آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۱
بازديد امروز: ۵۳
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۵
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
۳۹۴ بازدید
 
   

ب


بائر
زمینى كه مالك دارد و براى مدت نا معلومى درآن كشت وكاری نشود. رك. اراضى بائر و بایر


بائر بلامالك
رك. اراضى متروكه


 مكرر- باجگاه
مراتعى كه ازآن حق علفچر گیرند وچون در اغلب این مراتع كه طبیعى بوده و باحدى تعلق نداشته در ایام قدیم ارباب سیف وسوط بستم این حق را مى گرفتند از این روآنجا را باجگاه مى خواندند.


 بازار
محل تجمع كالا وامورى كه مورد معامله بین اشخاص مختلف قرار مى گیرد. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


بازار آزاد
جائى كه دادوستد برضایت طرفین درآن صورت گیرد ملاك قصد و رضاى طرفین است و اگر نسبت ببعضى از امور راجع بعقد معینی سكوت پیش آید عرف وعادت جاى آن سكوت را مى گیرد. ازمختصات بازار آزاد این است كه درآن اشیاء سریع- الفساد وغیر كالاى بورسى هم درآن معامله میشود رك. بازار رسمى- كالاى بورسى


بازار رسمى
یا بازار منظم یا بازار مقید یا بورس (رك. بورس) در بورس یا بازار رسمى اشیاء سریع الفساد معامله نمیشود ومعاملات بوعده تابع مقررات بورس میباشد جنس كالا و موعد تسلیم مورد معامله و طرز پرداخت بها وكلیه خصوصیات داد وستد تابع آئین نامه خاصی است كه قبلا مقرر شده است و دولت در امور بازرگانی این بازار و نظم داخلى آن دخالت فراوان دارد.


بازار عادى
مرادف بازار آزاد است (رك. بازار آزاد)


 بازار منظم
مرادف بورس و بازار رسمى است (رك. بورس - بازار رسمى)


بازار موسمى
بازار موسمى یا مكاره بازارى است كه به تناوب در پاره اى از ازمنه وبطور مرتب تشكیل شود و اسم آن گاهى بر محل تشكیل بازار مذكور اطلاق میشود مانند دوشنبه بازار شهر رشت كه معروف است. در لنگرود گیلان كه زادگاه ما است روزهاى شنبه و چهارشنبه بازار است و سابقا رونق بیشتر داشت و فعلا روبزوال است.


بازپرس
(دادرسی كیفرى) دادرسى كه شغل وى استنطاق از متهمین در مورد اتهام وتحقیق از مطلعین راجع باتهام است. و بطوركلى كشف جرم وممانعت از فرار متهم ازاهم وظائف وى است. در اصطلاح دیگر او را قاضى تحقیق و مستنطق گویند. اصطلاح قاضى تحقیق عملا استعمال نمیشود واصطلاح مستنطق فعلا در شرف متروك شدن است اصطلاح بازپرس فعلا اصطلاح جارى است.


بازپرسى
مرادف استنطاق است (رك. استنطاق)


بازرس Inspecteur
یا مفتش: كسیكه از طرف وزارتخانه ها و اداره ها بكارهاى كارمندان و كاركنان رسیدگی كرده درستی یا نادرستی كارهاى آنها را به مقامات مربوط آگهى میدهد.


بازرگان
رك. تاجر
 
بازرگانى
رك. تجارت



بازنشستگى
تقاعد را گویند (رك. تقاعد)


باطل
هرعمل حقوقى كه مخالف مقررات قانونی بوده و قانون آنرا فاقد هرگونه اثر حقوقى شناخته باشد مانند بیع صغیر صفت این عمل حقوقى را بطلان گویند بطلان در مقابل صحت استعمال مى شود. صحت شامل عدم نفوذ هم مى باشد مثلا عقد مكره و عقد فضولى صحیح ولى غیرنافذ است.


باغ
درلغت محل كشت درختان میوه و یا غیر میوه و نباتات مصرفى انسان یا حیوان (مانند باغ سبزیجات و باغ  یونجه) را
گویند وآنچه كه خودرو باشد نمیتواند مصداق باغ باشد. در اصطلاح قانون در مناطق جنگلى باغ داراى مشخصات ذیل است:
الف - داراى حدود مشخص اختیارى باشد (نه طبیعی).
ب - حجم درختان جنگلى خودروى آن ازپنجاه مترمكعب درهكتار تجاوز نكند.
ج - دست كم درهرهكتار آن صد عدد درخت بارده یا جمعأ دویست عدد درخت بارده و جوان دست كاشت میوه اى وجود داشته باشد.
د- دست كم نه دهم سطح آن از كنده و ریشه درختان جنگلى پاك شده باشد (ماده یك آئین نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب ۶-۶-۴۲)


باغات غارسى
باغاتى كه از طریق مغارسه فراهم شده باشد (ماده ۲۷ آئین نامه مصوب ۳- ۵ - ۴۳ قانون اصلاحات ارضى) این اصطلاح در فارس بیشتر استعمال میشود و در اغلب ولایات بكار نمی رود. رك. مغارسه.


بالغ
(فقه) زن یا مردى كه بسن بلوغ رسیده باشد (ماده ۳۴ - ۳۵ - ۳۶ قانون مجازات عمومى) رك. بلوغ


بانك
مؤسسه اى است كه بصورت شركت سهامى مطابق قانون بازرگانى تشكیل شده و براساس مواد مقرر در قانون بانكى و پولى كشور (مصوب ۷ - ۳ - ۳۹) به عملیات بانكى اشتغال ورزد (ماده ۵۸ قانون مزبور)


بانك خارجى
بانكهائى است كه بیش از چهل درصد سرمایه آنها متعلق باتباع بیگانه باشد (ماده ۶۲ قانون بانكى و پولى كشور مصوب ۷- ۳- ۳۹) ۸۱۱ - بانك فلاحتى و صنعتى بانك پیشه و هنر است (ماده ۱۶ قانون متمم بودجه كل سال ۱۳۱۹ مصوب ۲۸- ۱۲- ۱۳۱۸)


بایر
در اصطلاح عبارت است از زمینی كه : اولا- مالك دارد یعنى باستناد یكی از اسباب قانونى تملك در مالكیت شخص حقیقی یا حقوقى وارد شده است.
ثانیا - مالك برای مدت نامعلومی (كوتاه یا دراز) از ادامه آبادى آن چشم پوشیده است بنابراین زمین آیش را زمین بایر نمى گویند چون ترك ادامه آبادى آن در مدت معلومى است آن هم بمنظور تقویت بنیه زمین است. زمین بایر باین معنی بازمین متروك فرق دارد زمین متروك زمینى است كه مالك از آن اعراض كرده و یا قهرا آنرا ترك كرده باشد مثل اینكه بعلت وقوع حوادث سماوى یا ارضى مالكین یك آبادى هلاك و منقرض شده باشند. بدیهى است با توجه بتعریف فوق، زمین بایر بازمین موات فرق دارد زیرا موات هنوز تحت سیطره سبب قانونی تملك قرار نگرفته است. زمین مواتی كه حریم یك ده را تشكیل میدهد و اهل ده بمنظور تعلیف و سوخت و مانند اینها از آن بطور مشاع استفاده مى كنند ملك اهالى ده نیست (درحكم ملك است) و عنوان موات را دارد و قابل تقاضاى ثبت جداگانه نمى باشد و ثبت اراضی ده خود بخود مستلزم ثبت حریم ده (بعنوان حریم ده) میباشد. *گاهی بكمك قرینه زمین بایر را بر موات اطلاق مى كنند مانند بایر استعمال شده درتبصره دوم ماده یك قانون واگزارى زمین به تحصیلكرده هاى كشاورزى - مصوب ۲۲- ۱۰- ۳۸ (رك. متروك) درپاره اى از دهات مقدارى از اراضی اطراف ده را اهالى ده بطور اشتراكى احیاء مینمایند (مثلا سنگها را بیرون آورده و زمین را قابل زراعت مى كنند) وچون آب بهمه آن اراضى نمیرسد هر سال بقرعه بعضى از اهالى ده درقسمتى ازآن اراضى كشت مى كنند این اراضى هم مصداق اراضی مشاعى ده است و در اصطلاحات محلى بآنها اراضی بیابانی مى گویند كه البته با اراضی مواتی كه حریم ده را تشكیل میدهد فرق خواهد داشت. غالبا استعمال كنندگان اراضى مشاعى ده فرقى بین اراضی دیم مشاع و اراضى مواتی كه حریم ده است عمدا یا سهوا نمى گذارند.



