آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۵۳
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۵
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
۵۳۱ بازدید
 
   

الف




آئین دادرسی     
اسم مجموعهاى است از مقررات كه به منظور رسیدگى بمرافعات یا شكایات (قضائی و ادارى) یا درخواستهاى قضائى ( مانند درخواست در امور حسبى) و ما نند آنها وضع و بكار میرود ما نند آئین دادرسی مدنى( یا اصول محاكمات حقوقى) و آئین دادرسی كیفرى و آئین دادرسی ادارى و جز اینها.

آئین دادرسی تجارى
رشته اى است از حقوق خصوصی داخلی كه مربوط برسیدگى بدعاوى ناشی از اعمال تجارتی است. در همین معنى اصطلاح آئین دادرسی بازرگا نی هم بكار مى رود

آئین دادرسى كیفرى
رشته اى است از حقوق عمومى داخلى بر اى كشف جرم ورسیدگى بآن و تطبیق مجازات مرتكب با قا نون و براى تعیین تشكیلات دادگاههاى كیفرى و صلاحیت آنها و مقررات طرح دعوى كیفرى و صدور حكم.

 آئین دادرسى مدنى
رشته اى است از حقوق داخلى هرملت كه از سازمانهاى قضائی و قواعد راجع به دعاوى مدنی بحث مى كند.دراینكه این رشته جزء حقوق عمومى یا حقوق خصوصی است اختلاف نظر وجود دارده بنظر ما در صورت استقرار شك، آنچه كه نیاز به اثبات و استدلال دارد این است كه این رشته مربوط بحقوق عمومى است . و الا ارتباط آن بحقوق خصوصی نیاز باستدلال ندارد علیهذا تا دلیل قاطع بر ارتباط آن بحقوق عمومى اقامه نشودجزءحقوق خصوصی بشمار مى آید.

آئین نامه
( حقوق عمومى) الف- مقرراتی كه مقامات صلاحیتدارما نند وزیریا شهردار و غیره وضع و در معرض اجراء میگذارند خواه هدف آن تسهیل اجراءو تشریح قا نونى از قوا نین موضوعه باشد خواه در مواردى باشدكه اساسا قا نونی وضع نشده است در همین مورد، لفظ نظامنامه هم استعمال شده است ۰ گاه خود مجلس وضع نظامنامه مى كند.

در حقوق اسلام اینگو نه مقررات را حكم مى گفتند و آنرا درمقابل " شرع " بكار مى بردند ۰ وضع اینگو نه مقررات را( كه بنا بر تدوین آن نداشتند) حكومت مى نا مید ند.
ب- آئین نامه (Reglement)یا نظامنامه عبارت است از مقررات كلى كه توسط مراجع اجرائی قانون بمنظور اجراء وظائف اجرائى و تحقق بخشیدن بآنها وضع شده باشد وشامل آئین نامه هاى مصوب پارلمان نمى باشد( آئین نامه مصوب پارلمان داخل در مفهوم قا نون به معنی ا عم كه شامل كلیه مصو بات كلى پارلمان است مى شود. )آئین نامه باین معنى مفهوم عامى دارد كه جزقا نون (یعنى مصو بات كلى پار لمان ) و بخشنامه همه چیز را شامل است و مفهوم تصویب نامه از تحت آن خارج نیست و معنى درست آئیئ نامه همین است ۰

آئین نامه اجرائى

(حقوق عمومى) آئین نامه اى نه براى اجراء یك قانون مقرر میشود. ممكن است آئین نامه اجرائى را خود مجلس و یا دولت ویا مقامات ادارى كشور در حدود صلاحیتى كه دارند تهیه و بمعرض اجراء بگذارند.

 آئین نامه مستقل
( حقوق عمومى) آئین نامهاى كه مقام رسمی صلاحیتدار در حدود اختیار خود ( و بدون اینكه بمنظور اجراء قانون معینى از قوانین موضوعه باشد) وضع كند.

 آبونمان   Abonement         
 عنوان عقودى است كه درآنها تعهد بطور متناوب یا مجدد انجام شود و عوض آن مقطوعأ معین ویكجا یا باقساط پرداخت شود مانند آبونمان راه آهن وبرق یا روزنامه و تأتریاگاز و تلفن و مانند آنها ۰ عوض را " وجه اشتر اك "گوینده ترجمه آن باشتراك بى مناسبت است و تقلید از اعراب هم بیوجه است( بند چهارم ماده: ۷۳۹ قا نون آئین دادرسی مدنی ).

آبهـاى ساحلى
( بین الملل عمومی )قسمتى از دریا كه بفاصله شش میل بحرى از سواحل ایران از حد پست ترین جزر و موازى با آن در طول سواحل ممتد مى باشد آب ساحلى ایران محسوب و در این منطقه قسمتهاى واقعه در زیركف دریا و سطح و بالاى آن متعلق به مملكت ایران مى باشد( ماده یك قانون تعیین حدود آبهاى ساحلى و منطقه نظارت "ولت در دریاها محوب ۲۴-۴-۱۳۱۳) ۰

میزان آبهاى ساحلى دول در همین حدو" است و آبهاى ساحلى قسمتى ازكشور صاحب آبهاى ساحلى محسوب است و مقررات آن كشور درآن مجرى است.

اباحه

( مدنى- فقه )ا باحه چیزى بمعنى اجازه تملك یا ارتكاب فعل یامصرف و اخذ چیزى است( ماده ۹۲ ق- م). در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:
اباحه تملك

(مدنى- فقه )یعنى اجازه تملك. این اجازه راگاهى مقنن مستقیمأ میدهد ما نند اجازه تملك مباحات درماده ۱۴۷ق- م وگاهى ناشى ازقصد انشاء مالك است مانند نثار مال درعروسی كه صاحب جشن از طریق نثار، اباحه تملك مال بحضار مى كند ۰ ا ذن در نهادن سرتیر برسردیو ار هم مصداق اباحه تملك منافع است( ماده ۱۲۰ ق- م) همه اقسام اباحه تملك، جائزیا لازم نیستند بلكه بحسب طبیعت هرقسم ممكن است جائزیا لازم باشد غالبا جائز میباشند
اباحه منافع به عوض

(فقه- مدنی )هر گا ه منا فع چیزى (بطور عام كه شامل كار اجیر هم باشد) در مقابل عوض( معین یا غیر معین )مبادله شود و این مبادله جائز( نه لازم) باشد آنرا اباحه منافع بعوض گویند پس اگر كسى به باربر بگوید این چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساندو مزدى بگیرداین را ا باحه منافع بعوض گویند.
ا نتقاد- مورد بالا نوعى ازاجاره است و چون فقهاء ومقنن مدنى خواسته اندعقد اجاره را در همهء اصناف آن، لازم بدا نند محتاج شده ا ند كه مورد بالا را ازاجاره خارج كرده برخى آنرا اباحهء منافع بعوض دانسته اند و برخى آنرا " امر معاملى موجب ضمان " نامیده اند ومقنن مدتی هم در ماده ۳۳۶ ق- م ازاین فكر پیروى كرده است " در حالیكه فكرلازم بودن (یا جائز بودن) همه اصناف یك عقد( كه عمومأ حقوقدا نان غرب وشرق ازآن پیروى مى كنند) بنظرما فكرقشرى است مثلا به تبعیت از همین فكر سطحی عده اى تمام اقسام عقد قرض ( ا عم ازموجل و غیر موجل )را عقد لازم دانسته اند و عده ای دیگر تمام آ نر ا عقدجا ئز دا نسته ا ند و عده اى آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گیر نده جائز شمرده اند و بدنبال این طرز فكر ماده ۶۵۱ قا نون مدنی به بی اساس ترین وجه مدون شد در حالیكه عقد قرض موجل همیشه ازطرفین لازم است و عقد قرض غیر موجل ازطرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است

ابداع
( فقه )درلغت بمعنى اختراع و ایجادچیز تازه است. در شریعت بمعنى چیز تازه ( فكر تازه) بعنوان دیا نت در دین وارد كردن است.

ابداع احتمال

( فقه )فرض جدید و تازهاى در موردیك مساله فقهى اظهار نمودن است. ابداع احتمال، ذهن را ازحا لت بساطت خارج میسازد( مقدمه عمومى علم حقوق- شماره ۲۰۰ ببعد)

ابراء

( مدنی )چشم پوشى اختیارى بستانكار از طلب خود ۰ ابراء ازایقاعات است و لازم است( ماده ۲۸۹ قا نون مدنى). (فقه) اسقاط ذمه غیر( خواه ذمهء ما لى باشد یا غیرمالى مانند حق قصاص) ۰

ابلاغ


(دادرسه مدنی )رساندن یك سند رسمی (خواه از اوراق دعوى باشد خواه از اوراق اجراء احكام یا اجراء اسناد لازم الاجراء و غیره  )باطلاع شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونى مخصوص.

