بانك موضوعات پژوهشي > اجتماعي > ۱۳۸۹/۰۸/۱۱
۱ بازدید
 

ابزارها ی جا معه شنا ختی چگونگی برقراری ارتباطات انسان


ارتباط دغدغه ذهنی بشر از سپیده دم تاریخ تاکنون:ارتباط برقرار کردن، از آغاز جهان هستی، بعنوان نیاز طبیعی انسان در تعامل با دیگران همواره مورد بحث بوده است، بسیار مباحث و گفته ها در این مورد آمده و بعد از این نیز خواهد آمد، در واقع برآیند تعاریف مختلف گویای آن است که هر کسی از دیدگاه خود به تعریف ارتباط و ویژگی ها و شرایط برقراری آن می پردازد،

اما آنچه مسلم است بی تردید پیام همه این نوشته ها، دیدن، شنیدن، درک و پذیرش روح انسان از سوی طرفین است و آنگاه یک ارتباط انسانی برقرار شده است. در همة زمان ها، در همة فرهنگ ها و در همة ملیت ها، و با همه شرایط اجتماعی متفاوت در جای جای جهان هستی، ارتباط و چگونگی و چرایی برقراری آن همواره مورد بحث و مباحثه قرار گرفته است. و در شرایط اجتماعی متفاوت، قالب های برقراری ارتباط هم مختلف بوده است، اما هدف همة این ارتباطات همواره برقراری ارتباطی انسانی بوده است.

هر چند در اینگونه ارتباطات، گاهاً اهدافی عینی هم مد نظر بوده است، حال هدف هر چه باشد، بهر صورت متعامل در پی برقراری ارتباط است، از آغاز آفرینش جهان هستی، ابزارها، مکانیسم های برقراری ارتباط، گاه کلامی یا غیر کلامی؛ گاه از طریق تصویری یا سنگ نبشته ای بر روی دیوار، در داخل غارها یا بر روی قالیچه و پارچه ای، و بعدها توسط پیک ها و قاصدها و سپس با توجه به پیشرفت بشر از طریق رسانه های نوشتاری، شنیداری و بعد دیداری صورت گرفته است. در حقیقت:
قالب های برقراری ارتباط امروزه و در جهان معاصر بسیار پیشرفته و مترقی می باشد بطوری که اگر کوچکترین مسئله ای در دورترین نقطه جهان هستی رخ دهد، با مطلع شدن انسان ها در کمتر از چند ثانیه در سایر نقاط هستی، بلافاصله با آن واقعه ارتباط برقرار شده است و انسان بگونه ای واکنش نشان می دهد، خوشحال بودن، ناراحت شدن، همدلی، خشمگین شدن و... و عکس العمل های مختلفی که بگونه ای نشان از دریافت پیام توسط گیرنده می باشد، صورت می گیرد. در جهان معاصر انسان بدون ارتباط، انسانی افسرده و مرده است. چرا که در پویایی ارتباط انسانی است که حالاتی مانند بالندگی، شادابی، تحول، تحرک،.... مسیر انسان را مشخص و شفاف می کند و باعث سرعت در رسیدن به اهداف می گردد. جامعه امروز و دنیای معاصر کنونی، جامعه ای است که حتی در خلوت انسان ها هم ارتباط صورت می گیرد ، آیا ارتباطی که امروز، از طریق اینترنت با دورترین نقطه جهان صورت می گیرد، قابل قیاس با چگونگی برقراری ارتباط صدها سال پیش و حتی دهها سال پیش می باشد؟ به طور قطع و یقین جواب نه می باشد، امروز پیشرفت وسایل ارتباط جمعی نوین و توسعه روزافزون فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی و بویژه، اینترنت و ماهواره تاثیر شگرفی بر برقراری ارتباطات در زندگی مردم و نیز رفتار و مناسبات اجتماعی آنان گذارده است.
پیامدهای فرهنگی و اجتماعی تکنولوژی جدید ارتباطی به مانند فکس، تلویزیون های ماهواره ای و اینترنت به نوعی برقراری ارتباطات انسانی را وارد«عصر دوم رسانه ها» کرده است که به کلی با«عصر اول رسانه ها» متفاوت می باشد.در عصر اول رسانه ها، در برقراری ارتباط، انسان های عاقل، خود بسنده، با ثبات و متمرکز پرورش می یافت و تولید کنندگان اندک برای مصرف کنندگان بسیار، پیام ها را تولید و ارسال می کردند. اما در عصر دوم رسانه ها، ارتباطات دیجیتالی، انسان های لایه لایه، متغیر و منفعل و مصرف کننده را پرورش می دهد و بواقع مهمترین پیامدهای فرهنگی رسانه های الکترونیک جدید، در برقراری ارتباطات، ظهور هویت فرا ملی نزد استفاده کنندگان آنها است.
رشد و پیشرفت تکنولوژیکی ارتباطات هر چند نکات بسیار مثبتی را برای بشریت به ارمغان آورده است اما باید به این نکته نیز اشاره کرد که:
«امروزه ممکن است هر جامعه ای با اطمینان اعلام کند که بر مشکلات تاریخی و معاصر ناشی از ارتباطات فایق آمده است، اما در
 دهه آینده یا نهایتاً قرن آینده متوجه خواهد شد که پیشرفت های تکنولوژیک، چه پیامدها، سردرگمی ها و مشکلات پیش بینی نشده ای برایش به ارمغان آورده است. « سین مک براید ۱۹۸۰»
چرایی و چگونگی برقراری ارتباط
شما در دنیایی زندگی می کنید که به دنیای ارتباطات موسوم است، و.... هر یک از این کنش ها و فعالیت ها ی که شما ا نجا م می د هید یک ارتباط نامیده می شود. بنابه شرایط و مناسبات در هر یک از این برخوردها رفتار خاصی را پیشه می کنید. و بواقع کنش شما هدفمند است و در یک ارتباط عقلانی قرار می گیرید و انتخاب کنش تصادفی نیست، یعنی اینکه شما در عملتان و ارتباطتان هدفی را دنبال می کنید؟ حال این سئوال ها مطرح می شود که: چرا ارتباط برقرار می کنید؟ هدف ارتباط چیست؟ و در حقیقت برقراری اینگونه ارتباطات محتاج چه پیش زمینه های قبلی و اهداف پیشین است؟
چرا ارتباط برقرار می کنید؟
( قابل ذکر است که موارد ششگانه ز یر از کتاب “The Dynamics of Human Communication” نوشته Gaile. Myers & Michele T. Myers ترجمه شده است.)      
۱) ارتباط برقرار می کنید تا خود را بهتر بشناسید و خود را کشف کنید. ارتباط برقرار می کنید تا در یابید که در برخورد با دیگران چگونه باشید و در حقیقت مهمترین مرکز توجه در ارتباط، خود شما هستید و باید هم باشید و از این بودن نباید احساس شرمندگی کرد.
۲) ارتباط برقرار می کنید تا دیگران را بیشتر بشناسید و از شک و تردید دربارة اطرافیانتان بکاهید. اغلب کارهایی که دیگران صورت می دهند و یا در مورد آنها اظهار نظر می کنند شما را تحت تاثیر قرار می دهد و مایل هستید رفتاری متناسب با رفتار دیگران داشته باشید. این که مثل آنان باشید یا نه، انتخاب با شما است. اما غالباً افراد برای پی بردن به احساس، افکار و یا مطلع شدن از چگونگی رفتار دیگران، ارتباط برقرار می کنند.
۳) ارتباط برقرار می کنید تا جهان پیرامون خود را بشناسید. شما قادرید دنیای کنونی، گذشته و آینده را کشف کنید و برای برقراری ارتباط ثمربخش از توانایی منحصر به فرد انسانی یعنی استفاده از نمادها- بویژه زبان- بهره مندید.
امروزه شما، به یمن اطلاعات و فناوری و وسایل ارتباط جمعی نوین، هم از رویدادها و عقاید جاری مطلعید و هم به اطلاعات و مباحث مربوط به باورها و رویدادهایی دسترسی دارید که قرن ها پیش رخ داده و یا هزاران کیلومتر دورتر از شما به وقوع پیوسته اند.وقتی به سفر می روید، مطالعه می کنید، پژوهش علمی را تحقق می دهید و یا گفتگوهای خودمانی با هم کلاسیها و اعضای خانواده می کنید، سعی دارید نسبت به جهان پیرامون معرفت و شناخت پیدا کنید.
۴) ارتباط برقرار می کنید تا دنیا را با دیگران تسهیم کنید و آنها را یاری رسانید. شما مهم ترین هدف ارتباط هستید و دربارة خود از دیگران کسب اطلاع می کنید. این ارتباط شما را به خانواده، دوستان، گروهها و انجمن ها پیوند می زند. هدف مهم دیگری که دنبال می کنید. برقراری ارتباط و حفظ تداوم آن است. بدین معنی که از شما قدردانی شود، به شما توجه شود، شما را دوست بدارند و شما نیز آنان را دوست بدارید.
هنگامی که با دیگران گفتگو می کنید و یا مهر و علاقه خود را ابراز می دارید در حقیقت رابطه انسانی با اهمیتی را موجب می شوید، اگر چه بر روی شما به عنوان یک فرد تمرکز دارند، اما بسیاری از متخصصان از جمله معلمان، پرستاران، وکلا، کارگزاران و صدها صاحب حرفة دیگر، خود را وقف دیگران کرده اند تا از طریق ارتباط مصالح و منافع دانشجویان، بیماران، موکلین و مراجعین را تامین بکنند و در رفع نیازهای اساسی آنان گام بردارند.
۵) ارتباط برقرار می کنید تا انها را مجاب کنید و تحت تاثیر قرار دهید و یا در برابر نفوذ دیگران ایستادگی کرده و میزان آن را بسنجید. وقتی دوست خود را متقاعد می کنید که به جای رفتن به کتابخانه، همراه شما به سینما بیاید، قطعاً ارتباط در کانون فعالیت ها قرار خواهد داشت. الگوی ارتباط در ایام کودکی با دستورات و فرامین اعضای خانواده شکل می گیرد ولی در سالهای بعد الگوی ارتباط تغییر میکند و امر و نهی مقتدرانه جای خود را به اقناع و تاثیرگذاری می دهد. رئیس یا والدین به عنوان مرکز اقتدار نه فقط باید قدرت کنترل و نظارت داشته باشند بلکه باید از طریق ارتباط با دیگران قدرت اعمال نفوذ و تداوم آن را نیز دارا باشند، تا بدین ترتیب عواقب اجرا نکردن دستورات را به آنها گوشزد کنند. ارتباط همراه با پاداش و تنبیه می تواند اهرم قدرتمندی در به نظارت و به نظم در آوردن دیگران باشد. معلمان، مدیران، والدین، سیاستمداران، بازرگانان و رهبران مذهبی از معدود افرادی هستند که هدفشان از ارتباط تاثیر گذاری و تغییر عقیده و طرز عمل دیگران است.
۶) ارتباط برقرار می کنید تا تفریح کنید و لذت برید و از نظام خشک و انعطاف ناپذیر انواع دیگر ارتباط، رهایی یابید وقتی لطیفه ای را برای کسی تعریف می کنید بر روابطتان اثر می گذارد حتی اگر هدف شما تفریح صرف باشد، تماشای نمایش تلویزیون، فیلم سینمایی یا نمایش صحنه ای(تئاتر) می تواند اهداف گوناگونی را شامل شود که یکی از آنها فراهم آوردن شرایطی است که از ارتباط خشک و سخت فاصله بگیرید و از تنش ها و مسئولیت های زندگی رها شوید.
برای استراحت و تمدد اعصاب خود چه می کنید؟ این پرسشی است که در اغلب مصاحبه ها از افراد پر مشغله سئوال می شود.پاسخ این سئوال از فعالیت های فیزیکی افراد گرفته(«پیاده روی می کنم»، «؟ بازی می کنم»، «با بچه ها دو چرخه سواری می کنم»، «پرورش اندام کار می کنم») همه و همه مستلزم برقراری ارتباط خواهد بود. این فعالیت ها، خواه شرکت در مسابقه ای باشد، خواه همکاریهای متقابل افراد در کار، همگی بر مبنای گونه های مختلف ارتباط صورت می گیرد.
ارتباط چیست؟
در یک بررسی کلی می توان گفت:«ارتباط ((Communication شاخة علمی تازه ای است که از تلفیق ریاضیات، فیزیک، روانشناسی، زیست شناسی، و زبان شناسی به وجود آمده است.» ولی باید افزود که این رشتة تازة علمی نه تنها مورد توجه زبان شناسی و رشته های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی قرار گرفته، بلکه به تدریج در علوم تجربی نیز راه باز کرده است. علاوه بر آن در دهه های اخیر، بینشهایی مانند نظریة «کنش متقابل نمادی»( Symbolic interaction)  در جامعه شناسی شکل گرفته که طی آن ارتباط ، به ویژه ارتباطات نمادین، پایه و اساس تمامی کنشهای اجتماعی شناخته شده است.
اما محققان، به ویژه در جهان سوم، به دلایل مختلف پیش از آنکه به مطالعة رشتة اصلی این دانش یعنی ارتباطات انسانی بپردازند توجه، فرصت و بودجه های تحقیقاتی را صرف ارتباط جمعی کرده اند و شاید همین کم توجهی ، در کنار جوان بودن این رشته از دانش بشری. سبب شده است که هنوز تعریف کامل مورد توافق دانش پژوهان علوم ارتباط، یعنی رشته های گوناگون علوم اجتماعی و علوم تجربی تدوین نشود.
برای ارتباط تعاریف زیادی در کتابهای مختلف آمده است که به نظر من بسیاری از آنها جامع و مانع نیست. در زیر به بررسی تعدادی از این تعاریف می پردازیم.
نگاهی به تعاریف ارتباط
از میان فرهنگهای لغت خارجی، و بستر و از فرهنگهای فارسی فرهنگ دانشگاهی انگلیسی- فارسی آریان پور و فرهنگ فارسی معین را انتخاب می کنیم.
در فر هنگ لغا ت وبستر،communicationعمل ار تبا ط بر قر ار کر د ن ،تعر یف شد ه ا ست.در این فر هنگ همچنین از معا د ل ها یی ما نند تا ثیر (impact)،بخشید ن(bestow)،ا نتقا ل د ا دن(lonvey)،آ گا ه سا ختن ،مکا لمه و مر او ده و دا شتن(have interaction)  استفاده شده است.  
در وبستر اضافه شده است که عمل برقرار کردن ارتباط می تواند از طریق کلمات. حروف، پیامها، کنفرانسها، مکاتبه ها و دیگر راهها انجام گیرد. (محسنیان راد، ۱۳۸۰، ص ۴۲-۴۱)
فرهنگ دانشگاهی انگلیسی- فارسی دکتر عباس آریان پور برای لغتcommunication معادلهای فارسی زیر را ارائه داده است.
ارتباط، خطوط ارتباطی، وسایل ارتباطی، مبادله، گزارش، ابلاغیه، ابلاغ، اطلاعیه، نقل و انتقال، مراوده، اخبار، مشارکت، جلسة رسمی و سری فراماسیونها، عمل رساندن، ابلاغ، کاغذنویسی، مکاتبه، سرایت، راه، وسیله نقل و انتقال ، (آریان پور، ۱۳۵۴، ص ۴۳۲)
فرهنگ فارسی معین، ارتباط را یک بار به صورت مصدر متعدی و بار دیگر اسم مصدر معنی کرده است.
۱- مصدر متعدی: ربط دادن، بستن ، بر بستن، بستن چیزی را با چیز دیگر
 ۲- اسم مصدر: بستگی پیوند، پیوستگی، رابطه. (معین، ۱۳۵۶، ص ۱۸۹)
در فرهنگ فارسی معین، علاوه بر این واژه ها، مدخلهای «ارتباطات» «ارتباطچی»، «ارتباط داشتن» «ارتباطی» و«ارتباطیه» نیز آمده است که اطلاع اساسی تازه ای. علاوه بر آنچه برای «ارتباط» گفته شده است، به ما نمی دهد.
همان طور که از ابتدا پیش بینی کردیم. چون بحث ما دربارة ارتباط جنبة تخصصی دارد نمی توان از توضیحات مندرج در فرهنگهای لغت استفادة زیادی کرد.
توماس نیلسون در رسالة پیرامون تعریف ارتباط که متن درسی او بوده است می گوید: معنی لغت ارتباط از یک سو روشن و واضح و از سوی دیگر پیچیده و غامض است. در استفادة معمول از این لغت، مفهوم آن روشن است ولی وقتی به جست و جوی تعیین حدود و کاربرد آن می پردازیم. مسئله ای پیچیده و غامض می شود.
ارسطو فیلسوف یونانی شاید اولین اندیشمندی باشد که ۲۳۰۰ سال پیش نخستین بار در زمینة ارتباط سخن گفت، او در کتاب مطالعة معانی بیان (ریطوریقا) Rehtoric  که معمولا آن را مترادف ارتباط می دانند. در تعریف ارتباط می نویسد.
ارتباط عبارت است از جست و جو برای دست یافتن به کلیة وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع( Persuasion ) دیگران. شاید بسیاری از تعریفهایی که برای ارتباط ارائه شده تا حدودی از تعریف ارسطو سرچشمه گرفته باشد. تعریف زیر که شاید تشابه بیشتری با تعریف ارسطو داشته باشد به عنوان نمونه ذکر می شود.
ویلبرشرام در کتاب فراگرد و تاثیر ارتباط جمعی می گوید: در فراگرد ارتباط به طور کلی ما می خواهیم با گیرندة پیام خود در یک مورد و مسئله معین همانندی (اشتراک فکر) ایجاد کنیم.
کلودشنن در کتاب نظریه های ریاضی ارتباط می نویسد: ارتباط عبارت است از تمام روشهایی که از طریق آن ممکن است ذهنی بر ذهن دیگر تاثیر بگذارد. این عمل نه تنها با نوشته یا صحبت کردن بلکه حتی با موسیقی، هنرهای تصویری، تئاتر، باله و عملا تمام رفتارهای انسانی عملی است. برخی دیگر از کارشناسان ارتباطات، مسئله تاثیر را در تعریف خود به صورت محرک و پاسخ مطرح کرده اند. تعریف کارل هاولند در کتاب ارتباطات اجتماعی را می توان به عنوان نمونة این گونه تعریفها ذکر کرد:
ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال یک محرک(معمولا علامت بیانی)از یک فرد(ارتباط گر)communicator به فردی دیگر (پیام گیر)communicates به منظور تغییر رفتار او! دیوید برلو، در تعریف خود از ارتباط، بر پاسخ و باز تاب تاکید بیشتری کرده است. او می گوید:
«ارتباط برقرار کردن عبارت است از جست و جوی پاسخ از سوی گیرنده." دانشمندانی چون آزگود عمل تاثیر گذاری و تاثیر پذیری را نه فقط بین افراد بلکه بین سیستمها مطرح کرده اند. آزگود می گوید: «وقتی ما ارتباط برقرار می کنیم که یک سیستم یا یک منبع روی حالت و چگونگی یا اعمال سیستم دیگر تاثیر بگذارد. مقصد یا دریافت کننده از طریق انتخاب علایم متناوب که می تواند در کانال حمل شود با فرستنده مرتبط می شود. در رویا رویی با سیستمهای ارتباط انسانی معمولا ما علایمی می فرستیم که پیام محسوب می شوند. اینها اکثرا (نه الزاما، در همة موارد) به صورت پیامهای زبانی و بیانی هستند.» گروه دیگری از اندیشمندان ارتباط، مسئله تاثیر و یا جریان محرک و پاسخ را در تعریف ارتباط به صورت انتقال معنی مطرح کرده اند. به عنوان نمونه. هنری لیندگرن در کتاب هنر ارتباط انسانی می گوید: «ارتباط از دیدگاه روانشناسی فراگردی است حاوی تمام شرایطی که متضمن انتقال معنی باشد.»
لیندگرن در تعریف خود بیشتر بر انتقال معنی تکیه کرده است. از نظر او اینکه این معنی ها به چه ترتیب منتقل خواهند شد، چندان مطرح نیست.
رایت نیز در تعریف خود همچون لیندگرن مسئله انتقال معنی را مطرح کرده است:«ارتباط فر اگرد انتقال معنی بین دو فرد است.»
 لارسن مسئله معنی را بیشتر شکافته و تعریف دقیق تری ارائه داده است او می نویسد:ارتباط دلالت بر فراگردی می کند که از طریق آن یک سری معنی های نهفته شده در بطن یک پیام، به طریقی تغییر پیدا می کند که معنی دریافت شده برابر با آنهایی است که شروع کننده پیام، قصد آن را داشته است.
میکی اسمیت، در ارائه مدل ارتباطی خود، تعریفی برای ارتباط آورده که در آن به انتقال حافظه ها در ارتباط نیز اشاره شده است. او می گوید:
ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات، احساسها، حافظه ها و فکرها در میان مردم.
مافیوس اسمیت در تعریف ارتباط می گوید:
هر نوع عملی که به وسیلة فردی انجام شود که طی آن فرد دیگری بتواند آن را درک کند ارتباط نامیده می شود. خواه این عمل با استفاده از یک وسیله انجام شود یا بدون وسیله.
برخی دیگر، داشتن علایم مشابه با شیوة مشابه را شرط ارتباط دانسته اند لاسول می گوید: «یک عمل ارتباطی بین دو نفر، وقتی کامل است که آنها از علایم مشابهی با شیوه های مشابه آگاه باشند.»
عده دیگری از دانشمندان علوم ارتباطات، در تعریف های خود، عناصر موجود در جریان ارتباط را نیز مورد توجه قرار داده اند. جیمز واتسون، در کتاب فرهنگ ارتباط و بررسیهای وسایل ارتباطی، تعریفی از ارتباط را برگزیده و ارائه داده است. این تعریف از آن هولت رینه هارت و وینسون است. این تعریف نیز تقریباً مشابه تعریف لاسول است.
ارتباط عبارت است از فراگرد تولید محتوایی نمادی از سوی یک فرد بر اساس یک کد با پیش بینی مصرف آن از سوی دیگران بر اساس همان کد.
روبرت گویر در کتاب فراگرد ارتباط می گوید:
ارتباط عبارت است از روشی که حداقل متضمن چهار عنصر زیر باشد.۱- تولید کننده ای که ۲- علامت یا نمادی را. ۳- برای حداقل یک دریافت کننده مطرح کند.
۴- و او درک معنی کند.
آرانگارن در کتاب ارتباط انسانی می نویسد:ارتباط عبارت است از انتقال اطلاعات در محدودة سه چیز، انتشارemission انتقا ل condution و دریافت message.میلر در کتاب روانشناسی زبان شناسی در تعریف ارتباط می نویسد.
ارتباط هنگامی روی می دهد که یک منبع پیام، علایمی را از طریق کانال به دریافت کننده ای که مقصد destination محسوب می شود، ارسال کند.
گروه دیگری، در تعریف خود از ارتباط، پیام را بیشتر شکافته اند و روی آن تاکید کرده اند مانند برلسون واشتاینر:
انتقال اطلاعات، ایده ها، انگیزه ها، مهارتها و غیره، از طریق استفاده از نمادها.symbols، کلمات، تصاویر و شکلها، اعداد، نمودارها و غیره، عمل یا فراگرد انتقالی محسوب می شود که معمولاًَ آن را ارتباط می گویند. برخی از تدوین کنندگان تعریف برای ارتباط به ارتباط مستقیم و غیرمستقیم اشاره کرده اند.
براونل در کتاب اجتماع انسانی می نویسد:در فراگرد ارتباط مستقیم چیزی به نمادها تبدیل و از شخصی به شخص دیگر انتقال می یابد.، ولی ارتباط مستقیم، کارکردیfunction است از همانندی مردم نسبت به یکدیگر و این ارتباطی است بدون رسانة نمادین و در واقع همانند ای است از تجربه.
برخی دیگر در تعریفهای خود از ارتباط(نه ارتباط جمعی) وسایل ارتباطی را مورد توجه قرار داده اند. انجمن بین المللی تحقیقات ارتباط جمعی(.International Association for Mass Communication Research) تعریف زیر را برای ارتباط ارائه داده است:
منظور از ارتباط روزنامه ها، نشریات، مجلات، کتابها. رادیو، تلویزیون، آگهی، ارتباطات دور(تلفن، تلگراف، کابلهای زیر دریایی) و پست است. همچنین ارتباط چگونگی تولید و توزیع کالاها و خدمات مختلفی را که وسایل و فعالیتهای فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقیقات مربوط به محتوای پیامها و نتایج و آثار آن را در بر می گیرد. (معتمد نژاد، ۱۳۵۶، ص ۳۶)
چارلز کولی در کتاب مفهوم و معنی ارتباط در سازمانهای اجتماعی ارتباط را چنین تعریف کرده است:
ارتباط مکانیسمی است که روابط انسانی بر اساس و به وسیلة آن به وجود می آید و تمام مظاهر فکری و وسایل انتقال و حفظ آنها در مکان و زمان بر پایة آن توسعه پیدا می کند. ارتباط، حالات چهره، رفتارها، حرکات، طنین صدا، کلمات نوشته ها، چاپ، راه آهن، تلگراف، تلفن و تمام وسایلی که اخیراً در راه غلبه انسان بر مکان و زمان ساخته شده است را در برمی گیرد. (معتمد نژاد، ۱۳۵۶، ص ۳۸)
او در سال۱۹۲۴ در این باره می نویسد: «خط واضح و دقیقی میان معنی های ارتباط و بقیة کلمات بیرونی آن وجود ندارد. در معنی همة عینیتها و عملها، نماد بیانی از ذهن هستند و تقریباً هر چیز ممکن است به عنوان علامت مورد استفاده قرار گیرد.» همان طور که ملاحظه می شود کولی در این تعریف، تلگراف و تلفن را در کنار راه آهن به عنوان وسایل ارتباطی معرفی کرده است. ریموند ویلیامز در کتاب ارتباطات در این باره می نویسد:
کلمة : communication در زبان انگلیسی از قدیم به معنای انتقال افکار، اطلاعات و رفتارها از شخصی به شخص دیگر به کار رفته است. اما اکنون این کلمه به معنای راه و وسیلة حمل و نقل از مکانی به مکان دیگر نیز استفاده می شود و در معنای اخیر راه آهن، کانالهای دریایی و تمام مجراها و وسایل مسافرت و حمل و نقل انسانها و کالاها را در بر می گیرد که معمولاً به همة آنها ارتباطات می گویند. در حالی که اکنون وسایل جدید انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسانی از شخصی به شخص دیگر که شامل دستگاه های چاپ، تلگراف، تلفن، بی سیم، فیلم، رادیو و تلویزیون است نیز ارتباطات نامیده می شوند. به این ترتیب در صورتی که کلمة ارتباطات هم برای وسایط حمل و نقل و هم وسایل انتقال افکار و اخبار به کار رود. این نوع وسایل و سایط با هم اشتباه شده و تشخیص آنها با دشواری روبرو می شود. بنابر این بهتر است که برای معرفی وسایط انتقال انسانها و کالاها به جای ارتباطات کلمة حمل ونقل transport استفاده شود و اصطلاح ارتباطات به تاسیسات و وسایلی که وظیفة انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسان را به عهده دارند اختصاص داده شود و برای معرفی جریان انتقال و دریافت پیام به کار رود.
برخی از دیگر کارشناسان ارتباطات، در تعاریف خود مانند تعریف فوق، تاکید دارند که گیرنده یا فرستنده حتماً نباید انسان باشد. به عنوان مثال چارلزموریس دامنة جریان ارتباط را تا آنجا توسعه می دهد که می گوید رادیاتور یک اتومبیل با اطراف خود ارتباط برقرار می کند و پیام گرم شدن خودش را پخش می کند. موریس تاکید می کند که در ارتباط انتقال معنی مهم است، حال این انتقال با زبان انجام گیرد یا با وسیلة دیگری.
آرانگارن به هنگام توضیح دربارة انتقال و دریافت پیام می گوید:
باید توجه کرد که دریافت کننده پیام الزاماً نباید یک انسان باشد بلکه می تواند یک دستگاه الکترونیکی باشد. به همین ترتیب  منتشر کننده پیام نیز الزاماً نباید انسان باشد، بلکه می تواند یک دستگاه الکترونیکی باشد. سرانجام به مسئله ای که باید توجه کرد این است که مقصود از پیام همان معنای روزمرة آن بدون هیچ گونه توضیح اضافی دیگری است.
عده ای از کارشناسان ارتباط در تعریفهای خود حتی وجود ارتباط را در مورد روابط بین ماشینهای خودکار و یا وراثت نیز ذکر کرده اند. کلودشنن در این باره می گوید:
امروزه تمام ارتباط در یک معنای وسیع به کار می رود و شامل تمام روشها و ساز و کارها و طرز کار دستگاههایی است که یکی بر دیگری تاثیر می گذارد. به عنوان مثال دستگاهی که قادر است به طور خودکار یک هواپیما را کنترل و جهت حرکت آن را تنظیم کند اگر بر یک موشک انداز خودکار تاثیر بگذارد و این موشک انداز تحت تاثیر عبور این هواپیما به طور خودکار به کار افتد و آن را منهدم کند ارتباط روی داده است.
جرج میلر در کتاب ارتباط زبان و معنی به ارتباط بین ماشینها و حتی ارتباط در وراثت اشاره می کند.
و سرانجام تعریف جرج گوردن در مورد ارتباط زمینه ای فوق العاده وسیع برای ارتباط مطرح کرده است. او در کتاب زبانهای ارتباط می گوید:«هر چیزی که انسان انجام می دهد به نحوی با مفهوم عمومی ارتباط مربوط است.»
رونالد بنژ نیز گسترة عظیمی برای ارتباط قایل شده است و می گوید:«هیچ چیز هویت پیدا نمی کند. مگر در سایة ایجاد ارتباط.»
آخرین تعریفی که به آن اشاره می کنم، تعریفی است از دنیس لانگی و میشل شین که در فرهنگ لغات ارتباطات، سال۱۹۸۶ آمده است. آنها می نویسند:
«ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات با وسایل ارتباطی گوناگون از یک نقطه، یک شخص، یا یک دستگاه به دیگر ا ن.ُ
تعریف پیشنهادی برای ارتباط
به هر حال با توجه به تعاریف فوق می توان گفت: «ارتباط عبارت از فراگرد انتقال پیام از سوی فرستنده برای گیرنده مشروط بر اینکه تأثیری بجای گذاشته باشد» یا در تعریف دیگری می توانیم به این نتیجه برسیم که: ارتباط یعنی همانا دیده شدن، شنیده شدن، فهمیده شدن و حاصل شدن از سوی دیگران است و هم چنین دیدن، شنیدن، درک و پذیرش روح آنهاست و اینجا است که می گوییم ارتباط برقرار شده است.
انواع روابط انسانی از دیدگاه بوبر
مارتین بوبرmartin buber) )فیلسوف اتریشی به سه نوع رابطه با استفاده از تعابیر شاعرانه اشاره می کنند.
 ۱- رابطه من و آن I- IT Communication
 ۲- رابطه من و شما I- You Communication
۳- رابطه من و تو I- Thou Communication
۱- ارتباط من و آن
در رابطه من و آن، انسانها با یکدیگر برخورد های کاملا غیر مشخصی دارند و تقریبا با آنها همچون اشیاء برخورد می کنند. در رابطه من و آن، به طرف مقابل زیاد اعتماد نمی کنیم. حتی اصلا اهمیتی نمی دهیم که چنین آدمی وجود دارد(رابطه با فروشندگان، کارکنان رستورانها، و کارمندان ادرات و... )
 در خانواده های سازمان نایافته، پدر و مادر فرزندان خود را نادیده می گیرند و با فرزندان خود همچون اشیاء برخورد می کنند و آنها را انسانهای بی همتا و بی نظیر در نظر نمی گیرند.
۲- ارتباط من و شما
دومین سطح رابطه از نظر بوبر، ارتباط من و شما است که اکثر تعاملات انسان در زمره این ارتباطات می گنجد. ارتباط من و شما حد وسط ارتباطات غیر فردی و میان فردی است. در این نوع ارتباطات، طرفین با یکدیگر مثل اشیاء برخورد نمی کنند. اما فردیت یکدیگر را به طور کامل به رسمیت نمی شناسند. (گفتگو با فروشنده کتاب، گفتگوی شما یا همکاری ها در این گونه تعاملات)، شما دیگران را به واسطه نقشی که دارند به رسمیت می شناسید و به فردیت آنها بها نمی دهید. در محیط کار نیز اکثر روابط از نوع روابط من و شماست.
ارتباط ما با دیگران در عرصه های اجتماعی در مقایسه با ارتباط با عزیزانمان عمق کمتری دارد.به این ترتیب ارتباط ما با دوستان اتفاقی، همکاران، بستگان دورمان از نوع ارتباط من و شماست.
۳- ارتباط من و تو
نادرترین نوع ارتباط، ارتباط من و تو است. به نظر بوبر، این نوع ارتباط، عالی ترین شکل گفتگوی انسانی است. چون طرفین رابطه، یکدیگر را موجوداتی ارزشمند و ارجمند و بی همتا می بینند. وقتی در سطح من و تو ارتباط برقرار می کنیم به تمامیت و فردیت دیگران توجه می دهیم. دیگر با آنها متناسب با نقش های اجتماعی آنها برخورد نمی کنیم. و آنها را انسانهای بی همتا می بینیم که کلیت وجود آنها را قبول داریم. در ضمن در ارتباطات من و تو، خودمان را نمی پوشانیم و بر چهره خود نقاب نمی زنیم بلکه تمام مکنونات قلبی خود را فاش می کنیم. و مزیت ها، عیب ها ، و امیدها ترسها و نقاط قوت و ضعف خود را با آنها در میان می گذاریم.
به نظر بوبر در روابط من و تو به طور تمام و کمال انسان می شویم و در تعاملات خالصانه رفتار می کنیم.
به نظر بوبر، اکثر ارتباط انسانها در واقع «ظاهر سازی» هستند. یعنی طرفین سخت مراقب چهره و تصویر خود هستند و مدام در بند این هستند که خودشان را چطور جلوه دهند و به نمایش بگذارند. اما در روابط من و تو، انسانها همانهایی هستند که «هستند» و ماهیت و احساس واقعی خود را فاش می سازند از نظر بوبر ارتباط من و تو کاملا میان فردی است. زیرا در این نوع برخوردها. انسانها یکدیگر را اشخاصی کامل و زنده می بینند.
روابط من و تو زیاد رایج نیستند. زیرا نمی توانیم مکنونات قلبی خود را با هر کسی در میان بگذاریم. انسانها دوست ندارند برای هر کسی در دل و با هر کسی رابطه خصوصی برقرار کنند به همین دلیل روابط و ارتباطات من و تو بسیار کمیاب و مظهر روابط میان فردی کامل است. (جولیاتی. ۱۳۷۹، ص ۴۵-۴۹)
بی تردید در شمردن انواع ارتباط، می توانیم انواع دیگر کنش ارتباطی را بیابیم ولی آنچه که مسلم است این است که ارتباط در هر قالبی بگنجد، پیامش مثبت است و سازنده، البته اگر محتوای ارتباط هدفمند و خیرگرایانه باشد و در غیر این صورت پیام های منفی، آسیب زا هم می تواند در قالب پیام های ارتباطی بگنجد. به هر صورت آنچه که در یک پیام مهم است، تأثیر می باشد و رساندن پیام به گیرنده پیام.
ویژگی های ارتباطات ا نسا نی
 از آنجایی که ارتباط بر اساس تعاریف فوق یک فراگرد محسوب می شود. این فراگرد دارای ویژگی های زیر است.
۱- میان کنشی بودن ارتباط
هنگامی که می گوییم فرآیند ارتباط میان کنشی است، ما خود به خود بر آن باور گرایش خواهیم داشت که، این فراگرد بر پویایی رابطه میان انسانها استوار است. اکثر جامعه شناسان و دست اندرکاران علوم اجتماعی به معنی وسیع کلمه، میان کنش یا کنش متقابل را در مورد ارتباطات مبادله دو سویه پیامها بین دو انسانی که به عمل ارتباطی پرداخته اند می دانند که به تغییر و دگرگونی در یکی از آنها یا هر دوی آنها می انجامد.
میان کنش زمانی رخ می دهد که یک جریان و رابطه داد و ستدی دربین اجزای آن فراگرد به وجود آید. میان کنش در ارتباطات عموما به تبادل پیامها اطلاق می شود که میان دو نفر در جریان است که این خود، منتج به تغییر در پیامها شود. به گونه ای روشن، وقتی دو نفر در فراگرد ارتباطی درگیر می شوند، در تمام لحظه های تبادل و میان کنش، هر یک دگرگون می شوند و این دگرگونی خود ناشی از دگرگونی در نگرشها و تمایلات هر یک از آنها است. پیامها چه کلامی و چه غیر کلامی، تاثیری در طرف مقابل می گذارند و آن تاثیر منجر به دگرگونی در نگرشها و رفتارهای فرد مقابل می شود و او را بر آن می دارد که از طریق مکانیزم باز خور عکس العملی نشان دهد که متمایز با آنچه که قبلا خود نشان داده است، باشد. این خود، در فرستنده پیام تاثیر می گذارد و او نیز دگرگون می شود و ممکن است با شدت بیشتر به کار خود ادامه دهد و یا اینکه از تاب و توان گذشته خود بکاهد.
گاه ممکن است چنین به نظر آید که فقط یکی از طرفین فراگرد ارتباطی دگرگون شده است و طرف دیگر تغییری از خود نشان نمی دهد. پژوهشهای دقیق و خرده نگر، نشان داده اند که چنین نیست. هر دو طرف فراگرد ارتباطی تغییر می پذیرند، هر چند که ممکن است یکی از آنها چنین تغییری را کمتر از خود بروز دهد و سعی در پنهان کردن احساس و رفتار خود کند. خواه ناخواه انسانی که در فراگرد ارتباطی درگیر شده است. دگرگون می شود و این دگرگونی با شدت و ضعف در او نمایان خواهد شد گاه دگرگونی در باورها و نگرشها است، و گاه در احساسات و زمانی در رفتار.
در ارتباطات آنچه میان دو نفر مبادله می شود پیام است. پیام عموما به آنچه نوشته و یا گفته می شود اطلاق می شود. اما باید توجه داشت که پیام فقط به گفتار و نوشتار خاتمه نمی یابد. بخش عظیمی از پیامهایی که میان مردم مبادله می شود در کسوت گفتار و نوشتار نمی آید. بلکه اعمالی هستند که بیشتر انجام می دهند و حرکاتی که از آنان به منصه ظهور می رسند.
به عبارت دیگر، رفتارها، طرز لباس پوشیدن، بلندی و کوتاهی موی سر و یا ریش، نوع وسیله نقلیه که استفاده می کنند. همه و همه پیامی هستند که از فردی به دیگری منتقل می شود و به او تفهیم می کند که طرف مقابل چگونه آدمی است و چگونه می اندیشد و چه احساسی دارد. اگر چیزی که ما می پوشیم و یا حرکتی که انجام می دهیم معنی خاصی را به دیگران منتقل می کند. می تواند پیامی از سوی ما به آنان باشد و آن هم می تواند هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی ارتباطی را به وجود آورد (فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۲۴-۲۲)
۲- تعاملی یا مراوده ای بودن ارتباط
فراگرد ارتباطی در محیط شکل می گیرد و انجام می پذیرد. محیط نه تنها به فراگرد ارتباطی و نوع آن تاثیر می گذارد. بلکه به ادراکات( perception) ، آنچه بین خود ردو بدل می کنیم. و حتی در سطحی که ارتباط می گیریم نیز تاثیر می گذارد. ما در خلاء با یکدیگر ارتباط نمی گیریم.
کنشها و واکنشهای ما در مقابل یکدیگر در چارجوب نظامهای اجتماعی( social system)و شرایط فیزیکی حاکم برماست. آنچه شما در خانه با والدین یا خواهران و برادران خود در میان می گذارید، کاملاً متفاوت از آن است که در دانشگاه یا کارخانه با دوستان خود در میان می گذارید. یا به استادان و رؤسای خود می گویید. علاوه بر این، آنگونه که شما به جهان و دگرگونیهای آن می نگرید با توجه به عوامل محیطی و نظام اجتماعی بر رفتار ارتباطی شما اثر می گذارد. محیط فیزیکی و شرایط اجتماعی که در آن قرار می گیریم نگرش و رفتار ما را همانگونه که دیدیم تغییر می دهد و در نتیجه ما با دیگران همواره به گونه ای متفاوت ارتباط برقرار می کنیم. به عبارت دیگر ارتباط ما با دیگران موکول به وضعیت و شرایط حاکم برماست. ارتباط ما با دیگران همواره متفاوت است و ما خود نیز همواره در حالت متفاوتی نسبت به قبل خود هستیم. به گفته جیمزمک کر ا کسی James Mc crocks«رفتار ارتباطی ما تغییر پذیر است و ما در مورد یک واقعیت  به گونه های متفاوت عمل می کنیم». بر این اساس. واقعیت در نظر ما با توجه به فراگرد ارتباطی ما با دیگران شکل می گیرد واقعیت آن چیزی است که از طریق ارتباط با دیگران برای ما پدید آمده است
مهمتر آنکه ما بخشی از «خود» را از طریق ارتباطات با دیگران در میان می گذاریم. بدین سان شدنی است که، ادراک ما از جهان- یا واقعیت از نظر ما- دائماً در معرض دگرگونی است و بستگی به آن دارد که در کجائیم و محیط جغرافیایی و شرایط اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ما چگونه است و این عوامل بر روی ما در آن برهه خاص از زمان چه تاثیری گذارده اند. ممکن است برخی از ما این تجربه مشترک را داشته باشیم که پس از سالهای سال دوری، از دوستی که در دوره کودکی و یا دبیرستان با ما بوده و بسیار صمیمی بوده ایم روبرو شویم. آن دوست در گذشته نزدیکترین فرد به ما در زندگی بوده است، و ما از همه چیز یکدیگر با خبر بوده ایم. اما اینک پس از چند سال جدایی و تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی برای هر کدام از ما- یکی در دانشگاه و دیگری در محیط بسته کار- احساس می کنیم دیگر نمی توانیم به درستی با یکدیگر ارتباط داشته باشیم. حرف یکدیگر را نمی فهمیم و وجود یکدیگر را به راحتی نمی توانیم تحمل کنیم. چیز زیادی برای گفتن و در میان نهادن با یکدیگر نداریم. ارتباط بین ما با دشواری انجام می پذیرد. این دشواری از این رو پدید آمده است که ما دیگر در یک محیط و شرایط یکسان با یکدیگر نیستیم. یکی دانشجوست و دیگری کارگری ساده، یکی تجارب فراوانی در محیط کار بدست آورده است و دیگری دنیای وسیعی از تفکرات و آگاهیهای علمی به رویش گشوده شده است. دیگر نزدیکی و یگانگی گذشته نمی تواند بین ما دو نفر پدید آید. مگر آنکه باز ما دو نفر در شرایط یکسان قرار گیریم. نزدیکی intimacyکه در ارتباط بین شخص، مبحثی گسترده و جالب توجه است در حقیقت بر پایه های یکسان محیط جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی و نگرشی شکل می گیرد. تفاوت هر یک از عوامل فوق در طرفین ارتباط درجه نزدیکی را کاهش می دهد. این تجربه بیانگر این واقعیت است که ارتباط در فضا و محیطی که بر ادراک ما تاثیر دارد شکل می گیرد و این فضا یا محیط است که اشکال و شیوه های ارتباطی را برای ما رقم می زند. (همان منبع، ۱۳۷۹، ص ۲۷-۳۰).


۳- ارتباط یک تبادل است
نظریه پردازان قدیمی- همچون شنون و ویور(۱۹۴۹)- ارتباط را فرآیندی خطی می دانستند که طی آن منبع پیام را فرمول بندی و به گیرنده منتقل می کند. اما اکنون دیدگاههای تبادلی جای این نظریه را گرفته اند. در این دیدگاه ماهیت پویا و متغییر این فرآیند مورد توجه است و بر تاثیر و تاثر ارتباط برقرار کنندگان بر یکدیگر در یک سیستم دو سویه تاکید می شود. (هارجی و ساندرز و دیکسون،۱۳۷۷، ص۲۴).