بایع
كسیكه درعقد بیع غالبا در طرف ایجاب واقع میشود و بمال او بعنوان معوض و مبدل نگاه میشود نه عوض و بدل. رك. فروشنده.


 بایع شرطى
بایع در بیع شرط را بایع شرطى نامند. (رك. بیع شرط)


بایگان
نگهدارنده وضباط - كسیكه نامه ها و نوشتمه هاى ادارى را در محلى نگاه مى دارد تاهنگام نیاز بتوان ازآنها استفاده كرد. (Archiviste)


بایگانى
در لغت بایگان بمعنى مخزن است و آذربایجان كه معرب آذربایگان (بنظر بعضى) است بمعنى آتشكده و مكان آتش
است. در حقوق اداری بایگانی بمعانى ذیل بكار مى رود:
الف - محل و مخزدن نگهدارى اوراق و اسناد بطورمنظم.
ب - عمل نگهدارى اوراق و اسناد بطور منظم. سابقا ضباطى گفته مى شد وبایگان را ضباط مى گفتند


بخت آزمائى
قراردادى است كه در نتیجه آن عده اى از اشخاص روى احتمال كسب مالى از طریق بخت و تصادف و اتفاق هریك مال معینى مى پردازند در بخت آزمائی صرفا اتفاق وتصادف بر اثر قرعه كشى دخالت دارد ولى در قمار مهارت و تبحر و اقدامات شخص نقش مؤثر را بازى مى كند قمار بین دو نفر هم میتواند واقع شود ولى بخت آزمائى باید بین عده زیادى صورت گیرد. از طریق بخت آزمائی میتوان معامله معوضی را انجام داد (عرفا) چنانكه بایع اتوبیل خود را در معرض بخت آزمائى مى گذارد و مقداری بلیت منتشر كرده و بین خریداران قرعه مى كشد و خریدار بقرعه معین میشود. بخت آزمائى ممكن است بنفع امور خیریه انجام شود بخت آزمائى جزء معاملات مغابنه اى است عوام بین آن و قمار فرق نمیگذارند.


بخش
رك. استان - ناحیه ثبتى


 بخشدار
رك. استاندار


بخشانامه (Circulaire)
الف - نامه هاى است كه دریك یا چند نسخه نوشته شده براى آگهى چند نفر فرستاده میشود.
ب- نامه اى است كه از طرف رئیس اداره براى آگهى همه یا قسمتى از كاركنان اداره و انجام دادن دستور معینى نوشته مى شود سابقا متحد المآل می گفتند.
ج - بخشنامه عبارت است از تعلیم یا تعلیمات كلى ویكنواخت (بصورت كتبى) كه ازطرف مقام ادارى به مرئوسین براى ارشاد به مدلول وطرز تطبیق قانون یا آئین- نامه داده شود و نباید مخالف قانون یا آئین نامه باشد ومادام كه مخالف صریح با آنها نباشد ازحیث لزوم پیروى مرئوس از رئیس لازم الاتباع است (مستفاد از ماده ۲۸۰ قانون جزا ومقررات استخدام كشورى) بخشنامه قابل استناد در دادگاه نیست وفی حد ذاته منشاء حق وتكلیف جدیدى نمى باشد و در صورت تعارض با قانون یا آئین نامه نباید بآن عمل كرده


بخشنامه وزارتى
بخشنامه اى كه وزیر یك وزارتخانه صادر كند و مفاد آن ناظر بخصوص مورد نیست وموضوع آن هدایت  ادرات تابعه وماموران وزارتخانه و مراقبت امور آنان مى باشد. رك. ابلاغ وزارتی


بدریه
منسوب به بدره ظرفى است از پوست كه درزمان قدیم درآن مسكوكات را نگهدارى مى كردند (بدره زر) و این لغت درزمان مادر لهجه محلى لنگرود بمعنى دلو و سطل بكار مى رود. و امیرعضدالدوله ده هزار دینار در بدره به بغداد براى خلیفه عباسی فرستاد. و بدریه دینار بغلیه را گویند. (رك. درهم بغلى)


بدل
(مدنی- فقه) الف - درمعاملات معوض هر یك ازعوضین را گویند مثلا مبیع بدل ثمن است وثمن بدل مبیع.
ب - مالى كه باید زیان زننده برای جبران خسات به آسیب دیده بدهد (ماده ۳۱۱ ق- م) اصطلاح عوض هم درهمین معنى بكار رفته است.
بدل تالف
(مدنی- فقه) عوض مال تلف شده (ماده ۳۲۳ ق- م) خواه آن عوض، مثل باشد یا قیمت. این اصطلاح مرادف با ((عوض واقعى)) ومخالف ((عوض مسمى)) است (رك. عوض مسمى)


بدل حیلوله
(مدنی – فقه) هرگاه غاصب (و نیزهرمتصرف عدوانی) بجهتى ازجهات نتواند عین مغصوب را كه وجود دارد بمالك آن رد كند باید بدل آنرا بدهد (ماده ۳۱۱ ق- م) این بدل را اصطلاحا بدل حیلوله گویند. حیلولهدر لغت بمعنى حائل شدن است وغاصب در فرض بحث بین مالك ومال او حائل شده است یا حادثه اى بین مالك و مال او بعد ازغصب حائل شده است كه مانع رد عین مال بمالك است.


بدو صلاح
(فقه) در مورد میوه درخت خرما حالتى است كه میوه رنگ گرفته باشد ولى نپخته باشد. لغت زهو هم درهمین معنى بكار رفته است.


بدهكار
كسیكه برذمه او تعهدى بنفع غیر (بستانكار یا دائن) وجود دارد خواه این تعهد ناشى ازعقد باشد خواه نه مانند دین مالیاتى و دین مربوط بنفقه زوجه.


بدهى
مرادف دین است (رك. دین)


بذل
در لغت بمعنى بخشیدن است. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


بذل مال
(فقه- مدنى) در باب طلاق، دادن مالى را گویند كه از طرف زوجه بزوج داده میشود تا در عوض آن، زوج او را طلاق گوید خواه طلاق بصورت خلع باشد خواه مبارات خواه مال مزبور تمام یا قسمتى از مهر باشد خواه مال دیگر (ماده ۱۱۴۶- ۱۱۴۷ قانون مدنی)


بذل مدت
(مدنی- فقه) صرفنظركردن زوج از تمتع از زوجه در باقیمانده مدت نكاح منقطع( ماده ۱۰۹۷ قانون مدنى وماده ۶۳ نظامنامه قانون سجل احوال)


برائت
برائت، اصطلاح خلاصه شده اصل برائت است و اصل برائت در اصطلاحات فقهى عبارت است ازگرایش بطرف نفى الزام قانونی و عدم تعهد وتكلیف و آزادى اراده در موقع بر خورد باشك در تكلیف.
اصالة البرائه با اصالة الاباحه ازسه جهت فرق دارد:
الف - مورد اصالة الاباحه بحث از منع و جواز تصرف در اشیاء است از این حیث كه قانون نسبت بآن چه مقرر داشته است. و حال اینكه مورد اصالة البرائه شك در مقررات موضوعات معین (در نوع معین ویا در خصوص مورد جزئى) از نظر مقنن است بطوریكه ممكن است كسى قائل به اصالة الاباحه باشد ولى معتقد به اصالة البرائه نبوده و اصل احتیاط را اختیاركند.
ب - بحث در اصالة الاباحه از این نظر است كه آیا میتوان از اشیاء موجود درطبیعت استفاده برد یا نه وآیا این استفاده در هر مورد محتاج باذن شارع است یا نه وحال اینكه بحث دراصالة البرائه ازاین حیث است كه فعل معین از افعال انسان مشمول الزام قانونی (از امر ونهى) هست یا نه.
ج - بحث دراصالة الاباحه دائر بین جواز و منع است وحال اینكه در اصالة البرائه بحث در سه مورد است:
۱- بحث در وجوب وجواز
۲- بحث در حرمت و جواز (یا جواز ومنع)
۳- بحث در وجوب و حرمت.
(دادرسى مدنی) ماده ۳۵۶ آئین دادرسى مدنى اصل برائت را از فقه اسلام اخذ كرده و دادرسان میتوانند ملاك این اصل مهم را به تنقیح مناط نسبت بموارد سكوت قانون سرایت دهند.
 