ابلاغ عادى

مرادف ابلاغ قانونی است( رك . ابلاغ قانونی)

ابلاغ قانو نى

هرگو نه ابلاغى كه مطا بق مقررات قا نون بوده ولى بصورت ابلاغ واقعى نباشد اصطلاحأ ابلاغ قانونى یا ابلاغ عادى نامیده میشود( ماده ۱۷۵ آئین دادرسى مدنی)
ابلاغ واقعى

ابلاغ به شخص محكوم علیه( یا بطوركلى ابلاغ بشخصى كه غرض از ا بلاغ، اطلاع دادن به او است) یا وكیل او (ماده ۱۷۵ آئین دادرسى مدنی)

ابلاغ وزارتى

(حقوق ادارى) هدایت ا دارات وماموران وزارتخانه و مراقبت كارهاى آنان در ا ختیار وزیر است و بلكه تكلیف او است اگر این اختیاریا تكلیف مر بوط بمورد خاص باشد دستوروزیر را ا بلاغ وزارتی و دستور وزارتى و حكم وزارتی نامند و اگربطوركلی باشدیعنى ناظر بخصوص مورد نباشد آنرا بخشنامه وزارتی نامند.

 (سابقه) ا بلاغ

(آئین دادرسی مدنی) هرگأه دریك دعوى اوراق دعوى نسبت بیكى ازطرفین آن در محلی مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و در جریان دادرسى به ابلاغ دیگرى حاجت افتد و تغییر محل اقامت (یا محلى كه براى ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شودا بلاغ سا بق را سا بقه ا بلاغ نامند. سا بقه ا بلاغ درمرحله بدوى براى مرحله پژوهشى هم كافى است.

 (مو ارد) ابلاغ


(دادرسی مدنى) مو اردیاست كه دادستا نها باید در دادرسی هاى مدنى و بازرگانی دردادگاههاى شهرستان واستان مداخله كنند وآنها عبارتند از: دعاوى راجع باموال و منافع وحقوق عمومى- دعاوى رأجع بدولت- دعاوى راجع بوجوه بریه و امور خیریه كه جنبه عمومى داشته باشند ما نند وصایای عمومى واوقاف عمومى
و ا مثال آ نها- دعاوى را جع به  محجورین و غا ئب مفقودالاثر (ماده ۱۳۹ دادرسى مدنی)

 ابلاغنامه
برگ رسمی متضمن ا خطار امرى ازامور مر بوط بمر افعات دردادگاهها ویا امور حسبى كه از طرف دادگاه بعمل می آید (ماده ۹۷ آئین دادرسى مد نى)

ابن الملاعنه
فرزندى كه نسب او بموجب لعان نفى شده است . رك. لعان

ابوا بجمعى
در معانى ذیل بكار رفته است:

الف- میزان دریافتى مامور وصول در مدت معین از قبیل هفته یا ماه یا غیره.
ب- میزان پرداختى مامورپر دا خت در مدت معین نسبت بمامورانى كه هم دریافت و هم پرداخت مى كنند. میزان ابوابجمعى را مرجع صلاحیتدار بحسب دریافت یا پرداخت معین مى كند.( تبصره دوم ماده سوم ازمواد تصویب نامه مورخ ۲۵-۳- ۳۹ كه درتكمیل تصویب نامه ۲۷۴۰۴ مو رخ ۱۲-۱-۳۸ مقر ر گر دیده  است ۰
ج- درمورد صاحب جمعان جنسى میز ان ارزش اوراق و جنس تحویلی بآ نها است چنا نكه گویند ا بوا بجمعى ا نباردار فلان این مقداراست (تبصره ماده هشت تصویب نامه مذكور) وبهمین معنى در ماده ۴۰۱ قانون دادرسى و كیفر ارتش بكار رفته است.

اتحاد
درلغت بمعنى یگا نگى است ودراصطلاحات ذیل بكار رفته است:

 اتحاد دولFederation d'Etates

 ( بین الملل عمومى) نوعى از اتحاددول كه بجهت تقویت جنبهء تمركزقوى بصورت دولت وا حد متمایز از دول عضودرمى آید زیرا از نظر بین المللى كشور واحدى محسوب است و بعكس اتفاق دول( رك . دول) داراى عناصر و اركان حكومت و دولت واحد تمام عیار (از قبیل حكومتGouvernement و پارلمان و دادگاه فدرال) می باشد و سیاست خارجى منحصر تحت اختیار او است یعنى اعضاء اتحاد داراى دیپلماسی واحد ماباشند مانند حكومت سوئیس و كشور امریكاى متحد شمالى و غیره . اعضاء چنین اتحادى را دول متحده نامندچنانكه مى گویند دول متحده امریكاى شمالى (رك . تركیب دول)

اتحاد طریق دومساله

(فقه) بمعنى وحدت ملاك (رك ۰ وحدت ملاك) و تنقیح مناط استعمال میشود. مقصود از دو مساله در اصطلاح بالا این است كه در یك مساله حكم قانونی وجود دارد و در مساله دیگر قا نون ساكت یا مجمل یا متعارض است و هر دومساله مذكور ازیك وادى وازیك جهت میباشند در اینصورت همان قا نون را تعمیم بمورد سكوت مزبور میدهند مانند حكم قطعى دادگاه وحكم غیر قطعى كه قرار اجراى موقت آن صادر شده باشد این دو مساله بموجب ماده ۵۹۹ قا نون اصول محاكمات قدیم طریق واحد دارند (مقدمه عمومى علم حقوق- صفحه ۱۱۵ ببعد).

اتحادگمركى nuion douaniere

(بین الملل عمومى )نوعى از اتحاد دول است كه دول عضو بارفع خطوط وسرحدات گمركى فیما بین ازلحاظ تجارت خارجى سیاست واحدى را پیش گرفته و در حكم یك دولت میشوند و مرزگمركى آنها با دول خارج اتحاد، مرز واحد است و حقوق گمركى كه توسط این اتحادیه از كشورهاى دیگرگرفته میشود بر وفق قرارداد مز بور بین اعضاء اتحادیه تقسیم میشو د.

اتحادیه

انجمن صنفى كه حافظ منافع یك صنف است( و صنف عبارت است ازگروهی كه داراى یك حرفه یا چند حرفه شبیه بهم باشند)۰رك،ا نجمن- سندیكا Syndicat

اتفاق دولConfederation d'Etates

( بین الملل عمومی) نوعى از اتحاد دول است كه امروزه از بین رفته است و دول اعضاء این اتحاد، حاكمیت

Souverainnete  خود را از دست نمیدهند. وحدت دول عضو، قائم بیك قدرت مركزى است كه آنرا Dieteیا Congresنامند و قدرت این دستگاه مركزى ناشى از دول عضو بوده و به نمایندگى از آنان اعمال میشود و اعضاء این دستگاه مركزى از طرف دول عضو انتخاب میشوند ۰ سوئیس و آلمان و امریكاى متحد شما لى كه امروز. بصورت دول متحده Etats federaux اد اره مى شوند قبلا بصورت اتفاق دول (دول مجتمعه) ا داره میشد ند( رك. تر كیب دول).

اتلاف

( مدنی- فقه) از بین بردن مال دیگرى كلا یا بعضأ بطوریكه فعل منشاء اتلاف، بوسیله خود فاعل، به هدف هدایت شده باشد( ما نندتحریك سگ درنده بدریدن لباس عابرین) یا فعل مزبور مستقیمأ ( بوسیله آلت یا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شكستن پنجره دیگرى با سنگ یا با دست. عمدوعدم عمدو قصد وعدم قصد نسبت بمسئولیت مدنى تلف كننده فرقى ایجاد نمیكند( ماده ۳۲۸ ق- م) زائل كردن صفت كمالى از مال، نمونه اى است از اتلاف بمعنى اعم ولى اتلاف بمعنى اخص شامل آن نیست وآنرا نقص مى گویند( ماده ۳۸۹ قا نون مدنی) (حقوق جز ا) اتلاف درحقوق جزامختص اشیاء منقول است( ماده ۲۵۷- ۲۴۱قا نون كیفر عمومى).

ائاث البیت

اشیاء منقولى كه مخصوص استعمال منزل است ویا جزء تجملات خانه مى باشد .

 آئار تاریخى

اشیاء و ابنیه اى كه بعلت گذشتن زمان طولانی برآ نهایك قوم بآنها علاقة تاریخى پیداكرده باشند (ماده ۲۶ قا نون مدنی)

آثار ملى

كلیه آثار صنعتى و ابنیه واماكن كه تااختتام دوره ز ندیه درمملكت ایر ان  احداث شده جزء آثارملى ایران است (ماده اول قانون راجع بحفظ آثار ملى مصوب ۱۲- هـ ۱۳۰۹ )

اثبات

( فقه)مرحله علم بچیزى را مرحله اثبات آن چیز نامند وچون درعم خطاهم واقع میشود بنابراین ممكن است مرحله اثبات مطا بق مرحلة ثبوت( واقع)نباشد.
( در مقابل ثبوت استعمال میشود- رك . ثبوت )بجاى اثبات، عبارت " به ثبوت رسا ندن " را بكار میبر ند واین از اغلاط است ۰( آئین دادرسی) اقامه دلیل بر مورد ادعاء بر اى ترتب آثار قا نو نی آن برأن.

