبه دانی است به طبیعت تعلق دارد به این دلیل كه معلول و مقدر بوده و می توان ثابت كرد هر عمل مانند پدیده لزوما از بعضی علل ناشی میشود (در این معنی كانت جبری است و حق هم با اوست ) ولی از طرف دیگر انسان در خود دارای وسیله تصمیم و علیتی است كه مافوق علیت طبیعی است تصمیم در حدی كه از موجود مختار سر میزند دارای معنایی است كه دنیای پدیده ها را عقب سر می گذارد .
انسان تا حدی كه طبق قانون اخلاقی (كه اصلی است مطلق و داخل در وجود خود او ) تصمیم می گرد آزاد است عمل همین قدر كه وقوع یافت بنظام پدیده ها تعلق می گیرد به اینصورت مقدر جلوه میكند . به این ترتیب آزادی و جبر با هم سازش می كنند . در تقویم حق آزادی كانت تحت تاثیر روسو قرار گرفته است .
این موضوع هم از جوهر سیستم فلسقی وی نتیجه می شود هم از اقرار خود او آنجا كه می گوید زمانی خیال می كردم آنچه بیش از هر چیز ارزش دارد و هدف عالی زندگی است معرفت می باشد . روسو مرا از اشتباه در آورده مطمئنم ساخت كه چیز عالیتر دیگری یافت می شود آزادی و اخلاق و از اینجاست كه مسلك كانت مبنی بر تفوق عقل عملی نسبت به عقل نظری سرچشمه می گیرد . در مفهوم هیئت اجتماعیه نیز تاثیر دوسو روشن است كانت بصراحت نظریه قرارداد اجتماعی را می پذیرد وی مجتمع را چنین تعریف می كند اجتماع عده زیادی انسان كه طبق قواعد حقوق زندگی می كنند .
ولی باید متوجه بود كه این گروه طبق قرارداد یعنی بوسیله اراده همگانی تشكیل جمعیت داده اند در این معنی این اراده نمی كرده . از طرف دیگر روسو یك متخصص فلسفه بنوده بلكه ی طالب رمانتیك فلسفه می باشد و در حس تحقیر خود نسبت به دقایق اسكولاستیك و تخصص فلاسفه حرفه بیشتر دستخوش احساسات است تا تفكرات منظم نن=تناقضات ظاهری و ابهامی كه در بیان نظریه است مشاهده می شود ناشی از همین امر است .
افتخار بیان دقیق نظریه وفق از ان كانت است وقتی انسان كتاب روسو را می خواند گاهی اینطور بنظرش می رسد كه مشغول خواند داستان است حقیقت اینكه هیچگاه مردم طبق یك قرارداد دور هم جمع نشده اند و مجتمع بخصوص در اصل و ریشه خود مستق ل از هر نوع بحث و تصمیم می باشد نظر روسو تنها این بوده كه یك اصل تقویم بدست دهد به این معنی كه در مورد كلیه مجتمعات بایستی رضایت و موافقت آزاد كسانی كه آنرا تشكیل داده اند فرض شود .
كانت كلیه این مباحث را بدون ابهام بیان كرده تایید می كند كه مجتمع بایستی طبق ایده قرارداد اجتماعی تشكیل شود نه اینكه واقعاً چنین قراردادی وجود پیدا كرده باشد قرارداد اجتماعی اساس حقوقی و فرض ایدالی مجتمع است . بنای مجتمع را بایستی برشناسایی حقوق دانان نهاد و بعبارت دیگر مجتمع را باید تالیفی از آزادی بشری دانست . كانت عقیده فلاسفه مشروطه خواه (لاك موتسكیو روسو ) را در خصوص تفكیك قوی می پذیرد .
در نظر وی قوه مقننه را نباید باقوه اجرائیه یكی دانست .
اولی به ملت تعلق دارد (حق حاكمیت ملی) ولی دومی را ممكن است باعضا دولت تفویض نمود تنها تفكیك قوی و اسناد قوه تقنینیه بملت است كه حكومت مشروطه را مشروع و بنابر اصطلاح خود كانت جمهوری می سازد البته با استعمال این اصطلاح مقصود كانت تعیین نوع مخصوصی از حكومت نیست .
بعقیده كانت هدف دولت فقط حمایت از حق است . دولت موظف است تمتع از حقوق را برای افراد كشور تامین نماید بدون اینكه در فعالیتهای فردی مداخله و یا بمنافع خصوصی توجه نماید دولت وقتی وظیفه خودرا انجام داده است كه آزادی را برای عموم تامین نماید و در این معنی كه باید دولت حقوق باشد (این فرمول را ممكن است در معنای دیگری فهمید چنانكه بعدا همینطور هم شد ) در مورد مجازات كانت با مسلكهای نفع پرستی كه مجازات را بوسیله هدف سودمندی توجیه می كنند اعم از اینكه منظور دفاع از مجتمع و یا اصلاح شخص مجرم باشد مخالفت می ورزد بعقیده وی مجازات خیری است برای خود مجرم از این جهت كه تایید مجدد و اخلاقا لازم قانون تكلیف اخلاقی است كه مورد تجاوز قرار گرفته (نظریه مطلق مجازات در مقابل نظریه های نسبی ) ناگزیریم در باره رساله كوچك كانت (در خصوص صلح ابدی ۱۷۹۵) نیز كه مربوط به اصول فلسفی حقوق بین الملل است كلمه بگوییم این فیلسوف از این نظریه دفاع می كند كه هدف بشریت تشكیل یك دولت واحد است زمانیكه كلیه ملل باین طریق بهم بپیوندند دور است ولی نمی توان انكار كرد كه تمایلی در این زمینه وجود دارد و یا شك نمود در اینكه روزی این هدف عملی خواهد شد .
در این مقام نیز موضوع عبارت از یك اصل ناظمه می باشد یعنی یك معیار عقلی كه مانند نقطه ارتباط برای تفسیر حقیقت بكار رود. كانت توجه می دهد كه ایجاد یك حقوق بین الملل بنحوی شبیه به ایجاد حقوق داخلی كشور است . دولت كنونی اثر تركیب عناصری است كه سابقا مختلف بوده اند افراد (از نظر تاریخی اگر بگوییم دسته های انسانی عشیه ها یا طوائف بهتر است تا افراد ) مدت زیادی با هم در زد و خورد بودند تا اینكه ایجاد یك قدرت واحد مافوق عناصر مجزایی كه در منازعه بودند امكان پذیر گردید.
كانت در حالیكه یك اصطلاح متد اول زمان خود را بكار می برد می گویند همانطوریكه امر قطعی افراد را مجبور بترك حالت طبیعی و اجتماع بمنظور یك زندگی مدنی نموده است زمانی نیز خواهد آمد كه دول نز از مرحله فعلی خواهند گذشت چه امر قطعی در باره آنها نیز معتبر است در آنوقت است كه جنگها پایان خواهد پذیرفت همانطوریكه مجتمع بمنازعات فردی خاتمه داد.
خلاصه دول برای اینكه از امر قطعی اطاعت كنند جنگ نباید وجود داشته باشد و تشكیل یك دولت بین المللی را بدهند بایستی از حالت طبیعی (حالت شبه حقوقی كه فعلا دارند )خارج شوند.
كانت به نمایاندن این ایده آل بعید اتحاد حقوقی بشر اكتفا نكرده سعی دارد وسائلی را كه برای تسریع تحقق آن وجود دارد نشان دهد . و دراین راه مواد یك نوع قرارداد بین المللی را اعلام می دارد كه هدف آن تامین صلح ابدی برای بشریت است علاوه بر مواد قطعی كانت چند ماده مقدماتی یا موقتی این معاهده را نیز بیان می دارد یعنی یك سلسله اصولی كه هدفشان جلوگیری از اختلافات بین المللی و در مواردی كه این امر ممكن نباشد جنبه حقوقی دادن به آنهاست .
از جهت فوق كانت بسن فلسفه حفوف بخصوص بعمل گروسیوس می پیوندند چه وی نیز حركت قابل توجهی به پیشرفت تحققی حقوق بین الملل داد.
عصاره عقیده كانت این است كه حتی در زمان جنگ امكان صلح بایستی حفظ شود و حسن نیت نباید بمسخرگی كشاند . بالنتیجه قراردادها مثلا قرارداد ترك مخاصمه را بایستی محترم شمرد . همچنین نباید در جنگ وسائلی بكاربرد كه سبب كاهش حیثیت متقابل متخاصم گردد . مانند خیانت قتل روسا دشمن بوسیله قتله مزدور انتشار بیماریهای عفونی آلودن آبها و غیره .
كانت اضافه می كند كه دول در روابط خود پیوسته باید بعضی اصول حقوقی را بین خویش حفظ كنند مثلا هیچوقت نمی توان كشوری را بچشم دارایی نگریست و بالنتیجه نمی شود آنرا از راه ارث بیع و یا معاوضه بدست آورد همچنین هیچ كشوری را حق مداخله جبری در كشور دیگر نیست (اصل عدم مداخله تمام اینها اصولی هستند كه تقریبا مورد قبول عموم می باشند واین موضوع نشان می دهد كه عقایدی از این قبیل ورزش دیالتیك نبوده بلكه عوامل تاریخی هستند كه همراه و ناظم پیشرفت حقیقی اند .
كانت بدون اینكه زمان وقوع آنرا را در نظر گیرد به پیشرفت بشریت ایمان دارد . برعكس سایرین مثلا مندلسن كه معتقد بودند تنها فرد و نه نوع بشر ممكن است پیشرفت داشته باشد . برای مخالفت بااین نظریه كانت استدلال مخصوصی دارد . وی می گوید : اگر وظیفه ما همكاری برای خیر عالی بشریت است باید باور داشته باشیم كه تلاشهای ما بی نتیجه مستقیم تكلیف خود بپذیریم در واقع اگر انسان به اثر حتی بعید انجام تكلیف معتقد نباشد خود را مكلف دانستن بی معنی خواهد بود.

منبع:
1 – Emmanuel Kant
1 – Konigsberg
2 – Critique de la raison pure
3 – Fondement de la metaphysique des moeurs
4 – Critique de la raison pratique
5 – Critique du jugement
6 – Sur la paix perpetuelle
7 – Principes metaphysiques de la doctrine du droit .
8 – Wolf
1 – Hume
1 – Schopenhauer
1 – SchiIIer
1 – تذكر اين موضوع بي فايده نيست كه اصل عدم مداخله در حقيقت داراي ارزش مطلقي نيست, ولي لااقل بعقيده ما در اين فرض كه حقوق ابتدائي بشر در هر كشوري بايد محترم شمرده شود داراي حدي عقلي است.
2 - Mendelssohn


ترجمه دكتر جواد واحدي
سايت قوانين