آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۳۶
بازديد روز قبل: ۴۱۳
بازديد هفته: ۳۰۴۰
بازديد ماه: ۶۷۹۰
بازديد کل: ۶۲۸۱۶۳۱
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۷
بانك موضوعات پژوهشي > سياسي و امنيتي > ۱۳۹۳/۰۴/۰۲
۲۶۱ بازدید
 
   

تجددطلبی در ایران و اولین متجددان


تجددطلبی و ترقی به مفهوم تاریخی، پدیده عظیم و سازنده تمدن جدید غربی است. تجددطلبی از دیدگاه دانش سیاسی و جامعه شناسی، به مفهوم تغییر و تحول و تكامل هیئت جامعه است، ـ تحول در معنای غربی كه عام و همه جانبه است و شامل سیاست و اخلاق و اقتصاد و عقاید و كردار اجتماعی و ارزشهای آدمی است ـ كه از طبیعت مادی ناشی می‎شود. فكر ترقی و تجددخواهی در غرب، حاصل عصر روشنائی است كه بر اثر آن، رابطه فرد و دولت بر پایه حق و تكلیف تغییر می‎یابد، مفهوم رعیت به ملت مبدل می‎گردد، دیانت در سیاست دخالت ندارد، دانش طبیعی در پیشرفت صنعت به كار بسته می‎شود، آموزش عمومی گسترش می‎یابد ... و در تحلیل نهایی زندگی عینی انسانی موضوع پژوهش و اندیشه است . اما در مشرق زمین، فكر ترقی و تجددطلبی به عنوان ایدئولوژی اجتماعی نو، در نیمه سده نوزدهم در چند كشور از جمله ایران نمایان گردید. این سیر و اندیشه جدید اجتماعی مراحلی را طی نمود و به دنبال هر مرحله تأثیرات عمده‎ای بر ساختار اجتماعی و فرهنگی مشرق زمین برجای نهاد.
با بررسی افكار و آراء نوگرایان ایرانی می‎توان گفت تجددطلبی در ایران سه مرحله را طی كرده است. این مراحل نخست با غربگرایی آغاز می‎شود، سپس به غربزدگی و بعد به باستانگرایی توأم با غربزدگی معطوف می‎شود. در این باستانگرایی توجه صرف به فرهنگ ایران باستان و بیان مجد و عظمت تمدن ایران قبل از اسلام مد نظر بود. مرحلة سوم، از آن جهت دارای اهمیت است كه نشان می‎دهد: «پیوند ناسیونالیسم با اندیشه ترقی از دو جهت می‎باشد. یكی از جهت فرضیه حاكمیت ملی به معنای دقیق آن، دیگر از جهت گرایش به مدنیت غربی» .
غربگرایی و گرایش به غرب در ابتدا به تقلید از صنعت و تكنولوژی، خصوصاً در زمینة صنایع نظامی آغاز شد و شروع این جریان در دوران معاصر به دوره فتحعلیشاه قاجار بر می‎گردد. به دنبال شكستهای پی در پی ایرانیان از روسیه، دربار ایران درصدد برآمد برخی از شیوه‎های غربیان را در محدوده امور نظامی و سیستم اداری و آموزشی تجربه كند. به همین منظور اولین گروه از مستشاران نظامی كه فرانسویان بودند به دعوت دولت ایران وارد كشور شدند:
ایرانیان به سرپرستی ژنرال گاردان به نقشه‎برداری راهها و معابر و بنادر و تنظیم نقشه‎های نظامی و تعلیم سپاهیان و ساختن توپ پرداختند. پس از آن چند هیات نظامی از طرف دولت انگلیس به ایران اعزام ، و به تعلیم سپاهیان ایران مشغول گردیدند. در همین زمان (۱۲۳۳ هـ. ق) برخی از صنایع اروپایی مانند چاپخانه نیز از غرب اقتباس شد. در سیستم حكومتی و در میان حكومت‎گران عباس میرزا نایب السلطنه، در این رابطه نقش اساسی داشت. وی دو محصل ایرانی را به انگلستان اعزام داشت كه برای خودشان و كشورشان مفید باشند یكی از این دو پس از یكسال و نیم درگذشت و دیگری میرزا حاجی