اثبات باز Preuve Libre
(دادرسى) شیوهاى است از ا ثبات دعوى كه درآن شیوه قاضی میتو ا ند بهروسیله كه بخو ا هدحقیقت مو رد   ترافع را كشف وسپس حكم صادر كند حتى بعلم شخصى میتواند متوسل شودمثال معروف آن، داستان حكم

به تنصیف طفل مورد ادعاء دوزن بود تا مادرحقیقى معلوم شود. رك. اثبات بسته- اثبات میانه

اثبات بستهPreuve Legale                         

(دادرسی) شیوهاى است از اثبات دعوى كه درآن شیوه وسائل اثبات كما و كیفأ بموجب قانون معین گردیده و قاضى نباید ازآن حدودتجاوزكند ما ننداثبات لواط بشهادت چهار شاهد. اگر قاضی بشهادت آنها تر تیب اثر ندهد فاسق ومنعزل است و تعبدأ باید بآن ترتیب اثر دهد. رك. اثبات باز- اثبات میانه

ائبات میانهPreuve mixte     
 

( دادرسی) شیوه اى است ارا ثبات دعوى كه در آن، وسائل اثبات كما و كیفا بموجب قانون معین است ولى قاضی در ارزیا بى وسائل اثباتی موجود درقوا نین مو ضو عه در خصوص هر مو ررمعین اختیا را تی دارد مثلا عدد شهود محصورنیست و اگر بشهادت شهود اطمینان پیدا نكند آنرا رد مى كند وهمچنین است ا عتبار ا ما رات قضا ئى ( ماده ۴۲۴ دادرسى مدنی و ماده ۱۳۲۱قا نون مدنی)

اثر

( فقه) درمعا نى ذیل بكاررفته است:
ا لف- خبرى كه از غیرمعصوم (صحابى یا تابعى و مانندآنها) نقل شود ۰

ب- مر ادف حدیث غا لبأ استعمال میشود.

اثر موقوف

( فقه) خبرى است كه صحابى آنرا بدون اینكه به بیغمبر (ص) نسبت دهد نقل مى كند.

اثم

( فقه) عملى كه قانون آنرا بقید مجازات منع كرده باشد (لاتعاونوا على الاثم) در اصطلاحات فعلى آنرا جرم گویند ۰

اجاره

( مدنی- فقه) عقدى است كه بموجب آن یك طرف منفعت عین یا نیروى كار خودرا درازاء اخذ اجرت معامله میكند ۰ مورد اجار ه ممكن است اشیاء یاحیوان یا نیروى ا نسان باشد (ماده ۴۶۶-۴۶۷ ت- م)

اجاره اشیاء و حیوان

(فقه- مد نی) عقداجاره اى است كه مورد اجاره عیئ مال ویا حیوان باشد) ماده ۴۶۶-۴۶۸- ۵۰۷ ق- م).

اجاره انسان

( مدنى- فقه) در مقابل اجاره اشیاء و حیوا نات بكار مى رود. در همان مورد كه اجاره خدمات بكار رفته استعمال شده است( رك ۰ اجاره خدمات).

اجاره بها

بمعنى مال الاجاره است . یعى اجرت و عوض منافع مالى كه بموجب عقد اجاره معین میشو د.

اجاره خدمات

( مدنی- فقه) عقد اجاره اى است كه شخصى نیروى كارخود را در مقا بل اخذ مزد معامله میكند صاحب نیروى مزبور را ا جیر- خدمتكار- كارگر مى نا مند وطرف اور ا مستاجر- كار فر ما- صا حب كارگویند
( ماده ۵۱۴ ى- م) ۰

 اجاره خط

اصطلاح عامیانه سند اجاره . نوشته اى كه حاكى از عقد اجاره باشد.

اجاره معاطاتی

(فقه) اجاره اى است كه ایجاب و قبول (یا فقط ایجاب یا قبول) آن غیر لفظى گفته ا ند دراجاره خدمات اجاره معاطاتی غیر قابل تصور است ۰ بهمین جهت اگر كسى بدیگرى دستور انجام كارى را بدهد و آن شخص بدون گفتن چیزى كه حاكى از قبول دستور مز بور باشد اقدام با نجام آن كاركند این عمل حقوقى را ( كه عرفأ اجاره خدمات است) اجاره نمیدانند بلكه بعضى آنرا "اباحه منفعت بعوض " دانسته اند و بعضى آنرا " امر معاملى موجب ضمان" دا نست ا ند و عجیب این است كه قا نون مدنى نیزتحت عنوان استیفاء از نظراخیر پیروى كرده است (ماده ۳۳۶ ق- م) و آنرا از اسباب ضمان قهرى دانسته است (ماده ۳۰۷ ق- م) در حالیكه مطابق ماده ۱۸۳ قانون مدنى این عمل عقد است.

اجاره نامچه

سند ا جار ه راگویند . بیشتر در اصطلاحات عامیانه بكار میرود.

اجاره نامه
سند حاكى از وقوع عقد اجاره .

اجاره نود و نه سا له

( مدنی) اجاره هاى طویل المدة را با این رقم مشخص مى كنند درنكاح منقطع هم مدت نود ونه ماله معین میشود( ماده هشت آئین نامه اصلاحات ارضی مصوب ۳-۵ -۴۳)

اجازه

( فقه- مدنی) اظهار رضایت شخصى كه قانون رضاى او را شرط تاثیر عقدیا ایقاعى دا نسته است كه از دیگرى( خواه مالك نباشد خواه مالك، اما محجورباشد مانند سفیه )صادر شد ۰ است مشروط براینكه رضایت مز بور بعد ازصدور عقدیا ایقاع مذكور صادر شود، اگر پیش ازآن صادر شودآ نر ا اصطلأحآ اذن نامند گاهى بطور عام و با تسامح اجازه رااعم از اذن و اجازه بمعنی بالا بكار میبرند و این استعمال از اغلاط است.

رك . اذن (فقه) در اصطلاحات علم درایه( كه از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حدیث بدیگرى درنقل رو ایات تحت شرائط خاص. و لازم نیست كه مجیز برتر ازمجاز باشد . اجازه ممكن است شفاهى یاكتبى باشد و حتى به غیر ممیز هم اجازه داده میشود . ممكن است مورداجا زه نقل روایات كتاب معین بوده یا بعكس نقل همه مسموعات مجیزباشد و نیز ممكن است مجازشخص معین ویا اشخاص غیرمعین( ما نند جمیع مسلمین) باشند ۰ بعضى عقیده دارند اجازه بمعدوم هم درست است ولى اجازه بصغیر حتى در زمـان ولادت درست است و اشكالى و اختلافى در این مورد نیست ۰ این وضع نوعى از اعتبار دادن به قرطاس بود كه متاسفا نه امروز هم بوضعى شدیدترمعمول است و مدرك علم ودا نش قرطاس است كه تا حد فراوانی از عمق علم كاسته و به مرض آن افزوده است .

اجازه كاشف

( مدنی فقه) در هرمورد كه عقد موقوفى (یعنى عقد غیرنافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگراثر اجازه نقل خصوص ملك (از حین عقد موقوف) باشد نه منافع و یا اثر اجازه  حكایت از نقل ملك ومنافع ازحین وقوع عقدموقوف كند آن اجازه را كاشف گویند و اگر اثر اجازه نقل ملك ومنافع ازحین اجازه باشد آنر ا اجازه ناقل نامیده ا ند. رك. كشف

اجازه  ناقل

رك . اجازه كاشف
اجبار

رك .اكراه
اجبار مادى

( جزا) اجبارى كه با وسائل مادى صورت گیرد ۰ درمقابل اجبارى كه ازراه كیفیات روحى صورت مى گیرد(ماننداغواء و اقناع توأم با تهدید) دومى را اجبارمعنوى نامند ۰ اولى را در اصطلاح دیگر( قوه قاهره) نیز نامیده اند.

اجبار معنوى

(جزا) اجبار مجرم از طریق كیفیات روانى ما نند اغواء واقناع توأم با تهدید. رك . اجبار مادى.
اجتماع امر و نهى

(فقه) هرگاه یك موضوع معین و مشخص موجود در خارج اتفاقأهم در قلمرو امر قا نون قر ارگیرد وهم درقلمرو نهى قانون، این وضع را در اصطلاح فقهى (اجتماع امر و نهى) گویند. در چنین موردى عمل به نهى بایدكرد. ا جتناب السیئات او لى من ا كتساب الحسنات خیام گوید:
فریاد كه عمر رفت بر بیهوده                                        هم لقمه حرام و هم نفس آلوده

فرموده ناكرده سیه رویم كرد                                        ایواى ز كرده هاى نا فرموده
این اندیشه ساده و بدیهى است هر چند كه گروهى در گذشته بیهوده عمر در آن مصرف كرده و دفترها نوشته اند.
 
اجتهاد

( فقه )استخراج مسائل قضائى وشرعى از ماخذ و منابع آن مانندنص قانون (یعنی قرآن و حدیث )و اجماع و عقل. " الاجتها د ردا لفروع ا لى الاصول" مقصود ازفروع همان مسائل قضائى وشرعى است ومقصودازاصول منا بع ومآخذقا نون است. پس اجتهاد بمعنى صاحب نظر شدن درفقه اسلامى است ۰

شخصى كه داراى قدرت اجتهاد باشد به اسامى مجتهد، مفتى، مستنبط، حاكم نا میده مى شود.

اجتهاد در مقابل نص

اصطلاحى است كه بین حقوقدا نان قدیم و جدید ما متداول است و بر اظهار نظر كسى اطلاق مى شودكه با وجود نصى قانون میكوشد مفاد قانون معینى را از راه استدلال واعمال نظر اثبات كندیا خلاف آنرا اثبات نماید. البته این كارى است بیهوده زیرا با وجود نص قانون تكلیف روشن است و صرف وقت براى استدلال كارلغوى است.

 (ا جازه )اجتها د

تصدیق به وصول آموزنده علم فقه است بدرجه اجتهاد( ولو در قسمتى از مسائل فقه) كه ممكن است شفاهى یاكتبى( بخط ومهر اجازه دهنده )با شد قدرمتیقن ا جازه اجتهاد این است كه دارنده اجازه به ادنی درجه اجتهاد رسیده است و داراى قدرتی است كه میتواند در جمیع مسائل فقه كه محتاج باظهار نظر باشد اعمال نظر نماید.

اجداد

(فقه- مدنى) هریك از ابوین پدرمتوفى و ا بوین مادر متوفى تا هرجاكه بالارود عنوان جد را دارد وجمع آن اجداد است و شامل ذكوروا ناث مى شود (ماده ۸۶۲ قا نون مدنى )

اجداد مرتبه اول

(فقه- مدنی) پدر پدر ومارر پدر، و پدر مادر و مادر مادر راكه چهار نفر ند اجداد مرتبه اول نامندكه هرگاه یكنفر ازآ نها مو جود باشدا جدا دمر تبه ثا نی ارث نمى برند ۰ اجداد مرتبه ثانى هشت نفرند زیرا براى هریك از اجداد مرتبه اول یك پدر ویك مادر مى باشد واجداد مرتبه ثالث شانزد ه نفرند و بر همین قیاس در هرمرتبه بعد دو برابر میشود ۰
اجداد مرتبه ثانى

رك. اجداد مرتبه اول

اجر اء

دراصطلاح بكاربردن قا نون یا بكاربستن احكام دادگا ه هایا مر ا جع رسیدگى ادارى یا اسناد رسمى راگویند.

در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:

اجراء احكام

گاهى به معنی اجراء حكم دادگاه ( دادگاههاى عمومى ویا اختصاصی )و گاهى بمعنى اجر اى رأى دادگاه (ا عم از حكم وقرار) بكار مى رودما ده ۵۹۹ ببعد اصول محاكمات قدیم.
درمقا بل اجراء اسناد رسمی وسایراقسام اجراء( ما نئد اجراى مالیاتی) استعمال شده است.

اجراء اسناد رسمى

اجراء اسناد تنظیم شده بوسیله ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمی وسایرماموران دو لت درحدود صلاحیت و بر وفق مقررات ( ماده ۹۲-۹۳ قا نون ثبت) .

اجراء مالیاتى

هرگاه مودى مالیات از دادن مالیات قطعى خوددارى كند اداره دارائى میتو ا ند طبق آئین نامه مبنى بر اساس مقررات اجر ائی ثبت اقدام با خذ ما لیات كند( ما ده ۲۸ قانون مالیات بر درآمد مصوب ۱۶-۱-۳۵)

اجراء موقت

(آئبن دادرس مدنی) به اجراء حكمی گفته میشود كه بمرحله قطعیت نرسیده ولى بطوراستثناء ودرحدود موارد مصرح درقانون موقتأ اجر اء مى شود (ماده ۱۹۱ آئین دادرسی مدنی و ماده ۴۱۷ قا نون تجارت و ماده ۵۹۹ اصول محاكمات قدیم ).

(برگ ) اجراء

ورقه اجرائیه راگویند( رك، اجرائیه)

(ضما نت) اجراء

الف- قدرتی كه براى بكار بستن قا نون یا حكم دادگاه ازآن استفاده مى شود بهمین معنى است اجراء در قوه مجریه كه یكى از قواى سه گانه مملكت است (رك . قوه مجریه) .

ب- عكس العمل قانونى تخلف ازیك دستور قا نونی مثلا قانون مقرر داشته كه عاقد بایدكبیرورشید باشد ضامن اجرائی شرط كبر بطلان معامله است وضامن ا جرائى شرط رشدعدم نفوذ معامله مى باشد یعنى معامله با صغیر باطل است ومعامله با غیررشید غیرنافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختلف ضمانت اجراء بمعنى دوم مى باشند ۰

اجرائیه

ورقه اى است رسمى كه تحت تشریفات خاص قا نونی در مراجع قضائى یا ادارى خاص تهیه ومتضمن دستوراجراء یك دادگا ه یامفادسند لازم الاجراء یا دستور قانونی معینى است مانند اجرائیه احكام و قرارهاى دادگاهها و اجرائیه اسناد رسمى لازم الاجراء و اجرائیه مالیات یا عو ارض شهرداری و غیره.

در اصطلاح دیگر آنرا برگ اجرائى و ورقه اجرائیه مى نامند.

اجرائیه ثبتى

اجرائیه اى كه ادارات ثبت اسناد و دفترخانه ها مطا بق مقررات ثبت صادرمىكنند ( ماده ۹۲-۹۳ قا نون ثبت ۰ ۱۳۱ ). در مقا بل اجر ائیه دادگاه بكار مى رود.

 اجرائیه دادگاه

اجرائیه اى كه محاكم عمومى یا اختصاصى پى از رسیدگى و صدور حكم قطعى لازم الاجراء یاحكمى كه موقتآ قابل اجراء است صادر مى كنند( ماده ۵۹۹ اصول محاكمات قسیم وماده ۴۱۷ قا نون تجارت و غیره) ۰

اجرائیه سند ذمه اى

اجرائیه اى است ثبتى (رك. اجر ائیه ثبثی) كه بر اساس آئین نامه اجراء اسناد رسمى لازم الاجراء صادر مى شود و از آثار عمده آن قابلیت توقیف مدیون سند در صورت استنكاف از اداء دین است. رك ۰ سند ذمه اى

اجرائیه سند رهنى

مرادف اجرائیه سند شرطى است (رك. اجرائیه سند شرطى)

اجرائیه سند شرطى

درمقابل اجر ائیه سند ذمى (سند ذمه اى) بكارمى رود. ا جرائیه سند شرطى بر اساس ماده ۳۴ قا نون ثبت صادرمى شود وداراى مختصاتی است از آن جمله كه مدیون سند توقیف نمى شود بعكس سند ذمه اى. رك. سند ذمه اى

اجرت

( مدنى- فقه) الف- در عقد اجاره خدمات (ما ده ۵۱۴- ق- م) عوض اقتصادى خدمت را اجرت نامنده

رك. ر زق ب مال الاجاره( در اجاره اشیاء- ماده ۴۶۸ ق- م) را هم اجرت گویند در اینصورت این كلمه با لغت دیگرمركب است ما نند"اجرة ا لمسمى " و "اجرة ا لمثل"

ا جرت المعل

(مدنى- فقه )الف- اگر كسى از مال دیگرى منتفع شود وعین مال باقى باشد و براى مدتی كه منتفع شده بین طرفین مال الاجاره اى معین نشده باشد آنچه كه بابت اجرت منافع استیفاء شده بایدبصاحب مال مز بور بدهد اجرت المثل نامیده میشود خواه استیفاء مزبور با اذن مالك باشد خواه بدون اذن او. درصورت اخیر، اجرت المثل جنبه خسارت را هم دارد ( رـ ك. تجا وز ).

ب،- گاهى بمعنی عوض المثل است( رك. عوض ا لمثل).

ا جرت المسمى

(مدنی- فقه) اجرت مذكوردرعقد اجاره را اجرت المسمى گویند.

اجزا

( حقوق ادارى) اصطلاح قدیمى حقوق ادارى است به معنى اعضاء وكارمندان یك اداره دولتى یا بلدى است (ما ده۳۳ قا نون محاسبات عمومی مصوب ۱۰-۱۲-۱۳۱۲)

اجلاس

بمعنى جلسه در زبان فارسى استعمال مى شودمثلابجاى جلسه محرمانه می گویند ا جلاس محر ما نه (اصل ۳۴ قا نون اساسی) . این اصطلاح بیشتر درباره جلسات مجالس مقننه استعمال میشود (اجلاس در معنی مزبورصحیح بنظر نمیرسد و ترك آن متر است).

اجماع

در لغت بمعنى اتفاق و گرد آمدن( شد پراكندگی) است:

یالیت شعرى والمنی لا تنفع                                                     هل اغدون یومأ وامری مجمع

یعنى هر چند آرزو سود ى ندارد كاش میدانستم كه روزى از روزهاى عمر خویش را بدون پراكندگى و تشویش ذهن صبح میكردم .

