آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۴
بازديد روز قبل: ۱۵
بازديد هفته: ۱۰۹
بازديد ماه: ۵۲۴
بازديد کل: ۶۲۸۶۴۹۹
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
بانك موضوعات پژوهشي > اجتماعي > ۱۳۸۹/۰۶/۲۳
۲۵۰ بازدید
 
   

جایگاه علوم انسانی در تولید علم


چندی است كه در محافل علمی از وضع علوم در كشور بحث می شود. برخی از مسؤولان كه غالباً در رشته های مختلف علوم طبیعی تحصیل كرده اند دربارة علوم انسانی صحبت می كنند. از نظر این عده علوم انسانی در وضعی ناهنجار قرار دارد. تصور می شود علوم انسانی نسبت به دیگر رشته های علمی مثل فیزیك، شیمی، ریاضی پیشرفت لازم را نكرده اند. به نظر می رسد كه ما در رشته های مختلف از برخی از جنبه ها رشد كرده ایم اما در علوم انسانی از كاروان علم عقب مانده ایم.
     
نخستین موضوعی كه باید روشن گردد چگونگی رشد و پیشرفت علمی است. آیا ما توانسته ایم در رشته های مختلف علوم به طرح نظریه یا اندیشه تازه اقدام كنیم؟
در رسانه های گروهی، در میان مسئولان و در میان برخی از علاقمندان به پیشرفت علم از انتشارات مقالات علمی سخن به میان می آید. دومین نكته اینكه انتشار مقالات در مجلات خارجی اعتبار علمی مقاله را مدلل می دارد و هم دلیل بر رشد و ارتقاء سطح علمی تلقی می گردد.
ممكن است برخی از مجلات خارجی در پذیرش مقالات دقت لازم را به عمل آورند. از باب مثال رعایت اصول علمی، برخورد منطقی یا مسائل و تازگی موضوع را معیار پذیرش مقاله قرار دهند. باید توجه داشت كه، همه مجلات خارجی در پذیرش مقالات دقت لازم را به خرج نمی دهند.
برخی به صرف اینكه ظاهر مقاله جالب باشد یا صبغه علمی داشته باشد در پذیرش و چاپ مقاله اقدام می كنند.
اما باید توجه داشت كه چاپ مقاله در مجله خارجی، هر چند مجله در پذیرش مقاله سخت گیری كند، اعتبار علمی مقاله را محرز نمی دارد. آنچه موجب اعتبار علمی مقاله است طرح اندیشه تازه می باشد.
از سوی دیگر مقالات علمی به خاطر محدودیت موضوع دلیل بر ارتقاء سطح علمی كشور محسوب نمی شوند.
وقتی ما می توانیم در تولید علم و ارتقاء سطح علمی كشور بحث كنیم كه مؤلفان كتاب یا نویسندگان در رشته تخصصی موضوع تازه ای را مورد مطالعه قرار داده باشند. تازگی به این معناست كه دانشمند دیگری روی این موضوع كار نكرده است. علاوه بر تازگی موضوع طرح نظریه یا فرضیه نیز باید تازگی داشته باشد، یعنی برای اولین بار مطرح گردد.
حال این سئوال قابل طرح است كه آیا ما در رشته های علوم غیرانسانی به طرح موضوعات تازه و نظریات جدید اقدام كرده ایم؟
آیا وقتی ما علوم طبیعی را با علوم انسانی مقایسه می كنیم در رشته های مختلف به آراء و نظریات تازه برخورد می كنیم؟
همانطور كه گفته شد غالباً افرادی درباره علوم انسانی بحث می كنند كه با این رشته ها آشنایی ندارند. اگر از ایشان سئوال شود، منظور شما از علوم انسانی چیست نمی توانند رشته هائی را كه تحت این عنوان قرار می گیرند نام ببرند.
گاهی برخی از استادان رشته های علوم انسانی نیز از عقب ماندگی این رشته ها در مقایسه با رشته های دیگر بحث می كنند.
بحث از جایگاه علوم مختلف و مقایسه رشته ها با یكدیگر مستلزم آگاهی از وضع موجود رشته های علمی است. به سخن دیگر آنكه از عقب ماندگی در علوم بحث می كند، باید از وضع موجود علوم آگاه باشد، آگاهی ازوضع موجود مستلزم بررسی كتابها، مجله ها، صلاحیت علمی معلمان و وضع پژوهش در هر رشته است.
به نظر ما علاقه مندان به وضع علمی كشور باید در وهله اول به ارزیابی وضع موجود رشته های علمی اقدام كنند.
متخصصان هر رشته باید در سازمانی جمع شوند. این سازمان باید تولیت علمی رشته معینی را به عهده گیرد. و با كمك صاحب نظران وضع موجود را ارزیابی كند. وزارت علوم باید در تشكیل سازمان های علمی اقدام كند؛ زمینه فعالیت اعضاء سازمان را فراهم نماید و بودجه لازم را در اختیار هر سازمان قرار دهد. متخصصان هر رشته باید از تشكیل اینگونه سازمانها استقبال كنند و با كمك همكاران خود هم وضع علمی موجود را بررسی كنند و هم در تولید علم یا ارتقاء سطح علمی كشور قدم بردارند.
نظر به اینكه بحث ما درباره علوم انسانی است به بررسی نظریات یكی از استادان كه در شماره ۶ «فصلنامه نوآوری های آموزشی» ارائه شده می پردازیم.
عنوان مقاله ایشان «تولید علم و مقالات علمی ـ پژوهشی علوم انسانی در ایران» است.
نویسنده محترم در صفحه ۸ مجله مرقوم داشته اند:
و منظور از آن (تعداد مجله ها ۴) كیفیت تولید علم و مقالات علمی ـ پژوهشی و نظریه پردازی است كه باید مورد تأكید و دقت قرار گیرد. و متأسفانه، بزرگترین مشكل كیفی در آثار علمی ـ پژوهشی در حوزه علوم انسانی، خاصه در تعلیم و تربیت و روان شناسی در ایران، نااستواری بنیادهای نظری در این آثار است.»
در همین صفحه فقدان تكیه گاههای بنیادی محكم اعتقادی و فلسفی را در علوم تربیتی و روان شناسی مطرح می سازند و اعتقاد دارند «دیدگاههائی كه علوم انسانی را صرفاً بر تجربه گرایی و حسی گرایی و فلسفه تحصیلی قرار می دهند» برنامه های این رشته را در برمی گیرند.
باید دید فقدان تكیه گاههای بنیادی محكم اعتقادی و فلسفی در علوم تربیتی و روان شناسی چه نكته یا اصلی را مطرح می سازد؟ در این زمینه ابتدا باید وضع علمی یك رشته را تعیین كرد. آیا می توان گفت وضع علمی یك رشته مستلزم نفوذ افكار و عقاید خاص در آن رشته است.
وقتی می بینیم پیامبر اكرم می فرماید اطلبو العلم ولو بالصین آیا وضع علمی را تابع عقاید خاص قرار می دهد.
توجه به اینكه اسلام علم را به عنوان یك ارزش اساسی تلقی می كند ما را به این حقیقت آشنا می كند كه علم یا نظریه علمی را در صورتی كه واجد شرایط لازم باشد برای ما معتبر است. خوب بود نویسنده محترم كتاب «علوم انسانی اسلام و انقلاب فرهنگی» كه بوسیله دفتر مركزی جهاد دانشگاهی در سال ۱۳۶۱ منتشر شده است را مورد مطالعه قرار می دادند.
در این كتاب آراء و نظریات دانشمندانی مانند آیت ا. . . جوادی آملی، علامه محمدتقی جعفری، آیت ا. . . محمدتقی مصباح مطرح است و وضع علمی علوم انسانی مورد بررسی قرار گرفته است.
چنانچه خواهیم دید نظریه علمی نظریه مدلل است و عقل در تدوین نظریه علمی نقشی تعیین كننده دارد.
حضرت جوادی آملی در سخنرانی خود زیر عنوان «عدم تعارض وحی و عقل قطعی می فرماید: «تعارض» «عقل قطعی» با «وحی قطعی» ممكن نیست» (صفحه ۴۴) و زیر عنوان «حیات جاوید در پرتو علم و عمل» می فرماید:
«چون حیات انسان به اندیشه و كارش بسته است و تفكر و فعالیتش در زندگی او تأثیر بسزائی دارند و بنابراین هر چه علم او عمیق تر و كار او حكیمانه تر و پیوند بین دانش و كوشش او ناگسستنی تر باشد، حیات او معقول تر و زندگی او پربار خواهد بود» (صفحه ۴۰)
علامه جعفری با ذكر روایتی از پیامبر عظیم الشأن «اطلبو العلم ولو بالصین» می فرماید:
«با نظر به این مطالب است كه می توان گفت اسلام به هیچ وجهی از بهره برداری از عناصر سازنده فرهنگی كه بارزترین آنها علم با ملاك وسیله وصوله بر واقعیات است، نه تنها جلوگیری نكرده است، بلكه آن را شدیداً هم مورد توصیه قرار داده است» (صفحه ۱۱۹)
علامه مصباح نیز در ارتباط علم و دین می فرماید:
«ولی ما معتقدیم كه پایه، همه رشته های علوم انسانی، یك رشته مباحث انسان شناسی است كه در تمام رشته های علوم انسانی باید وجود داشته باشد. انسان باید شناسانده شود، ابعاد وجودیش، كیفیت رشد و تكاملش، عوامل انحطاطش، هدف نهائی از وجودش، همه اینها باید مشخص شود.» (صفحه ۱۶۷)
در بخش دیگر از همین كتاب می فرماید:
این دو (وحی و فلسفه) می توانند به همدیگر كمك كنند: و می توانند به استدلات عقلی كمك كنند. زیرا هر گاه بین این دو تطابق بود، ما به استنتاجات عقلی اطمینان بیشتری پیدا می كنیم و همچنین عقل می تواند از وحی تفسیرهای عقلانی بدست دهد تا عقل هم قانع و سیراب شود» (صفحه ۲۱)
همانطور كه قبلاً یادآرو شدیم علم به عنوان علم سیری منطقی دارد و تا زمانی كه در این مسیر حركت می كند از اعتبار لازم  برخوردار است.
نویسنده محترم تصور می كند در رشته های علمی و در علوم انسانی باید افكار و عقایدی را كه ظاهراً جنبه دینی دارند باید اندیشه علمی را تأیید كنند تا آن اندیشه اعتبار لازم را كسب كند.
در تدوین نظریه علمی باید شرایط مقرر در دنیای علم رعایت شود. در اینصورت نظریه علمی مورد تأیید قرار می گیرد.
برخی از نویسندگان برای ابراز عقاید دینی تصور می كنند رشته های علمی باید جهت كسب اعتبار لازم موردحمایت مستقیم عقاید قرار گیرند. گروهی تصور می كنند اندیشه های علمی باید مورد تأیید خاص قرار گیرند.
همانطور كه ملاحظه شد اندیشمندان اسلامی، علامه جعفری، آیت ا. . . جوادی آملی و آیت ا. . . مصباح همه برای علم و نظریات علمی ارزش و اعتبار قائل هستند و معتقدند كه نظریه علمی خودبخود مورد تأیید دین نیز قرار دارد.
در این قسمت باید دید نظریه علمی چیست. برخی از نویسندگان خارجی و به تقلید از آنها برخی از نویسندگان داخلی علم را حاصل فعالیت های حواس قلمداد می كنند. در صورتی كه، هیچ مفهوم علمی حاصل و نتیجه بكار انداختن حواس نیست.
مؤلف محترم مقاله «تولید علم و مقالات علمی ـ پژوهشی علوم انسانی در ایران» نیز چنانكه نقل شد اشكال علوم انسانی را صرفاً «بر تجربه گرایی و حسی گرایی و فلسفه تحصلی قلمداد می كنند.»
به نظر نویسنده محترم «مراكز آموزش عالی در كشور ما، وقتی از مقالات علمی ـ پژوهشی و رشد تعداد این مقالات در سالهای اخیر سخن می گویند، اولاً و اساساً علوم طبیعی و زیستی و پزشكی را مدنظر دارند.» (صفحه ۸)
ظاهراً نویسنده محترم تصور می كنند علوم طبیعی و زیستی و پزشكی چون با تجربه حسی سر و كار دارند علمی تلقی می شوند. در صورتی كه تحلیل آنچه دانشمندان در رشته های مخلتف علمی انجام می دهند استفاده از نیروی عقلانی در تدوین نظریات علمی است. در بخش دیگری مؤلف معتقد است كه «گویا می توان علوم انسانی را با معیار علوم طبیعی سنجید» (صفحه ۱۲)
در هر حال علم، چه در رشته های طبیعی و چه در رشته های علوم انسانی محصول فعالیت حواس، چنانكه طرفداران مكتب تحصلی تصور می كنند نیست.
نور ثراب مؤلف كتاب منطق علوم و رشته های دیگر معلومات بشری در صفحه ۱۴۴ این كتاب تعریف علم را از نظر انشتین چنین نقل می كند:
«علم كوششی است برای تطبیق تجربه حسی نامنظم و متّنوع به یك سیستم فكری كه منطقاً متحدالشكل باشد. در این سیستم تجربیات واحد با جنبة دیگر یا نظری طوری همبسته باشند كه هماهنگی آنها متمایز و متقاعدكننده باشد».
«نقل از كتاب فلسفه ـ مسائل فلسفی، مكتبهای فلسفی، مبانی علوم، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم: ۱۳۷۶».
جان دیوئی نظر پلانك را در مورد اختلاف امر عینی و مفاهیم در فصل بیست و یكم كتاب «منطق ـ تئوری ـ تحقیق چنین نقل می كند:»
«تعاریف فیزیكی صدا، رنگ و درجه حرارت به هیچوجه با ادراكات مستقیمی كه بوسیله حواس مخصوص بدست می آیند ارتباط ندارند، اما رنگ و صدا به ترتیب بوسیله تواتر طول موجهای نوسانات و درجه حرارت از لحاظ نظری براساس مطلق درجه حرارت كه با قانون دوم ترمودینامیك مطابقت دارد اندازه گیری می شود، یا بر حسب نظریه حركتی گازها، به صورت انرژی حركتی حركت ملكول سنجش می گردد . . . در هر صورت به هیچوجه به عنوان یك احساس حرارت توصیف نمی شود» (صفحه ۶۶ كتاب منطق تئوری تحقیق). همانطور كه ملاحظه می شود علوم طبیعی نیز حاصل مستقیم حواس نیستند.
این نكته باید مورد توجه مؤلف محترم مقاله «تولید علم و مقالات علمی ـ پژوهشی علوم انسانی در ایران» قرار گیرد.


منبع:
نويسنده : دكتر علي شريعتمداري
www.mydocument.ir


نام
پست الکترونيک
پيام شما