بابا، به تحصیل طب پرداخت و پس از شش سال به ایران بازگشت. به دنبال آن، در سال ۱۲۳۰ ق یك هیئت پنج نفری از جوانان ایرانی برای تحصیل در رشته‎های مختلف از قبیل: مهندسی، طب، توپخانه، زبان و علوم طبیعی به انگلستان اعزام و نزدیك به چهارسال در لندن به تحصیل پرداختند و پس از بازگشت به ایران هر یك به كاری در خور تحصیلات خود گمارده شدند. از میان آنها دو نفر به مقامات بلند پایه دولتی رسیدند. یكی «میرزا جعفر مهندس» كه بعدها به سفارت ایران در عثمانی رفت و مشیرالدوله لقب یافت. سپس رئیس شورای دولت گردید. هم اوست كه میرزا ملكم‎خان رساله خود را بنام كتابچه غیبی یا «دفتر تنظیمات» در اصلاح حكومت یاران به وی عرضه داشت . دیگری میرزا محمدصالح شیرازی بود كه در انگلستان به مجمع فراماسونرها راه یافت كه از آن به مجمع فراموشخانه یاد می‎كند و در این باره می‎نویسد:
مدتها بود كه خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست [نداد] تا اینكه مستر پارسی استاد اول فراموشان را دیده كه داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند كه در آنجا روم.
و باز می‎گوید:
روز پنجشنبه به همراه مستر پارسی و كلنل دارسی داخل فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت كردم زیاده از این در این باب نگارش آن جایز نیست .
آمد و رفتهای میرزا صالح به مجمع فراموشان انگلیس تا به آن حد بود كه این مجمع درصدد برآمد او را به مرتبه استادی برساند و تمام و كمال به ایران روانه سازد. به طوری كه، مستر هردیس یكی از بزرگان فراموشخانه انگلیس به وی یادآور می‎شود «یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فرداشب خود را آنجا رسانیدی مرتبه استادی را به تو می‎دهم وگرنه ناقص به ایرانی می‎روی» .
میرزا صالح پس از بازگشت به ایران مترجم رسمی دولت شد و به مأموریتهای سیاسی متعددی اعزام گردید. بنابراین، دور از انتظار نیست كه این محصلان پس از بازگشت، ضمن كسب تخصص مورد نظر، تحت تأثیر فرهنگ و آداب و رسوم غربی قرار گرفته، در ترویج آن بكوشند. همان طوری كه، یكی از این افراد (میرزا صالح) به مجمع فراموشان پیوسته بود.
میرزا صالح در خاطرات خود به این خودباختگی در مقابل فرهنگ غرب اشاره كرده و می‎نویسد: «... مدتی بعد از ورود به انگلستان ریش را تراشیده و لباس انگریزی در بر كرده و ملاحظه عادت و قاعده نكرده ...همچنین به لباس ایران بودن را نیز از عقل دور دانستم و صلاح وقت این است كه ملبس به لباس انگریزشوم ...».
جدای از سفرنامه‎های اروپاییان و نمایندگان آنها، همین خاطرات و نوشته‎هایی از این دست بود كه باعث آشنایی ایرانیان با دنیای غرب و ایجاد انگیزه غربگرایی و غربزدگی در آنان گردید. پس از عباس‎میرزا، امیركبیر نقش عمده‎ای در پیشبرد این جریان (غربگرایی) داشت. امیركبیر نه تنها محصلان ایرانی را به اروپا فرستاد، بلكه مانند عباس‎میرزا به ترجمه كتب خارجی نیز اهتمام ورزید: «به كوشش او بود كه كتابهائی از جغرافیای جدید عالم به فارسی ترجمه شد و كتب دیگری درباره مسائل سیاسی و امور بهداشتی ترجمه و منتشر گردید. بدین منظور امیركبیر دارالترجمه‎ای تأسیس كرد».
از دیگر كارهای مهم امیركبیر تأسیس دارالفنون در سال ۱۲۶۹ ق/ ۱۸۵۲ م بود. هدف اولیه دارالفنون، تربیت كادر متخصص ارتش به سبك و آموزش غربی بود. بدینسان، نخستین گام را در جهت ورود سیستم آموزشی غرب به ایران برداشت. البته امیركبیر شخصاً بر جریان ورود سیستم آموزشی غرب آن هم در سطح تعلیم كارشناس و متخصص نظارت داشت؛ به طوری كه از كارشناسان و اساتید انگلیسی و روسی كه بر سر منافع خود در ایران درگیر بودند، دعوت به عمل نیاورده: «به فرانسه و اتریش روی آورد و مستشاران و استادان فرانسوی و اتریشی را به ایران دعوت كرد». در این مدرسه استادان اروپایی به زبانهای غربی، به ویژه زبان فرانسه تدریس می‎كردند. برنامه آموزشی و درسی «نیز تقلیدی از مدارس فرانسه بود» ؛ و فضای حاكم بر این مؤسسه آموزشی نیز حال و هوای غرب و غربگرایی داشت. فارغ‎التحصیلان این مدرسه عمدتاً فرزندان اعیان و اشراف و ملاكین ثروتمند بودند كه در سالهای بعد مروج غربگرایی و حتی بعضاً غربزدگی در ایران گردیدند و در جنبش مشروطه جزء سردمدارانی بودند كه در جهت ترویج فرهنگ غرب و هدایت این جنبش به سمت آن تلاش نمودند. در همین زمان، در كنار ورود الگوهای نظام آموزشی غرب، سیستم اداری و حكومتی نیز طبق همان الگوهای غربی در نظام سیاسی و حكومتی ایران وارد گردید. در سال ۱۲۷۵ ق هنگام صدارت میرزا حسین‎خان سپهسالار كه یكی از متجددین عصر ناصری است، به تبعیت از سیستم حكومتی غرب، وزارتخانه‎های ششگانه كه عبارت بودند از: «داخله، خارجه، جنگ، مالیه، عدلیه، وظایف و اوقاف» به وجود آمدند. هدف از ایجاد چنین وزارتخانه‎هایی این بود كه «جمیع مشاغل مهام عظیمه دولتی منحصر به یك نفر نباشد و دولت و مملكت خود را تربیت فرمایند و آئین سلطنت را ترقی دهند ... و اگر مهمی از برای دولت پیش آید، كل وزراء و امناء باید شورا نموده گفتگو در مصالح امر نمایند».
میرزا حسین‎خان، بعد از یك دوره ركود هفت ساله صدرات میرزا آقاخان نوری كه معرف تفكر ارتجاعیون بود ـ از محرم ۱۲۶۸ تا محرم ۱۲۷۵،ـ دوران ترقی‎خواهی سه ساله و نا تمام خود را از ۱۲۷۵ تا ۱۲۷۸ آغاز كرد و بعد از یك بحران ده ساله سیاسی، اقتصادی از سال ۱۲۸۷ ق. به عنوان نماینده تجدد و ترقی، طرح ناظم جدید را ریخت. به قول آدمیت: «روح و فلسفه دولت سپهسالار تغییر بود در جهت ترقی...». جوهر نقشه ترقی او این بود:
اصلاح طرح حكومت، و تأسیس دولت منتظم بر پایه «قوانین موضوعه جدید»، «الغای ادارات قدیمه و تشكیل وضع جدید»، «ترقی و تربیت ملت از طریق ایجاد مدارس جدید» و «مدارس مجانی» و «مكتب صنایع» و «نشر علوم و صنایع خارجه كه اسباب عمده ترقی و تربیت یك دولت و ملت است»، «افزودن بصیرت مردم» و «استحضار افكار عمومی» به وسیله روزنامه و اختیار همه كس كه درد «آئین وطن پرستی» و «دفاع حقوق ملت» ... و استقرار مناظم جدید عالی «كه ملت ایران و سلطنت قدیم با آن عظمت باستانی خود را احیاء كند». مجموعه این اصول ایده‎ئولوژی سبك جدید را بوجود آورد كه در سیستم اداری و سیاسی كشور تغییرات عمده‎ای را ایجاد كرد و نماینده كامل این سبك جدید به تعبیر ناصرالدین شاه قاجار «شخص اول دولت یعنی میرزا حسین‎خان بود». شاه در سلام عام (۲۵ شوال ۱۲۸۸ هـ. ق) گفت: « از این پس امنای دولت باید سبك جدید را كه به وجود شخص اول شروع یافته پیش گیرند» و ملت و دولت «سلیقه جدید ما را در حكومت» بدانند و در دستخط خود به صدراعظم نیز نوشت: «از خداوند عالم مسئلت می‎نمایم كه عمری بدهد و ما و شما را موفق كند كه آن چه از خدمات و اصلاحات و خیالات عمده كه برای ترقی ملت و دولت در نظر است، كاملاً به انجام و اتمام برسد».
میرزا حسین‎خان اعتقاد داشت كه در ادامه اجرای سیاست تجددطلبی، باید روحانیت را از صحنه‎های سیاسی كشور دور گرداند: «اعتقاد من درباره حضرات ملاها براین است كه ... به قدر ذره‎ای در امورات حكومتی آنها را مداخله نداد و مشارالیهم را ابداً واسطه فیمابین دولت و ملت مقرر نكرد ...». اصلاحات اداری و تشكیلات جدید و سیاست وی در این راستا، منجر به ایجاد هسته اولیه بوروكراسی در ایران گردید كه «بسیاری از دیوانسالاران نخستین، از فارغ‎التحصیلان دارالفنون بودند».
بدین ترتیب، جریان غربگرایی در ایران معاصر، همانند سیر غربگرایی در تركیه نخست با اقتباس از تكنولوژی جنگی آغاز و آنگاه به تأسی از نظام آموزشی، اداری، سیاسی، انجامید. انگیزه رویكرد ایران به غرب ناشی از عقب‎ماندگیهای نظامی، صنعتی، اقتصادی، آموزشی و تقویت این زمینه‎ها حتی برای مقابله و یا رقابت و یا خودكفائی، با دنیای سرمایه‎داری غرب و نه وابستگی صرف در زمینه‎های مزبور به آنان بوده است. اما دست‎پروردگان جدید همین نظام آموزشی كه بعدها در مصدر امور قرار گرفتند، غربگرایی را تبدیل به غربزدگی كردند.
آغاز مرحله غربزدگی در ایران را می‎توان، زمان شكل‎گیری نهضت مشروطیت دانست. ایدئولوگها و نظریه‎پردازان عمده مشروطیت اكثراً غربزده و از طبقه اعیان بودند. یكی از این افراد میرزا ملكم خان (ناظم الدوله) است كه در اروپا تحصیل كرده و با سیستم حكومت غرب آشنایی كامل داشت و پس از مراجعت به ایران فراموشخانه را تأسیس كرد. وی به قول خود در تلاش بود تا «عقل و سیاست مغرب زمین را با خرد و دیانت مشرق زمین، به هم آمیزد». و به فراست دریافت كه در بادی امر «تغییر ایران به صورت اروپا كوشش بی فایده‎ای است». از اینرو، فكر ترقی را در لفافه دین عرضه داشت تا هموطنانش «آن معانی را نیك دریابند». با شگردی كه ملكم در پیش گرفت، توانست حرف آخر خود را در جهت تبعیت صرف از غرب و الگوهای غربی علناً بیان دارد تا جایی كه می‎نویسد:
در اخذ اصول تمدن و مبانی ترقی عقلی و فكری حق نداریم در صدد اختراع باشیم، بلكه باید از فرنگی سرمشق بگیریم و در جمیع صنایع از باروت گرفته تا كفش‎دوزی محتاج سرمشق بوده و هستیم .
ملكم نه تنها به تقلید از علم و صنعت غرب (رویه كارشناسی آن)، تاكید داشت بلكه تبعیت از فرهنگ و ارزشهای فرهنگی غرب را كه وی آنرا «كارخانجات انسانی می‎نامید لازم و واجب می‎دانست»؛ ما خیال می‎كنیم كه درجه ترقی آنها همان قدر است كه در صنایع ایشان می‎بینیم حال آنكه اصل ترقی ایشان در آئین تمدن بروز كرده است. ملل یورپ هر قدر كه در كارخانجات فلزات ترقی كرده‎اند صد مراتب بیشتر در «كارخانجات انسانی» پیش رفته‎اند .
بدینسان ملكم خان راه نجات را تنها در پیروی بی قید و شرط از غرب و اقتباس نظام فرهنگی آن می‎داند.
مرحله سوم از تجددطلبی غربزدگی در چهره باستانگرایی است كه از پیشروان این مرحله میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان كرمانی هستند. آخوندزاده یكی از منادیان تفكر غربی است. وی مدعی تجدید نظر طلبی در اسلام گشت و پروتستانتیزم اسلامی را مطرح كرد. مجذوبیت او در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین را می‎توان از این گفتار وی دریافت:
مردم آسیا حریت كامله را یكبارگی گم كرده‎اند و از لذت مساوات و نعمت حقوق بشریت كلاً محرومند ... بر شما لازم است كه بزرگ خود (یعنی غرب) را بشناسید همیشه به امر و نهی او مطیع باشید و رسوم بندگی و آداب انسانیت را یاد بگیرید .
آخوندزاده در عین حال كه خود را ملی‎گرا قلمداد می‎كرد، از طرفداران تغییر خط فارسی به لاتین نیز بوده است . متقدمان و متأخران و همفكران آخوندزاده همچون ملكم‎خان و تقی‎زاده برای سست نمودن مبانی اسلامی جامعه و ترویج غربزدگی افراطی تلاشهای زیادی كردند؛ به طوری كه گویا تمام هم و غمشان بریدن از فرهنگ اسلامی و خودی و روی آوردن به فرهنگ و آداب و رسوم غربی بوده است. این قبیل متفكران، حتی چندین سال پیش از آنكه رضا شاه به فكر زدودن اساس اعتقادی ایرانیان ـ كه بر اسلام استوار است ـ بیفتد؛ در این فكر بوده‎اند.
یكی از شاخصهای اعتقادی و سنتی كه در تفكر آخوندزاده مورد هجوم قرار گرفت و برای رفع آن بعد از مشروطیت و تغییر سلطنت در ایران، كوشش گردید، حجاب زنان بود. در جایی كه از پروتستانتیزم در مذهب یاد می‎كند، می‎نویسد: «كسانیكه بعد از این از [میان] اخلاف ما در دین اسلام بانی پروتستانتیزم خواهند شد ... آیه حجاب را منسوخ، خواهند كرد ...». و برای ایجاد الگو برای زنان ایرانی به دنیای غرب توجه دارد. چرا كه امروز در بعضی دول غرب زنان را به امور اداره مملكت نیز داخل می‎كنند. علاوه برآنكه درجه تاجداری را نیز در بعضی ادیان برایشان مسلم می‎دارند چنانكه این رسم قبل از غلبه عربها در ایران جایز بود. «و در جای دیگر از عدم مساوات اجتماعی در حق زنان ایرانی سخن می‎راند كه آگاه باشند كه خردمندان جهان زنان را در جمیع حقوق بشریت و آزادیت با مردان شریك شمرده‎اند ...». از دیگر باستان‎گرایان متعصب و غربزدگان، همان طور كه قبلاً بدان اشاره شد، میرزا آقاخان كرمانی است. البته وی خواهان توجه بیشتر به فرهنگ ایران باستان و تجدید دوباره تمدن ایران قبل از اسلام بود تا به غربزدگی صرف. میرزا آقاخان، عامل بدبختی و عقب‎ماندگی ایرانیان و دوری آنان از تمدن و فرهنگ امروزی (غربی) را حمله اعراب و ورود دین اسلام به ایران می‎دانست. تا جایی كه، در دفاع از سلسله‎های ایرانی قبل از اسلام (هخامنشینان و ساسانیان) می‎نویسد: «عظمت تاریخ ایران با هخامنشینان آغاز گردید و كورش مؤسس شوكت حقیقی ایران» است. روح حكومتش «آئین داد و انسانیت بود ...». و در مورد سلسله ساسانی می‎گوید: «با تأسیس دولت ساسانی تاریخ ایران روشنی مخصوص یافت و قدرت ملت و حكومت و كیش همه خادم ره‎سپر مقصد واحد طبیعی ترقی گردیدند ...». و برای مقایسه كردن و برتری دادن دین زند نسبت به اسلام چنین اظهار می‎دارد: «در عالم دیانت قانون زند استوارترین آیینهای ازمنه سابقه بود و مدارش بر پروگرام و نظام ترقی قرار داشت» و لابد آن نظام مترقی كه هم اكنون از رونق افتاده و هر اخلاق زشتی كه هم اینك از ایرانی‎ها سر می‎زند عاملش عربها بوده‎اند: «... هر شاخه از درخت اخلاق زشت ایران را كه دست می‎زنیم ریشه او كاشته عرب و تخم او بذر مزروع آن تازیان است». «یكی از آنها حجاب بی‎مروت زنان است. در ایران باستان زنان با مردان شریك زندگانی بودند، با هم مراوده داشتند. حال هزار سال است زنان ایران مانند زنده بگوران تازیان در زیر پرده حجاب و كفن جلباب مستور، و در خانه‎ها چون كور محجوب و مهجور گشته‎اند. روبندهای زنان نه روزنه تنفس دارد و نه منظره تجسس ...». و تأثیر سوء دیگر پرده‎داری از نظر وی در امر ازدواج است عدم آشنایی زن با اخلاق شوهری كه می‎خواهد با او زندگی كند و عدم آزادی در انتخاب همسر خود منشاء مفاسد عمده اجتماعی می‎شود و «... تمام این خرابیها ناشی از ازدواج به زن ندیده و نشناخته است، و كل راجع به روبستن و بخانه نشستن آنهاست» . مسئله دیگری كه وی نیز در آن با آخوندزاده هم عقیده است، مسئله تغییر خط به منظور تغییر فرهنگ و مذهب ایرانیان است:
«... اما موضوع بسیار مهم را نگفتیم و آن مسئله خط و الفبای تعلیمات است ... با قبول الفبای عربی، حروف مقطع فارسی مبدل به حروف چسبیده عربی شد. اعراب را برداشتند و به زیر و زبر حروف گذاشتند و خط فارسی را چنان مشكل ساختند كه امروزه به نقاشی و رمز مبدل گردیده است» البته این نكته اخیر راجع به خط حتی به قول میرزا آقاخان، مقصر خطاطان ایرانی هستند كه «... سعی دارند خطوط را، خوشگل بنویسند، میخواهد خوانده بشود، میخواهد خوانده نشود ...» . میرزا آقاخان در جای دیگری، عامل عقب ماندگی ایرانیان را از كاروان تمدن و ترقی، الفبای عربی می‎داند و می‎نویسد: «هنوز مردم نمی‎دانند الفبای دشوار عربی چه اندازه آنان را از راه مدنیت و ترقی بدور انداخته است»!
امثال میرزا آقاخان فراموش كرده بودند كه عقب ماندگی ایرانیان با تغییر خط جبران نمی‎شود. بلكه تنها اثر تغییر خط از دست دادن میراث مذهبی و فرهنگی جامعه بود و ایجاد جامعه‎ای بی‎هویت فرهنگی كه در نهایت ناگزیر است هویت خود را در دنیای مادی غرب جستجو كند. البته ایدئولوگهای نامبرده و دیگرانی از این قبیل، به لحاظ افراط در غربزدگی و تجددطلبی درجات مختلف داشته‎اند. ملكم اروپایی‎شدن محض را می‎طلبید، آخوندزاده غربزدگی‎اش بر ملی‎گرایی می‎چربید و میرزا آقاخان حالتی بینابین داشت. همین جریان غربزدگی و افكار منبعث از غرب بود كه پوشش و حجاب مرسوم آن زمان را به زیر سؤال برد و در طرز لباس و آرایش زنان ایرانی حتی قبل از نهضت مشروطیت اثر بخشید.


منبع:
dowran.ir


نام
پست الکترونيک
پيام شما