(فقه )در اصطلاحات فقهاء در معانی ذیل بكار رفته است:

الف- اتفاق نظر مجتهدان اسلام ازصدر اول تا زمان حال درهمه نقاط جهان در یك مساله حقوقى (فقهى)

ب- اتفاق نظر مجتهدان اسلام دریك عصر بریك مساله فقهى ۰

در هردوتعریف شرط این است كه مستند و ماخذ اظهار نظرآنان (ازآیات قرآن یا احادیث ویا استدلالات عقلی ویا عرف وعادت وبطوركلى هرچه كه بتواندمستند اظهار نظر باشد( معلوم نباشد وگر نه آن ا جماع را ا صطلاحأ اجماع نمیگویند زیرا محتمل است كه ماخذ نظر اجماع كنندگان همان مستند باشد دراین صورت مدرك نظر درآن مسا له فقهى آن مستنداست نه ا جماع. وبر این اساس بسیارى از اجماعات در واقع اجماع نیستند ۰

اجماع راهرچند دركتب علم اصول جزء ادله( یعنى منا بع حقوق اسلامى) نوشته اند لكن این نظرمورد اتفاق نیست وكسانى مانند صاحب شرایع تلویحآ حجیت آنرا بكلى ا نكاركرده ا ند وحقیقت هم همان است زیرا اجماع به معنى اتفاق اكثریت صحا به برخلافت خلیفه اول درابتداء امرظاهر شد وبعد فقهاء عامه آنرا اصلى از اصول فقهى قرار دادند و اقلیت ها ناگزیرشدند كه دركتب و مدارس خود آنرا عنوان كنند، لى تدریجأ بى اساس بودن آنرا آشكار ساختند و بهترین دلیل بر بی ماخذ. بودن آن این است كه اجماع نه اساس عقلى و عرفى دارد و نه اساس تعبدى درست . ا حادیثى كه بر اى حجیت اجماع نقل مى كنند هیچگونه دلالت براین امر ندارد و در سیستم هاى حقوق عرفى دنیا چیزى بعنوان اجماع دیده نمى شی د و آمار گیرى براى بدست آوردن آراء  اجماع كنندگان واتفاق نظرآ نا ن هیچگاه نشده و نخواهند كرد ومعمولا اجماع را ازمطالعة كتب فقهاء بدست مى آورندآنهم كتبى كه دردسترس است ۰ یعنى همین قدر كه در ده یا بیست كتاب فقهى( كتب موجود و در دسترس )نظرى را متفق علیه دیدند و اختلاف نظرى دیده نشد آن نظررا نظرجمیع فقهاءتلقى میكنند وحال اینكه بسیارى از فقهاء اساسأ اهل قلم و تالیف نبودند و بسیارى كه كتاب نوشتندكتب آ نها دروقایع بز رگ تاریخى ازبین رفت درزمان ماكه صنعت چاپ هم وجود دارد بسیارى از كتب خطى فقهاء گمنام را دیده ام كه در ید اولاد آنها است و دیر یا زود ازبین خواهد رفت با این ترتیب بحث ارجحیت اجماع ثمرى  ندارد و نظر صاحب شرایع صحیح ترین  نظرها است ۰ واخباریون نیزاز این جهت نظر درستى اظهار كرده ا ند. در مورد اجماعات بایدعلت اجماع را دا نست و از اینرو بایدروی ا جما عات دقت بیشتركرد

اجماع بسیط

(فقه) دریك مساله هرگاه فقهاء اعصار و امسارقول واحد داشته باشندآنرا اجماع بسیط نامند ۰ درمقابل اجماع مركب استعمال میشود( رك. اجماع مركب )

اجماع حدسى

( فقه )مكتب چهارمى است درتوجیه حجیت اجماع كه فقهاء امامیه ابراز كرده اند و خلاصه آن این است كه: وقتى كه علماء در تمام ازمنه بریك مساله فقهى اتفاق كرده باشند با توجه باینكه آنها مردمى زاهد پیشه و اهل صدق وصفا هستند این وضع موجب میشود كه ما قاطع و قانع بشویم كه آنها مدرك ومستند مسلمى براى اظهار نظر خود داشته اند كه ما برآن مدرك ومستند واقف نشده ایم ولى میتوانیم به خود همین اتفاق نظرآنان متكی باشیم و بروفق آن رفتاركنیم. بنظر ما چنین چیزى محال است یعنى مدركى باشد و گروهى بأن اعتمادكنند ولى خود مدرك مكتوم بماند.

رك. اجماع حسى

اجماع حسى

( فقه) در حجیت اجماع علماء امامیه عقیده دارندكه جهت اینكه اجماع حجت است و از منابع فقه اسلام است این است كه اجماع كاشف ازنظر امام (ع) است و نظرامام متمع است نهایت اینكه در نحوه كاشفیت اجماع از نظر امام سه  مكتب مختلف پدید آمد:

الف- مكتب اول عقیده دارند كه چون اجماع اتفاق فقهاء امت است و امام هم یكى از فقهاء امت ودر رأس آنان است بنا بر این امام( ولوكه غائب باشد) باید بطور ناشناس در میان اجماع كنندگان باشد بطوریكه اگر همه اجماع كنندگان معلوم النسب( یعنى فقیه شناخته شده) باشند آن اجماع حجت نیست چون امام در میان اجماع كنندگان نیست پس شرط حجیت اجماع دراین مكتب این است كه باید بین اجماع كنندگان یكنفر ناشناس باشد. این اجماع را اجماع دخولى هم نامیده اند.

ب- مكتب دوم كه ازنظرآنان به اجماع لطفى تعبیر میشود و كاشفیت اجماع را از نظر امام چنین توجیه كر ده ا ندكه اتفاق نظر علماء بریك مساله فقهى كاشف از موافقت نظر امام با آن نظرى است كه علماء اظهاركرده ا ند زیرا اگر نظرعلماء مخالف شرع الهى وآسما نی باشد برحكیم لطیف( خداو ندتعا لى) لازم است كه بوسیله نماینده خود (امام) آن اتفاق را برهم زند وآنان را براه راست هدایت فرماید زیرا خداوند را بربندگانش لطف است ولطف از قواعد وسنن ا لهى ست بطوریكه ازاین معنى به قاعده لطف تعبیركرده ا ند. ج- مكتب سوم كه ازنظرآنان به اجماع كشفى تعبیر مى شود عقیده دارند كه به محض وقوع اتفاق نظر بریك مسالئه فقهى كشف میشود كه آن نظر از امام( ع) گرفته شده است ولى مخالفان این مكتب گفته ا ند كه این استدلال درزمان حضور امام درشماست نه درزمان غیبت. رك . اجماع حدسی

اجماع دخو لى

رك. اجماع حسى

اجماع كشفى

رك . اجماع حسى

اجماع لطفى

رك. اجماع حسى

اجماع محصل

(محصل بروزن معطل) اجماعى است كه شخص از طریق استقراء آراء مجتهدان در اقوال و نوشتجات  آنان (كه شخصأ و بدون واسطه ا نجام میدهد) بدست میأورد و وقوف بر اتفاق نظرآنان پیدا میكند.

بعلت نبودن وسائل امار كیرى صحیح در ا عصارقدیم وعدم توجه باین وسیله سودمند تقریبأمیتوان گفت اجماع محصلى وجود خارجى ندارد ۰اجماع محصل در مقابل اجماع منقول بكارمیرود. رك . اجماع منقول

اجماع مركب

(فقه) هرگاه دریك مساله فقهاء اعصار و امصار تا زمان حال دویا چند نظرابراز كرده باشند( مثلا اگر پنج نظر ابراز كرده باشند )بطور ضمنى اتفاق بر نفى قول شثم كرده ا ند واین اتفاق بر نفى قول ششم را اجماع مركب گویند یعنى اجماعى كه مركب است از دستجات مخالف كه در مثال بالا پنج دسته هستند. درحجیت اجماع مركب بین موافقان اجماع اخنلاف نظر وجود دارد.

اجماع منقول

( فقه) هرگاه شخص خود از طریق تصفح و استقراء در آراء مجتهدان وقوف بر اتفاق نظر آنان در یك مساله فقهى پیدا نكند بلكه ازقول ك یكه اجماع محصلى را بدست آورده نقل وجود اجماع معینى !ابكند اجماعى راكه این تقل قول كننده ا ظهاروا علان میكندما جماع منقول گویند ۰ اجماع محصل نسبت به تحصیل كننده اجماع

( یعنى كسیكه خودآراءرا استقراء كرده وواقف بر اتفاق نظرمجتهدان شده است)  اجماع محصل است ولى اگراوبه دیگرى ازوجود آن اجماع، خبرى بدهداجماع را نسبت بآن دیگرى اجماع منقول گویند.

(تحصیل) اجماع

(فقه )یعنى تصفح و استقراء یك یك آراء مجتهدان اسلامى دریك مساله فقهى معین از كتب یا ازاقوال آنان كه  خود بخود این تصفح منتهى شود بموقوف اوبر اتفاق نظرآن مجتهدان درآن مساله.

در مقابل "نقل اجماع " استعمال میشود كه برموارد ذیل صادق است:

الف- كسیكه اجماع را بطریق فوق تحصیل كرده وقوع چنان اتفاق نظرى

را بر اى دیگرى یادیگران نقل كند وآنان را بیاگاها ند.

ب- آن دیگرى كه بطریق فوق آگاهى پیدا كرده براى ثالث و رابع و دیگران ازوجود چنان اتفاق نظرى صحبت كند.