برائت اصلیه
(فقه) گاهى آنرا ((استصحاب برائت)) مى گویند. معنى آن درنزد فقهاء فرق مى كند و بموارد ذیل اطلاق شده است:
الف - برائت ذمه درموارد خاص و جزئى مثلا اگر دعوى طلب علیه حسن اقامه شود. اصل برائت ذمه اواست تا خلافش را مدعی اثبات كند.
ب - درموارد كلى كه آنهم اقسام ذیل را دارد: یك - درموارد سكوت قانون، تكلیفى وجود ندارد. این را قدماء ((استدلال بطیرق نفى)) وبرائت اصلیه مینامیدند برخى آنرا جرء استصحاب دانسته ولى عده اى مانند شیخ طوسى آنرا خارج از استصحاب میدانند و این درست است.
دو- عده اى از فقهاء شیعه كه اكثریت دارند مى گویند خداوند را در هر مورد حكمى است شرعى الا اینكه بدلائل تاریخى كه درعصر ائمه(ع) رخ داد ابلاغ بعضى از آنها میسر نشد پس در موارد سكوت قانون تكلیف وجود دارد الا اینكه عملا تكلیفى متوجه نیست و این بحث با اصل اباحه فرق دارد زیرا در اصل اباحه بحث این است كه مقتضاى نصوص و ادله (نه اصل عملى یعنى فرض قانونى) این است كه در موارد فقدان الزام قانونى، حكم شرعى در واقع و نفس الامر، اباحه است ولى مورد بحث در اصل برائت بمعنى اخیر (یعنى درموارد كلى) این است كه حتى درمورد وجود الزام قانونی كه باطلاع مردم نرسیده باشد عملا )نه واقعا( تكلیفى متوجه نیست و این بحث بتاریخ فقه امامیه مربوط است. در حقوق جدید به محض شك در تكلیف )چه در مورد جزئى یا كلى( اصل برائت است و تكلیف محتاج باثبات و احراز ودلیل است نه عدم تكلیف. (فرائد الاصول كاظمى - جزء سوم - چاپ سنگى نجف - ص ۱۱۹ و كتاب الدرر- النجفیة - ص ۲۴- ۴۰)


برائت ذمه
(مدنی- فقه) خالى بودن ذمه شخص معین از تعهد را گویند خواه اساسا ذمه شخصى در مقابل شخص معین دیگراز اول مشغول نشود یا مشغول شده وفارغ (برى الذمه) شود )ماده ۳۵۶ دادرسی مدنی و ماده ۲۴۰ قانون مجازات عمومی)


برائت شرعى
(فقه) مفاد اصل برائت را از دلیل عقل و از دلیل شرعى (اخبار) میتوان استفاده نمود: باعتبار اینكه اصل برائت مستظهر بدلیل عقل است آنرا برائت عقلا گویند و باستناد اینكه مستظهر بدلیل شرعى است آنرا برائت شرعى نامند.


برائت عقلى
رك. برائت شرعى


برات
(حقوق تجارت) سندى است تجارتی كه بوسیله آن شخصى كه محیل نامیده میشود بشخصى كه محال علیه نامیده شده است حواله مى دهد كه مبلغى دروجه شخص ثالث (كه محال له برات نام دارد) یا بحواله كرد او بپردازد (ماده ۲۲۳ ببعد قانون تجارت)


برات انتقالى
براتی كه بموجب ظهر نویسى كه شده وجه آن به شخص ثالثى واگذار شده است.


برات بدستور وحساب دیگرى
براتی كه شخص باسم خود ولى بدستور و بحساب دیگری صادركند چنانكه خریدار مبیع را عینا بثالث بفروشد و ببایع اول دستور دهد كه بحساب وى (یعنى خریدار اول یا بایع دوم) برات بعهد خریدار دوم صادر كند وباین ترتیب بجاى دو برات یك برات صا در ویكدفعه حق تمبر ومالیات داده میشود براى استفاده از اختلاف صرف بین كشورها غالبا برات بدستور و حساب دیگرى صادر مى شود (ماده ۲۲۷ قانون تجارت)


برات پستى
سندى است كه در تایید قبول انتقال پول بواسطه پستخانه ازطرف پست داده میشود.


برات تلگرافى
براتى است كه مطابق آن دستور پرداخت پول تلگرافا صادر میشود.


برات جیرو
برات انتقالى را گویند و جیرو بمعنى ظهر نویسى است. (رك. برات انتقالى)


برات خارجى
براتى كه محل صدور ومحل تادیه آن دوكشور باشد.


برات داخلى
براتی كه محل صدور و محل پرداخت آن در داخله یك كشور باشد.
 



برات رجوعى Retraite
براتى است كه دارنده برات اصلى پس از اعتراض براى دریافت وجه آن و مخارج  صدور اعتراض نامه و تفاوت نرخ بعهده برات دهنده یایكى ازظهر نویسان صادر می كند (ماده ۲۹۸ قانون تجارت)


برات شهرى
براتى كه محیل و محال علیه آن دریك شهر باشند.


 (دارنده) برات
كسیكه برات در وجه او نوشته شده است و قانونا حق گرفتن پول آنرا دارد.


 (صادركننده) برات
دهنده وامضاء كننده برات است.


برات كش Tireur
محیل را (در برات) گویند.


برات گیر tire
محال علیه را (دربرات) گویند.


بردگى
بردگی بنحوى كه در قرارداد بردگى مورخ ۱۹۲۶ تعریف شده بمعنى وضع كسی است كه اختیارات ناشی از حق مالكیتكلا یا بعضأ نسبت باو اعمال میشود. برده كسى است كه درچنین حال یا وضعى باشد. (ماده هفتم قرارداد تكمیلى منع بردگى و برده فروشى - مصوب ۳ - ۱۲-۳۷ مجموعه قوانین- دوره نوزدهم قانونگذارى جلد سوم صفحه ۱۵۲)


 (شبه) بردگى
این اصطلاح بنا به مواد ۱- ۵ قرارداد تكمیلى منع بردگی و برده فروش مصوب ۳- ۱۲- ۳۷ شامل امور ذیل است:
الف - اجبار بخدمت در مقابل دین.
ب - كاركردن كشاورز (با اجرت یا رایگان) در زمین دیگرى بطورى كه حق تغییر وضع خود را نداشته باشد.
ج - هرترتیبى كه بموجب آن ابوین یا قیم یا كسان و با اشخاصی زنی را (بدون اینكه او حق استنكاف داشته باشد) بشخص دیگری وعده دهند یا بزوجیت او درآورند ودر ازاء این امر مبلغى وجه نقد یا جنسى دریافت نمایند. ویا  شوهریا اقوام او حق داشته باشند در مقابل اخذ وجه یا بطریق دیگر زن را بدیگرى واگذاركنند یا پس از مرگ شوهر، زن را بارث ببرند.
د - هرترتیبى كه بموجب آن نا بالغ توسط ابوین یا قیم بدیگرى (در ازاء وجه نقد یا رایگان) بمنظور تمتع از او یا كار او تسلیم شود. شخصى كه شبه برده است اصطلاحا  ((تحت انقیاد)) نامیده میشود.


برده
رك. بردگى


برده فروشى
كلیه اعمالى را گویند كه بمنظور اسارت و تملك یا واگذارى شخص بقصد تنزل دادن او بدرجه بردگى و غلامى صورت گیرد و نیز اعمالى است كه بعنوان تملك بر روى برده بمنظور فروش یا مبادله انجام مى گیرد و اعمال راجع بانتقال حق تملك ازطریق فروش یا مبادله نسبت بشخصى كه بقصد فروش یا مبادله تحت تملك قرار گرفته و بطوركلى هرگونه تجارت یا حمل و نقل برده با هر نوع وسیله نقلیه كه صورت گیرد (ماده هفتم قرار داد تكمیلى منع بردگى و برده فروشى - مصوب ۳- ۱۲ - ۳۷)


برزگر
در قانون اصلاحات ارضى ۱۹- ۱۰- ۴۰ كسى است كه مالك زمین وعوامل دیگر زراعتى نیست ودر مقابل انجام كار زراعتى براى مالك یا گاوبند سهمى از محصول را مى برد.