۴- ارتباط اجتناب ناپذیر است
به نظر طرفداران دیدگاههای فراگیر در مورد اجزای ارتباط(مثلاً واتزلاویک و دیگران، ۱۹۶۷، شف لین،۱۹۷۴) در موقعیت های اجتماعی که افراد از حضور هم آگاهند و تحت تاثیر کارهای یکدیگر هستند گریزی از ارتباط نیست. به نظر کارسن carson (۱۹۶۹، ص۱۶) »هر گاه رفتار طرفین وابسته به یکدیگر باشد- و حتی اندکی نفوذ میان فردی وجود داشته باشد- می توان گفت که دو طرف با هم ارتباط دارند.» در اینجا یادآوری جمله معروف واتز لاویک و دیگران ضروری می نماید:«ما چاره ای جز ارتباط نداریم» برخی دیگر از محققان تعریف محدود تری از ارتباط ارائه می دهند. به نظر اکمن و فریزن (۱۹۶۹) زمانی ارتباط برقرار می شود که طرف رمز گردان به عمد پیامی برای طرف گوینده ارسال نماید. اما آیا طرف رمز گشا باید از منظور وی آگاهی داشته باشد؟ اگر طرف رمزگشا متوجه تعمد او نشد و بر همین اساس واکنش نشان داد(یا اصلاًَ عملی انجام نداد)چطور؟ آیا باز هم می توانیم بگوییم ارتباطی برقرار شده است؟ وینرwiener و دیگران(۱۹۷۲) نیز ارتباط را به مجموعه رفتارهایی محدود می کند که با یک رمز خاص هماهنگی داشته باشد، رمز اجتماعی مشترکی که سنبل ها را معنا نماید. اما باز هم می توان پرسید که یک رمز تا چه حد باید مشترک باشد؟ و رسمیت آن چقدر باید باشد تا بتوانیم آن را یک رمز محسوب کنیم؟
۵- ارتباط هدفمند است
یکی دیگر از ویژگیهای ارتباط، هدفمندی آن است: طرفین ارتباط هدفهایی دارند، آنها می خواهند از ارتباط خود نتیجه مطلوب بگیرند(برگر berger،۱۹۸۹). به نظر کلرمن kellerman (۱۹۹۲) یکی از نشانه های هدفمندی ارتباط این است که ارتباط به فعالیتی«تنظیم شده» تبدیل شود. یعنی ارتباط برقرار کنندگان صحبتها و اعمال خود را متناسب با اهداف خود و الزامات موجود پی ریزی کنند. این نکته با نظر وینوگراد winograd (۱۹۸۱) مبنی بر اینکه«تمامی چیزهایی که طرفین در برخوردهای اجتماعی خود ابراز می کنند ماحصل طرحی است برای تحقق یک هدف» هماهنگی کامل دارد. لنگرlanger و دیگران(۱۹۷۸) معتقدند که بخش اعظمی از ارتباط«بی فکر» صورت می گیرد. آنها بین فعالیت آگاهانه ای که در آن«افراد به دنیای خود توجه دارند و استراتژی های رفتاری خود را بر اساس اطلاعات دریافتی تدوین می کنند» و فعالیت ناآگاهانه که در آن«اطلاعات جدید عملاً پردازش نمی شود بلکه سناریوهای قدیمی که زمانی جدید بوده اند بطور قالبی احیاء می شوند» تمایز قائلند. کلرمن(۱۹۹۲) قاطعانه می گوید: «ارتباط هم هدفمند استراتژیک است و هم خودکار». او معتقد است که می توان بدون هر گونه آگاهی هوشیارانه ای به بازبینی رفتار هدفمند پرداخت. خلاصه هدفمندی ارتباط به این معنی نیست که الزاماً هوشیاری کاملی بر جریان ارتباط حاکم باشد. علیرغم اینکه تعهد، کنترل و آگاهی از جمله بخشهای بسیار مهم مفهوم ارتباط، بعنوان فعالیتی ماهرانه، هستند. اما ظاهراً بسیاری از زنجیره های قبلاً تمرین شده را می توان در پس ذهن نیز انجام داد(برشیلد  bereschield،۱۹۸۳). ما پس از کسب مهارتها می توانیم آنها را«بدون» تفکر هوشیارانه انجام دهیم. اما گاهی این عدم آگاهی می تواند موجب عدم توفیق برخوردها شود لنگر(۱۹۹۲) تاکید می کند که:
عدم آگاهی از انتخاب کلمات در هنگام صحبت ما را از فرآیندی که به نفع ماست محروم می سازد. عدم آگاهی از این انتخابها در هنگام گوش دادن به هنگام حرفهای دیگران نیز برای ما گران تمام می شود...اگر رویکرد آگاهانه ای داشته باشیم که در آن از سایر چشم اندازها و باورها نیز مطلع گردیم آنگاه میزان کنترل ما بر ارتباط افزایش خواهد یافت. (همان منبع، ۱۳۷۷، ص ۲۵-۲۶)
۶- ارتباط چند بعدی است. یکی دیگر از ویژگیهای مهم ارتباط، چند بعدی بودن آنهاست، چون پیام ها بندرت به صورت جداگانه و مجزا مبادله می شوند. واتز لاویک و دیگران(۱۹۶۷) متوجه شده اند که فرآیند ارتباط در دو سطح مجزا اما به هم مرتبط روی می دهد. سطح اول مربوط به محتوی است و با موضوع اصلی مرتبط است. مثلاً صحبت درباره فیلم دیشب، انتخاب رستوران، تشریح نظریه نسبیت، و موضوعات دیگر. این مساله موضوع گفتگو را تشکیل می دهند و وقتی به آنچه در هنگام ارتباط روی داده فکر می کنیم، معمولاً همین مساله به ذهن ما خطور می کنند.
اما این کل ماجرا نیست. ارتباط جنبه های دیگری هم دارد که کمتر مشهودند. مثلاً فرافکنی هویت در حین مذاکره درباره رابطه، و یا تعریف ارتباط از سوی تعامل کنندگان. تعامل کنندگان با انتخاب موضوع بحث(و موضوعاتی که باید از آنها اجتناب کرد)، بخصوص با انتخاب کلمات و شکلهای ابراز، لهجه ها، سرعت گفتار و کل ویژگی ها و رفتارهای غیر کلامی، به ارائه خود self-presentatonیا کنترل برداشت می پردازند. منظور تعامل کننده، ارائه مثبت خود در نظر عموم و اصولاً ارائه خود به شکلی خوشایند است.
ایجاد برداشتی صحیح و مطلوب در اذهان، چند فایده مهم دارد، از جمله اینکه علاوه بر پاداشهای مادی، منافع اجتماعی همچون تایید، دوستی و اقتدار را هم در پی دارد. گافمنgaffman درسا ل(۱۹۵۹)بر اهمیت حفظ صورتکها- که در واقع ابزار ارزشمندی شخص هستند- توسط بازگران اجتماعی تاکید می ورزد- صورتک عبارت است از ابزار ارزشمندی خودمان در حضور دیگران- گافمن متوجه شد که بازیگران اجتماعی نه تنها سعی می کنند صورتک خود را حفظ کنند، بلکه مراقب هستند تا صورتک طرف مقابل را نیز بی اعتبار نسازند. براون و لوینسون (۱۹۷۸) در یکی از فصول ارزشمند کتاب خود به این نکته اشاره می کنند که مودب بودن، شیوه ای برای کاهش احتمال لو رفتن صورتک است. (همان منبع،۱۳۷۷، ص۲۷).
۷- ارتباط برگشت ناپذیر است.
به بیان ساده می توان گفت که وقتی چیزی را گفتیم نمی توانیم آن را«پس بگیریم» گاهی با فاش کردن یک راز، اعتماد دیگران را از خودمان سلب می کنیم اما دیگر کار از کار گذشته است، و گفته ما برگشت ناپذیر است.
البته منظور این نیست که نمی توان پیامدهای شخصی و رابطه ای این عمل را اصلاح کرد. ما برای اصلاح وقایع و برای آنکه کمتر سرزنش شویم باید ماجرا را دوباره تعریف کنیم، به همین خاطر به مکانیسم شرح account متوسل می شویم. منظور ما از شرح، توضیح دادن اعمال مبهم و مشکل آفرین است. (همان منبع، ۱۳۷۷، ص۲۸).
وظایف ارتباطات وظیفه اصلی ارتباطات انسانی و دگرگونی ، سازش با دگرگونی است. ما در اینجا به چهار وظیفه ارتباطات که عبارتند از: وظیفه پیوستگی، اطلاعاتی و استدراکی و تاثیرگذاری و تصدیق می پردازیم.
۱- وظیفه پیوستگی( affinity function)یکی از وظایف ارتباطات استقرار، ابقاء و دگرگونی روابط اجتماعی است. بدون شک بسیاری از ما از این رو به ارتباطات روی می آوریم تا به دیگران بپیوندیم، و خود را با دگرگونی هایی که از آن حادث می شود سازگار کنیم. این وظیفه عموماً بیانگر وجود و یا عدم وجود جاذبه، نزدیکی. تشابه و اشتراک بین مردم است. دو نفر یکدیگر را می بینند. ارتباطات موجب ایجاد یا افزایش و یا بر عکس موجب از بین رفتن و یا کاهش پیوستگی میان طرفین ارتباط یا اشخاص می شود.
۲- وظیفه اطلاعاتی و استدراکی
اکثر دانشمندان ارتباطات بر این باورند که یکی از مهمترین وظایف ارتباطات، وظیفه اطلاعاتی و استدراکی است که موجب افزایش استدراک از طرف مقابل فراگرد ارتباطات یا افزایش اطلاعات می شود. یکی از کارهایی را که ارتباطات می کند، همانطور که اشاره شد، فرستادن و دریافت پیام و یا به عبارتی اطلاعات است که به نوبه خود می تواند موجب تفهیم و تفاهم بر حسب آنکه آیا پیام به درستی ارسال و دریافت شده باشد می شود. اگر ارتباطات را فراگرد ارسال و دریافت پیامهای نوشتاری، گفتاری و غیرکلامی(یاحرکتی) بدانیم که به منظور انتقال معنی و مفهوم از فردی به فرد دیگر و یا تاثیر و تاثر بر روی دیگران و یا نفوذ در آنان بکار می رود، در آن صورت ما بدین خاطر با دیگران ارتباط برقرار می کنیم که تغییری در اطلاعات آنان بوجود آوریم و یا خود را با آنها سازش داده و یا آنها را به سوی انطباق با خویشتن بکشیم.
۳- وظیفه تاثیرگذار
همانطور که اشاره شد، یکی از وظایف مهم ارتباطات تاثیرگذاری بر دیگران یا نفوذ در آنان است. ارتباطات همواره از سوی فرستنده پیام در پی منظور و مقصودی برقرار می شود. یکی از رایج ترین و شایع ترین منظورها برای انجام ارتباط تغییر نگرشها،باورها ارزشهاو یا رفتار اشخاص دیگر است.
۴- وظیفه تصدیق
وظیفه نهایی ارتباطات در بر گیرنده پذیرش مداوم یا غیر مداوم یک تفکر،باور، رفتار، محصول، تصمیم و غیره است. از طریق ارتباطات. سعی در منطقی کردن تداوم و یا توجیه در گسستگی برخی از دگرگونیها که قبلاً مورد پذیرش ما قرار گرفته اند می کنیم. از این رو، یکی از پیامدهای اساسی فراگرد ارتباطی تصدیق و یا عدم تصدیق تغییرات گذشته است. این وظیفه شاید یکی از راههای مهم پیوستگی به پذیرش دگرگونیها باشد.(فرهنگی،۱۳۷۹، ص ۳۳-۳۶).هدف از برقراری ارتباط در دیدگاه کارکردی، ارتباط پدیده ای بی هدف و بی فایده نیست، بلکه افراد می خواهند از ارتباطات خود به نتیجه ای برسند. همین هدفمندی است که نیروی محرکه ارتباط را افزایش می دهد و تبادل مورد نظر را جهت دار می کند.
۱- پاداش و ارتباطات
شک نیست که هر رفتار انسانی مبتنی بر منطقی است و در آن منطق پاداشی نهفته است. این پاداش گاه می تواند کاملاً مادی باشد و زمانی رضایت درونی فرد را تامین کند. مطالعات متعدد نشان می دهد که اشخاص که دارای نگرش های یکسان بوده یا تشابهات مشهودی دارند بیشتر به تقویت یکدیگر می پردازند تا اشخاصی که تشابهات کمتری نسبت به یکدیگر دارند. یکی از نظریه پردازان ارتباطات به چنین نتیجه ای رسیده است،«پاداش می باید از نظر دریافت کننده پیام تعریف شود.»
از نظر«تایبات» و«کلی» Thibaut & Kelley در تجزیه و تحلیل روابط میان کنش یا مراوده ای بر اساس پاداش و هزینه های که چارچوب نظری قوی ای دارند، تفاوتهای این دو مورد توجه است. برای هر یک از ما نتیجه و یا پیامدهای هر رابطه میان کنشی یا مراوده ای به سادگی پاداش داده می شود و آن دریافت پاداش از طرف مقابل است با کسر هزینه هایی که برای آن رابطه محتمل شده ایم. پاداشها عبارتند از: لذت Pleasure ،رضایت Satisfaction  و خوشی Gratification که ما از وقوع رابطه می بریم.
ما از رابطه خاصی لذت می بریم چرا که یکی از نیازهای ما را پاسخ می گوید. هزینه ها عبارتند از«عواملی که موجب می شوند ما از انجام عملی سرباز زنیم و از نتایج آن بپرهیزیم، هزینه ها نه تنها شامل احساسات منفی می باشند، بلکه خستگی و کسالت اضطراب ناشی از رابطه را نیز در بر می گیرند.
تایبات و کلی بر این اعتقادند که در تمام روابط میان فردی ما به دنبال نتایج مثبت می باشیم و این نتایج را با یکدیگر مقایسه می کنیم که مدام بیشتر و بهتر است و مقایسه با رفتار دیگران نیز انجام می پذیرد. به روشنی درگیری در هر رابطه میان فردی به گونه ای خودکار موجب تضعیف روابط دیگران می شود. بر اساس این نظریه هر یک از انسانها برای پذیرش هر رابطه و قابل قبول بودن آن برای خود، سطح حداقلی را قائل است و آن می باید تامین شود، در غیر این صورت او به حذف آن رابطه اقدام می کند و جدایی بر رابطه حاکم می شود. این سطح حداقل بیشتر از طریق مقایسه تعیین می شود. به زندگی روزمره خود بیاندیشیم، هر روز در ان صدها رابطه مختلف در سطوح گوناگون شکل می گیرد، برخی از روابط تقویت شده و روز به روز از قوت بیشتری برخوردار می شوند و برخی دیگر به سمت کمرنگ شدن گرایش پیدا می کنند و آنقدر می رود که کاملاً محو شوند.
حدود چهار دهه پیش تایبات و کلی تاکید ویژه ای بر رابطه میان پاداش و ارضاء نیازها گذاردند و آن را محمل استواری برای شکل گیری رفتارهای ارتباطی اشخاص دانستند. بر این اساس، قوت نسبی یک نیاز و ارضاء آن است که به گونه ای برانگیزننده پاداش محسوب می شود و فرد را وادار به حرکت و رفتار خاصی می کند.(فرهنگی،۱۳۷۹، ص ۹۲-۹۳).


۲- نیاز به همبستگی
یکی از عواملی که در رفتار ارتباطی اشخاص اثر انکارناپذیری دارد، نیاز آنها به همبستگی Need for affiliation یا نیاز بودن با دیگران است. نیاز به همبستگی عبارت است از خواست و آرزوی استقرار روابط دوستانه با دیگران و ماندن در این وضعیت تا آنجا که ممکن است. ازبسیاری از جهات می توان گفت که نیاز به همبستگی همانند نیاز اجتماعی ابراهام مازلو A.maslowاست. بیشترین پاداشی که از نیاز به همبستگی پدید می آید از همراهی و مصاحبت است. از این رو اشخاص سعی می کنند که در ارتباطات میان فردی بیشتر حالت دوستانه و توافق داشته باشند تا حالت عدم توافق و خصمانه(همان منبع، ۱۳۷۹، ص۹۴).
۳- نیازهای مکمل Complementary needs
در دنیایی واقعی موارد فراوانی ممکن است توسط هر یک از ما مشاهده شده باشد که افراد ناهمگون با یکدیگر رابطه برقرار کرده و از مصاحبت هم نه تنها رنج نمی برند. بلکه مشعوف نیز می شوند. جذب و نزدیکی آنها به هم نه تنها مبتنی بر تشابه نمی باشد بلکه بر اساس تفاوت و تکمیل کردن یکدیگر است.
نظریه نیازهای تکمیل کننده چنین به نظر می رسد که با یافته های نظریه تشابه مغایرت دارد.  بر اساس این نظریه، در انتخاب افراد برای ازدواج یا دوستی ما به کسانی بیشتر جذب می شویم که بتوانند خلاءهای ما را بپوشانند و آن را که ما نداریم و یا کم داریم به ما عرضه کنند. به عبارت دیگر ما به کسانی بیشتر جذب می شویم که بهتر بتوانند جوابگوی نیازهای ما باشند. یا اینکه ما آنانی را که چیزی متفاوت از ما دارند برای دوستی و حتی ازدواج بیشتر ترجیح می دهیم. بیشترین شادمانی و یا کامرانی در یک رابطه دو جانبه زمانی حاصل می شود که دو نفر درگیر در رابطه دارای نیازهای تکمیل کننده هم باشند نه آنکه هر دوی آنها دارای نیازهای مشابه باشند.
دو دانشمند برای اولین بار پژوهش نظری قابل ملاحظه ای در این مورد کرده و بر این باورند که در روابط بین انسانها تشابه نقش ارزنده ای انجام می دهد ولی نباید از نقش برجسته نیازهای تکمیل کننده غافل بود. این دو عبارتند از«تایبات» و«کلی» Thibaut & Kelley که روانشناس اجتماعی می باشند. این دو معتقدند که وزن این دو عامل با هم برابر است. باید در نظر داشت که نیازهای تکمیل کننده در بلند مدت معنی پیدا می کند وگرنه در کوتاه مدت معنی چندان زیادی ندارند.(همان منبع، ۱۳۷۹، ص ۲۵۶- ۲۵۷)
انزوای اجتماعیsocial isolationبه مراتب نسبت به میان کنش های اجتماعی social interaction با دیگران ناگوارتر است و تحمل آن دشوارتر می باشد. برخی از پژوهشگران در خلال مطالعات خود دریافته اند، زمانی که انسانها احساس می کنند از نعمت رابطه با دیگران محروم شده اند نسبت به برقراری رابطه با دیگران شایق تر شده با جدیت بیشتر به دنبال آن می روند و بنابراین می توان چنین به نظر آورد یکی از عواملی که باعث تسهیل پذیرش ما نسبت به ایجاد رابطه با دیگران می شود، وضعیت تنهایی و انزوای ماست. هر اندازه این خطر را برای خویش بیشتر احساس کنیم که امکان تنهایی بیشتری وجود دارد تن به ایجاد رابطه با هر کس می دهیم. بر عکس، زمانی که راههای بسیاری به رویمان گشوده است و افراد فراوانی از نظر مراوده فرا راه ما وجود دارند به گونه انتخابی برخورد کرده، کسانی را جذب می کنیم که نیازی از ما را بر طرف کنند. ترس از انزوا و تنهایی معیار با استاندارد پذیرش ما نسبت به دیگران را پائین می آورد (همان منبع، ۱۳۷۹، ص ۲۶۱- ۲۶۲).
ارتباط موثر و گسترش روابط
طرفین درگیر در یک فراگرد ارتباط سعی در برقراری ارتباط موثر دارند و همانگونه که لارسن در تعریف فراگرد ارتباط آورده است در ارتباط یک سری معنی های نهفته شده در بطن یک پیام به گونه ای تغییر می یابد که معنی دریافت شده با معنی مورد نظر فرستنده یکی باشد.
اگر ما حرفS را برای فرستنده پیام یا منبع و حرفR را برای گیرنده پیام در نظر گیریم، ارتباط زمانی کامل است که، معنی و مفهومی که در ذهن فرستنده است و قصد دارد آن را ارسال دارد(معنی مورد نظر یا منظور) با آنچه گیرنده از آن دریافت و از خود نشان می دهد(معنی مورد مشاهده یا مشهود)یکی باشد.
۱= معنی مورد نظر گیرنده(S) /معنی مورد نظر فرستنده(R)
بدیهی است که در هر فراگرد ارتباطی همه آنچه در ذهن فرستنده است به گیرنده منتقل نمی شود و یا اگر منتقل شود، به مرحله جذب و به گونه مشهود مشاهده نمی شود، به این ترتیب رابطه، به گونه زیر شکل خواهد یافت.    R/S<۱
هر قدر حاصل رابطه به طرف یک گرایش پیدا کند ارتباط بهتر انجام گرفته است و تاثیر آن بیشتر است. زمانی که ما به عدد صفر برسیم بدین معنی است که ارتباطی بین فرستنده و گیرنده پیام صورت نگرفته، چیزی از مقصود یکدیگر را در نیافته اند.
در یک بررسی در یافته اند که موفقیت(از نظر تحصیلی) بستگی فراوانی به مهارتهای ارتباطی دارد، یکی از پایه های اساسی موفقیت مهارتهای ارتباطات انسانی است که«نه تنها برای شناخت خود و خانواده خود و بالندگی آنها مهم است، بلکه برای ارتقاء شغلی از اعتبار بالایی برخوردار است(فرهنگی،۱۳۷۹، ص۳۷-۳۸).
اکثراً چنین باوری وجود دارد که اگر شخصی بتواند کلمات مناسب را انتخاب کند و پیام خود را در زمان مناسب و با حالتی مختصر و مفید ارسال دارد، ارتباط کامل انجام شده است و می توان مطمئن بود که فرستنده پیام به اهداف خود، جامه عمل پوشانده است. ولی اثربخشی عمومی ارتباطی، نیازمند فضای روانی مثبت و قابل اتکاء می باشد. زمانی که فضای ارتباطی، فضای نامناسبی بوده و بر آسمان روابط انسانها ابر عدم اعتماد سایه گستر باشد، صدها فرصت مخرب و بنیان برانداز ارتباطی پدید می آید که هر کدام آنها توانایی آن را دارند که رابطه موجود را به نیستی و نابودی کشانند، هر چند که بهترین پیام، با ماهرانه ترین  شیوه های ارسال پیام،انتخاب و ارسال شده باشد.(همان منبع،۱۳۷۹،ص۴۳).
ویژگی های ارتباطات اثربخش
این ویژگی ها به پنج ویژگی عمده قابل تفکیک اند که عبارتند از گشودگی Openess ،همدلی Empathy ، حمایتگری Supportiveness ، مثبت گرایی Positiveness و تساوی Equality. در زیر بنا به اهمیت موضوع به تعریف گشودگی پرداخته شده است و سپس به طور کامل به خودگشودگی خواهیم پرداخت.
گشودگی
مفهوم کیفی گشودگی حداقل در سه جنبه اساسی ارتباطات میان فردی اثر خود را بروز می دهد و بر این فعالیت اجتناب ناپذیر بشری تاثیر خود را می گذارد. اول، ارتباطات گیرنده موثر  یا فرستنده پیام در ارتباطات میان فردی می باید شایق باشد، که خود را در مقابل طرفهای ارتباطی خود بگشاید و با یک گشودگی نسبی با آن مواجه شود. دومین جنبه از خود گشودگی بیانگر اشتیاق فرستنده پیام یا مبداء ارتباطی به وانمود کردن و بروز صادقانه محرکات وارد بر خود است و اینکه بر او چه تاثیری نهاده است. سومین جنبه از خود گشودگی که برای اولین بار توسط«آرتور بوچنر» Arthur Bochner و«کلیفورد کلی» Clifford Clay مطرح شده است با مفهوم تملک احساسات و تفکرات مربوط است. با توجه به چنین مفاهیمی، گشودگی چنین تعبیر می شود که شخص مورد نظر احساسات و تفکرات خود را که کاملاً در اختیار اوست و خود به آنها کاملاً واقف است و مسئولیت آن را به عهده دارد به اطلاع دیگری یعنی دریافت کننده پیام برساند.
خود گشودگی یا خود افشاگری
تعریف جاری«خود گشودگی» Self- disclosure یا«خود افشاگری» بسیار وسیع است و شامل هر اظهاری است که فرد در مورد خود و تواناییها و شخصیت خود می کند. برخی از نویسندگان بر این باورند که خود گشودگی شامل آن دسته از اظهاراتی است که فرد به گونه ای آگاهانه و تعمدی و اختیاریVoluntary  با دیگران در مورد خود در میان می گذارد.با توجه به منظور و مقصود ما،«خود گشودگی» شامل آن دسته از اظهاراتی در مورد یک نفر می شود که ارادی است و اشخاص دیگر را به راحتی به آنها دسترسی نیست.
(فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۱۸۳).
اهمیت خود گشودگی یا خود افشاگری در ارتباطات انسانی
خودگشودگی یا خودافشاگری به دلایل عدیده بسیار مهم است. وقتی که ما در مورد خود، در مورد احساسات و ادراکات خود سخن می گوییم به شناخت بهتری از خود می رسیم و آگاهی بیشتری از خویش و تمایلات خویش پیدا می کنیم.«خود گشودگی» یا«خود افشاگری» به«خود بالندگی» Self- improvement منتج می شود. چنانچه اشخاص دیگر بازخوری Feedback از رفتار ما به ما برگردانند، ما به برخی از مشکلات و مسائلی که با آن رو به رو هستیم اطلاع حاصل کرده اشتباهات خود را در می یابیم. بدیهی است که دیگران نمی توانند باز خور صحیح و مناسبی به ما ارائه کنند. مگر آنکه ما«خود گشوده» یا خود افشاگر شویم(فرهنگی،۱۳۷۹، ص ۱۸۴).
۱- «خود گشودگی» و یا«خود افشاگری» موجب شناخت بهتر خویش می شود.برای اینکه بهتر خود را شناخته و به سوی خود گستردگی و تعالی گرایش پیدا کنیم می باید به«خود گشودگی» یا «خود افشاگری» روی آوریم. برای اینکه بتوانیم ارتباط بهتری با دیگری  برقرار کنیم می باید اول خود را بشناسیم و به تواناییها و ناتواناییهای خود آگاهی بیابیم. با این آگاهی توانایی ما در اینجا فضای مناسب ارتباطی با دیگران مهیا تر می شود و می توانیم به تفهیم و تفاهم Undertanding) & sharing)بیشتری برسیم (فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۱۸۵).
۲- «خود گشودگی» موجب «خودبالندگی» می شود. اگر به برخی از تجربه های موفق و خوشایند خود باز گردیم ممکن است دریابیم که چرا این تجربه ها موفق و خوشایند بوده اند. در فراگیری شناخت بیشتر و بهتر می باید منطقه ناشناخته را کاهش داد و منطقه «گشوده» و یا «باز» را افزایش داد. اگر شما بخشی از ادراک خود را با دیگران در میان بگذارید آنان نیز متقابلا ممکن است که چنین کنند و شما به شخصیت و خصوصیت اخلاقی آنان پی خواهید برد (فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۱۸۵) .
۳- «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» موجب بهتر شدن روابط ما با دیگران می شود. «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» که موجب گشودگی رفتاری و شخصیتی ما می¬شود، اغلب موجب «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» دیگران نیز می شود یعنی آنان با ملاحظه گشودگی رفتاری و شخصیتی ما در بیشتر مواقع به گشودگی خود می پردازند. به این ترتیب ما همگی نسبت به یکدیگر گشوده و باز رفتار می کنیم و این خود موجب بالا رفتن دانش ما در مورد خود و دیگران می شود و ما را توانا می سازد که روابط خود را با دیگران عمق بخشیده و آن را به سوی غنی سازی سوق دهیم.
۴- «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» موجب شکل دهی نگرش مثبت بیشتر در مقابل خود و دیگران می شود. «خود گشودگی» نه تنها موجب فواید بسیاری است و به بالندگی رفتاری و شخصیتی فرد می انجامد و او را در برابر دیگران از نظر ارتباطی تواناتر از پیش می کند. بلکه موجب شکل دهی نگرش مثبت Positive attitude بیشتری در مقابل خود و دیگران می شود.
هم «خودگشودگی» مثبت و هم «خود گشودگی» منفی، تواما می توانند موجب «نگرش مثبت» در مورد خود و دیگران شود. اگر ما اطلاعات مثبت در مورد خود را به دیگران منتقل کنیم و به عبارت دیگر خود را به گونه ای مثبت «باز گشاییم» ما لذت و احساسات مثبت خود را با دیگران در میان نهاده ایم و آنان را در لذت خود سهیم کرده ایم. زمانی که ما به دیگری در مورد امیدها و آرزوهای خود و رویاهایی که در سر می پرورانیم، سخن می گوییم، وقتی که ما لحظات شاد و امید بخش زندگی خود را. خاطرات هیجان انگیز خود را با دیگران در میان می نهیم و دیگران را با خود سهیم می کنیم. احساس شادمانی بیشتر و قدرت بیشتری در خود می کنیم و دیگران آن را تقویت می کنند. آنان با پشتیبانی و تقویت خود از احساسات و تجارب ما،ما را به وجد درمی اورند و حالت خوشایند و امید وار کننده ای به ما می دهند.
خودگشودگی منفی نیز می تواند به نگرش مثبت در مورد خویشتن و دیگران که با ما ارتباط دارند کمک شایان توجهی کند. زمانی که ما آن توان را می یابیم که ویژگی های منفی و ناتواناییهای خویش را به دیگران بازگو کنیم. و وقتی آنان نیز کم و بیش چنین کنند در می یابیم که همه خطا پذیر هستیم و همه در زندگی خود اشتباهاتی داشته و ناتواناییهای زیادی داریم. در می یابیم که انسان کامل و بی عیب وجود ندارد. اینجاست که به دیگران نزدیک می شویم. احساس می کنیم که دیگران را نمی توانیم سرزنش کنیم که چرا چنین کرده اند و چنان نکرده اند و این خود به نگرش مثبت در مورد کل انسانها می انجامد (فرهنگی، ۱۳۷۹. ص ۱۸۶- ۱۸۷).
- مواجهه با خودگشودگی
عموما می توانیم بگوییم که اشخاص از گشودن خویش از آن رو نگرانند و از انجام آن ابا دارند که نگرش منفی نسبت به خود و در بیشتر موارد نگرش منفی تر نسبت به دیگران دارند. به عبارت دیگر و ساده تر. آنان ارزشی آنچنان بالا و والا برای خود قائل نیستند. یا آنکه آنان به دیگران اعتماد نداشته و نمی توانند به آنان متکی شوند و در برخی موارد هردوی این موارد بر رفتار انسانها حاکم می شوند.
- خطر خود گشودگی
گاه ممکن است خود گشودگی اثرات منفی بر روی فرد و ارتباطات او با دیگر افراد داشته باشد. بسیاری از انسانها بر این باورند که خود گشودگی خطری برای آنان و زندگی آنان با دیگران در بر دارد. آنان از این در هراسند که طرف مقابل از گشودگی رفتاری آنان سوء استفاده کرده و آن را چون  حربه ای بر علیه ایشان به کار گیرد. یا اساسا آنان گفته ایشان را درک نکنند.
اغلب فقدان نگرش و احساس مثبت نسبت به خود و دیگران انسان را بر این می دارد که بیشتر بسته بیاندیشد و کمتر خود را در مقابل بگشاید و عمل خود گشودگی را به درستی انجام دهد. ترس از وضعیتی که برای انسان غیر قابل کنترل باشد و او نتواند اوضاع را مطابق با میل خود شکل دهد و نیز عدم اعتماد به دیگران می تواند موجب عدم پذیرش وضعیت خود گشودگی در مقابل دیگران شود و فرد را در لاکی از در خود فرو رفتن و نپذیرفتن مطرح شدن با دیگران فرو برد. گاه چنین اتفاق می افتد که این ترس از دیگران و عدم اعتماد به آنها مداوم شده و به تدریج جزئی از عادت و در نهایت شخصیت فرد می شود (فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۱۸۹)
ممکن است برخی از انسانها از دوران کودکی و نوجوانی آن گونه بار آمده و ترتیب شده باشند که نباید خود را نزد دیگران بگشایند و از «خود گشودگی» بالایی استفاده کنند. آنان چنین آموخته اند که «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» به زیان انسان تمام می شود. این قسم برخوردها با خود آگاهی موجب پدید آوردن دشواری های در «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» می شود. والدین به ما آموخته اند یا می آموزند که «خود گشودگی مثبت» Positive Self- disclosure  خودستایی و لاف زدن است و باید از آن بپرهیزیم. چون در دیگران احساس ناخویشایندی در مورد ما ایجاد می کند. از خود گفتن و خود را ستودن در واقع نوعی بی ادبی است و ارزش فرد را در جامعه و در مقابل دیگران بسیار پایین می آورد.
دیگران که در زندگی ما مطرح اند و به عنوان دیگران موثر Significant others در زندگی ما ایفای نقش می کنند، در مقابل «خود گشودگی منفی» Negative Self - disclosure ما به گونه ای منفی در دیگران واکنش ایجاد می کند. آنان به محض شنیدن نکات منفی در مورد خود ما از زبان خود ما احساس بدی می کنند و واکنش خوب از خود نشان نمی دهند. از این شرایط پیامی که دریافت می کنیم این است که نمی باید خود را بگشاییم و انچه در خود داریم به دیگران منتقل کنیم.
هر اندازه به سن کودکی نزدیکتر باشیم امکان «خود گشودگی» بیشتر در ما وجود دارد و هر قدر پا به سن می گذاریم و به اصطلاح تجربه می اندوزیم فرا می گیریم که نمی باید خود را بگشاییم و باید بسیاری از چیزها را که احساس می کنیم در خود نگهداریم و آنها را کمتر با دیگران در میان بگذاریم. چرا که این خود گشودگی موجب آسیب پذیری بیشتر ما می شود و دست دیگران را بر ما گشوده می سازد. ما حتی به تدریج بر آن می شویم که کاملا احساس خود را به کنترل درآوریم و صورتکی دگرگون بر آنچه در ما می گذرد بگذاریم. اگر ناراحت هستیم خود را خوشحال جلوه می دهیم و اگر از شکست رقیب خودمان شادمان ایم خود را مغموم و گرفته و متاثر جلوه می دهیم. همه اینها را ما کم کم  در روابط خود با دیگران می آموزیم و به کار می گیریم (همان منبع، ۱۳۷۹، ص ۱۹۱).
- راهنماییهایی برای «خود گشودگی»
بدیهی است که این خود گشودگی به واکنش ما در مورد افراد و شرایط بستگی دارد و ما «خود گشودگی» یا «خود افشاگری» را در خلاء و بدون توجه به شرایط حاکم و ویژگی های پدید آمده در پیرامون خود انجام نمی دهیم. خود گشودگی می باید طبیعی و خود جوش و با طیب خاطر بوده نه آنکه برنامه ریزی شده و منبعث از شرایط مبتنی بر زور و یا وابسته به عوامل دیگر باشند. (همان منبع ، ۱۳۷۹، ص ۱۹۲)
۱- «خود گشودگی» باید دو طرفه و قابل تسهیم باشد.
ما نمی توانیم بدرستی در مورد خویش با دیگری گفتگو کنیم. مگر انکه دو طرفه باشد، یعنی اینکه دیگری کم و بیش در مورد خود با ما سخن بگوید. به عبارت دیگر «خود گشودگی» نمی تواند یک طرفه باشد و روابط موفق بین اشخاص را شکل دهد. در مطالعات مربوط به از «خود گشودگی» هیچ یک از صفات آن به اندازه دو طرفه بودن آن تاثیر در بهبود روابط بین اشخاص را به ثبت نرسانده است. در این مطالعات عمدتا به این نتیجه رسیده اند که در روابط بین اشخاص اگر خود گشودگی متقابل وجود نداشته باشد به تدریج روابط تیره شده و اثر بخشی ارتباطات به حد پایینی کشیده می شود ۰فرهنگی، ۱۳۷۹، ص ۱۹۳).
اگر شخصی در مقابل دیگری به خود گشودگی دست یازد و او بی اعتنا بوده و یا در خود گشودگی خویش امساک نشان دهد، بی شک شخص اول از خود گشودگی بیشتر امتناع کرده و حتی احساس پشیمانی مفرطی در مورد خود گشودگی اولیه خود خواهد کرد. در مقابل اگر شخصی که در مقابل دیگری به خود گشودگی می پردازد احساس کند که دیگری علاقه مند به این خود گشودگی اوست و او نیز در مقابل به خود گشودگی می پردازد بیشتر و بیشتر به روشن کردن شخصیت پنهانی خود می پردازد و پس از اندکی شناخت طرفین از یکدیگر زیاد و به حد قابل قبولی می رسد. در این صورت آنان  به راحتی با یکدیگر ارتباط گرفته زندگی شیرینی با یکدیگر خواهند داشت (همان منبع ، ۱۳۷۹، ص ۱۹۴)
۲- «خود گشودگی» به طول رابطه بستگی دارد.
خود گشودگی معمولا به کندی صورت می گیرد و به تدریج که تلاشهای مربوط به رابطه ثابت  و دائمی می شوند، افزوده می شود خود گشودگی در برابر کسانی انجام می شود که ما آنان را می شناسیم و رابطه با آنان برای ما ارزشمند است. در خود گشودگی ابتداء مسائل بدیهی در مورد خود مطرح شده و هر چه به عمر رابطه افزوده می شود عموما به عمق بیشتری می پردازد. در برابر بیگانگان این مقوله با احتیاط بیشتری مواجهه است و فرد به راحتی به خود گشودگی نمی پردازد. در خود گشودگی یا خود گشایی می باید به زمان رابطه کاملا توجه داشت. خود گشودگی می باید در برابر کسانی باشد که در زندگی انسان دارای نقش و اعتبار هستند.ما نمی توانیم در مقابل اشخاص بیگانه به خود گشایی یا خود گشودگی بپردازیم. خود گشودگی صمیمانه را می باید زمانی انجام داد که از زمان رابطه با فرد مقابل مدتی گذشته باشد و می باید در بیشتر موارد، آغاز خود گشودگی را با ویژگی های مثبت انجام داد و سپس به تدریج و در طول زمان، با توجه به صمیمیتی که ایجاد می شود، به نکات منفی شخصیت خود پرداخت (همان منبع ، ۱۳۷۹، ص ۱۹۵ – ۱۹۶).
۳- «خود گشودگی » می باید مناسب حال کسی باشد که در مقابل او انجام می شود.
«جراد» و«لاساکو» Jourard & Lasakow  نمایانگر این واقعیت اند که اشتیاق انسانها برای از خود گشودگی بستگی به رابطه آنان با دیگران. و عمق و یا سطحی بودن این رابطه دارد. هر قدر عمق رابطه بیشتر باشد خود گشودگی بیشتر و با سهولت بیشتری انجام می پذیرد. برعکس، در رابطه ای که از ژرفای چندانی برخوردار نیست خود گشودگی» به سهولت انجام نگرفته و میزان آن قابل ملاحظه نخواهد بود. از پژوهش چنین بر می آید که افراد جوان مجرد بیشتر خود گشودگی را در برابر والدین و یا دوستان همجنس خود انجام می دهند. اشخاص متاهل بیشتر خود گشودگی را در برابر همسران خود انجام داده و این بالاترین میزان است. یعنی آنان بیش از هر کس «خود گشودگی» رادر مقابل همسران خود انجام می دهند تا در مقابل هر کس دیگر (همان منبع ، ۱۳۷۹، ص ۱۹۷).
۴- «خود گشودگی» به موضوع مورد بحث بستگی دارد.
موضوعی که در گفتگو ها مطرح شده و به نحوی بر روابط افراد تاثیر می گذارد در خود گشودگی در برابر دیگران حایز اهمیت ویژه ای است. دو نفر از پژوهشگران علوم ارتباطات «تیلور» و «التمن» در این باره بر این باور هستند و صراحتا اعلام می کنند که موضوع مورد بحث یا اطلاعاتی که با دیگری یا دیگران در میان نهاده می شود بر خود گشودگی تاثیر قابل ملاحظه ای دارد (همان منبع، ۱۳۷۹، ص ۱۹۸).
۵- «خود گشودگی» به شخصی که خود را می گشاید بستگی تام دارد.
باید توجه داشت که افراد در برابر خود گشودگی از خود عکس العملهای متفاوتی بروز می دهند. برخی راحتتر و برخی دشوارتر به خود گشودگی روی می آورند. عده ای به نکات منفی شخصیت خود با ظرافت برخورد کرده و برخی بی مهابا آن را در برابر دیگران می گذارند. برخی از نکات مثبت شخصیت خود شروع می کنند و عده ای از نکات منفی و یا خنثی شخصیت خود با توجه به ذهنیت مخاطب خویش سخن می گویند. آنچه مسلم است این حقیقت است که در خود گشایی یا خود گشودگی فرهنگ، جنسیت، سن و غیره تاثیر بسزایی دارند. در پژوهش «گلیبرت» و «وایت نک» معلوم شده است که مردان نسبت به زنان اشتیاق بیشتری در خود گشودگی و پیش دستی در آن دارند. آنها همچنین در یافته اند که مردان به ذکر کمتری از جنبه های مثبت شخصیت خود نسبت به زنان تمایل دارند. در حالی که زنان در این مورد بسیار بسته تر عمل می کنند.
باید توجه داشت که هر یک از شرایط فوق در چارچوب فرهنگ و شرایط اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی حاکم بر طرفین رابطه قابل بررسی و دقت است و نمی توان یک حکم قطعی و لازم الاجرایی که در همه جا ساری و جاری باشد، صادر کرد. خود گشودگی به عوامل متعددی چون راحتی برخورد ما با دیگران، رضایت ما از رابطه و ایجاد با دیگران ، احتیاجات ما و غیره بستگی دارد و باید یادآور شد که ناتوانی در خود گشودگی، منجر به تضعیف و یا در شدیدترین حالت منجر به مرگ رابطه میان انسانها می شود. (همان منبع ، ۱۳۷۹، ص ۱۹۹).
محتوای ارتباطات انسانی
 سالها قبل، زمانی که جامعه شناس معروف سوروکین مفهوم جامعه حسی را مطرح می ساخت بر روابطی می تاخت که بر پایه التذاذ آنی. سود، مصلحت و در نهایت خواسته های جسمانی و مادی بنا شوند. به زعم او این نوع ارتباط همواره سست، شکننده و آسیب پذیر خواهد بود. چگونه می توان ارتباطی را پایا پنداشت، زمانی که هدف از آن صرفا تامین منافع مادی یا اقتصادی خاص است؟ بنابراین ، به زعم ما باید روابط انسانی همواره محتوای فرامادی یابد که برخی از عناصر آن چنین اند.
۱- چاشنی محبت
حتی در کانال روابطی که در اصطلاح ساده، یک بعدی و محدود و گذرا به حساب می آیند بهتر است چشمه های جوشان محبت جای گیرند. از این پس دیگر از عناصر شبکه ارتباطی خود تنفر نخواهیم داشت و از محبت جوشان، ساری و فیاض آن لذت خواهیم برد. یکی از  دانشمندان جدید می گفت حال که باید در ارتباط با دیگران باشیم، بهتر است آنان را دوست بداریم.
۲- اکسیر عشق
اکسیر عشق عمیق ترین سرمایه انسانی است. آنجا که عشق دستمایه ارتباط انسانی است و آنجا که ارتباط دو انسان همچون مائده آسمانی تجلی می کند. دنیای عاشقان روابطی فرا پیوسته( دانشمندان ارتباط انسانی ۲ نوع رابطه را از یکدیگر جدا می کنند.
الف: روابط متقابل گسسته (dissociative interrelations) که بر روابط مرکز گریز اشارت  دارد. دو طرف به یک سوء ظن از یکدیگر جدا می شوند. هر کس در اندیشه سود خویش است و خود خواهی (egoism) و خود محوری ego) (centrism رشته پیوند را سست و ناپایدار می کند.) دارد یعنی بر ورای روابط متقابل پیوسته جای می گیرد. در این دنیا «من» جای خود را به «ما» می دهد.
بدرستی می توان گفت هیچ اثر برجسته ای جز با عشق خلق نمی شود و هیچ رابطه ای به کهکشان روابط والای عاشقان نمی رسد. برخی را عقیده بر این است که تسخیر قلبها بزرگترین قدرت را می آفریند. در رابطه آسمانی عشق، دل سراپا می طپد و عاشق برای معشوق در همه احوال دل می سوزاند.
شعر جاودانه مادر ایرج میرزا نیز نشان از تب و تاب عشق آسمانی دارد. پسر دل در گرو دلداری دارد که تمنای سر مادر او را می نماید و او سر مادر را به تحفه برای معشوق ستمگر می برد. در راه چون به شتاب می رود. پایش به سنگ می خورد و بر زمین می افتد و وقتی برمی خیزد صدای ناله از سر مادر به گوشش می خورد «آخ پای فرزندم آسیب دید».
به امید روزی می نشینیم که فرزندان ما در خانه، مدرسه و تمامی جامعه درس عشق بیاموزند، توان محبت یاد بگیرند و خود آموزگار الفبای عشق شوند. بدان امید که هرگز هیچ رابطه ای به ناکامی و حرمان ننشیند و در خاکستر نیستی جای نگیرد و هیچ خانه دلی از عشق خالی نباشد (ساروخانی، ۱۳۸۲، ص ۱۱-۱۰). همچنین قابل ذکر است که با توجه به ساختار جوامع کنونی و مقطعی بودن ارتباطات بشری، به بررسی کوتاهی از این زاویه هم می پردازیم.
انواع رابطه به لحاظ زمان .
جا معه شنا سا نی نظیر "و یر ث"به طور گذرا از طبیعت ناپایدار پیوندهای انسان در جامعه شهری سخن گفته اند. اما هیچ یک از آنان به طور منظم در این باره تلاش نکرده اند تا کوتاه تر شدن پیوندهای میان مردم را به کوتاه تر شدن مدت زمان انواع دیگر روابط ربط دهند. و نیز نکوشیده اند که کاهش روز افزون این زمانها را ثبت کنند. تا هنگامی که ما خصلت موقتی بودن این پیوندهای انسانی را تجزیه و تحلیل نکنیم در حرکت به سوی جامعه فرا صنعتی دچار کج فهمی می شویم. کاهش یافتن مدت زمان متوسط در روابط انسان را می توان به عبارت و احتمالی نتیجه زیاد شدن چنین روابطی دانست. امروزه یک فرد شهر نشین متوسط به احتمال بسیار در طی یک هفته بیشتر از یک روستایی دوران فئودالیستم در طی یک سال و حتی شاید در طول همه عمرش، با آدمها تماس پیدا می کند. تردیدی نیست که در بین پیوندهای آن روستایی با دیگران تعدادی روابط ناپایدار نیز وجود دارد، اما بیشتر مردمی که او آنان را می شناخت در سراسر زندگی اش تغییر نمی کردند. یک فرد شهر نشین نیز ممکن است با گروهی معینی از مردم رابطه متقابلی داشته باشد که مدتهای مدید به طول انجامد. اما در عین حال با صدها و بلکه هزاران نفر دیگر نیز برخورد دارد که ممکن است فقط یکی دو بار آنها را ببیند و سپس برای همیشه در بوته فراموشی و بی نامی گم شوند.
همگی ما همانطور که با مجموعه ای از انتظارات زمانی، به سایر روابط برخورد می کنیم. به روابط انسانی نیز با همین اساس روابط با سایر افراد را می توان بر حسب مدتی که این روابط ممکن است بطول انجامد طبقه بندی کرد. البته مدت روابط قابل انتظار در بین فرهنگها و اشخاص مختلف تفاوت دارد. با این همه در بطن بخش های وسیع بین مردم جوامعی که از نظر تکنولوژی پیشرفت کرده اند می توان ترتیب زیر را مشاهده کرد.
روابط دراز مدت:ما انتظار داریم که پیوندمان با فامیل بلافصل و البته با سایر خویشاوندان  در سطحی محدودتر ، برای تمام عمر ادامه یابد. اما با افزایش یافتن میزان طلاق و گسسته شدن روابط خانوادگی این امر همیشه تحقق پیدا نمی کند. البته ما از لحاظ نظری برای همیشه ازدواج می کنیم ، «تا مرگ ما را از یکدیگر جدا سازد.» و آرمان جامعه نیز حاکی از تداوم این رابطه برای تمام عمر است. حال بحث این است که آیا این انتظار در جامعه ای که ناپایداری در آن بسیار زیاد است، واقع گرایانه و به جاست یا خیر؟ به هر حال واقعیت این است که انتظار می رود پیوندهای خانوادگی، اگر نگوییم برای تمام عمر، ولی دراز مدت باشند. و کسی که چنین روابطی را از هم می گسلد دست به گناه بزرگی زده است.
روابط میان مدت:چهار نوع رابطه را می توان در این میان جای داد. این چهار نوع رابطه ، تقریبا به ترتیب کم شده آنها(انتظارات زمانی)عبارتند از روابط با دوستان، روابط با همسایگان، روابط با همکاران و روابط با اعضای باشگاهها و سایر سازمانهای دواطلبانه. بر حسب سنت رایج فرض بر این است که روابط با دوستان کم و بیش مثل پیوندهای خانودگی طولانی باشد. فرهنگ هر ملت به «دوستان قدیم» ارج بسیار می گذارد و قطع رابطه دوستی مستوجب شماتت بسیار است. نوع دیگر از رابطه دوستی داریم که به آن رابطه آشنایی گفته می شود و مدت آن را کوتاه تر می دانند. روابط با همسایگان را دیگر در شمار رابطه های دراز مدت نمی دانند، زیرا میزان جابجایی جغرافیایی خیلی بالا است. انتظار می رود که روابط همسایگی تا وقتی که فرد در یک مکان باقی می ماند، ادامه یابد و این فاصله زمانی بطور متوسط روز به روز کوتاه تر می شود.قطع رابطه با همسایگان گر چه ممکن است باعث مشکلاتی شود، ولی بار گناهی به همراه ندارد.
روابط همکاری غالبا مثل رابطه با دوستان می شود. ولی رابطه همسایگی معمولا چنین نیست.بر حسب سنت، به خصوص در بین کارگران یقه سفید و صاحبان حرف و فنون، انتظار می رود که روابط شغلی نسبتا دراز مدت باشد. بهر حال این انتظار چنان چه خواهیم دید به سرعت در حال تغییر است. روابط با اعضاء مثل ارتباط با مردم در سازمانهای مدنی، احزاب و غیره گاهگاه به دوستی می انجامد ولی چنین روابط بیشتر از روابط دوستی و همسایگی یا همکاری در معرض از بین رفتن می باشد.
روابط کوتاه مدت: تقریبا تمام روابط خدماتی در این مقوله جای می گیرند: مثل روابط با کارگران فروشگاه، کارکنان ارسال کالا، کارگران پمپ بنزین ها، شیر فروشها، آرایشگران و غیره. جابجایی در بین اینان نسبتا سریع است و کسی که به چنین روابطی پایان دهد از کرده خود شرمسار نمی شود. در بین بخش خدماتی صاحبان حرف، مثل پزشکان، حقوقدانان حسابداران استثناهایی هستند که انتظار می رود رابطه با آنها تا حدودی پایدارتر باشد.
تافلر معتقد است این طبقه بندی چندان قطعی نیست. کسان بسیاری می توانند در مورد رابطه «خدماتی» مواردی را ذکر کنند که نسبت به برخی روابط دوستی، همسایگی، و یا همکاری، دوام بیشتری داشته اند. وانگهی خود ما نیز می توانیم تعدادی روابط کاملاً دراز مدت را در زندگی خود نام ببریم شاید خود ما سالهای سال پیش یک پزشک رفته رفته باشیم و با یک دوست دوره دانشگاهی پوندهای نزدیکی برقرار کرده باشیم. چنین مواردی اصلاً غیرعادی نیستند. ولی تعدادشان در زندگی ما نسبتاً ناچیز است. اینها مثل گلهایی ساقه بلندی هستند که در میان علفزاری سر برافراشته اند که در آن هر برگ علف نشانه یک رابطه کوتاه مدت و یک تماس ناپایدار است. دقیقاً دوام و بقای این پیوندهاست که آنها را مشخص می سازد. اینگونه استثناها قاعده کلی را بی اعتبار نمی کند. این استثناها نافی این واقعیت نیستند که در تمامی جنبه ها، میانگین رابطه بین اشخاص روز به روز کوتاه تر می شود.(تافلر،۱۳۷۴، ص۹۹-۱۰۱)
علل و عوامل ناپایداری ارتباط :
ناپایداری همان معنای جدید«موقتی بودن» در زندگی روزمره است... مفهوم ناپایداری از حالت و احساس بی ثباتی نتیجه می شود. البته فیلسوفان و متالهین همیشه به موقتی بودن زندگی انسان آگاه بوده اند. به این معنای وسیع، مفهوم ناپایداری همواره بخشی از زندگی بوده است. اما امروزه احساس بی ثباتی شدیدتر و به ما نزدیک تر شده است. یکی از شخصیتهای«داستان باغ وحش» اثر ادوارد آلبی به نام جری Jerry  خود را «ناپایدار همیشگی» معرفی می کند. و هارولدکلرمن Harold Clurman  منتقد درباره آلبی چنین اظهار نظر می کند: «هیچ یک از ما مسکنی امن یعنی خانه ای واقعی نداریم. ما همچنان هر کجا باشیم همان مردم اجاره نشین اتاقکها هستیم. و نومیدانه و سبعانه می کوشیم تا با همسایگان خودمان پیوندهایی روح نواز برقرار کنیم.» در واقع امر، ما همگی شهروندان عصر«ناپایداری» هستیم.(همان منبع،۱۳۷۴، ص ۴۴-۴۵).
آلوین تافلر در کتاب شوک آینده می نویسد:«اما این فقط روابط ما با افراد نیست که بطور روزافزونی شکننده و بی ثبات به نظر می رسد. اگر تجربة انسان را از جهان بیرون از وی به انواع گوناگون تقسیم کنیم، می توان روابط مشخصی را در این میان تشخیص داد. به این ترتیب غیر از پیوند انسان با افراد، می توانیم از روابطش با چیزها نیز سخن بگوییم. می توانیم رابطه هایش را با مکانها نیز بررسی و امتحان کنیم. می توانیم پیوندهایش را با نهادها و سازمانهایی که محیط پیرامونش را فرا گرفته اند تجزیه و تحلیل کنیم. حتی می توانیم رابطه اش را با افکار خاصی یا با جریان اطلاعات در جامعه بررسی کنیم.»
تافلر این روابط را به پنج دسته تقسیم می کند:
روابط انسان با اشیاء.
روابط انسان با مکانها.
روابط انسان با افکار خاص یا با جریان اطلاعات.
پیوند انسان با افراد.
روابط انسان با نهادها و سازمانها
تافلر معتقد است:«این پنج نوع رابطه- که باید زمان را نیز بر آنها افزود- بافت تجارب اجتماعی ما را تشکیل می دهند. و درست همین روابط هستند که در هنگام پرشتاب شدن آهنگ تغییر در جامعه، از نظر زمانی کوتاه تر و دور می شوند. روابطی که در گذشته زمانی طولانی را به خود اختصاص می دادند اکنون طول عمر کوتاه تری پیدا کرده اند. این اختصار و فشردگی زمان باعث این احساس ملموس شده است که ما در میان تلهای ریگ روان، در حالت بی ریشگی و بی اطمینانی زندگی می کنیم. (همان منبع،۱۳۷۴، ص۴۵). از آنجایی که مباحث فوق به بررسی رابطه های انسانی در حوزه ارتباطات می پردازد لذا به اختصار به پیوند انسان با اشیاء، مکان، نهاد و افکار پرداخته می شود و به طور مشروح به پیوند انسان با افراد یعنی روابط انسانی که موضوع بحث حاضر است می پردازیم.
ناپایداری در روابط انسان با اشیاء
تافلر معتقد است: «روابط انسان با اشیاء بیش از پیش موقتی تر می شود.» دریایی که مملو از اشیاء دست ساخت انسان است در میان اقیانوس وسیع تر اشیاء طبیعی قرار گرفته است. اما آنچه در زندگی انسان امروز اهمیت روزافزون پیدا می کند، محیطی است که تکنولوژی جدید در اطراف او بوجود آورده است. بافت و ترکیب اشیاء پلاستیکی یا بتونی. تلالو رنگین یک اتومبیل در زیر پرتو چراغی در خیابان، منظره خیره کننده شهری از پنجره هواپیمای جت به آن نگریسته می شود، همگی واقعیتهای ملموس زندگی انسان است. اشیاء دست ساخت وارد ضمیر او می شوند و رنگ و انگ خود را بر آن می زنند. تعداد این اشیاء با نیرویی انفجارآمیز، هم بطور مطلق و هم به نسبت محیط طبیعی پیرامون انسان افزایش می یابند.
ولی اشیاء صرفاً به دلیل سودمندی و کاربردشان، و همچنین به سبب آثار و نتایج روانی شان بر روی انسان اهمیت بسیار دارند. ما با اشیاء رابطه برقرار می کنیم. اشیاء بر احساس ما از تداوم و یا عدم تداوم تاثیر می گذارند. اشیاء در ساختار وضعیتها نقش دارند و کوتاه تر شدن روابط ما با اشیاء آهنگ زندگی را پر شتاب می کند. وانگهی نگرش و طرز تلقی ما نسبت به اشیاء بازگو کننده داوریهای ارزشی اساسی ماست. هیچ چیز از تفاوت رفتار نسل جدید دختربچه هایی که شادمانه بازییهای کهنه شان را با مدلهای جدید و کامل تر عوض می کنند، و از رفتار کسانی که مثل مادرها و مادربزرگها شان آنقدر به همان عروسک دل می سپارند و عاشقانه آن را نگه می دارند که سرانجام فقط در اثر گذشت زمان فرسوده می شود و از بین می رود، روشنگرتر نیست. بدین ترتیب تقابل بین گذشته و آینده، بین جامعة مبتنی بر پایداری و جامعه جدید که به سرعت شکل می گیرد و بر ناپایداری مبتنی است بروشنی دیده می شود.(همان منبع،۱۳۷۴، ص۵۰).
تافلر همچنین صحبت از نیازهای موقت می کند و معتقد است:«در جوامع فقیر و تنگدست نیازها کم و بیش همگانی و برای همه یکسان است، زیرا فقط به حوایج ضروری مربوط می شود اما وقتی رونق و وفور پدید آید نیازهای بشری از حد ضرورت برای بقا فراتر می روند و جنبه شخصی به خود می گیرند. وانگهی، هنگامی که جامعه ای گرفتار تغییرات پیچیده و سریع بشود نیازهای فرد-  که از کنش متقابل با محیط پیرامون وی ناشی می شوند- نیز نسبتاً با سرعت بسیار دستخوش تغییر می شوند. تغییر جامعه هر چه سریع تر باشد، نیازها نیز موقتی تر و ناپایدارتر می شوند. انسان در جامعة جدید که رونق و وفور همه جا را فرا گرفته باشد می تواند بسیاری از نیازهای کوتاه مدت خویش را برآورد. (همان منبع، ۱۳۷۴، ص۶۹).
غالب اوقات چنین پیش می آید که مصرف کننده بدون آنکه حتی از نیازهای خود آگاهی دقیقی داشته باشد به گونه ای مبهم احساس می کند که خواهان تغییر است. تبلیغات این احساس مبهم را تقویت و از آن بهره برداری می کند، اما دشوار بتوان گفت که این احساس را منحصراً تبلیغات در شخص پدید می آورد. پس تمایل به کوتاه تر شدن مدت زمان رابطة انسان با اشیاء بیشتر ناشی از ساختار اجتماعی است و در حقیقت اگر نگوییم جنبة تعین، بلکه جنبة تأثیرگذاری را در ساختار اجتماعی بر انسان دارند.
گرچه این تغییرات ممکن است از دیدگاه کلی نگر تاریخدانان اهمیت چندانی نداشته باشد، ولی گرایش ها و عدم گرایش های همیشگی به کالاها، که از تبلیغات تاثیر می گیرند ولی تحت نظارت مطلق آنها قرار ندارند، پویایی خیره کننده ای را وارد زندگی روزمره و کوتاه مدت فرد می کنند. همچنین احساس سرعت و آشفتگی و موقتی بودن و ناپایداری را در جامعه بیشتر و بیشتر می کنند.
جابجایی و گردش اشیاء در زندگی ما بیش از پیش تشدید می شود. ما با هجوم سیل آسای اشیاء دورانداختنی، معماری ناپایدار، محصولات متحرک و مدولی، کالاهای اجاره ای و محصولاتی روبروییم که هر لحظه ممکن است مرگشان فرا برسد. از تمام این جهتها، فشارهای نیرومند با هم یک کاسه می شوند و به سوی یک هدف، که ناپایداری جوی رابطة انسان- شیء است، پیش می روند. (همان منبع، ۱۳۷۴، ص ۷۰-۷۳).
ناپایداری در روابط انسان با مکان
هر گز در طول تاریخ فاصله ها و مسافت ها تا به این اندازه بی اهمیت نبوده است. هرگز روابط انسان با مکان تا به این حد وسیع و شکننده و موقت نبوده است. در تمام جوامعی که سطح تکنولوژی آنها بالاست، و بویژه در بین جوامعی که تافلر آنها را«مردم آینده» نامیده است، نقل مکان و مسافرت و اسکان مجدد خانواده ها به شکل طبیعت ثانوی در آمده است. همچنین تافلر می گوید: چنانچه بخواهیم این امر را مجسم کنیم می توانیم بگوییم که همانطور که کلینکس و قوطی آبجو را پس از مصرف به دور می افکنیم مکانها را نیز پس از استفاده به دور می اندازیم. ما اکنون شاهد سقوط تاریخی و بی ارج شدن اهمیت مکان در زندگی بشر هستیم. ما اکنون نژاد جدیدی از خانه به دوشان را می پرورانیم و نادرند کسانی که گستردگی و اهمیت اینگونه مهاجرتها را دریابند. (همان منبع، ۱۳۷۴، ص۷۵).
دانیل العازار Daniel Elaza عالم علوم سیاسی از توده های عظیم امریکاییانی سخن می گوید که: «حرکت در داخل شهرها را از نقطه ای به نقطه دیگر آغاز کرده اند... و زندگی خانه به دوشانه ای در پیش گرفته اند، یعنی در عین حال که شهروند بشمار می روند، هیچ گونه وابستگی پایداری به یک شهر بخصوص ندارند....» (همان منیع، ۱۳۷۴، ص ۷۷).
اما حتی اگر مردم با محیط جدید سازگار شوند. دیگر مثل گذشته نخواهند بود، زیرا هر نقل مکانی ضروتاً بخشی از شبکة پیچیدة روابط قدیمی را نابود می کند و روابط پیچیدة تازه ای به جای آنها برقرار می سازد. همین گسیختن روابط چنانچه چند بار در زندگی تکرار شود باعث «از بین رفتن تعهد» و سرمایه اجتماعی و انسانی می گردد، که بسیاری از نویسندگان آن را در بین جوامعی که دارای تحرک بالایی هستند، تشخیص داده اند. کسی که پیوسته در حرکت است معمولاً آنقدر شتابزده است که امکان ریشه دوانیدن در محلی را پیدا نمی کند.
اما ظاهراً چنین به نظر می رسد که تعهد با طول مدت رابطه بستگی و ملازمه داشته باشد. با داشتن یک سلسله انتظارات زمانی که فرهنگ آنها را مشروطه و معین می کند، همة ما این مطلب را فرا گرفته ایم که برای روابطی که به نظر ما «پایدار» یا طولانی مدت می آیند معنا و بار عاطفی قائل شویم و در برابر روابط کوتاه مدت، حتی المقدور از برقراری رابطة عاطفی پرهیز کنیم. البته در این میان استثناهایی نیز وجود دارد. اما بطور کلی در تمام گسترة روابط متنوع آدمی، برقرار کردن رابطه و همبستگی امری گریز ناپذیر است. و سیر نزولی دلبستگی و تعهد به مکان صرفاً به تحرک ارتباط پیدا نمی کند، بلکه با همراه و ملازم تحرک، یعنی کوتاه تر شدن مدت زمان رابطه با مکان، نیز ارتباط دارد.
برای مثال در هفتاد شهر بزرگ در ایالات متحد امریکا، از جمله نیویورک، متوسط مدت اقامت در یک مکان کمتر از چهار سال است. این را بسنجید با اقامت طولانی مدت در یک مکان که از ویژگیهای یک فرد روستایی است. علاوه بر اینها تعویض محل مسکونی در تعیین مدت زمان بسیاری از روابط مکانی ما تاثیر می گذارد. آنچنانکه وقتی یک فرد رابطة خود را با یک خانه قطع می کند، معمولاً به رابطة خود با انواع و اقسام مکانهای حول و حوش آن محل نیز پایان می دهد. او سوپرمارکت، پمپ بنزین، ایستگاه اتوبوس و آرایشگاه خود را عوض می کند. بنابراین همگی ما در طول زندگی خود نه تنها مکانهای بیشتری می بینیم. بلکه مدت پیوند خود را بطور متوسط با هر مکان کوتاه و کوتاه تر می کنیم.
به این ترتیب کم کم بوضوح درمی یابیم که حرکت پرشتاب در جامعه چطور بر فرد اثر می گذارد. کوتاه شدن روابط انسان با مکان دقیقاً موازی و همراه است با قطع روابط با اشیاء.در هر دو مورد فرد ناچار است بسرعت روابطی برقرار کند و همین رابطه ها را به سرعت بیشتری قطع کند. در هر دو مورد میزان و سطح ناپایداری افزایش می یابد (همان منبع، ۱۳۷۴، ص ۹۰-۹۳).
ناپایداری در روابط انسان با اطلاعات (تصویر متحرک):
هر کس از جهان یک مدل یا الگوی ذهنی در مغز خود دارد، یعنی یک نمایش ذهنی از واقعیت بیرونی. این مدل از صدها هزار تصویر ساخته شده است. این تصاویر ممکن است مثل تصویر ذهنی ابرهایی که سراسر آسمان را می پیمایند ساده باشد. و استنتاجات مجردی راجع به سامان یافتن امور در جامعه باشند. الگو و مدل ذهنی هر کس، هم حاوی تصویر هایی است که با واقعیت نزدیکی بسیار دارد و هم حاوی تصویرهایی است که دگرگون شده و غیر دقیق است. اما برای آنکه انسان بتواند دست به عمل بزند و یا حتی به حیات خود ادامه بدهد، مدل و الگوی ذهنی اش باید کم و بیش با واقعیت شباهت داشته باشد.
هیچ الگو و مدلی از واقعیت بطور کامل یک محصول شخصی نیست. در حالی که برخی از تصویرهای ذهنی انسان مبتنی بر مشاهدة مستقیم است، بخش قابل ملاحظه و رو به تزایدی از این تصاویر، بر اساس پیامهایی درست می شود که رسانه های گروهی و مردمان گرداگرد ارسال می کنند. بنابراین میزان دقت الگوی انسانها در یک جامعه تا حدودی نشان دهندة سطح عمومی دانش در آن جامعه است. و هر قدر تجربه ها و پژوهشهای علمی، شناخت دقیق تر و درست تری به درون جامعه تزریق کند. مفاهیم تازه و روشهای جدید اندیشیدن از افکار و جهان بینیهای قدیمی پیشی می گیرند. با آنها معاوضه می کنند و آنها را به بوتة فراموشی می سپارند.
اگر جامعه ثابت و بی تحرک بود. چندان فشاری بر فرد وارد نمی شد تا ذخیرة تصاویر خود را نو کند و آنها را با آخرین دستاوردهای دانش در جامعه هماهنگ سازد. تا وقتی که جامعه ای که فرد در آن قرار گرفته ثابت و تغییرات آن کند باشد، تصاویری نیز که او بر اساس آنها رفتار خود را پی ریزی می نماید به کندی تغییر خواهد کرد. اما در جامعه ای که آهنگ تغییر در آن بسیار سریع است. فرد برای عمل کردن و برای مواجه شدن با تغییرات سریع و پیچیده باید ذخیرة تصاویر ذهنی خود را با آهنگی تقریباً متناسب با آهنگ این تغییرات جابجا و عوض کند. مدل و الگوی وی باید مطابق روز باشد. چنانچه از جابجا کردن و نو کردن باز پس بماند. در برابر تغییرات واکنش نادرست و نامتناسب نشان خواهد داد، و بطور روز افزون کوششهایش عقیم و بی ثمر خواهد بود. بنابراین فرد برای آنکه خود را آهنگ کلی حرکت هماهنگ سازد. مجبور به تحمل فشاری بسیار شدید است.
امروز تغییرات در جوامعی که از نظر تکنولوژی پیشرفته اند آنچنان سریع و جدی است که حقیقت دیروز به افسانة امروز تبدیل می شود. و ماهرترین و هوشمندترین افراد جامعه معترفند که هماهنگ شدن با طوفان دانش جدید، حتی در رشته های بسیار محدود کار دشواری است. دانش جدید، یا دانش قدیم را توسعه می دهد و یا آن را از میدان خارج می کند. در هر دو مورد دانش جدید کسانی را که با آن سرو کار دارند وا می دارد تا ذخیرة تصاویر خود را از نو سازماندهی کنند. آنان مجبورند آنچه را که دیروز فکر می کردند می دانند. امروز دوباره یاد بگیرند.
آهنگ پرخروش تغییر که جامعه را در می نوردد، شکاف بین انچه مورد باور ما است و آنچه واقعاً وجود دارد، و شکاف بین تصویرهای موجود و واقعیت را، که این تصویرها باید منعکس کنند بیشتر و وسیع تر می کند. وقتی که این شکاف چندان عمیق نباشد ما می توانیم کم و بیش با خردمندی با مسالة تغییر مواجه شویم، می توانیم در برابر شرایط تازه عاقلانه واکنش نشان بدهیم، زیرا هنوز بر واقعیت سلطه داریم. اما اگر این شکاف بیش از حد عمیق و وسیع شود. بطور فزاینده ای در می یابیم که نمی توانیم با محیط کنار بیاییم، واکنشهایمان نامتناسب می شود. بی فایده و غیر موثر می شویم. کناره می گیریم و یا دچار بم و اضطراب می شویم. در نهایت که این شکاف به اوج خود می رسد دچار روان پریشی می شویم و حتی تن به مرگ می سپاریم. پس برای حفظ تعادل خود در جهت انطباق پذیری و نگه داشتن شکاف در حدی که بتوان آن را اداره کرد،تلاش می کنیم تا صورتهای ذهنی خود را مطابق روز، و نو نگه داریم و واقعیت را از نو بیاموزیم.
ولی واقعیت مشهودی وجود دارد که باید توجه مخصوص به آن مبذول داشت. وقتی سرعت تغییر در جهان خارج زیاد می شود. ما فرد را وادار می کنیم که هر لحظه محیط پیرامون خود را از نو بیاموزد. این بخودی خود سیستم عصبی را با فعالیت جدیدی مواجه می سازد. مردمان روزگاران گذشته که خود را با شرایط نسبتاً پایدار و ثابت منطق می کردند. مناسبات با دوام تری با تصورات درونی خود از «چیزها همانطور که هستند» برقرار می ساختند. ما، که به درون جامعه ای بسیار گذرا و ناپایدار گام می نهیم ناچار می شویم اینگونه روابط را قطع کنیم. همانطور که ناچاریم با آهنگ هر چه تندتری روابط خود را با اشیاء و مکانها و مردمان و سازمانها برقرار سازیم و آنها را قطع کنیم. به همین نسبت نیز باید در فواصل زمانی هر چه کوتاه تر و کوتاه تر مفاهیم خود را از واقعیت، و تصویرهای ذهنی مان را از جهان تغییر دهیم.
سیر تحول ارتباطات انسانی در جوامع
در عصری که زندگی می کنیم تمدنی نوین در حال تکوین است. بالاخص که ارتباطات در ساختاری دیجیتالی و ذره ای شده شکل می گیرد، ساختاری که حاوی اطلاعات و فناوری در عصر جدید است.  این تمدن با خود اشکال جدید خانواده، کار و عشق ورزیدن و زندگی، نظام جدید اقتصادی، تعارضات جدید سیاسی و مهمتر از همه آگاهی دگرگون یافته ایی به همراه خواهد آورد. عناصر این تمدن نوین امروزه وجود دارد. میلیونها افراد هم اکنون زندگیشان را با نوای فردا هماهنگ کرده اند. دیگران وحشت زده از آینده، نومیدانه و عبث به گذشته پناه برده اند و سعی دارند دنیای رو به مرگی را که به آنها حیات بخشیده است از نو زنده کنند.
طلیعه این تمدن نوین تنها واقعیت تکان دهنده دوران ماست. این رخداد مرکزی است، کلید درک وقایع سالهایی است که در پیش داریم. رخدادی است به عمق رخداد موج اول تحول که دهها هزار سال قبل بوسیله احتراع کشاورزی برخاست. یا موج دوم تحول تکان دهنده ای که حاصل انقلاب صنعتی بود. ما فرزندان دگردیسی، یعنی موج سوم هستیم. (تافلر،۱۳۷۲، ص ۱۵).
بشریت با جهشی کوانتومی و با عمیق ترین خیزش اجتماعی و خلاقانه ترین نوسازی که جامعه تاکنون به خود دیده است به سوی مهندسی ژنتیک در حال حرکت است. ما طرح تمدنی شگفت انگیز و نوین را می افکنیم که از آن شناخت روشنی نداریم.
تاکنون نژاد بشری دو موج عظیم تحول را پشت سر گذاشته است که هر کدام به میزان وسیعی، فرهنگها و تمدنهای پیشین را محو کرده و شیوه هایی از زندگی را که بر پیشینیان غیر قابل تصور بوده، جایگزین آن ساخته اند. موج اول تمدن، یعنی انقلاب کشاورزی هزاران سال طول کشید تا ماموریت خود را به پایان رساند. موج دوم یعنی پیدایش تمدن صنعتی۳۰۰سال به طول انجامید. امروز تاریخ حتی شتاب آلوده تر است و گویی که موج سوم به سرعت بستر تاریخ را طی می کند و طی چند دهه خود را به کمال خواهد رساند. ما انسانها که همگی در این لحظه انفجار آمیز به طور اتفاقی ساکنین این سیاره هستیم تمامی آثار موج سوم را در دوران حیات خود احساس خواهیم کرد. موج سوم با از هم گسستن خانواده هایمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج کردن سیستمهای سیاسی مان، و در هم شکستن ارزشهایمان بر همه اثر خواهد داشت. این موج همه روابط کهنه قدرت،مزایا و حقوق ویژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سوال قرار می دهد.(همان منبع، ۱۳۷۲، ص ۱۶-۱۷).
این رهیافت جدیدی که تافلر نام موج سوم و یا موج پیشگام بر آن نهاده است با این اندیشه ساده آغاز می شود که پیدایش کشاورزی اولین نقطه عطف در توسعه اجتماعی انسان، و انقلاب صنعتی دومین پیشرفت بزرگ بوده است و به هر کدام از این دو نه به عنوان رخدادی مجزا و یکباره، بلکه پیوسته و به صورت موجی از تحول که با سرعت معینی در حرکت است می نگرد.
قبل از موج اول تحول، بسیاری از افراد بشر در گروهای کوچک و غالباً مهاجر می زیستند که از راه جمع آوری آذوقه، ماهیگیری، شکار و گله داری ارتزاق می کردند. در نقطه ای از تاریخ، دهها هزار سال قبل، انقلاب کشاورزی آغاز شد و جای خود را در کره زمین با گسترش روستاها، اسکان جمعیتها و ایجاد زمینهای زراعتی و شیوه جدید زندگی باز کرد.
موج اول تحول تا پایان قرن۱۷ هنوز فرو ننشسته بود که انقلاب صنعتی همه اروپا را فرا گرفت و دومین موج بزرگ تحول را به راه انداخت. این فراگرد جدید، یعنی صنعتی شدن، با سرعت بیشتری کشورها و قاره ها را فرا گرفت. بدین ترتیب دو فراگرد مجزا و متمایز تحول بطور همزمان و با سرعت های متفاوت کره زمین را در بر گرفتند.(تافلر،۱۳۷۲، ص ۲۱-۲۲).
به محض اینکه ما در امواج متوالی و بهم پیوسته تغییر درباره برخورد این امواج بیاندیشیم ناگهان به واقعیت  مهم نسل خود دست خواهیم یافت. اینکه نظام صنعتی در حال مرگ است و ما می توانیم جستجوی خود را در میان علائم تغییر یافتن آنچه واقعا جدید است و آنچه دیگر صنعتی نیست آغاز و قادر خواهیم بود موج سوم را تشخیص دهیم. (همان منبع. ۱۳۷۲. ص ۱۷۱).


منبع:
br>تا فلر،ال ين،مو ج سو م،تر جمه شهيند خت خو ا رز مي،تهر ا ن :نشر نو،1372
تا فلر،الو ين،شو ک آ يند ه،تر جمه حشمت الله کا مر ا ني ،تهر ا ن ،سيمر غ،1374
بير و،آ لن،فر هنگ علو م ا جتما عي،تر حمه با قر سا رو خا ني،تهر ا ن،کيها ن،1380
سا ر , خا ني،با قر،جا معه شنا سي ار تبا طا ت،تهر ا ن،اطلا عا ت،1382
فر هنگي،علي ا کبر،ار تبا طا ت ا نسا ني ،تهر ا ن،خد ما ت فر هنگي ر سا،1379
ها ر جي،ساندرز،کر يستين و ر يکسو ن،د يو يد،مها ر ت ها ي ا جتما عي در ار تبا طا ت ميا ن فر دي،خشايا ر بيگي و مهرداد فير وز بخت،تهر ا ن،وزارت فر هنگ و ار شاد ،1377
محسنيا نراد،مهد ي ،ار تبا ط شنا سي ار تبا طا ت ا نسا ني(ميا ن فر دي،گر و هي،جمعي)تهر ا ن،سر و ش،1380
کيا،ا صغر،نظر يه ها ي ار تبا ط جمعي،تهر ا ن،علا مه طبا طبا يي،1380
و يند ا ل،سو ن ،سگنا يز ر ،بنو،او لسو ن،حين،کا ر بر د نظر يه ها ي ار تبا طا ت،تر جمه علير ضا د هقا ن،تهر ا ن،وزارت فر هنگ و ار شاد ا سلا مي،مر کز مطا لعا ت و تحقيقا ت ر سا نه ها،1376
بو لتو ن،را بر ت،ر و ا شنا سي ر و ا بط ا نسا ني (مها ر ت ها ي مر د مي)تر جمه حميد ر ضا سهر ا بي و ا فسا نه حيا ت ر و شنا يي،تهر ا ن،ر شد ،1383
www.torghabehonline.com نويسنده : عاليه شكربيگي