 ( خرق )اجماع

( فقه )یعنى ابراز نظر جدید در یك مسأله فقهى كه قبلا نسبت بآن مساله اعلام وجوداجماع برخلاف آن نظر شده است (خرق بمعنى پاره كردن است )

 ( نقل) اجماع

رك. تحصیل اجماع

اجنبى

(بین الملل خصوصى) كسیكه فاقد تابعییت كشورمعینى است نسبت به دولت آن كشور وافراد آن، اجنبى (یا بیگانه )محسوب میشود ۰

(فقه) الف- غیرمسلم را گویند در همین معنئ درفقه لفظ " كافر " هم استعمال شده است ۰ اجنبى بودن درفقه ازنظر نداشنن عقیده اسلام است ولى درحقوقهاى جدید از نظر نداشتن تابعیت یك كشور است. ب- در فقه ثالث نسبت بطرفین عقد را نیز اجنبى گوینده

  اجیر

(مدنی- فقه) كسیكه خدمت و كار خود را در عوض مزد معامله میكند عقدى كه بین اجیر و طرف او (مستاجر)واقع میشود " اجاره خدمات " نامیده میشود (ماده ۵۱۴ ق- م) و از مصادیق عقد اجاره است.

اجیر خاص

( فقه) اجیرى است كه در مدت معین براى انجام كارى بمباشرت خود اجیر مى شود. هم چنین است اگر ابتداء مدت اجاره معین باشدو بین طرفین شرط شده باشدكه از روز شروع بكار بدون فاصله آن كار را بپایان برسا ند. اجیر منفرد و اجیر مقید نیز درهمین معنی بكاررفته است.

اجیر مشترك

( فقه) در تمام موارد ذیل صدق مى كند: الف- اجیرى كه تعهد انجام كارى را بدون شرط مباشرت با تعیین مدت كرده ب- اجیرى كه تعهد مزبور را با شرط مباشرت وبدون تعیین مدت نموده باشد. ج- اجرى كه تهد مزبور را بدون شرط مباشرت و بدون تعیین مدت نموده در همین معنى اجیر مطلق هم استعمال شده ا ست

اجیرمطلق

( فقه) مرادف اجیر مشترك است( رك. اجیر مشترك)

اجیر مقید

( فقه )مرادف اجیر خاص است( رك ۰ اجیر خاص)

اجیر منفرد

( فقه) مرادف اجیر خاص است( رك. اجیر خاص)


آحاد

(فقه) هر روایت كه بحد تواتر نرسیده باشد بأن خبرواحد( كه جمع آن اخبار آحاد است )گفته میشود . خبر متواتر نادر است و اخبار غالبأ از جنس خبر واحد هستند.

رك . متواتر

احاله

(جزا) خروج دادگاه ازصلاحیت محلى ( رك ۰ صلاحیت محلى)برای رعایت پاره اى مصالح در اینصورت جرمى كه باید برحسب اقتضاء صلاحیت محلى در دادگاه معینى رسیدگى شود دردادگاه هم عرض آن رسیدگى میشود كه با اذن دادگاه عالی برتر ازآنها رسیدگى میشود (ماده ۲۰۵ قا نون جزا)

( بین الملل خصوص) اگر قانون بیگانه احوال شخصى بیگا نگان را احاله بقوانین ایران( مثلا) كند در اینصورت قاضی ایرانی ناچاراست كه قوانین دولت متبوع خود را اجراء كند ولى اگر بقوانین كشورثا لثى احا له كرده باشد قاضى ایر ان مكلف برعایت آن نخواهد بود.

احتكار

جمع آورى كالاهاى بازرگا نى به قصد و انتظار نایابى و كمیابى و فروش بقیمت گران . چنین شخصى را محتكرگویند. ا حتكارى كه بزه است عبارت است ازاینكه كسى كالاى موردا حتیاج ضروری عامه رازیا ده ا زمصرف خود داشته و بر اى جلوگیرى ازفروش بدولت یا مردم پنهان كند (ما ده یك قانون جلوگیرى از احتكار مصوب ۱۳۲۰ و ماده ۱۰ قانون متمم بودجه۱۳۱۷)

احتلام

(فقه)یكى از علامات بلوغ شرعى است.  احتلام درلغت بمعنى جماع در خواب است ولى دراصطلاح عبارت است ازخروج منى براثر نوعى از تخیلات غیر ارادى جنسى یا حركات غیرارادى جنسى كه درخواب صورت میگیر د.

 احتیاط

( فقه )ا خذ بشیوه اى كه درآن حتى المقدور منظور مقنن عملى گر دد واین درمواردى است كه شك پیش آید والا در مواردىكه منظورمقنن روشن است موردى براى احتیاط نیست ۰ شكوكى كه در مورد آنها احتیاط مى كنند محدود و معین است و شامل همه شكوك نمى شود. غالب موارد احتیاط دور از احتیاط است ۰

احد حدود (دال احد مشدد است) (فقه)

 مجازات شدیدتر را گویند در اصطلاحات حقوق كیفر كنونی مجازات اشد گویند ۰

احرام

( مدنى- فقه) احرام بكسر اول اسم جامه ای است كه حاجیان درمحل مخصوص ( میقات)پوشند وقصد احرام كنند ونیزاسم عملى است كه دخول در آن موجب حر ام شدن امورمعینى بر عامل( كه محرم نامیده میشود )آن است ۰( ماده ۱۰۵۳قا نوز مدنی )

احصائیه

علم و طرز علمى در شمارش پدیده ها و وقایع خارجی اعم ازا جتماعی و مادى و اقتصادى وغیره. فرهنگستان كلمه آمار را بجاى آن نهاده است.
احصان

( فقه) اول- احصان دوقسم است: احصان مرد و احصان زن ۰

احصان مرد اجتماع سه شرط زیر است الف- مرد آزاد مواقعه مشروع صورت دهد( در هر جهت)

ب- زنی باختیار داشت باشد از طریق عقد دایم یا مالك كنیزى باشد.

ج- زن مزبور همیشه در اختیار مرد فقهاء شرط بلوغ وعقل را هم افزوده اند و درآن خلاف است.

مردى كه داراى شرایط بالا باشد محصن ( بر وزن مسلم )نامیده میشود ۰

شرطهاى بالا اگر در شخص بالغ جمع شود و صاحب این شرطها زنا كندآن زنا را زناى محصنه نامند ۰

احصان زن عبارت است ازاجتماع سه شرط زیر در زن:

الف- در ازدواج دایم مردى باشدیا مملوك او باشد ۰

ب- همیشه دسترسى بمرد مذكور بالا داشته باشد.

ج- زن اگر آزاد باشد مواقعه مشروع قبلا صورت داده باشد ۰

چنین زنی را محصنه نامند و زناى اورا دراین شرایط پس ازبلوغ، زناى محصنه گویند. احصان ازكیفیات مشدده قا نو نى است.

احصان مذكور بالا در مورد زنا بكار میر ود ودرقا نون كیفر ا یر ان دیده نمیشود و بجاى زناى محصنه عنوان "روابط نا مشروع زن شوهردار و مرد زن دار" بكاررفته است( ما ده ۲۱۲ قا نون مجازات عمومی ).

دوم- در مورد جرم قذف، احصان از اجتماع عقل و بلوغ و حریت و اسلام و عفت دریك فردحاصل میشود ۰ احصان به این معنى از اصطلاحات فقهاء است و در نصوص شرعى دیده نشده است ۰

احضا ر

امر مرجع قضائی ویا مرجع صلاحیتدار دیگر بحضور مامور در نزد او در موعد یا زمان معین (ماده ۱۵ ۱-۳۳۶-۴۰۷  آئین دادرسى مدنى و ماده ۷۳۷ ببعد اصول محاكمات قدیم و ماده۹۷  قا نون اصول تشكیلات )۰

 احضار نامه  Mandat de comparution     

ورقه اى كه در آن دادگاه یاقاضی امر بحضوركسى اعم از متهم یا مطلع یاگواه بدادگاه ومر اجع قضا ئى كرده با شدضمانت اجراء تخلف ازاین امرجلب بدادگاه و بمرجع د ستور دهنده است (ماده ۱۰۹- ۱۱۱ قانون آئین دادرسئ كیفرى وما ده ۱۴۵ قانون دادرسى و كیفر ارتش )

 احضاریه

مرادف احضار نامه است( ما ۱۰۹۵- ۱۱۱ قا نون آئین دا درسی كیفرى ).رك. احضارنامه

احكلم امضائى

رك ۰ حكم امضائى ۰

احكام رئیس كشور

( حقوق عمومى )یا Decrets و آن احكامى است كلى (كه نظر بشخص خاص ندارد) یا جزئى( كه نظر بشخص خاص د ارد) كه كتبآ ازطرف رئیس كشورصا در می شو د ۰

احو ال

( مدنی) مجموع اوصاف یك شخص كه  قا نون مدنی، آنها راموضوع آثارحقوقى براى آن شخص قرار داده است مانند ازدو اج، تا بعیت، اسم، اقامتگاه، اهلیت.

احوال اشخاص یا  Etats des personnes

عبارت است ازوضع قضائى اشخاص نسبت بكلیه حقوقى كه میتوانند داشته باشند ۰

رك ۰ احوال مدنی

احوال شخصیه

ترجمه اصطلاح خارجى Etat des personnes و اصطلاح Etat وStatutاست كه عبارت است از مجموع صفات انسان كه باعتبار آنهایك شخص در اجتماع داراى حقوق شد ۰ وآن حقوق را اجراء مى كند مانند تابعیت و ازدواج واسم واقامتگاه واهلیت و غیره. احوال شخصیه درمعنى اخص، شامل اهلیت نیست (ماده هفتم قا نون مدنى) مقصوداز احوال در ثبت احوال همین معنى است.

(ماده پنجم پروتكل ضمیمهء عهد نامه مودت و اقامت وتجارت ایران ویو نان مصوب ۱۰-۱۲-۱۳۱۰)

احوال مدنى

یا Etat Civil عبأرت است از وضع قضائى اشخاص از نظر حقوق خصوصی Droit prive

( ثبت)احو ال

ثبت احوال شخصیه( از قبیل ولادت، فوت، ازدواج، طلاق، جنسیت، تابعیت) دردفاتر رسمى مخصوص كه آنهارا دفاتر سجلى یادفاتر سجل احوال گویند.

احیاء

(مدنی- فقه)مقصود احیاء زمین هاى موات ومباحه است ومقصود ازآن كارهایی است كه در نظر عرف، آباد كردن محسوب شود. زراعت، كشت درخت، بنا ساختن از نمونه هاى آن هستند . معذلك صدق عرفى این مفهـوم هم به هدف احیاءبستگی دارد و هم بنوع زمینى كه احیاء میشود مثلا اگراحیاء زمین براى زراعت است و زمین جنگل است باید اشجار وبوته ها را در آورد و اگر محتاج به آب است راه آب را درست كند یعنى حفر نهركند ولى جریان دادن آب شرط صدق احیاء نیست و همینقدر كه نمین مهیاى زراعت شد و راه آب درست شد احیاء صدق مى كند و شخم كردن وزراعت كردن شرط نیست. اگرزمین اززمینهائى باشدكه دائمأ آب ترشح مى كند احیاء آن بقطع هرزاب است ازطریق زه كشى . اگر زمین نشیب وفراز داشته و زراعت موقوف برفع آن باشد رفع نشیب وفراز شرط احیاءاست . دراراضی دیمى كه صرف شیاركافى است و سنگ كشى و ریشه كنى براى انتفاع از آن زمین ضرورت ندارد همان شیار احیاءاست وملك اومیشود ولى صرف خط كشى و نشان گذارى دراین اراضى مصداق تحجیر است نه احیاء برخى از فقهاء این اراضی را قابل احیاء نمیدانند زیرا بالذات مماتند .


اما دراحیاء بمنظور باغ ساختن كشیدن دیو اررا شرط كرده ا ند بنحومتعارف محل و درست كردن راه آب و حتى بعضى غرس نهال را هم شرط كرده اند.


دراحیاء بقصد ساختن خا نه كشیدن دیوار وزدن قسمتى ازسقف كافی ست. دراحیاء زمین بر اى آغل كشیدن دیواركافى است . درا حیاء زمین بر اى چاه، كندن آن تا بحدى كه به آب بر سدضر وری است ۰ درا حیاء بر اى قنات، جریان آب ضرورى ا ست ۰ در احیاء از براى شق نهر از نهر مباح باید دهنه نهررا بآب نهر اصلى برسا ند وآب بدرون آن جارى سازد و بعضى جریان آب را لازم ندانسته اند. در احیاء معادن تحت الارضی (معادن باطنه) باید حفارى نزدیك به كان برسد وگرنه تحجیر محسوب است وموجب اولویت است و در معادن سطح الارضی احیاء صدق نمى كند و مانند هیزم هركسى در حیازت سبقت جست مالك میشود. در تمام موارد شك در صدق احیاء اصل عدم است دراینصورت فقط ممكن است تحجیرصدق كند. مورد احیاءاگر قبلا متعلق حق غیر (از طریق تحجیریا اذن مقام صلاحیتدار درتصرف درآن) واقع شده باشد نمیتوان بدون كسب رضاى ذیحق در آن اقدام بعملیات احیاء كرد . نیز در ملك غیر نمیتوان اقدام باحیاء كرد اما در حریم زمین آباد احیاء بمنظورى كه منافى با حق حریم نباشد اشكالى ند ارد مثلا در حریم قنات، احیاء بقصد ساختن خانه یا آغل منعى ندارد . اقدام كننده باحیاء باید قصدتملك كند وگر نه مالك نمیشود.

احیاء اراضى

اصطلاح تفصیلى احیاء است (رك. احیاء )

احیاءموات

رك . احیاء (و آئین نامه عمران اراضی بایر وموات مصوب ۱۶/۱۰/۴۳ هیات وزیران شماره ۳۵۴۰۲ مورخ ۱۶/۱۰/۴۳)

اخاذىChantage     

(جزا) گرفتن وجه یا چیزى از دیگرى بزور و تهدید( ماده ۲۳۴- ۲۳۵ قا نون جزا) ممكن است پدرى را تهدید بافشاء سر پسرش كرد و از پدر اخاذى نمود ۰ امرى كه تهدید بافشاءآن، شودممكن است مطابق واقع باشدیا خلاف واقع مثل اینكه حكم محكومیت كیفوى یا ادارى علیه كسی صادر شده و اخاذ او راتهدید بانتشار آن حكم كئده

اخبارى (بفتح اول)


(فقه) گروهى از فقهاء راگویندكه پیرو مكتب مخصوص فقهى بوده و ادله فقه را منحصر- به قرآن و اخبار دانسته اند حتى آیات كتاب خدا راهم به ماخذ بیان  خبار. حجت میدانندیعنى مدلول آیات را از طریق أخبار فهمیده و بآن تمسك میكنند- و بعبارت ساده تر منابع حقوقى از نظر آنا فقط مفاد اخبار و احادیث است و بهمین رو بآنان اخبارى گفته میشود. مكتب اخبارى این حسن را داردكه به عبارات قانون توجه بیشتر مى كند ولى بهرحال مكتبى است سطحى . پیروان این مكتب درمیان اهل سنت به ظاهرى معروفند از آن جمله است ابن حزم ظاهرى اندلسى صاحب كتاب "المحلى " و"الاحكام " دوكتاب نفیس درفقه واصول ۰

و ازفقهاءشیعه محمد امین استرابادى صاحب كتاب " الفوائدا لمدنیه " هما نند اواست.( رك ۰ مكتب اخبارى)

اختراع

ابداع محصول صنعتى تازه و نیز كشف وسیله تازه یا اعمال وسائل موجود بطریق نو براى تصحیل یك نتیجه یا محصول صنعتى یا فلاحتى را گویند (ماده ۲۷- ۲۸ قانون ثبت علا ئم)

(ورقه)اختر اع

تصدیقى است كه اد اره ثبت تحت تشریفات خاص قانونى به مخترع میدهد تا ازحق انحصارى اختراع خود استفاده كند (ماده ۴۵ نظامنامه اصلاحى اجرای قا نون ثبت علائم و اختراعات سال ۱۳۳۷ ).

اختلاس

( فقه )برداشتن مال غیر از راه خدعه.

( قانون مجازات عمومی) عناصر اختلاس عبارت است از:

ا لف- مرتكب كارمند دولت یاشهردارى یا بانكها باشد فرق نمى كند كه مامور رسمى باشدیا نه ۰

ب- مال منقول یا وجه نقد (بشرح ماده ۱۵۲ قانون جزا) را كه بمناسبت انجام وظیفه اش باو سپر ده ا ند بردارد ۰

ج- شد متقلبانه داشته باشد.

د- عمل بقصد خود كند صرف قصدكافى نیست

 ه- تحصیل مال یا نفعى كند ۰

اختلاس راگاهى تصرف غیرقانوفى بمعنى ا خص مى گویند ۰

ماده ۴۰۰ قا نون دادرسی و كیفر ارتش ( رك ۰ تصرف غیر قانونى )

اختلال دماغ


مرادف ا ختلال مشاعر است( رك. ا ختلال مشاعر)

اختلال مشاعر

( جزا )حالت كسیكه داراى قوه تمیز ناقصى است و از حد دیوانگى بیرون است ولى بحداقل عقل نمى رسد . درهمین معنى اختلال دماغ هم بكاررفته است در اصطلاحات فقهى باین اشخاص ضعیف العقل مى گویند ۰

(ماده ۴۰ قا نون جز ا وماده چهارم قا نون اقدامات تامینى مصوب ۱۲-۲-۱۳۳۹)

اخذ در لغت بمعنى گر فتن ا ست ۰ دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:

اخذبه- خیار

(فقه- مدنی )یعنى استفاده از حق خیار و اعمال حق خیار.

اخذ به سوم

( مدنی- فقه) سوم بروزن یوم- كسیكه كالائی را از دست بایع ویا از بساط او گرفته كه در آن مطالعه كند و بسنجد و بعدأ وارد مذاكره براى خرید آن شود این نوع از وضع ید بر مال غیر را "ا خذ بسوم " گویند.

سوم در لغت بمعنی عرضه كالا وذكرثمن از طرف بایع و درخواست و تقاضاى فروش از طرف مشترى راگویند.