برزگر بخش
رك. اراضى مشاعى


برگ
در لغت بمعنی برگ درخت وگیاه وتكه كاغذ را گویند و كلمه ورق در عربی كه بهر دومعنى بالا استعمال شده معرب برگ بنظر مى رسد هر چند كه مؤلفان كلمات معرب مانند (ادی شیر) صاحب كتاب ((الا لفاظ الفارسیة العربیه)) وسیدعلى میبدى صاحب كتاب ((بدیع اللغة)) آنرا ضبط نكرده اند. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


برگ اجرائى
رك. اجرائیه


برگ جلب
(دادرسى) ورقه رسمى صادر شده ازمقام صلاحیتدار حاوی امر با حضار مخاطب نزد مرجع صلاحیتدار برای رسیدگى بموضوعى كه نزد آن مرجع مطرح است (ماده ۱۱۶ آئین دادرسى كیفرى)


برنامه
(حقوق ادارى) برنامه عمرانی هفت ساله دوم كشور ایران كه در قانون برنامه ۸ - ۱۲- ۱۳۳۴ پیش بینى شده است و سازمان برنامه سازمانی است كه مسئول اجراى برنامه مذكور است و شامل تشكیلات و اداره جاتی است كه جزء یا نماینده آن باشد یا هر تشكیلاتی كه جانشین آن شود.


 (سازمان) برنامه
رك. برنامه


 (قانون) برنامه
قانون ۸ -۱۲- ۳۴ راجع ببرنامه عمرانی هفت ساله دوم كشور را گویند.


برون مرزى
مصونیت خاصى است كه پاره اى از اشخاص مانند وزراى مختار و سفراى كبار نسبت بقوانین قضائى كشورى كه بآنجا رفته اند دارا مى باشند (فرهنگستان) انتقاد - تعبیر بالا بسیار نارسا است در انتخاب اینگونه تعبیرات باید از فنون اشتقاق استفاده كرد و شاید ((برون بومى)) بهتر از برون مرزى باشد.


بریات عمومیه
رك. وجوه بریه


برى الذمه
(مدنی – كیفرى)
الف - كسیكه ذمه او خالى از تعهد نسبت بتكلیف یا تعهدى بوده یا بشود (ماده ۴۸۳- ۵۰۱ آئین دادرسی كیفرى)
ب - كسیكه دینی بعهده داشته و بجهتى از جهات از دین خود خلاص شده از تاریخ خلاصى از دین، او را بری الذمه
گویند. درمقابل مشغول الذمه استعمال شده است.


بستانكار
كسیكه بنفع او تعهدى برذمه دیگرى (بدهكار) وجود دارد دائن هم بهمین معنى است.


بستانكار باحق رجحان  Creancier Privilegie
(مدنى – تجارت) بستانكارى كه:
اولا- طلب او وثیقه اى ندارد.
ثانیا - قانون براى او در استیفاء طلب حق رجحان و تقدمى قائل شده باشد مانند كلفت وطبیب وكارگر و غیره (ماده ۲۲۶ قانون امور حسبی)


بستانكار با وثیقه  Creancier Hypothecaire
(مدنى- تجارت) بستانكارانی كه طلب آنها وثیقه داشته اشت كه بر سایر بستانكاران دراستیفاء طلب خود مقدمند (ماده ۵۱۴ قانون تجارت) رك. بستانكار باحق رجحان – بستانكار عادى.


بستانكار عادى
(مدنی- تجارت) بستانكارى كه نه حق تقدم دارد ونه طلب او بوسیله وثیقه تضمین شده باشد (رك. بستانكار با حق رجحان - بستانكار با وثیقه) بستانكاران عادی را اصطلاحا غرماء گویند (ماده ۵۱۴ قانون تجارت)


 


بشرط شیئى
(فقه) هرگاه موضوعى مشروط بشرطى باشد آن موضوع را ((بشرط شیئى)) گویند مثلا تسلیم مبیع به خریدار مشروط است به تسلیم ثمن ببایع ولو اینكه این شرط در عقد ذكر نشده باشد زیرا قاعده عدل و انصاف و بدیهى عرف این اقتضاء را دارد.


بشرط لا
(فقه) شرطى كه موضوعى را نفى كند مشروط را نسبت بآن موضوع نفى شده ((بشرط لا)) گویند مثلا هركس كه مالى را مى خرد بطور ضمنى بر بایع شرط می كند كه مبیع مال غیر نباشد یعنی باین شرط وارد بیع میشود كه مبیع مال خود بایع باشد نه مال ثالث (بند دوم ماده ۳۶۲ قانون مدنى بر همین پایه قرار دارد.) و هم چنین هركس مالى میخرد بطور ضمنى شرط میكند كه مبیع فاسد و معیب نباشد.


بطلان
صفت عمل حقوقى باطل است (رك. باطل)


بطلان ذاتى Nulite absolue (nule)
بمعنى بطلان مطلق است. رك. بطلان مطلق


بطلان مطلق
بطلان واقعى همین است و بطلان مطلق بى اثر بودن عقد یا ایقاع بعلت فقدان شرط یا شروطى است كه بدون آنها قانونا نمیتواند اثرداشته باشد و رضایت ذینفع هم نمیتواند آنرا مؤثر كند. رك. بطلان نسبى


بطلان نسبى   Nullite relative (Annulable)
صفتى است دریك عمل حقوقى كه در آن رعایت كامل شرائط قانونی نشده ولى عمل مزبور بعلت نقص مذكور بنفع ذینفع در حالت تزلزل (بین صحت وفساد) اعلام شده و فقط ذینفع میتواند ازطریق اعلام اراده خود آنرا ملحق به عمل كاملا صحیح یا كاملا فاسد و باطل گرداند و درحقیقت چنین عملى باطل نیست وبلكه موقوف است (همانطوركه فقهاء هم بآن عنوان موقوف داده اند.) و باید بوسیله دادگاه باطل گردد و مورد آن معلول شدن اراده بعلت اشتباه یا اكراه و یا محجور بودن عاقد است.


بطن
(فقه - مدنی) بمعنى نسل است و عبارت ((بطنا بعد بطن)) بمعنى نسلا بعد نسل است (جامع الشتات - ۳۴۳ - ۳۴۸) رك. نسل.


بغات
(بضم باء) درفقه بمسلمانانی گفته میشود كه علیه پیشواى معصوم دین قیام كرده باشند مانند خوارج نهروان.


بغلیه
درهم بغلى را گویند (رك. درهم بغلى)


بقایا
جمع بقیه است و بقیه در عربی بمعنى زبده و منتخب و چیزخوب ازیك جنس معین را گویند. اما بقیه بمعنی پس مانده و مانده و دنباله و تتمه را بعربی باقى گویند ولى در فارسى بقیه بمعنی اول بكار نمى رود و بمعنی باقى بكار رفته است و بهمین معنى بقایا را هم بكار میبرند ! در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


بقایاى ثبتى
تتمه مخارج و هزینه هاى ثبتى كه باید متقاضی ثبت بپردازد (از حق الثبت و هزینه مقدماتی) ممكن است موقع تقاضاى ثبت، قسمتى ازحق الثبت تادیه وبقیه دین متقاضى باشد. هزینه مقدماتی در موقع تقاضاى ثبت تمام دریافت میشود. اگر موقع ارزیابی یا معاملاتی كه متقاضى مى كند تفاوت بدهی (چه در حق الثبت وچه درهزینه مقدماتی) دیده شود بر منباى تفاوت قیمت در موقع انجام معامله (ولو معامله اجاره باشد) طبق ماده دوم آئین نامه ماده ۱۲۰ قانون ثبت وبند دوم فصل امور مالى دفاتر (از مجموعه جدید بخشنامه هاى ثبتی سال ۱۳۴۳) این تفاوت نیز جزء بقایاى ثبتى قابل وصول است.


بقایاى مالیاتى
تتمه مالیات پرداخت نشده مؤدى كه بحساب مالیات سال بعد نقل میشود.



بكر
(مدنی- فقه) الف - در بحث نكاح به زنی گفته می شود كه بكارت او از راه مواقعه از بین نرفته باشد. بنابراین اگر با دخترى مواقعه نشده ولى ازغیر طریق مواقعه بكارتش از بین رفته باشد عنوان بكر را دارد وحتى بكرممكن است شوهر هم داشته باشد.
ب- در فقه در قسمت مقررات كیفری مرادف با اصطلاح ((غیر محصن)) بكار رفته است.


بلد
(فقه) درتقسیمات كشورى حقوق اسلامى ناحیه وسیعى بود كه حوزه ماموریت یك مأمور دولت محسوب میشد. (رك. عمل) وسیع تر از بلد را اقلیم مى گفتند. در اصطلاحات كنونى اصطلاح معادل ونظیر بلد را شهرستان گویند.


 (اعمال) بلد
(فقه) در تقسیمات كشورى حقوق ادارى اسلام اعمال بلد به آبادیهاى حومه ((بلد)) كه از نظر ادارى تابع آن بلد محسوب مى شد گفته میشود مانند اعمال رى یعنى آبادیهاى تابعه رى.


 (نفى) بلد
مرادف تبعید است و آن عبارت است از بیرون كردن كسى از شهر یا آبادى معین بنقطه دیگر از كشور یا خارج از كشور (اصل ۱۴ متمم قانون اساسى)


 (نقد) بلد
(فقه) پول رائج در محل معینى را گویند خواه رواج آن زیاد باشد یا كم مثلا كلیه پولهاى رائج در تهران در این زمان نقد بلد تهران محسوب است خواه اسكناس باشد خواه دلار یا لیره.


بلدیه
شهردارى را گویند كه هدف تاسیس آن حفظ منافع شهرها و برآوردن نیاز اهالى شهرنشین است (ماده ۱۵۴ قانون جزا)


 (حوزه) بلدیه
محوطه شهر را گویند (ماده ۲۶ نظامنامه قانون بلدیه ۱۳۰۹)


بلوغ
(فقه) رسیدن طفل است بحال احتلام (در مرد) و حیص یا حمل (در مورد زنان) علامات بلوغ ذكور عبارت است
از:
الف - روئیدن موى عانه
ب- روئیدن موى صورت
ج - احتلام
د - گذشتن پانزده سال قمرى از تاریخ تولد (ماده ۳۵ قانون جزا) علامات بلوغ اناث عبارت است از:
الف - حیض
ب- حمل
ج - گذشتن نه سال قمرى ازتاریخ تولد. بلوغ درخنثى مشكل موقعى محقق مى شود كه ازعهده تشخیص سود و زیان خود برآید: تشخیص حسن و قبح ملاك بلوغ نیست.


بلوك
دهستان را گویند كه در تقسیمات كشورى حوزه بزرگتر از ده است. دهستان را دهدار اداره مى كند و سابقا او را میر بلوك مى نامیدند این كلمه در نام خانوادگى بعضى اشخاص دیده شده است.


(میر) بلوك
رك. بلوك


بلیت
نوشته اى كه مدلول آن تعهد پرداخت مبلغی یا انجام عملى است.


بناء عقلاء
(فقه) بقاء عقلاء نوعى ازعرف عقلاء (رك.عرف عقلاء) است كه همیشگى و همه جائى باشد مانند استصحاب كه فى الجمله مصداقى از مصادیق بناء عقلاء است وهم چنین است ((تصرف كه علامت مالكیت شناخته شود تاخلاف آن محرز گردد)) یكى ازمعانی حقوق طبیعى (یعنى همیشگى وهمه جائی بودن) بربناء عقلاء منطبق است بهمین جهت برخى از فقهاء گفته اند: بناء عقلاء ناشى ازفطرت انسان است. علامت عرف عقلاء و بناء عقلاء این است كه همیشگی و همه جائى باشد.


بنچاق
اسناد راجع بمالكیت یا نقل و انتقال سابق برمعامله اى كه فعلا انجام مى گیرد (ماده ۲۳ آئین نامه قانون ثبت - مصوب ۱۳۱۷)


بند (ز)
بند(ز) از قسمت اول ماده واحده قانون راجع باراضی دولت و شهرداریها واوقاف و بانكها مصوب ۱۳۳۵ را گویند كه بر افواه ساری وجارى شده و رنگ اصطلاح بسیار متداولى را بخود گرفته است.


بندگى رعایا
وضع یا حال رعیت (دهقان) كه بموجب قانون یا عرف یا قرارداد مكلف باشد  در زمین متعلق بفرد دیگرى زندگى و كار كند وبراى فردا خیر خدمت یا خدمات معین را با دریافت اجرت یا رایگان انجام دهد و بهرحال حق تغییر وضع و حال خود را نداشته باشد (قرار داد تكمیلی منع بردگى و برده فروشى - دوره ۱۹ قانونگذارى - جلد سوم - صفحه ۱۵۱۷)


بنده
مرادف برده است (رك. بردگى)


بنكدار
تاجرى كه جنس مورد معاملات خود را بقدر فراوان در اختیار دارد و مى تواند بطور عمده فروشى عمل كند. این اصطلاح در مقابل ((بار فروش)) استعمال میشود و او تاجرى است كه قدرت عمده فروشى ندارد.


بنگاه
جائی كه براى كارهائی ازیك نوع اختصاص داده باشند. نظامى گنجوى گوید: هر آن كس كه شد دزد بنگاه من.... بمعنی مؤسسه بكار میرود. در این زمان بیشتر به تجارتخانه اختصاص دارد مخصوصا دكان معاملات املاك را على الاطلاق بنگاه مى گویند و بهر صورت كمتر به مؤسسات دولتى گفته میشود. بنگاه شخصیت حقوقى ندارد. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


بنگاه آبیارى
بنگاه مستقل آبیارى بموجب قانون اجازه تأسیس بنگاه آبیارى مصوب ۲۹- ۲ - ۱۳۲۲ بمنظور توسعه واصلاح امور آبیارى كشور و نظارت آن تحت نظر وزارت كشاورزى تأسیس شده است و داراى شخصیت حقوقى است (ماده یك قانون اصلاح قانون تاسیس بنگاه آبیارى وامور مربوط به آبیارى كشور- مصوب ۱۱- ۵ ۱۳۳۴- مجموعه ۱۳۳۴ صفحه ۲۲۲)


بنگاه حمایت زندانیان
مؤسسه اى است دولتی كه بمنظور تربیت و تهذیب اخلاق و اصلاح زندانیان و آموختن حرفه بآنها و راهنمائى و پیدا كردن شغل براى زندانیانی كه پس از اجراى محكومیت توانائی تهیه شغل ندارند تحت ریاست عالیه وزیر دادگسترى تشكیل میشود (ماده یك اساسنامه بنگاه حمایت زندانیان - مصوب هیئت وزیران - مورخ ۲۰-۲-۳۶)


بنگاه خالصجات كشور
بمنظور عمران و آبادى املاك خالصه و ازدیاد تولید و تكثیر درآمد آنها و هم چنین همكارى با دستگاههاى وزارت كشاورزى بنگاهى بنام بنگا. خالصجات تحت نظر وزارت كشاورزى تاسیس شده كه داراى شخصیت حقوقى و استقلال مالى است و عملیات خود را براساس قانون و آئین نامه هاى مربوط انجام میدهد (ماده یك قانون تاسیس بنگاه خالصجات كشور- مصوب ۲۶- ۴- ۳۴ مجموعه ۱۳۳۴- صفحه ۱۳۷)


بنگاه عمرانى كشور
بمنظورعمران و آبادی قراء وتعمیم فرهنگ و بهداشت و بهبود وضع كشاورزی و كشاورزان و بالابردن سطح زندگى آنان و تقویت روح همكارى و تعاون بین آنها بنگاهی بنام بنگاه عمرانی كشور تحت نظر وزارت كشور تاسیس شده كه داراى استقلال مالى وشخصیت حقوقى مى باشد (مواد ۱- ۲ قانون بنگاه عمرانی كشور- مصوب ۱۱ - ۵ - ۳۴ مجموعه ۱۳۳۴- صفحه ۱۹۳)


 


بنه
مقدار زمین زراعتى (قسمتى ازیك ده) كه چند گاو بزراعت آن اختصاص یافته باشد و در پاره ای از ولایات آن را بنیچه نامند (ماده ۱۵ آئین نامه قانون اصلاحات ارضی مصوب ۳- ۵ - ۴۳)


بنیچه
(بضم باء) مقدار زمین زراعتى( قسمتى از ده) كه چند گاو بزراعت آن اختصاص یافته باشد.


بوته جنگلی
رستنى هاى خود روى خشبى كه ساقه آنها بطور طبیعى كمى بالاتر ازسطح خاك منشعب شده باسد و نوعا در جنگلها یا اراضى جنگلى یا بیشه ها مى روید. (ماده یك آئین نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب ۶- ۶- ۴۲ هیات وزیران)


بوته كویرى
نباتات خود روى چند ساله (جز درخت) كه دركویر و بیابان مى روید بوته كویرى نامیده میشود (ماده یك آئین نامه اجرائى قانون ملى شدن جنگلها مصوب ۶ - ۶ - ۴۲ هیات وزیران)


بودجه Budget
الف - صورت سالانه دخل و خرج كشور یا سائر مؤسسات عمومى (مانند بودجه كل كشور و بودجه مجلس شوراى ملى)
ب - عوائد و مخارج پیش بینى شده كشور براى مدت یكسال شمسى (سنه مالى) كه بتصویب مجلس شورای ملى رسیده باشد (ماده  یك قانون محاسبات عمومی ۱۰- ۱۲-  ۱۳۱۲)


بودجه تفصیلى
بودجه اى كه هر وزارتخانه یا مؤسسه دولتى بطور تفصیل سالانه تهیه و مطابق رقمى كه در بودجه كل كشور براى آن پیش بینى شده است به تصویب مى رسد.


بورس Bourse
بازارعمده معاملات كلى بازرگانى و ارز كه بازرگانان و دلالان رسمی و تولید كنندگان و مصرف كنندگان كالاهاى بورسی در آن تجمع مى كنند ومعاملات نقد و مدت دار بمقدار كلى درآن میشود و معامله كننده از طول مدت و تفاوت نرخ در این مدت استفاده میبرد و قصد معامله حقیقی باین غرض درآن میشود. چون در شهر بروژ بلژیك این اجتماع ابتداء در هتلى بنام هتل بورس صورت گرفت بعدا این اسم براى معنى بالا علم شد (ماده ۴۰ قانون تصفیه امور ورشكستگی) رك. بازار رسمى


بورس اوراق بهادار
بورسى كه درآن اوراق بهادار مورد معامله واقع شود. درمقابل بورس كالا استعمال ۹۰۹- بورس بازرگانى مرادف بورس كالا است (رك. بورس كالا)


بورس كالا
بورسی است كه درآن پاره اى ازكالاها كه مصرف عمومی دارد و زود فاسد نمیشود درآن مورد معامله واقع شود و غالبا این كالاها از مواد اولیه ومحصولات كشاورزى است. درهمین معنی بورس بازرگانی هم بكار مى رود.


بهاى عادله
مرادف نرخ عادله و قیمت عادله است (رك. نرخ عادله - قیمت عادله) ماده یكم قانون تملك زمین ها براى اجراء برنامه هاى شهرسازى مصوب ۱۷- ۳- ۱۳۳۹.


بهادر
در اصطلاحات ادارى عصر تیمورى بكسى گفته مى شد كه فوجی را درهم مى شكست یا ناحیه ای را به تصرف در مى آورد و لغت ((بزن بهادر)) كه اكنون استعمال میشود یادگارى از همین اصطلاح است.


بهدارى
اداره اى كه براى مواظبت بهداشت مردم تاسیس شده است.


بهره بها
بمعنى اجرت المثل استعمال میشود (رك. اجرت المثل)


بهره مالكانه
بهره اى كه زارع وكشاورز به مالك زمینى كه درآن كشت مى كند مطابق قرارداد و یاعرف محل مى دهد (ماده دوم قانون اصلاحات ارضی - مصوب ۱۹- ۱۰- ۴۰)


بى احتیاطى
(جزا) درمقابل غفلت بكار میرود یعنى غفلت از جنس ترك است و بى احتیاطى ازجنس فعل، كه عبارت است از ارتكاب عملى از روى ترك پیش بینى و حزم كه حقأ باید آن پیش بینی یا حزم رعایت مى شد یعنى توقع آن عرفأ از فاعل عمل میرفت  بى احتیاطى بمعنى عام شامل بى مبالاتی هم هست. بى مبالاتی عبارت است ازاینكه فاعل عمل پیش بینى ورود ضرر را از ناحیه عمل خود بغیرمى كند ولى معذلك لاقیدى بخرج میدهد و احتیاط نمى كند مانند راننده اى كه باوجود ناقص بودن اتومبیل باحتمال اینكه انشاءالله طورى نخواهد شد بحمل مسافر یا كالا مبادرت كند. درتقسیم دوگانه خطا Faute (كه بنظر ما معنى صحیح آن تخطى است) بی مبالاتی و عدم مهارت هم وجود دارد زیرا تقسیم تخطى به بى احتیاطى وغفلت محصور بحصر عقلى است. انتقاد - درمواد ۶- ۲۲ قانون كیفر بزه هاى مربوط به راه آهن مصوب ۱۳۲۰ بى مبالاتی و غفلت را روبروی هم بكار برده در صورتیكه غفلت و بی احتیاطى درمقابل هم استعمال میشوند و بهمین ترتیب درماده یك قانون تشدید مجازات رانندگان بی احتیاطى و عدم مهارت را در مقابل هم بكاربرده در حالیكه مناسب بود غفلت و بى احتیاطى را در مقابل هم بكارمى برد و اگر مقنن قصد تفصیل بیشتر داشت حق بود بى مبالاتى را هم مى افزود. فقط در لایحه مسئولیت مدنی ۱۳۳۹ (ماده ۱- ۴) غفلت و بی احتیاطى را اسم برده آنهم در دو ماده مختلف كه این طرز استعمال درست نیست وحق بود كه درماده یك هر دو را باهم بكار مى برد.
 
بیاض
وصف زمین غیر مشغول به زراعت و بنا و نظایر آن مشروط به اینكه زمین مذكور درملكیت مالك بوده باشد والا بزمین موات بیاض گفته نمیشود.


بیان
(فقه) مقصود مصرحات قانونى است. درمقابل سكوت قانون استعمال میشود وكلمه بیان در اصطلاح ((قبح عقاب بلا بیان)) هم بهمین معنى است.


بیتكچى
در اصطلاح اداری عصر مغول وتیموری منشى جمع و خرج مالیات را مى گفتند. مستوفیان عصر صفویه و قاجار جانشینان این منشیان هستند.


بیت المال
رك. دیوان بیت المال در قانون اصلاحات ارضی ۱۹- ۱۰- ۴۰ بیشه یا قلمستان زمینى است كه درآن درختان غیر مثمر بوسیله انسان غرس شده و تعداد درخت درهرهكتارآن ازهزار اصله تجاوز نماید.


بیشه طبیعى
بیشه اى كه اشخاص ایجاد نكرده باشند (ماده یك آئین نامه قانون ملى شدن جنگلها مصوب ۶- ۶- ۴۲ هیات وزیران)


بیطرفى
(بین الملل عمومی) وضع دولتى كه از هرگونه دخالت در جنگ بین دو یا چند دولت خوددارى كند.


بیطرفى اجباری
وضع دولتى كه دائما از حق دادن اعلان جنگ محروم گردیده است و این وضع غالبا از طرف دول بزرگ بر دولت كوچك تحمیل میشود زیرا این نوعى از  حجر است. و چون بموجب عهدنامه اى این تحمیل بعمل مى آید آنرا بیطرفى قراردادى (قرررداد بضرر ثالث و بین دول بزرگ) هم نامیده اند كما اینكه بیطرفى دائمى هم نامیده شده است.


بیطرفى اختیارى
وضع دولتى است كه باختیار وتصمیم خود از دخالت در جنگ بین دویا چند دولت خودداری كند. بیطرفى موقتى هم در همین معنى بكار رفته است درمقابل بیطرفى دائمى (رك. بیطرفى اجبارى)


بیطرفى ارافى و ابنیه و مؤسسات
براثر توافق دو خصم از سرایت جنگ بپاره اى از اراضى و ابنیه و مؤسسات خوددارى میشود و این وضع را بیطرفى اراضی و ابنیه و مؤسسات نامند.


بیطرفى دائمى
رك. بیطرفى اجباری
بیطرفى قراردادى
رك. بیطرفى اجبارى


بیطرفى مشروط
بیطرفى مقید بقید وشرط را گویند چنانكه دولتى اعلام بیطرفى كند بشرط اینكه جنگ معینى از منطقه معینى تجاوز نكند.


بیطرفى مطلق
(بین الملل عمومى) هرگاه بیطرفى دولتى مقید بهیچ قید و شرط نباشد آنرا بیطرفى مطلق نامند. در مقابل بیطرفى مشروط بكار رفته است (رك. بیطرفى مشروط)


بیطرفى موقتى
رك. بیطرفى اختیارى


بیع
(مدنى- فقه) الف - تملیك عین است بعوض معلوم (ماده ۳۳۸ ق- م) شرط بیع این نیست كه عوض مبیع پول باشد ولى شرط این است كه یكى از عوضین بعنوان ثمن داده شود (مفهوم مخالف ماده ۴۶۴ ق- م) و این امر بیع را از صلح جدا مى كند.
ب - عمل بایع را نیز بتنهائى بیع گویند. (بر خلاف معنى بالا كه بیع به مجموع عمل بایع و مشترى گفته میشود) چنانكه درباب وصیت به ایجاب موصی وصیت گفته میشود. استعمال بیع در مواد ۹۲- ۲۰۲ قانون جزا مجاز است نه حقیقت.


بیع تولیه
(فقه) هرگاه در بیع، اخبار از رأس المال نمایند و بهمان رأس المال بفروشند آنرا بیع تولیه نامند.


بیع حال
(به تشدید لام) بیع، نقد را گویند كه مبیع و ثمن هردوحال مى باشند یعنى براى پرداخت آنها اجلى مقرر نمیشود.


بیع حصات
(فقه) بیعى كه عاقد با انداختن سنگریزه و اصابت آن به كالا قصد انشاء خود را اعلان میكرد و بیع را واقع مى ساخت (مفتاح الكرامه - جلد متاجر- صفحه ۱۵۴- ۱۶۰) اعراب جاهلیت این بیع را داشتند و دراسلام منع شد.


بیع خیار بشرط رد ثمن
(فقه – مدنى) مرادف بیع شرط است (رك. بیع شرط)


بیع خیارى
مرادف بیع شرط است (رك. بیع شرط)


بیع دین به دین
رك. فروش بوعده


بیع ربوى
(فقه) بیعى كه مشخصات ذیل را دارا باشد:
الف - عوض و معوض ازیك جنس باشند مثل اینكه هر دوگندم و یا یكى گندم و دیگرى جو باشد.
ب- عوض ومعوض قابل كیل یا وزن باشد یعنى عرفأ بكیل ویا وزن مبادله شوند. در گردو ربا نیست زیرا عرفا بعدد فروخته میشود.
ج - یكى از متعاملین از دیگرى اضافه بخواهد مثل اینكه صد من گندم را با صد و ده من گندم مبادله كند.


بیع سلف
(مدنى- فقه) مرادف بیع سلم است و آن بیعى است كه ثمن حال و مبیع مؤجل باشد. باختصار سلف گفته مى شود اسم عامیانه آن (پیش خرید - پیش فروش) است از راه این بیع اغلب واسطه هاى فروش حاصل زحمت تولید كنندگان را یغما كرده و بار مصرف كننده را سنگین مى كنند و نظارت در این گونه معاملات شرط عدالت اجتماعى است.


 


بیع سلم
(مدنى- فقه) بیعی است كه ثمن حال و مبیع مؤجل باشد. اسم دیگر آن بیع سلف است و باختصارسلم وسلف گویند.


بیع شایع
(فقه) بیعى كه یكى از عوضین مسكوك طلا یا مسكوك نقره (در ازمنه اى كه پول رایج محسوب مى شد) باشد اگر عوضین هر دو مسكوك طلا یا نقره باشند آنرا بیع صرف نامند و اگرهیچیك ازعوضین مسكوك طلا یا نقره نبود آنرا بیع مقابضه مى نامیدند.


بیع شخصى
رك. بیع كلى


بیع شرط
(مدنى- فقه) درعقد بیع متعاملین میتوانند شرط نمایند كه هرگاه بایع در مدت معینى تمام یا مثل ثمن را بمشترى رد كند خیار فسخ معامله را نسبت بتمام مبیع داشته باشد وهمچنین می توانند شرط كنند كه هرگاه بعض مثل ثمن را رد كرد خیار فسخ معامله را نسبت بتمام یا بعض مبیع داشته باشد و در هرحال حق خیار تابع قرارداد متعاملین خواهد بود.... (ماده ۴۵۸ ق – م)
 
بیع صرف
(فقه) بیع هریك از طلا و نقره (اعم از مسكوك و غیر مسكوك) بیكدیگر را گویند.


بیع عقدى
(فقه) بیعى كه ایجاب و قبول آن لفظى باشد (این اصطلاح در مقابل بیع معاطات استعمال شده است) درحقوق مدنى كنونى شرط تحقق بیع عقدى این نیست كه ایجاب و قبول آن از لفظ باشد و اساسا بیع بدو قسم عقدی و غیرعقدى تقسیم نمیشود. در فقه، بیع معاطات را عقد نمیدانند بلكه آنرا یكنوع تراضى میدانند (رك. تراضی) بیع معاطات در فقه یك تراضی جائز است ومشمول اصالة اللزوم درعقود نمیشود (قول مشهور)


بیع عینه
رك. عینه


بیع غائب
(فقه) هرگاه مبیع در مجلس عقد حاضر نباشد و باعتماد مشاهده سابق یا توصیف بایع یا ثالث عقد واقع شود این بیع را باعتبار غائب بودن مبیع از مجلس عقد، بیع غائب نامیده اند.


بیع غررى
(مدنى- فقه) بیعى است كه یكى از طرفین آن باوجود اینكه احتمال وجود زیان خود را در آن بیع میدهد اقدام بواقع ساختن عقد بیع نماید مثل اینكه مبیع مجهول است با این وصف اقدام ببیع مال مجهول نماید (رك. غرر)


بیع غیرعقدى
رك. بیع عقدى


بیع قطع
(مدنی) اصطلاح عامیانه هر بیعى است كه عنوان بیع شرط را نداشته باشد (رك. بیع شرط). چون در حال حاضر در قانون ایران بیع شرط مملك نیست و بالتبع صفت بیعى را از دست داده همه بیعها بیع قطع است (ماده ۳۴ مكرر قانون ثبت)


بیع كالى به كالى
(فقه) كالى در لغت بمعنى مؤخر است ازفعل ماضی ((كلاء)) بروزن نصر بمعنى تأخر. وكالى به كالى بمعنی نسیه به نسیه است و آن بیعى است كه پرداخت ثمن و مبیع هر دو مؤجل باشد. (رك. فروش بوعده)


بیع كلى
(فقه- مدنی) هرگاه مبیع كلی باشد نه عین مشخص (مانند مبیع در بیع سلف) آن بیع را بیع كلى نامند و اگرمبیع عین شخصى باشد آن بیع را بیع شخصى نامیده اند


بیع مؤجل
رك. بیع نسیه
بیع مؤجل به مؤجل
(مدنی- فقه) بیعى است كه ثمن و ثمن هردوكلى در ذمه باشند. این بیع در فقه باطل است ودرعبارات قانون مدنی هر چند صریحا ابطال آن دیده نمیشود ولى تا اندازه اى ظهور دربطلان آن دارد. كسانیكه میخواهند اینگونه معاملات كنند میتوانند آنرا بصورت عقد صلح درآورند.


بیع محاباتى
(مدنى- فقه) بیع به كمتراز ثمن المثل را كه عالما عامدا صورت گرفته باشد گویند معمولا بین خویشاوندان ودوستان نزدیك واقع میشود مانند اینكه خانه اى را كه دویست هزار تومان مى ارزد به دوهزار تومان بفروشند. اگر عالما و عامدا نباشند بیع محابانی نیست بلكه بیعى است كه یك طرف مغبون شده و خیارغبن پیدا مى شود و حال اینكه در بیع محاباتى خیار غبن مورد پیدا نمى كند.


بیع مرابحه
(فقه) هرگاه دربیع اخبار از رأس-  المال كنند وزیادتر از رأس المال فروشند آنرا بیع مرابحه نامند.


بیع مساومه
(فقه) هرگاه در بیع اخبار از رأس - المال نكنند بیع را بیع مساومه گویند.


بیع مشاع
(فقه- مدنى) هرگاه مبیع، حصه مشاع باشد آن بیع را بیع مشاع نامند مثل اینكه دو برادركه درخانه اى شریكند یكى سهم خود را بثالث بفروشد.


بیع معاطات
(فقه) الف - بیعى است كه ایجاب وقبول آن لفظى نباشد. معاطات ممكن است از طرفین معامله یا ازیكطرف باشد.
ب - بیعى كه ایجاب و قبول آن لفظى نبوده و جامع شرائط صحت عقد نباشد این اصطلاح خیلى كم استعمال شده است.


بیع معدوم
(فقه – مدنی) هرگاه مبیع در حین عقد وجود نداشته باشد آن بیع را بیع معدوم نامند كه مطابق مقررات كشورباطل است. مثلا اگركسى پرتقال باغى را در فصلى كه تازه شكوفه بر درختان ظاهر شده بخرد این مصداق بیع معدوم است.


بیع مقابضه
رك. بیع شایع


بیع مواضعه
(فقه) هرگاه در بیع اخبار از رأس المال كنند وكمتر از مقدار رأس المال فروشند آنرا بیع مواضعه نامند.


بیع موزون
(فقه) بیعى كه مبیع آن را حین بیع عرفا وزن مى كنند مانند هندوانه وگندم وگوجه فرنگى. بیع پرتقال بیع موزون در زمان ما نیست و هم چنین است بیع تخم مرغ. اگر مبیع وزن كردنى را بغیر وزن بفروشند بیع باطل است.


بیع نسیه
(مدنی- فقه) بیعى كه ثمن آن كلى و براى پرداخت آن موعدی معین شده باشد (خواه مبیع عین معین یا كلى در ذمه باشد) اسم دیگرآن بیع مؤجل است.


بیع نسیه به نسیه
اسم عامیانه بیع كالى بكالى است (رك. بیع كالى به كالى)


بیع نقد
(مدنى- فقه) بیعى است كه متاع و قیمت هردو حال باشند یعنى براى دادن آنها موعدى مقرر نكرده باشند. بهمین جهت آنرا بیع حال (درمقابل بیع مؤجل) نیز گفته اند.


بیع وضیعه
مرادف بیع مواضعه است (رك. بیع مواضعه).


 


بیع وقف
(مدنی- فقه) بیعی كه مبیع آن موقوفه باشد كه در موارد استثنائى بتجویز قانون فروخته مى شود (ماده ۸۸ قانون مدنی).


بیعانه
(مدنی) مقداری از ثمن است كه ازباب اطمینان بایع ازطرف مشترى باو پرداخت مى شود خواه تسلیم مبیع، مدت داشته باشد (مانند بیع سلم) خواه مدت نداشته ولى آوردن مبیع و تحویل دادن آن نوعا مستلزم زحمت ویا هزینه باشد.


بیعت
(فقه) در حقوق اساسى اسلام نوعى از شیوه انتخابی براى تعیین جانشین رسول اكرم (ص) است. شرائط بیعت در قانون معین نشده و مشخصات عرفى آن كه در چهارده قرن قبل وجود داشته روشن نیست از نظر بعضى ازحقوقدانان با بیعت یكنفر مسلمان میتوان گفت كه جانشین مزبور انتخاب شده است. بیعت از نظر بعضى كاشف از امامت است واز نظر بعضى موجد و مؤسس. (و این نظیركاشف و ناقل بودن اجازه است)


بیگانه
مرادف اجنبى است (رك. اجنبى)


بیلان
جدولى است كه درآن صورت دارائی و محاسبات یك تجارتخانه و بنگاه و مؤسسات تجاری تا تاریخ معین، خلاصه شده است و بصورت یك صفحه دوستونه است كه حاوى دیون ومطالبات تجارتخانه یا بنگاه یا مؤسسه مزبور مى باشد. ترازنامه نیز درهمین معنی استعمال میشود.


 (استخراج) بیلان
تنظیم ترازنامه را گویند.


بى مبالاتى
رك. بى احتیاطی


بیمه
عملى است كه بموجب آن شخصى بعنوان بیمه گر درمقابل دریافت عوضى بنام حق بیمه یا وجه اشتراك و بموجب قوانین و تعرفه هاى خاص جبران تعدادى از حوادث موجب خسارت Risques (از قبیل زلزله، حریق وغیره) را بعهده مى گیرد بطوریكه عوض مزبور درصورت وقوع حادثه و پرداخت آن به بیمه گزار معادل خسارت وارده باشد.


بیمه باقساط ثابت
نوعى است از بیمه كه بیمه گزار اقساط معینى به بیمه گر میدهد (این اقساط را Prime مى نامند) تا در صورت وقوع حادثه زیان آوری بیمه گر ازعهده خسارت برآید خواه مبلغى كه از بابت خسارت میدهد بیشتر از اقساطى باشد كه تا زمان وقوع حادثه از بیمه گزار گرفته است خواه كمتر و خواه مساوى این اصطلاح در مقابل ((بیمه تعاونى)) استعمال میشود.


بیمه تعاونى
نوعى است از بیمه كه چند نفر براى نگهدارى اموال خود در مقابل حوادث معین هر ساله مبلغى بشركت بیمه میدهند (این قسط سالیانه را Cotisation یا وجه اشتراك مى نامند) این مبلغ، ثابت نیست بلكه تابع خسارتی است كه هرساله شركت بیمه باید در مقابل ورود آسیب بیكى از اشخاص مزبور بپردازد. درمقابل پرداخت وجه اشتراك مزبور هرگاه زیانی از حادثه مزبور بمال یكى از آن چند نفر وارد شود شركت بیمه آن زیان را جبران میكند.


بیمه عمر
بیمه اى است كه بموجب آن بیمه گرتعهد مى كند در مقابل دریافت حق بیمه مبلغى معین پس از مرگ بیمه گزار بشخص یا اشخاص مصرح در بیمه نامه یا بورثه او بدهد. این بیمه بنفع شخص ثالث است.


بیمه مسئولیت
بیمه اى است كه بموجب آن بیمه گر متعهد میشود كه هرگاه بیمه گزار درعقد معینى بسبب تخطى از تعهد خود ملزم بپرداخت خسارتی بنفع متعهدله آن عقد گردد بیمه گر آن خسارت را بپردازد این بیمه اثرشرط عدم مسئولیت را دارد. رك. شرط عدم مسئولیت



(حق) بیمه
مالى كه بیمه گزار درمقابل تعهد جبران خسارت به بیمه گر میدهد.


بیمه گر
كسیكه تعهد جبران خسارت را در بیمه مى نماید.


بیمه گزار
كسیكه بیمه گر بنفع او تعهد مى نماید وخسارت وارد شده باو را جبران مى كند.


بیمه نامه
سندى كه بموجب آن قرار داد بیمه تنظیم مى شود بیمه نامه نام دارد.


بینه
(فقه) تعداد شهودى كه قانونا شهادت آنها میتواند یك امر حقوقى (مدنی یا جزائی) را اثبات كند مثلا دعوئی كه با شهادت دو شاهد مرد اثبات میشود مجموع دو شاهد را بینه گویند و گاه بینه چهار نفر میشود. در مثال اول یك شاهد را اصطلاحا ((نصف بینه)) گویند. (ماده ۲۴۷ آئین دادرسى كیفرى)


بینه تصرف
(فقه) هرگاه مستند شهادت شاهد، تصرف مشهودله باشد آن بینه را بینه تصرف گویند.


بینه تعدیل
(فقه) شهودى كه شهادت برعدالت كسى میدهند. شاهدى را كه برعدالت دیگرى شهادت میدهد اصطلاحا معدل (بضم اول وتشدید وكسر ثانی) ومزكى (بروزن معدل) نامند.
 
بینه جرح
(فقه) شهودى كه برعادل نبودن كسى شهادت دهند وبتعبیر دیگر به جرح كسى شهادت دهند.


بینه خارج
(فقه) هرگاه مالى درتصرف كسى باشد و دیگری دعوی ملكیت آنرا كند و هر دو طرف بینه برمالكیت خود اقامه كنند بینه مدعى مذكور را بینه خارج نامند وبینه مدعى علیه متصرف را بینه داخل.


بینه داخل
رك. بینه خارج


بینه شرعیه
(فقه) اصطلاح تفصیلى ((بینه)) است (رك. بینه) ماده ۲۴۷آئین دادرسى كیفرى.


بینه ملك
(فقه) شهودى كه مستند شهادت آنان علم به مالكیت مشهودله باشد (نه علم به ید و تصرف او) مانند آنكه شاهد درحین عقد حاضر باشد و عم حاصل كند كه مشهود له مال مورد دعوى را ازطرف خود خریدارى كرده است.


بینه ید
(فقه) هرگاه مستند شهادت شهود، ید مشهودله باشد آن بینه را بینه ید گویند.


 (نصف) بینه
رك. بینه


بیوتات
(اصطلاح ادارى دوره صفوى) در درون محوطه قصر شاه عمارات متعدد كه هریك محل یكنوع كاربود. (بهمین جهت آنها را كارخانه هاى شاه وكارخانه هاى سلطنت مى نامیدند) وجود داشت مانند خزانه و قورخانه وملبوسات وهنر (یعنى كتابخانه ونقاشخانه) وغیره هركارخانه تحت نظر یك رئیس كه صاحب جمع نامیده مى شد ویك مشرف (بازرس) اداره مى شد مجموع این كارخانه ها را بیوتات یا بیوتات سلطنتى میگفتند.


بیوتات سلطنتى
رك. بیوتات


بیوه
زنى كه شوهرش مرده باشد.


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما