آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۱
بازديد امروز: ۱
بازديد روز قبل: ۱۳
بازديد هفته: ۱۳۰
بازديد ماه: ۱۳۲۳
بازديد کل: ۶۲۸۵۵۸۸
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۷
مقالات حقوقي > فلسفه حقوق > ۱۳۸۷/۰۳/۰۲
۳۲۳ بازدید
 
   

تاریخ فلسفه حقوق - مسلك تاریخی فلسفی یا ایدآلیسم برون ذاتی



ایدآلیسم برون ذاتی بوسیله شلینگ و هگل معرفی شده كه بین ایندو نفر تشابه زیاد موجود است. میتوان گفت فكر اساسی وكلی به شلینگ تعلق دارد و افتخار تكمیل و توسعه آن،بصورت یك سیستم كامل و بی چون چرا، از آن هگل است. رابطه دو سیستم فلسفی دو متفكر مزبور، بخصوص در آن قسمت كه مربوط بكار ما میباشد، بسیار روشن وصریح است؛ در حالیكه شلینگ بندرت وارد فلسفه حقوق شده است، هگل،یكی از مهمترین آثار خویش را بان اختصاص داده..
فردریك شلینگ ( ۱۸۵۴-۱۷۷۵ ) بسیار جوان بود كه بكارهای فلسفی پرداخت. در ۱۷۹۵ ، نوشته كوچكی در فلسفه حقوق ، بنام « استنتاج جدید از حقوق طبیعی» منتشر ساخت كه، بخصوص، پرتوی از عقاید فیخته است. در ۱۸۰۰ ، كتاب « سیستم اصالت تصور برترین » و در ۱۸۰۳، « تعلیمات در خصوص روشن مطالعه آكادمیك» را انتشار داد. كتاب اخیر دارای اهمیت زیادی است چه، بین سایر مطالب، افكار سیاسی مؤلف را روشن میسازد.
بطور مختصر، وضع تفكر شلینگ از قرار زیر است: تا آنزمان، روح را امری ذهنی میدانستند چنانكه كانت و فیخته هم بر این مسلك بودند. شلینگ روح را چیزی برون ذاتی معروفی كرد و اولین بروز آنرا طبیعت دانست. بنابراین، طبیعت، آنطوریكه فیخته میگفت، بیجان و همانند یك حد نبوده بلكه یك اصل عامل، یك كل جاندار و یا یك روحی است كه « میشود» ؛ و تحول طبیعت یك سلسله كوششهائی است بمنظور ایجاد « من » .
انسان بیان طبیعت و یا چشمی است كه طبیعت، و یا چشمی است كه طبیعت، بوسیله آن، در خویش تأمل میكند. در این مقام، شلینگ طبیعت را هم برون ذات و هم درون ذات معرفی میكند. قبلاً اهل اسكولاستیك و اسپنیورزا این تفكیك را، با اصطلاحی مخصوص بخود، انجام كرده بودند؛ آنجا كه از ذات ساخته صحبت میكردند ( طبیعت از آن جهت كه خالق است طبیعت از آن جهت كه مخلوق است)
تاریخ فلسفه حقوق
طبیعت، از آن جهت كه درون ذات است، یك مولد نامحدود میباشد كه شلینگ آنرا روح عالم نیز مینامد. وی، بروز آنرا نخست در عالم فیزیكی نباتات، حیوانات و، سپس، در عالم نفس مییابد. همچنانكه برای دنیا یك روح وجود دارد، برای ملت نیز یك روح وجود دارد كه در آغاز یا اساساً فهم نشده و یا بطور ناقص فهم میگردد؛ و همین روح است كه سبب تشكیلات اجتماعی و سیاسی میشود.
چنانكه ملاحظه شد، در عقیده شلینگ، برای اولین مرتبه، ادراك روح ملی یا دسته جمعی طرح ریزی گردید كه بعدها، بخصوص در مكتب تاریخی علماء حقوق، اهمیت زیاد پیدا كرد ( نظریه عادت). ولی، همانطوریكه گفتیم، فقط طرح این ادراك ریخته شد و افتخار گسترش آن از آن هگل است.
در نظر ایندو متفكر، دولت كاملترین مخلوقات روح است؛ در سراسر فلسفه شلینگ و هگل، اطاعت كامل از دولت وبطور كلی از اجرای عمل مقرر متجلی است؛ تا جائیكه در نوشتههای شلینگ فرمولهائی مییابیم كه جنبه آمرانه و جزمی دارند مانند: « دولت عبارت از اتحاد ایدآل و حقیقت است» و یا « دولت اجتماع آزادی و ضرورت است» و غیره.
همدوش دولت، پیكره دیگری وجود دارد كه كلیساست. آنجا كه دولت درپی واقعیات است كلیسا در پی ایدآلها میباشد؛ ولی هم دولت هم كلیسا از هر دو عنصر برخوردارند.
باین ترتیب، شلینگ دولت را بكلیسا نزدیك كرده بآن جنبه روحانی میدهد. از نظر انتقاد، نمیتوان موضوع فوق را پیشرفت تلقی كرد چه این امر بازگشت بابهامی است كه در قلمرو و صلاحیت آندو وجود داشت و فلسفه سیاسی گذشته از آن گذشت و آنرا تصحیح نمود.
ژرژ هگل از ۱۷۷۰ تا ۱۸۳۱ زندگی كرد. وی دیرتر از شلینگ بتألیف و نشر فلسفه خود پرداخت چنانكه كتاب « پدیده شناسی ارواح » او در ۱۸۰۷، دائره المعارف علوم فلسفی او در ۱۸۱۷ و فلسفه حقوق وی در ۱۸۳۱ انتشار یافت. اساس فلسفه هگل اصالت عقل و مطلق بمعنای برون ذاتی است. وی، صریحاً هر گونه حدیرا نسبت بمعرفت انكار میكند و معتقد است كه، حتی، مطلق قابل شناسائی میباشد.
در نظر كانت، این طرز تفكر، نامعقول و متناقض میشود؛ چه اگر مطلق قابل شناسائی بود، همین امر، اطلاق آنرا از بین برده نسبی میشد. ولی، هگل، بتحلیل خردمندانه و دقیق كانت، در جستجوی حدود معرفت، توجه نكرد و حتی، نسبت بوی نا اندازهای تحقیر روا داشته است. از اینجا اولین حفیصه فلسفه هگل، كه جزمی بود آن است، ظاهر میشود.
خصیصه دیگر فلسفه وی، مذهب اصالت ادارك یا اصالت منطقی یعنی اتحاد ( این همانی) فكر و وجود است. در نظر وی، همه چیز فكر است و خارج از فكر چیزی وجود ندارد؛ اشیاء جز آنچه فكر درباره آنها حكم میكند نیستند؛ صور درون ذاتی معرفت همان صور برون ذاتی حقیقت میباشند. بنابراین، قوانین نجوم نیز قوانین فكر هستند ( ریاضیات)، یعنی عقل برون ذات شدهاند. هر چه بوقوع میپیوندد جنبشی از فكر و یا فكریست كه بحركت در میاید. یك جمله معروف از دیباچه كتاب فلسفه حقوق این فیلسوف میگوید: « آنچه حقیقت است عقلی است و آنچه عقلی است حقیقی است». باین ترتیب، وی عدم سازش بین هستی و «آنچه باید باشد » را نفی میكند؛ و حال آنكه شعور باین تضاد موجب آنهمه اضطرابات فكری و كوششهای عظیم متفكرین قبل و تلاشهای بسیار عالی برای بهبودی زندگی انسان بوده است.
بعقیده هگل، هر حادثه روحانی و سزاوار پرستش است چه با فكر یكی است و از اینجا هدف سیاسی فلسفه هگل، كه یكسره خوشبختی است، ظاهر میشود؛ چه اگر بخواهیم بطور اطلاق صحبت كنیم، هیچگونه بیعدالتی و تجاوز به حقوق امكان پذیر نیست. هگل، همانطوریكه بعلت جزمی بودن با كانت و فیخته مخالف است، بسبب خوشبختی، ازسایر اصحاب اصالت عقل نقدی مانند شوپنهاور و غیره ممتاز میباشد.
دیگر از خصائص فلسفه هگل، مسئله تطور است: « هیچ چیز نیست و همه چیز میشود»؛ مبارزه قانون همه چیز است. همین فكر قبلاً، در یونان باستان، بوسیله هر قیلطوس ابراز شده بود: « همه چیز در جریان است» و « جنگ مادر و ملكه همه چیز است».
بعقیده هگل، مطلق (یعنی ایده ) در سیر از تناقضات، تضادها و تسلسلها بمرحله شدن میرسد. مطلق قابل شناسائی نیست مگر از خلال یك سلسله ادراكات نه یك ادراك تنها كه لزوماً یكطرفه و جزئی است. همچنانكه حقیقت ذاتاً بسطو حركت است سلسله ادراكات نیز بایستی متحرك بوده از افكاری تركیب شود كه بحال حركت باشند.
این بود روش دیالكتیك، كه خصیصه فلسفه هگل است: هر ادراكی یك جانبه است چه موجد نقیض خود شده موجب یك تناقض میشود؛ از هر برنهاد یك برابر نهاد نتیجه میشود؛ و از اینجا لزوماً ادراك جدیدی میآید كه دو تای اولی را با هم تألیف كرده از آنها میگذرد و تناقض را از میان برمیدارد. ولی این ادراك عالی نیز، بنوبه خود، دچار نقیض میگردد؛ و باین ترتیب مجدداً مواجه با برنهاد، برابر نهاد و با هم نهاد میشویم الی آخر.
هگل در نظر داشت این روش را در هر حقیقت بكار بندد یعنی از راه تناقض و گذشتن از تناقضات عمل نماید. هر ادراك بعدی از ادراكهای قبلی غنیتر است، چه آنها را در بردارد؛ پله فوقانی ،« حقیقت» پله تحتانی است.
نخستین ادراك، كم معنی ترین و مجردترین ادراكات است و آن وجود بحت بسیط میباشد. آخرین ادراك پر معنیترین و كاملترین آنهاست و آن چیز است كه خود فكر میكند و یا بهتر بگوئیم فكر مطلق میباشد.
اكنون كه خصائص كلی فكر هگل را بیان كردیم، بدقت در ساختمان سیستم مزبور بپردازیم:
درون ذات توسعه جهانی ایده نامیده میشود. هگل در اصطلاح مخصوص بخود میگوید وجود ایده نخست در خود خارج بوده در صورتهای زمان و مكان تجلی میكند (مانند طبیعت). در مرحله سوم، ایده در خود و برای خود بوده بخویش بازگشت مینماید و نفس میشود. سپس، این نفس، سیر جدیدی آغاز كرده به نفس درون ذاتی، نفس برون ذاتی و نفس مطلق تقسیم میشود.
هر یك از این نفوس بنوبه خود دارای سه درجه یا صورت است. نفس درون ذاتی به روح، وجدان (شعور) و عقل تقسیم میشود. نفس برون ذاتی تحت سه صورت حقوق، اخلاق و آداب (عادات) جلوه میكند كه این اصطلاحات، چنانكه بزودی خواهیم دید، دارای معنای مخصوصی میباشند.
و بالاخره نفس، تحت سه صورت به مرتفع ترین قلل مطلق دست مییابد كه عبارتند از: صنعت، دین و فلسفه. در این سه صورت عالی، نفس با خود سازش كرده اتحاد كامل بین درون ذات و برون ذات وجود دارد.
معذلك، صنعت و دین جز طلیعه فلسفه نمیباشد: ایندو فلسفه هستند كه « میشود». رابطهای كه سه اصطلاح فوق را بهم میپیوند مانند رابطهای است كه فیمابین اشراق، تصور و ادراك موجود دارد.
اینك لازم است توضیحاتی درباره آن قسمت از سیستم هگل كه مربوط بموضوع ماست، یعنی نفس برون ذاتی، علاوه كنیم.
نفس برون ذاتی ، چنانكه گفتیم، ابتدا در حقوق تجلی میكند. بعقیده هگل، « حقوق وجود اراده آزاد است» و بعبارت دیگر حقوق آزادی تجسم یافته و یا وجود خارجی آزادی است. اراده انسان اساساً آزاد است؛ آزاد است از این جهت كه اراده است.

منبع:
دكتر جواد واحدي
سايت قوانين


نام
پست الکترونيک
پيام شما