اخذ به شفعه


( مدنی- فقه )هر گاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفرمشترك باشد ویكى حصه خود را بثالث بفروشد شریك دیگر حق اخذ بشفعه دارد یعنی حق دارد كه بمقدارثمن بمشترى بدهد ومبیع راتملك كند .اخذ به شفعه از ایقاعاات است (ماده ۸۰۸ قا نون مدنی)

اخطار

در لغت بمعنی یادآورى كردن و خاطر نشان نمودن است ۰

در اصطلاحات ادارى( اعم از قضائى و غیره )یادآورى كردن رسمى یك یا چند مطلب درحدود مقررات جارى است ما نند اخطارهاى مالیاى و اخطارهائی كه از طرف وزارت كادگسترى یا ثبت براى اشخاص در حدود قا نون فرستاده میشود.

 اخطار قبلى

یا پیش آگهی Preavis آگهى مختصرى است كه پیش از موعد پرداخت دین بر اى بدهكار فرستاده میشود ۰

 اخطار نامه

ورقه رسمى متضمن اخطار را گویند. ( رك . اخطار)

  اخفاء  اشیاء Recel    

(جزا )جرمی كه بموجب آن مجرم با سوء نیت اشیائى را كه دیگرى ازطریق جنحه یا جنایت برآنهامسلط شده وبدست آورده پنهان كند فرق نمى كندكه پنهان كننده  عالمأ این كاررا بكند یا قرائن بردانستن وجود داشته باشد۰

اخفاءمقصر

( جزا)عناصر این جرم عبارت است از:

الف- شخص قانونأ دستگیرشده ویاكسى باشد كه باتهام جنحه یا جنایت بدستور مقام صا لح امر به دستگیرى اوصادرشده ب- اخفاء شخص مزبور ازمرئى ومنظر و دسترس ماموران كشف جرم و یا تهیه وسائل فرار براى او.

ج- عهددر ارتكاب اخفاء یعنی با علم بوضع شخص مزبور اورا فرار دهد یا مخفى كند( ماده ۱۲۳- ۱۲۴ قا نون جزا)

اخلاق

قواعدى كه در طول ادوارى از زندگى یك جامعه بسائقه فطرت و اندیشه هاى گو ناگون آن جامعه بوجودآمده وافر اد آنهارا محترم شمرده وبیش وكم بمعرض اجراء در مى آورند و تخلف از آنها وجدان اكثریت جامعه رامتألم وناراحت كند مبناى آنها ترویج خوبى ها وكاهش بدیها است و ممكن است قوانین موضوعه اصول آنها را مورد احترام قرار دهد بدون اینكه وارد جزئیات آنها شود ۰

در یك كشوراگراموراخلاقى همه افراد آن كشور را دربرگیرد (یعنى اختصاص بناحیه معین یا جماعت معین نداشته باشد) آنها را اخلاق عمومى گویند. اصطلاح اخلاق در مقا بل حقوق وقواعد راجع به زندگى قضائى قرار مى گیرد.

اخلاق حسنه

قواعدى است كه در زمان ومكان معین، توسط اكثریت یك اجتماع، رعایت آن لازم شمرده میشودیا عمل به آنها نیكو تلقى میشود وفاقدضما نت اجراء میباشد .


( بین اخلاق باین معنى ومباحث علم اخلاق ازنسب اربع عموم وخصوص من وجه وجود  دارد ۰) مقررات اخلاقى هم بدون ضمانت اجراء نیست( ماده ششم آئین دادرسى مدنى و ماده ۹۷۵ ق- م و ماده ۵۲ قانون دفاتر اسناد رسمى)

اخلاقی عمومى

بمعنى اخلاق حسنه است( ماده ۲۱۳ مكرر قانون مجازات عمومى)

رك. اخلاق- ا خلاق حسنه

اخوه

( فقه- مدنی)در باب ارث شا مل برادران و خواهران هردو مى باشد (ماده ۹۲۹قا نون مد نى )

آداب

(فقه )به مستحبات و مكروهات گفته میشود ۰

 آداب و رسوم

دراصطلاحات حقوقى به یك سلسله مقررات كه در عرف و عادت متداول بوده و در قوانین نوشته ومدون منعكس نشد ۰ باشد گفته میشود این اصطلاح كمتر استعمال میشود و اصطلاح معمول در این معنى (عرف و عادت) و ( عرف) است.مدنى و ماده ۹۷۵ ق- م و ماده ۵۲ قانون دفاتر اسناد رسمى)

ادارات اجتماعى

(حقوق عمومى)هر اداره كه جزء تشكیلات دولتى نباشد و در عین حال بر اى نظم و رفاه حال عامه درتمام یاقسمتىاز كشور تشكیل شده باشد( مانند شهرد اریها )عنو ان ا د اره ا جتما عى ر ا د ار د ( ماده ۷۰ قا نون استخدام كشورى مصوب ۱۳۰۱ شمسى و ماده یك قانون مستمرىو حقوق اعضاء ادارات و دوائر مملكتى مصوب ۱۶ جو ز اى ۱ ۱۳۰ شمسى)

ادار ات شوروى

هراداره اى كه ركن اساسى آن مجلس مشاوره اى است مانند اداره ولایتى مذكور درماده ۱۱۶- ۱۲۵ قا نون تشكیل ایا لات وولایات مصوب ۱۳۲۵ قمرى (موا دمصو به فروردین واردیبهشت و اسفند ۱۳۵۹ )

ادارات ضبطیه

اداراتی كه بموجب قا نون تشكیل ایالات و ولایات مصوب ۱۳۲۵ قمری در بلوكات، كار نظمیه را ( درولایات ) انجام میداد ند و تشكیلات خاصى داشتند.

اداره

(حقوق مدنی )اداره كردن مال یا اموال یا دارائى . در همین معنى مى گویند:

مدیرتصفیه- مدیر تركه - مدیر عامل شر كت (حقوق عمومى ):

الف- شغل راجع باجراء یومیه خدمات عمومى طبق مقررات ودستورات حكومت .

 ب- مجوعه خدمات وموسسات حكومتى كه امورجارى كشورر ا عهده د ار مى باشند چنانكه گویند: اداره كشور- دستگاه ادارى كشور.

ج- مجموعه خدمات وموسسات حكومتى كه صنفی از امورجاری كشوررا عهده دار مى باشند چنا نكه گویند اداره ثبت اسناد و املاك، اداره راه آهن دو لتى وغیره.

اداره احصائیه وسجل احوال

اسم سابق اداره آمار وثبت احوال است و منظور از احوال تولد- وفات- ازدواج و طلاق- بذل مدت ورجوع است ۰

ادار ه اموال غیر

در حقوق فرانسه قسمى ازشبه عقداست و آن عبارت است از ادارهء اموال دیگران بدون داشتن وكالت و

 اذن . (ماده ۳۰۶ ق ۰ م ایر ان)


اداره اموال معرفى

(امورحسبى) یعنى تصفیه تركه از قبیل تعیین دیون و تعهدات میت و مطالبات و حقوق وى بر عهده دیگران و وصول طلب وپرداخت دین و رد و استرداد امانات و مانند این امور.

اداره بلدیه

شهرداری را مى گفتند .اصطلاح قدیمى است ( قانون بلدیه ۱۳۲۵ قمرى كه است)

اداره  تحقیق اوقاف

اداره اى است كه در وزارت معارف و اوقاف از عده اى اعضاء بمنظور تسویه اختلاف متولی و امین (یا متولیان و امناء) و ناظروخدمه و موظفین موقوفات درامور مر بوط بوقف ویا به منظوررسیدگى بعوائد و مخارج كلیه موقوفات درحوزه خود و تحقیق و تمیز املاك موقوفه از املاك شخصی و تشخیص اوقاف بلامتولىو اوقاف مجهول التولیه از معلوم-ا لتولیه وتشخیص خیانت متولى وگماشتن ناظرموقت و تحقیق در اسناد ونوشتجات راجع بوقف و تشخیص متولى و ناظر و موقوف علیهم ومصرف وتعیین آ نان بر حسب مفاد وقفنامه و اسناد دیگر و تشخیص استنكاف متولى از قبول نظارت اداره اوقاف و صدور قرار ممنوع المداخله بون او و هم چنین الغاءآن مطابق ماده ۶۹ ببعد قانون اوقاف ۱۳۱۴ رسیدگى مى كند.

اداره  تركه

رك. تر كه

اداره ثبت

اداره عمومى كه ثبت امور معینی را در دفاتر رسى مخصوص بعهده دارد.

اداره عمو می

( حقوق ادارى) اداره اى كه بامور عمومى رسیدگى كند ۰ ذكر عمومى در دنبال اداره از قبیل ذكركلمه مدفون بدنبال عبارت "گنج مدفون " است.( رك . امور عمومى)


اداره قراسورا نهـا

در حقوق ادارى صدر مشروطه (بجاى ژا ندارمرى امروز) بامورحفظ وحراست راهها و شوارع بوده كار شهربا نى را در طرق و شوارع انجام میدادند(ماده ۳۵۳ قا نون تشكیل ایالات و ولایات- مصوب ۱۳۲۵ قمرى)

 اداره مدعى العمومی

رك ۰ دادسرا

ادعاء

(فقه- دادرسی) اصطلاح قدیمى است و مرادف دعوى است. رك. د عوى

ادعاء جدید




منبع:
ترمينولو‍‍ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما