آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۳۷۷
بازديد روز قبل: ۴۹۹
بازديد هفته: ۳۰۳۹
بازديد ماه: ۳۷۵۰
بازديد کل: ۶۲۷۸۹۳۲
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۷
بانك موضوعات پژوهشي > سياسي و امنيتي > ۱۳۹۲/۰۶/۰۵
۲۳۶ بازدید
 
   

تاریخ طب نوین در ایران


این موضوع كه علم طب در عالم از كجا آمده و مبدأ آن چه بوده از مسائلی است كه تاریخ نویسان طب در ایران به آن توجه شایان داشته اند . طب ایران مانند ادبیات و نقاشی ایران در خارج از كشور اهمیت فراوانی داشته ، حتی نفوذ طب ایرانی در سایر ممالك از تاثیر ادبیات و نقاشی بیشتر و جلیل تر بوده است .
تا پیش از ظهور علائم طب نوین در ایران ، جمعی عقیده داشتند كه تاریخ طب همزاد خلقت آدم بوده است . جمع دیگری به تبعیت از بقراط و جالینوس بر این باور بودند كه این فن موهبتی الهی بوده ، و سرانجام جمعی آن را اكتسابی و زاده علم و تجربه در زندگی روزمره خویش می دانسته اند .
در داستانهای ایران قدیم ، وضع شدن طب را به «جمشید» چهارمین پادشاه خاندان پیشدادی (اولین خاندانی كه بر ایران حكومت رانده اند) منسوب كرده اند و فردوسی نیز در شاهنامه خود به این نكته اشاره دارد . اما آثار طب جدید برای اولین بار در میان مردم بابل و آشور پدیدار شد و اهالی بابل در مقایسه با مصریان معاصر خود از لحاظ طب پیشرفت بیشتری داشته اند . زیرا به مبانی علم و تحقیق توجه داشته و از ورود سحر و جادو به كار طبابت جلوگیری می كردند . این دو قوم كه در اوایل ادوار تاریخی خود بر قلمرو مادها و پارسیان ایران دست یافته بودند دانش خود را به این مناطق اشاعه دادند . با این حال آشوری ها كه از سال ۱۲۷۰ تا ۵۳۸ قبل از میلاد در دو جلگه دجله و فرات می زیسته اند ، خود علم طب را از بابلی ها دریافت كرده اند و آن را بر معارف خود افزوده اند . پیشرفت بابلی ها در طب مقارن است با حدود شش هزار سال قبل ، یعنی چهار هزار سال پیش از آنكه یونانیان در این فن سرآمد شوند . بابلی ها عقیده داشتند كه تندرستی و ناخوشی هر دو از جانب خدایان می رسد و دعا كردن راه درمان بوده است . سكنه اولیه ایران و عراق به همین وضع در طلب مغفرت و شفا از درگاه خدایان دست به دامان روحانیون می شده و آنان را در این راه وسیله قرار می داده اند . البته این اعتقاد عمومیت نداشت و سحر و جادو تقریباً با كاربرد وسایل طبی میان برخی بابلی ها همزمان شده بود . آشوری ها اینگونه شیوه های طبابت را از بابلی ها فراگرفتند و در علاج بیماران نیز فقط به دعا و سحر و جادو اكتفا نمی كردند . سنگ نبشته هایی كه بر الواح حمورابی نقش بسته گواه این مدعاست . قانون حمورابی حاوی بخش هایی متضمن احكام اخلاقی است كه بر عالی بودن مقام طبیب دلالت داشته است . بخشی از احكام حمورابی مجازات هایی را علیه پزشكان خاطی مقرر كرده است . به موجب این احكام ، اطبایی كه از خود جهل و غفلت نشان می دادند و یا علیرغم آشنا نبودن به فن طب اقدام به طبابت می كردند مجازات می شدند و گاه از طبابت محروم می گشتند . اطباء ایران هم پیوسته از این دستورات عالی پیروی می كردند و هیچگاه از این مقام جلیل تنزل نمی نمودند .
از مطالعه دستورات طبی آشوریان قدیم چنین بر می آید كه اطبای ایشان غالباً داروهایی را به كار می برده اند كه كمیاب بوده و تحصیل آنها به سهولت میسر نمی شده است . بر اساس خواص طب آشوری ، مردم دقت زیادی در حفظ صحت عمومی به كار می بسته و در این راه احكام و تشریفات دینی نیز داشته اند . نظافت را واجب می دانستند و دست زدن به مردگان را نوعی پلیدی می شمردند . بر اساس آنچه كه در اوستا كتاب مقدس زرتشتیان آمده ، هرنوع بیماری زاده اراده اهریمن است و «خالق» برای هر یك از آنها درمانی قرار داده است . امراض و مرگ نشانگر فعال بودن اهریمن بوده و باران از ابتدا رحمت بوده كه از آسمان نازل می شده و موجب رویش گیاه و درخت بوده و از بركت محصول آن بیمار شفا می یافت و امراض از بین می رفت و مرگ از او رخت برمی بست. به همین دلیل ایرانیان قدیم از اهورامزدا به عنوان پروردگار، احیاگر، شفابخش و سرچشمه حیات یاد می كردند . اعتقاد به «ارواح خبیثه» سبب ناخوشی و بیماری بوده و ادعیه و باورهای مذهبی و مدد گرفتن از عالم غیب باعث شفا بود . به همین دلیل موبدان در كار اطباء دخالت های مراقبتی داشته اند . «چشم بد» ، سحر و جادو، حسادت دیگران ، مریضی با خود به همراه می آورد و در این صورت دست به سوی آسمان دراز كردن ، نفرین كردن بر اهریمن و عوامل روحانی ، سبب التیام و درمان بوده است . با این حال در همان ادوار اولیه نیز دلایل ملموس دیگر را نیز در پیدایش بیماری موثر می دانستند . چنانكه سرما و گرما ، عفونت ، گرسنگی و تشنگی ، هم و غم پیری از دیگر علل بیماری و ناخوشی بود . شرب مسكرات و افراط در عادات ذمیمه نیز بیماری زا تلقی شده بود . در عهد ساسانیان این باور وجود داشت كه خون در دفع امراض موثر است و یكی از تلاشها این بوده كه در پاكی و تقویت خون بكوشند . حتی این اعتقاد را داشتند كه خون سالم همچنان كه به حسن جمال كمك می كند مایه جلای باطن نیز هست . باور به سرایت بعضی امراض به دیگری نیز سبب می شد اطبا بدون احتیاط از بالین مریضی به بالین مریض دیگر نروند و وسیله انتشار امراض ساریه نگردند .
بخشی از اعتقاد ایرانیان قدیم كه در اوستا نیز بدان اشاره شده مربوط به وظایف عامه در قبال تولد و مرگ آدمی و احكام دینی و علمی در باب منع سقط جنین است . ایرانیان قدیم عقیده داشتند كه قتل نفس در حكم تخریب شاهكار خلقت اهورامزداست . به همین دلیل سقط جنین را در حكم قتل عمد به شمار می آوردند و هم روحانیون و هم اطباء از آن جلوگیری می كردند . اگر چنین خطایی از زنی سر می زد او را نجس می شماردند.
اینكه چرا در اعصار قبل از اسلام به طب ایرانی كمتر در جهان توجه می شده ، قابل فهم است. زیرا خواندن زبان پهلوی یا سایر زبانهای معمول در ایران قدیم برای كمتر كسی میسر می شده است. از كتب علمی آن ایام نیز نسخه كمی بر جای مانده و كسانی كه قادر به خواندن آن كتابها بوده اند معلومات طبی نداشته اند تا قادر به ترجمه صحیح آنها باشند . با استیلای اعراب بر ایران نیز زبان عربی زبان عموم اهل علم شد و فارسی فقط مقارن اواخر دوره خلفای عباسی یعنی در حدود قرن ۱۲ میلادی (نیمه قرن ششم هجری) توسط دانشمندان ایرانی به عنوان زبان علم به كار می رفت . بعد از تصرف بغداد توسط مغول ها در نیمه قرن ۱۳ میلادی (نیمه قرن هفتم هجری) طب اسلامی بیش از پیش صبغه ایرانی به خود گرفت و مأخذ آن به كلی فارسی شد .
در ایران طب اسلامی همواره روبه تكامل پیش می رفته اما همین كه ایران به كسب تمدن جدید پرداخت و به اصطلاح اروپایی شد معارف غربی در این مملكت بنیان این علم قدیمی را ویران ساخت و تیشه به ریشه آن زد . این در حالی است كه آثاری كه راجع به طب توسط مستشرقین ، ترجمه شده و به كار گرفته شده است عمدتاً مربوط به بزرگترین و شاخص ترین اطباء ایرانی است .


منبع:
عباس اقبال آشتياني


نام
پست الکترونيک
پيام شما