آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۶
بازديد امروز: ۱۰۴
بازديد روز قبل: ۴۲۴
بازديد هفته: ۲۱۸۲
بازديد ماه: ۱۰۵۶۴
بازديد کل: ۶۱۹۷۷۷۹
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
۵۵۲ بازدید
 
   

ت


تاخیر
در لغت بمعنی پس انداختن و دیركردن است. دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:


تأخیر بیان از وقت حاجت
(فقه) وقت حاجت در این جا یعنى موقعى كه برحسب اقتضاء عقل ومصلحت باید مطلبی گفته شود (وقت گفتن نه وقت خاموشى) وتأخیر بیان از وقت حاجت یعنى درموقع گفتن سكوت اختیاركردن و آنگاه بیموقع سخن گفتن. دوچیز طیره عقل است دم فروبستن بوقت گفتن وگفتن بوقت خاموشى چون سكوت در مقام بیان عقلا پسندیده نیست لذا باید براى آن سكوت معنى در نظر گرفت (برخلاف قاعده لاینسب لساكت قول) و بهمین جهت گفته اند: سكوت در مقام بیان بیان است: یعنى سكوت واقعى كه قابل تمسك نباشد نیست وقاعده لاینسب لساكت قول دراین مورد جارى نمیشود.


 (خسارت) تاخیر
نرخ قانونی بهره پول كه براثر تاخیر مدیون در پرداخت آن بحكم قانون باید به بستانكاربدهد وصرف تاخیر مدیون، به آن بهره عنوان خسارت را میدهد. درهمین معنی ((خسارت تأخیر تادیه)) و((خسارت تاخیر اداء)) و خسارت دیر كرد و زیان دیر كرد هم استعمال شده است تئورى Theorie در لغت بمعنى نظر ونظریه است. دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:


ثئورى اجبار  Theorie des astreintes
(دادرسى) حكمى است ادارى كه بموجب آن مدیون بنسبت واحدى از زمان (از قبیل روز- هفته - ماه - سال و غیره) كه در اجراء تعهد خویش تاخیر كند مبلغى بمتعهد له بدهد بدون اینكه دادن این مبلغ احتیاج بدادن دستوریا حكم مستقل داشته باشد وكل مبلغ خسارتی كه باین ترتیب باید بدهد درحین دادن دستور ادارى فوق معلوم نیست ودادرس دستور دهنده برحسب ماده ۷۳۰ دادرسى مدنی پس از صدور آن دستور حق كاهش یا افزایش واحد مبلغ خسارت را دارد ولى دركاهش نباید از میزان معادل خسارتی كه وارد شده پائین تر رود.


تئورى تضمین اجتماعى Idee de la garantie collective
بموجب این عقیده حقوقى ترمیم خساراتی كه در روابط حقوق خصوصی اشخاص واقع میشود بعهده دولت است كه از راه اخذ مالیات مخصوصى محل آنرا تامین مى كند وروى این عقیده متضرر هیچوقت بسبب تهیدستى طرف خود ازحیث جبران خسارت معطل نخواهد ماند واساسا بطرف خود مراجعه نمى كند وبجاى مسئولیت فردى مسئولیت اجتماعى قرار مى گیرد.


تئورى تقصیر  Theorie de faute
(مدنى) نهادن مبنای ضمانات (مسئولیت های مدنى) برمبنای Faute یعنى تخطى (اعم از تخطی عمدى ویا بی احتیاطى و غفلت) بطوریكه كسیكه نه عامد باشد نه بی احتیاطى و غفلت كرده باشد هیچوقت مسئول ضررى كه بغیر وارد كرده نیست (رك. اصل تقصیر) درمقابل تئورى ریسك استعمال شده است. (رك. تئورى ریسك)


تئورى ریسك
(مدنى) هركس دست بكاری بزند كه ضررى از آن بغیر وارد شود ولواینكه نه عمد داشته باشد و نه بى احتیاطى و غفلت كند چون منافع آن كار را او میبرد باید خسارات ناشى ازآن كار را هم او تحمل كند (من له الغنم فعلیه الغرم) یعنى كسیكه سودی میبرد باید خسارت راهم تحمل كند. مدعى دعوى خسارت براساس این نظریه كافى است كه اثبات كند كه خسارت باو ازكار مدعى علیه وارد شده است وحاجت باثبات تقصیر مدعى علیه ندارد. بعضى نظریه ریسك را به ((نظریه ایجاد خطر)) ترجمه كرده اند كه خوب ترجمه اى نیست وبرخى ازآن تعبیر به اصل تسبیب مى كنند و عده اى از آن تعبیر بنظریه مسئولیت كرده اند كه این هم نارسا است.


تاسیس
یعنى پی نهادن وایجاد نمودن است. (فقه) بمعنى وضع قانونی است كه در عرف و عادت و جود نداشته است و در همین معنی است كه مى گویند: حكم تاسیسى (یعنی قانونى كه درعرف وجود نداشته و شارع آنرا ابتداء تاسیس ومقرر داشته است.) اصطلاح بالا در مقابل ((امضا)) استعمال مى شود.


تاسیس حقوقى Institution
مرادف سازمان حقوقى است. (رك. سازمان)


تاسیس قضائى
مرادف سازمان حقوقى است. (رك. سازمان)


 


تأمین
در لغت بمعنی قراردادن درامن وآسایش است دراصطلاح بمعنى وثیقه وتضمین است و قرار تامین قرارى است كه در حقیقت وثیقه اى براى متقاضى آن مقررمیدارد. در آئین دادرسی مدنی توقیف مال را گویند (ماده ۲۴۰ آئین دادرسی مدنى) بنابراین بعنوان تامین نمیتوان از ادامه ساختمان جلوگیرى نمود بلكه باید این منظور را ضمن دستور موقت عملى ساخت (ماده ۷۷۸ دادرسی مدنی) (فقه) هر مسلمان عاقل بالغ رشید غیرمكره میتواند بافراد خصم تامین بدهد زنان وبردگان مسلمان هم این حق را دارند ولى باید تامین قبل از پیروزى بر لشكر خصم داده شد خواه اساسا جنگ صورت نگرفته باشد یا اقدامات جنگى صورت گرفته ولى منتهى به فتح نشده باشد. تامین مزبور نباید مخالف مصالح عمومى باشد پس به جاسوس تامین داده نمیشود. لازم نیست دادن تامین مسبوق بتقاضاى خصم باشد. نقض تامین ازطرف سایر مسلمانان ممنوع است و متخلف تعزیر میشود. شخصی كه باو امان داده شده مستامن نامیده مى شود و درقلمرو اسلامى یا سایر نواحى جهان میتوانست سكونت كند مگر اینكه تامین بشرط سكونت درناحیه معین باشد نتیجه تامین صلح مطلق (نه موقت ونه دائم) بوده وتامین دهنده همیشه حق داشت براى آن، مدت معین كند.


تامین تركه
مال یاضامنى است كه ورثه یا وصى متوفى یا نماینده قانونی آنها برابر بهاى تركه تضمین میدهند كه اگر ظرف یكسال ازتاریخ نشر نخستین آگهى ماده ۳۴۳ قانون امور حسبى بستانكار ایرانى یا مقیم ایران پیدا شود و طلب او محرز باشد ازعهده برآیند در اینصورت تركه پس از وضع هزینه آگهى ها و هزینه هاى دیگر قانونى كه شده است بتصرف آنها داده میشود (ماده ۳۴۸- ۳۴۹ قانون مزبور)


تأمین خواسته
(دادرسی مدنی) وثیقه وتضمینى كه مدعى از اموال مدعى علیه قبل از صدور حكم بنفع خویش از طریق دادگاه مى خواهد (ماده ۲۲۵-۲۴۱- ۲۴۲ دادرسی مدنی) اگر این و ثیقه را پس ازصدورحكم بخواهد تامین را در این مورد تامین محكوم به نامند.


تأمین دلیل
(دادرسی مدنى) صورت بردارى دادگاه (بتقاضاى ذینفع) از دلائل اثبات قبل از حاجت باثبات بمنظور حفظ آن از زوال است و صورت جلسه اى كه متضمن این امر است حكایت از اعتبار وصحت دلائل ثبت شده نمى كند بلكه آنها را بهرصورت كه ملاحظه شده منعكس مى كند و در صورت بروز دعوى و استناد بآن دلائل دادگاه باید با عتبار دلائل رسیدگى كند. (ماده ۳۱۵ دادرسی مدنی)


تامین محكوم به
رك. تأمین خواسته


تامین مدعى به
(دادرسی مدنى) مرادف تامین خواسته است. (رك. تامین خواسته)


تامین نامه
(بین الملل عمومى) نوشته اى كه بموجب آن فرمانده كل سپاه تحت فرماندهى دولت اشغالگر پاره اى از ساختمانها و مؤسسات (مانند موزه وكتابخانه) یا اشخاص را تحت حمایت خود قرار میدهد. در اصطلاحات بسیاركهن فارسى آنرا ((نامه امان)) مینامیدند.


تامینات نظمیه
اداره آگاهى شهربانى را سابقا تأمینات و تامینات نظمیه مى گفتند (ماده یك از مواد مصوب ۷- ۹- ۱۳۰۸ دیوان جزا)


تابعى
كسیكه معاصریكى ازصحابه پیغمبر(ص) باشد وباو رسیده باشد ولو اینكه او را ندیده باشد و با اوسخن نگفته باشد و در حال مرگ مسلمان بوده باشد ودچارارتداد نشده باشد. در مقابل صحابى استعمال میشود. (رك. صحابى)


تابعیت
(بین الملل خصوصی) رابطه اى است سیاسی كه فردى یا چیزى را بدولتی مرتبط میسازد بطورى كه حقوق وتكالیف اصلی وى از همین رابطه ناشى میشود مانند تابعیت هركس نسبت بدولت متبوع وتابعیت كشتى و هواپیما، در حقوقهاى مذهبى ملاك تابعیت مذهب است و فاقد مذهب معین نسبت باهل آن مذهب، اجنبى (یا كافر) محسوب مى شد. تابعیت ممكن است بصورت ایقاع باشد (ماده ۹۷۶ ق- م) و یا بصورت قرارداد و عقد باشد (ماده ۹۷۹ ببعد ق- م)


 


تابعیت ارضى
طریقى كه تابعیت اشخاص از روى محل تولدشان مین شود. در اصطلاح دیگر آنرا تابعیت محل تولد وسیستم خاك نامیده اند.


تابعیت اشتقاقى  Nationalilte derive
تابعیتى است كه بعد از تاریخ تولد تا وقتى كه شخص زنده است دراثر اعمال حقوقى شخص یا نماینده قانونى او ممكن است تحصیل شود مانند تحصیل تابعیت در اثر سكونت مدت معینی دركشور خارجى ویا كسب تابعیت در اثر ازدواج.


تابعیت اصلى
تابعیتی كه در زمان تولد به شخص تحمیل شود (ماده ۹۷۶- ۹۸۷ قانون مدنى) درمقابل تابعیت اكتسابى استعمال میشود.


تابعیت اكتسابى
تابعیتی است كه از طریق ازدواج ویا پذیرش تابعیت كشور دیگر بدست آید. تابعیت اكتسابى را تابعیت مشتق هم نامیده اند.


تابعیت تبعى
تابعیتى كه بمناسبت ازدواج بزوجه و بمناسبت فرزند بودن به فرزند صغیر تحمیل میشود در مورد اول تابعیت زوج و در مورد دوم تابعیت پدر تحمیل میشود (ماده ۹۷۶ قانون مدنى)


تابعیت محل تولد
طریقه ای است كه بموجب آن تابعیت شخص از روى محل تولدش معین شود. از این طریقه به سیستم خاك (درمقابل سیستم خون) تعبیر میشود. (رك. سیستم خاك)


تابعیت مشتق
مرادف تابعیت اكتسابی است (رك. تابعیت اكتسابی)


تابعیون
(فقه) كسانیكه برخى از اصحاب پیغمبر (ص) را دیده اند وخود او را ندیده اند.


تابین
دراصطلاح ادارى عصر تیمورى به هریك ازسربازان یك گروه ده نفرى گفته مى شد كه رئیس آنها را اون باشى میگفتند. بر هر ده نفر اون باشى یك یوزباشى ریاست داشت و برهرده یوزباشى یك مین باشى كه او را امیر هزاره (امیر تومان) هم مى گفتند. بنابراین امیر لشكرلااقل باید مین باشى باشد یعنى امیر هزار سرباز باشد (عبارت امراء لشكر كه هنوز مستعمل است از بقایاى استعمالات قدیم است كه فعلا بصورت دیگر بكار میرود.)


تابین نظامی
سرباز ساده. گفته میشود كه تابین مخفف تابعین است. (ماده ۱۹۱ آئین دادرسى كیفرى)


تاجر
كسیكه شغل معمولى خود را معاملات تجارى قرار دهد (ماده یك قانون تجارت) كسبه جزء (ماده ششم قانون تجارت) نیز تاجر محسوبند هر چند از داشتن دفاتر تجارى و مقررات ورشكستگى )ماده ۷۰۸ قانون آئین دادرسی مدنی( معاف هستند. در آئین نامه شماره ۷ (مجموعه رسمى ۱۳۱۳- صفحه ۱۸۱) برتاجر عرفى واصناف و كسبه جزء جمعا عنوان تجار بمعنى اخص اطلاق شده و مفهوم تجار بمعنی اعم را شامل دستجات مذكور و دلالان وحق العمل كاران و واسطه ها از هر قبیل و صنعتگران وصاحبان كارخانه و بانك وصرافان و متصدیان بیمه وكشتى سازان و متصدیان حمل و نقل و مقاطعه كاران وآژانسهاى مسافرت و نشریات ومتصدیان فروش و متصدیان نمایشگاههاى عمومى ومؤسسات مشاغل عمومى وغیره و اشخاصى كه جنسى را بقصد فروش بخرند ولوتصرفى در آن نكنند دانسته است.


تالى فاسد
تالى بمعنى نتیجه است و تالى فاسد بمعنی نتیجه فاسد است در اصطلاحات عامیانه بجاى تالى فاسد انجام بد و عواقب بد و عواقب سوء و مانند اینها بكار میرود. در فن استدلال براى آزمایش صحت وسقم یك نظر فرض بر صحت آن گذاشته و سپس به محاسبه نتایج مترتب برآن نظرمى پردازند اگر دراین محاسبه به نتیجه لازم الاجتنابى برخوردند مى گویند این نظر فلان تالى فاسد را دارد وبالنتیجه از آن نظر دست بر میدارند وعكس آن (یا فرض مغایر با آن) را مورد مطالعه قرار میدهند.


تبادر
(فقه) وسیله اى است براى اینكه بدانند یك لفظ درمعنى حقیقى خود بكار رفته است یا درمعنى مجازى. تبادر یعنى سبق معنى بذهن درمورد لفظى كه بدون قرینه بكار رفته باشد چنانكه از كلمه ((سند)) در اصطلاحات امروز نوشته عادى یا رسمى كه درمقام دعوى یا دفاع قابل تمسك باشد دانسته میشود واستعمال آن در این معنى حقیقت است و بكار بردن آن در معنى مطلق مدرك ودلیل بدون قرینه میسر نیست پس در معنى اخیر مجاز است.


تبادل لوایح
(دادرسى مدنی) رد وبدل شدن دادخواست و ضمائم و جواب آن و جواب از جواب كه بطور كتبى و بوسیله دفتردادگاه برابر مقررات (ماده ۸۹ ببعد آئین دادرسى مدنی) صورت میگیرد و مخصوص رسیدگیهاى عادى است.


تباین
(فقه) هرگاه هیچیك ازمصادیق یك مفهوم معین مشمول عنوان مفهوم دیگر نباشد آن دو مفهوم را نسبت بهم متباین گویند و رابطه بین آنها تباین است مانند مفهوم عقد و ایقاع كه بین آنها رابطه تباین وجود دارد و یا بین حكم و قرار رابطه تباین هست.


تبدیل باحسن
در موارد ذیل استعمال میشود:
الف - در مورد فروش مال موقوفه وتبدیل آن بمالى كه بغرض واقف نزدیكتر باشد و احسن از اول هم نمیتواند باشد بهمین جهت استعمال كلمه تبدیل باحسن چندان رسا نیست و استعمال تبدیل باقرب بغرض واقف كه درماده ۹۰ قانون مدنی بكار رفته است بهتر است. بعكس ماده ۶۰ نظامنامه دفتر اسناد رسمی سال ۱۳۱۷
ب - در مورد فروش اموال عمومى (ماده ۲۲ قانون متمم بودجه سال ۱۳۱۳ وماده ۲۷ متمم بودجه سال ۱۳۱۴ كه كلمه تبدیل با حسن را عینا بكار برده است)


تبدیل تعهد
(مدنی) عبارت است از الغاء یك تعهد بموجب تعهد دیگركه جاى تعهد اول را مى گیرد تبدیل تعهد ممكن است بصورت تغییر مدیون یا بستانكاریا طلب باشد (ماده ۲۹۲- ۲۹۳ قانون مدنى)


تبدیل دائن تعهد
(مدنی) وقتى كه در نتیجه یك تعهد جدید، بستانكار تازه اى جانشین بستانكارسابقى كه مدیون درمقابل او برى شده بشود مثل اینكه بستانكارمى خواهد كمكى بثالث بكند به بدهكارخود مى گوید همان تعهد را درمقابل ثالث بنماید و دین خود را باو بپردازد. رضایت مدیون شرط این تبدیل است و شق سوم ماده ۲۹۲ قانون مدنی ما انتقال طلب را باتبدیل تعهد باعتبار تبدیل دائن اشتباه كرده و بهمین جهت رضاى مدیون را هم شرط ندانسته است.


تبدیل دین تعهد
(مدنی) موقعى كه متعهد ومتعهدله به تبدیل تعهد اصلى به یك تعهد تازه كه جاى تعهد قبلى را بگیرد تراضى كنند دراین صورت متعهد ازتعهد قبلى فارغ میشود. تبدیل تعهد باعتبار تبدیل دین ممكن است از طریق تبدیل مورد تعهد باشد (مثل اینكه كسى كه صدتن گندم متعهد است بدهد تعهد مى كند بجاى آن صد تن برنج بدهد) ویا از طریق تبدیل سبب تعهد باشد مثل اینكه مشترى كه صدهزارتومان بابت ثمن خانه ببایع مدیون است با بایع توافق كنند كه مبلغ مزبور بعنوان قرض درمدت دو ماه نزد مشترى باشد (شق یك ماده ۲۹۲ قانون مدنی)


تبدیل مدیون تعهد
(مدنی) اگرشخص ثالثى با رضایت متعهدله قبول كند كه دین متعهد را بدهد این را تبدیل مدیون تعهد نامند چنانكه تبدیل تعهد باعتبار تبدیل مدیون نامیده میشود (بند دوم ماده ۲۹۲ قانون مدنی)


تبر تراش
رك. حقوق زارعانه


ترع
(مدنی- فقه) تبرع در عطاء یعنى دادن مال بدون چشم داشت عوض (ماده ۳۵۶ قانون مدنی)


تبرعات
نقل و انتقالات بلاعوض بصورت عقد یا ایقاع.


 


(اصل عدم) تبرع
(مدنی - فقه) هركس مالى بدیگری میدهد ظاهر درعدم تبرع است و حق استرداد دارد (ماده ۲۶۵ ق- م) این قاعده از بدیهیات و فطریات است چنانكه گدا هم به مخاطب مى گوید : ((من كه عوض ندارم خدا بشماعوض بدهد.)) او با اینكه توقع مجانی دارد معذلك مى خواهد صورت معاوضه بآن بدهد واین جز اقتضاء فطرت چیزى دیگر نیست.


تبرى ازعیوب
(مدنی- فقه) شرطى از شروط ضمن عقد معاوضی است كه بموجب آن ناقل عین مال مسئولیت خود را نسبت بعیوب موجود در مبیع (عیوبى كه ظاهر نیست و احتمال وجود آنها در مبیع مى رود) درمقابل طرف سلب مى كند (نوعى ازشرط عدم مسئولیت است ولى مشمول تعریف شرط عدم مسئولیت نیست)


تبعه
(مدنی) كسیكه تابعیت كشور معینى را داشته باشد. درمقابل ((اجنبى)) وبیگانه استعمال میشود. درفقه معادل تبعه مسلمان ومعادل اجنبى، كافر (وگاهى اجانب) است. اصطلاح تبعه با اینكه در اصل لغت جمع است فعلا نقل بمعنى مفرد شده و بجاى تابع استعمال میشود و لغت تابع بدون اضافه بكشور معینى مفهوم حقوقى ندارد.


تبعیت
مرادف تابیت استعمال شده است (اصل ۲۴ متمم قانون اساسى) رك. تابعیت


تبعیت عقد ازقصد
تعبیرى است ازمعنى عبارت ((العقود تابعه للقصود. (رك. اراده ظاهرى)


تبعید
(حقوق جزا) بیرون كردن مجرم ازمحل سكونت یا اقامت یا توقف. در فقه آنرا نفى بلد گویند.


تبعیدگاه
مؤسسه اى است كه از طرف دولت بمنظور نگهدارى مجرمین بعادت تاسیس گردیده است (ماده ۵ قانون اقدامات تامینى - مصوب ۱۲- ۲- ۳۹)


تبیعض
(حقوق كار) هرگونه تفاوت محرومیت یا تقدم كه بر پایه نژاد و رنگ پوست و یا جنسیت و یا مذهب و یا عقیده سیاسى
و یا سابقه ملیت آباء و اجداد یا طبقه اجتماعى بر قرار شده ودر امور مربوط به استخدام و اشتغال، تساوى احتمال موفقیت و رعایت مساوات شرایط سلوك باكارگر را بكلى ازمیان برده ویا بدان لطمه وارد سازد (مقاوله نامه شماره ۱۱۱ مربوط به تبعیض در امور استخدام و اشتغال)


تجارت
معاملات بقصد انتفاع بطوریكه در تفاهم عرف برآن صدق تجارت نماید. درمواد ۲- ۳- ۴ قانون تجارت عملیات تجارى احصاء شده است ولى تعریف كلى از عمل تجاری وتجارت نشده است تعریف بالا كه بنظر نویسنده رسیده ماهیت عمل تجارى را تا اندازه اى روشن مى كند. در ماده چهارم قانون تجارت هر چند معاملات غیرمنقول تجارى تلقى نشده است ولى در تفاهم عرف، امثال معاملات بنگاههاى معاملات ملكى حتما تجارت محسوب میشود. عبارت ((تسهیل معاملات ملكى)) درشق سوم ماده دوم قانون تجارت شامل معاملات واسطه هاى املاك میشود. از نظر قانون تجارت، داد و ستد كسبه جزء نیز تجارت محسوب میشود هرچند كه از داشتن دفاترمعافند (ماده ۶ قانون تجارت) تجارت درعرف بر معاملات عمده صدق مى كند و از همین قبیل است كلمه تجارت درتعبیر ((قیمت تجارتی)) درمقابل قیمت خرده فروشی.


تجارت بین المللى
تجارت بین دویا چند كشور را گویند.


تجارت خارجى
تجارت یك كشور با كشورهاى دیگر را گویند (ماده یك قانون انحصار تجارت مصوب ۱۳۱۱ - ۱۳۲۰)


تجارت داخلى
تجارت بین نقاط داخلی و مردم یك كشور در داخله آن كشور را گویند.


 


تجاوز
خروج ازیكى ازمقررات جاری یك كشور از روى قصد كه طبعا باعث مجازات (اعم از مجازات انتظامى و غیر آن) یا سبب اخذ خسارت گردد. بنابراین تجاوز بصورت كیفرى و مدنی و انتظامى خواهد بود. اگر معلوم باشد كه مستاجر پس از پایان مدت اجاره بسكونت خود ادامه داده ومؤجر باین وضع اعتراض نكرده و خواستار تخلیه نگردیده و باین ترتیب رضایت ضمنى داده است اجرت المثل، جنبه خسارت ندارد (زیرا خسارت حقیقى آنست كه ناشى از تجاوز باشد و تجاوز با وجود رضایت ضمنى مؤجر مفهومى ندارد) بنابراین ماده ۷۱۳ آئین دادرسى مدنی در این مورد صدق نمیكند یعنى مطالبه خسارت تاخیر تادیه اجرت المثل مخالف ماده ۷۱۳ نیست. ولى اگر ادامه سكونت مستاجر بدون رضاى مؤجر باشد تجاوز محقق شده است و اجرت المثل جنبه خسارت دارد و مطالبه خسارت تاخیر تادیه اجرت المثل مزبورطبق ماده ۷۱۳ درست نیست. (رك. خسارت)


تجاهر
(جزا) مرادف علن است (رك. علن) ماده ۲۷۵ قانون مجازات عمومى. اگرتجاهر در مقابل خفاء وپنهان كردن باشد و آنطوركه در شعر ذیل گفته اند: دانی كه چنگ وعود چه تقریر مى كنند پنهان خورید باده كه تكفیر مى كنند آنوقت تجاهر اعم و اوسع از علن خواهد بود.


تجرى
(مدنی) اقدام بعملى كه جرم است ازروى علم وعمد در صورتیكه علم اوخلاف واقع باشد مثل اینكه بقصد قتل به شبحى تیر اندازى كند و بعد معلوم شود آن شبح انسان نبوده است. تجرى بمعنی تمرد هم بكار مى رود (ماده ۱۶۰ قانون جزا) شگفت اینكه بحث تجرى كه امروزه در مسائل كیفرى مورد بحث است دركتب علم اصول فقهاء اخیر بطورتفصیل مورد بحث واقع شده با اینكه محل آن در علوم كیفرى است :


تجزى
(فقه) بروزن تعدى نوعى از اجتهاد در احكام شرعی است و عبارت است از اجتهاد در قسمتى از مسائل فقه. این اصطلاح از فكرى كه مغایر با تخصص در رشته هاى علوم است سرچشمه مى گیرد و امروزه بر اثر توسعه علوم هر حقوقدانی سعى مى كند كه دریك رشته از حقوق صاحبنظرگردد و متخصص باشد ولازمه این تخصص این است كه متجزى در علم حقوق باشد. صاحبنظر على الاطلاق در جمیع رشته هاى حقوق شدن امرى است دور از واقع. سابقا از تجزى بر حذر بودند و امروزه تجزی را امرى ضرورى میدانند.


تحبیس
درحقوق مدنی مرادف با حبس است. (رك. حبس)


تحت الحمایگى
(بین الملل عمومى) رابطه بین دو دولت است كه یكی از آنها نسبت بپاره اى از قدرتها و امتیازات یك دولت مستقل در خارج و داخل كشور چشم پوشیده و در عوض دولت طرف او حمایت او را از هرگونه تجاوز خارجى تعهد مى كند. دولت مورد حمایت را دولت تحت الحمایه نامند.


تحت الحمایه
اصطلاح خلاصه ((دولت تحت الحمایه)) است (رك. تحت الحمایگى)


تحجیر
(مدنی – فقه) شروع در احیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمبن یا پى كنى و یاكندن چاه وغیره تحجیر است. تحجیر سبب مالكیت نمیشود ولى سبب پیدایش حق اولویت است (ماده ۱۴۲- ۱۴۸ ق. م)


تحدید حدود
(ثبت املاك) یعنى تعیین حدود ملك یا املاك معین بوسیله مامور رسمى (كه او را نماینده محدد گویند) كه در محل وقوع ملك و با سبق آگهى مخصوصى بعنوان آگهى تحدیدى (رك. آگهى تحدیدى) برابر مواد ۱۴-۱۵ قانون ثبت ۱۳۱۰ صورت میگیرد (ماده ۶۷- ۶۸- ۶۹- ۷۰ - ۷۱- ۷۲- ۷۳- ۷۵- ۷۸- ۷۹- ۸۰- ۸۱- ۸۳- ۸۵ نظامنامه قانون ثبت)


(تجدید) تحدید
(ثبت) تجدید عمل تحدید حدود بعلت مذكور در ماده ۱۵ قانون ثبت ۱۳۱۰ را گویند وآگهى كه براى تجدید تحدید منتشر میشود آگهى اختصاصی نامیده میشود درمقابل آگهى اولى تحدید كه آگهى عمومى تحدید حدود نامیده میشود زیرا در آگهى اولى املاك یك ناحیه در یك آگهى و باهم به تحدید گذاشته میشود (آئین نامه شماره ۱۳۹۲۴ مورخ ۳- ۹ ۱۳۲۲ و بندهشت ازفصل ۱۵ مجموعه ۱۳۴۳ بخشنامه هاى ثبتی)


تحریر تركه
(امور حسبى) یعنى تعیین مقدار تركه و دیون متوفى (ماده ۲۰۶ قانون امور  حسبى)


تحسینیات
(فقه) مرادف كمالیات است. (رك. كمالیات)


تحصیلدار
متصدى وصول مطالبات شخص حقیقى یا حقوقى كه در ازاء اخذ اجرت یا حقوق معین این كار را مى كند و ممكن است مامور دولت یا شهردارى یا فرد عادى باشد.


تحقیق
(دادرسى مدنى) قسمى از دادرسى مدنى كه بموجب آن یكى از اصحاب دعوى بوسیله شهادت شهود، امرى را كه مورد ادعاء او است اثبات مى كند (ماده ۴۰۶ ببعد و ۴۲۶ ببعد آئین دادرسى مدنى) (حقوق ادارى) قسمی از رسیدگى ادارى كه بمنظور ممیزى یا گرد آورى. اطلاعات قبل از اخذ تصمیم بكار مى رود (حقوق پارلمانی) نوعى از رسیدگى كه بوسیله مجلس صورت میگیرد و بموجب آن كمیسیونی كه از اعضاء همان مجلس انتخاب مى شوند مامور انجام تحقیقات یا جمع آوری اطلاعاتی میشوند (اصل ۳۳ متمم قانون اساسی ایران).


تحقیقات محلى
(دادرسی) استماع گواهى گواهان محلى را توسط دادرس دادگاه تحقیقات محلى گویند (ماده ۴۲۶ دادرسى مدنی)


تحقیقات مقدماتى
(دادرسی كیفرى) تحقیقات راجع بجرم كه توسط مستنطق یا ضابطان دادگسترى بعمل می آید ومنتهى بصدورقرارمجرمیت یا قرار منع تعقیب مى شود (ماده ۱۸- ۴۳ آئین دادرسى كیفرى)


تحكیم
(فقه) تعیین حكم، نصب حكم، انتخاب بداورى را گویند.


(قاضى) تحكیم
داور را گویند (رك. داور)


تحلیف
(دادرسی) كسى را وادار باداء سوگند كردن چنانكه حاكم كارشناس غیررسمى را وادار باداء سوگند مى كند یا شاهد را وادار بسوگند مى نماید.


تحمل
در لغت بمعنى بردوش كشیدن و نقل كردن است چنانكه گویند (حمله علم) یعنى كسانیكه بار علم مى كشند و رنج آن بر خود هموار مى سازند: آسمان بار امانت نتوانست كشید قرعه فال بنام من دیوانه زدند فحملها الانسان وكان ظلوما جهولا. در اصطلاحات ذیل بكاررفته است:


تحمل حدیث
(فقه) یعنى حمل حدیث با رعایت شرائط علمى آن بطوریكه در علم درایه مقرر شده است مثل اینكه حدیث را از اسناد بشنود (سماع) یا احادیث را نزد او و براو قرائت كند (عرض) یا استاد حدیث باو اجازه در نقل حدیث براى دیگران بدهد یا نسخه جامع حدیث كه در نزد استاد است توسط استاد باو داده شود تا از آن نقل حدیث كند (مناوله) و مانند اینها كه همگى اسباب وطرق تحمل حدیث محسوبند.


تحمل شهادت
(فقه) احساس امرمشهود به توسط شاهد. مثلا دو نفر با هم دعوى ومشاجره در انظارمى كنند یكى مردم را دعوت میكند  كه اى مردم شاهد باشید و ملاحظه كنید كه فلان مرا ناسزا گفته است این دعوت از طرف اودعوتی است براى تحمل شهادت یعنى شاهد، مورد مشهود به را احساس كند وعلم حاصل نماید تا درمورد حاجت اداء شهادت كند. در عصر ما تامین دلیل را از طرف دادگاه میتوان ((تحمل دلیل)) دانست یعنی دادگاه متحمل ادله متقاضى قرار تأمین مى شود.


تخایر
(فقه) الف - اسقاط خیار بعد از عقد، و ملتزم شدن به آثار ناشى از عقد. این اصطلاح درمقابل تقایل( یعنى اقاله) استعمال میشود.
ب- اختیار فسخ عقد یعنى اعمال حق خبار. معنى نخست مشهورتر است


تخریب
(قانون كیفر عمومى) تباه نمودن ابنیه و مانند آنها از اموال غیر منقول (ماده ۲۵۷ قانون كیفر عمومى)


تخصیص
از شمول قانون عام كاستن و آنرا به قسمتى ازمصادیق عام، محدود نمودن. مثلا مطابق یك اصل كلى اسناد عادى قابل صدور اجرائیه نیست این یك عام است كه چك ازآن استثناء شده یعنى عام مذكور تخصیص یافته و از عموم وشمول آن كاسته شده است. قانونی كه شمول عام را مى كاهد مخصص نامیده میشود بلكه بطوركلى هرچه كه ازشمول عام بكاهد مخصص نامیده میشود. شناختن تخصیص و قواعد راجع به عام وخاص الفباى اظهارنظر درمسائل حقوقى است.


تخطئه
(فقه) مكتبی است فقهى كه طرفداران آن عقیده دارند كه مقررات شرع درهر مسأله در واقع یكى است و استنباطات مختلف فقهاء وصاحبان نظردر یك مساله اگر برخلاف آن باشد هرچند كه تا علم بخطاى خود نداشته باشند لازم الرعایه است ولی امكان اینكه در پاره اى از استنباطات ماخطا اتفاق افتد وجود دارد. طرفداران این مكتب را مخطئه (بروزن معلمه) وطرفداران مكتب مقابل را مصوبه نامند (رك. تصویب)


تخطى Faute
این اصطلاح (بجاى خطا) مرادف واقعى كلمه Faute ومورد نظرمقنن درموادى نظیر ماده ۳۸۶- ۳۹۱ قانون تجارت است وكلمه تقصیر بجاى Faute بسیار نارسا و بلكه غلط است زیرا تقصیر شامل مورد عمد نمیشود و حال اینكه Faute شامل مورد عمد و غیر عمد مى باشد. تخطی عبارت است از صفت عملى (اعم از فعل یا ترك) كه برآن عمل یك اثر (از نوع مؤاخذه) مترتب گردد خواه آن مؤاخذه مدنی یا كیفرى یا انضباطى باشد. ترجمه Faute به خطا درست نیست و فارسی زبانان در ارتكاب این خطا دنباله رو مؤلفان جدید عرب بوده اند.


تخطى خارج از قرارداد Faute extracontractuelle
رك. تخطى مربوط به عقد


تخطى مربوط یه عقد
تخطى است كه عاقد متعهد، در اجراء تعهد خود آنرا مرتكب شده باشد خواه براى عدم اجراء قرارداد باشد (و دیلى براینكه عدم اجراء ناشى ازعمل وى نبوده نیاورده باشد )خواه براى سوء اجراء قرارداد. جزاین مقدار هرگونه تخطى مربوط به خارج از عقد است ولو آنكه آن تخطى اندك مناسبتى با اجراء قرارداد داشته باشد مثل اینكه بایع در قولنامه، مال مورد قولنامه را (كه وعده بیع آن قبلا بدیگرى داده شده است) به ثالث بفروشد ثالث اگرباعلم و اطلاع از مفاد قولنامه آنرا خریده باشد تخطى او خارج از عقد است.


تخلف
(مدنی- فقه) الف- عدم انجام تعهد یا تأخیر انجام تعهد (ماده ۴۴۴- ۲۳۷ ق- م)
ب- ظهور خلاف آنچه كه شرط شده (ماده ۲۳۵-۴۴۴ ق- م) یا ظهورخلاف آنچه كه توصیف شده است (ماده ۴۱۰ ق- م) (حقوق ادارى) تجاوز مامور دولت از مقررات اداری در حین انجام وظیفه. درهمین معنی میگویند: تخلفات انضباطى (حقوق جزا) ارتكاب خلاف قانون در اینصورت مرادف جرم است.


تخلف از تعهد
(حقوق مدنی) تخلف از تعهد بهریك از دو مورد ذیل گفته مى شود:
الف- عدم انجام تعهد
ب- تاخیر در انجام تعهد (ماده ۷۲۷- ۷۲۸ آئین دادرسی مدنی) فرق نمیكند كه تخلف مزبور عمدى یا خطائی یا به قهر قاهر(فرس ماژر) باشد. این اصطلاح مساوى اصطلاح فرانسوى Faute contractuelle  است. عنوان ((عدم اجراء تعهد)) كه در صدر ماده ۲۲۶ ق- م نهاده شده است معادل تخلف از تعهد است. تخلف از تعهد على الاصول سبب مسئولیت قراردادى است.


تخلف انضباطى
نقض مقررات صنفى بوسیله یك نفر از افراد آن صنف، مانند صنف قضات، وكلاء، كارشناسان دادگسترى و غیره. مرادف اصطلاح جرم انضباطى - تقصیر انضباطى است. تخلف انضباطى مانند جرم جزائى صراحت و قاطعیت ندارد بهمین جهت بی لیاقتى، عدم رعایت شئون صنفى نیزجرم انضباطى تلقى میشود. و نیزكیفر تخلف انضباطى تناسب و ارتباط با شغل مرتكب تخلف دارد ازقبیل توبیخ، تعلیق موقت، انفصال موقت یا دائم از شغل و غیره، برخلاف جرم جزائى كه غالبا ارتباطى با شغل و حرفه مجرم ندارد مانند اعدام، حبس، جزاى نقدى و غیره.


تخلف شرط
(مدنی- فقه) الف - عدم انجام تعهد یا تاخیر انجام تعهد (ماده ۴۴۴- ۲۳۷ ق – م)
ب- ظهورخلاف آنچه كه شرط شده است (ماده ۲۳۵-۴۴۴ ق- م)


تخلف عنوان
(مدنی- فقه) هرگاه مالى تحت عنوانی (مانند گندم - ماشین - آرد - سیمان و غیره) فروخته و معامله شود و بعد از عقد معلوم شود كه آن مال عنوان مذكور را نداشته است تخلف عنوان صدق میكند و عقد باطل است (ماده ۳۵۳ ق – م)


تخلف مقدار
(مدنی – فقه) هرگاه مالى معین باظهار بایع (و اطمینان مشتری بقول وى) مثلا ده تن باشد و بعد ازبیع و توزین معلوم شود كه هشت تن یا دوازد. تن است تخلف مقدارصدق مى كند دراینصورت بیع باطل نیست (قول مشهور) بلكه خیار حاصل میشود: میتواند بیع را فسخ كند یا بیع را بهمان شكل با دادن مابه التفاوت ابقاء نماید (ماده ۳۵۵ ق - م و ملاك آن)


تخلف وصف
(مدنی- فقه) ظهور خلاف آنچه كه توصیف شده است (درعقود) ماده ۲۳۵- ۴۱۰ ببعد و ۱۱۲۸ ق- م اصطلاح ((تخلف وصف بمعنى اخص)) مرادف اصطلاح بالا است.


تخلف وصف بمعنى اخص
رك. تخلف وصف


تخلف وصف بمعنى اعم
(فقه) شامل تخلف وصف (اصطلاح بالا) و تخلف مقدار (رك. تخلف مقدار) مى باشد.


تخییر
(فقه) هرگاه فرد مسلمان از روى دلائل علم به تكلیف الزامى پیدا كند ولى نداند كه آن تكلیف وجوب است یا حرمت میتواند هرطوركه دلخواه او است رفتاركند و این را تخییر یا اصل تخییر گویند.


تخییر استمراری
(فقه) فرضا اگر در یك موضوع دو نص متعارض در بین باشد بموجب یك رشته اخبار، مسلمان مخیر است كه یكى از دو نص معارض را مورد عمل قرار دهد و دیگرى را ترك كند اما این اختیار براى یكدفعه اگر باشد (كه در نتیجه همیشه باید بهمان نص عمل كند كه روز نخست آنرا برگزیده بود) آنرا تخییر بدوى گویند واگرفرض شود كه شخص هردفعه كه بخواهد عمل كند میتواند بیكى ازدو نص معارض عمل كند این را تخییر استمرارى مینامند كه مستلزم هرج و مرج است لذا طرفداری ندارد. (مبانی الاصول میرزا محمد هاشم خونسارى ص ۲۹)


تخییر بدوى
رك. تخییر استمرارى


تداعى
(فقه) دعوئی را گویند كه هر یك ازطرفین نسبت بمورد دعوى ادعائی داشته باشند مانند دعوى مالكیت عین معینى كه درید ثالث است از طرف دونفر.


تدافعى بودن محاكمه
روشى است كه بموجب آن دلائل اتهام باید قبل از جلسه رسیدگى به متهم اعلام شود تا او بتواند مدافعات خود را تهیه كند واگر وكیل لازم دارد وكیل انتخاب نماید.


تدلیس
۱- (حقوق مدنى - فقه) اعمالى كه موجب فریب طرف معامله شود (ماده ۴۳۸ قانون مدنى) بنابراین :
اولا- موضوع مورد تدلیس باید عین باشد پس مغبون كردن طرف. معامله (ولو اینكه فریب متوجه قیمت است) تدلیس باین معنى نیست.
ثانیا - تدلیس كننده باب بموضوع مورد تدلیس صورتى بدهد كه محرك طرف معامله در اقدام بمعامله باشد یعنى اظهار صفت كمالی در موضوع مورد معامله نماید كه آن موضوع فاقد آن صفت است. پس اخفاء عیب از موارد اعمال خیار عیب است نه خیارتدلیس.
۲- تدلیس بمعنی غش هم استعمال میشود  مانند ضرب مسكوك تقلبی كه نوعى از  تدلیس است و در اینصورت تدلیس مفهوم جزائی دارد.
(حقوق جزا) در ماده ۱۵۳ قانون كیفر  عمومى عنوان تدلیس بكار رفته است كه عناصر آن عبارت است از:
الف - مرتكب نماینده دولت باشد.
ب - عهده دار خرید یا فروش یا ساختن چیزى یا امر بساخن چیزى باشد.
ج- عمل فریب دهنده بكار برد.
د- ازفریب مذكورضررى بدولت برسد.
هـ - ازفریب مذكور براى خود یا دیگری تحصیل نفعى كند.


(خیار) تدلیس
(مدنى- فقه) خیار ناشی از تدلیس یكى ازمتعاملین خواه آن معامله عقد بیع باشد خواه نباشد (ماده ۴۳۸ - ۴۳۹ ق- م)


تذكره 
یا پاسپورت یا گذرنامه سندى است كه از طرف ماموران صلاحیتدار براى تعیین تابعیت و اجازه مسافرت اتباع ایران
(مثلا) بكشورهاى خارج و اقامت در خارج یا مسافرت از خارج بایران داده میشود (قانون تذكره ۲۰-۱۰-۱۳۱۱)


تذكره عادى
یا تذكره بطور مطلق تدكره مسافرت از ایران بخارج و بالعكس وتذكره  سرحدى (كه یرای عبور ومرور سرحدنشینان مطابق قراردادهاى عبور ومرور سرحدی ایران ودول مجاور با بتصویب دولت داده میشود) و تذكره ایرانیان بی بضاعت مقیم خارجه ومحصلین است (قانون تذكره مصوب ۲۰-۱۰-۱۳۱۱)


تذكره سیاسی
تذكره اى است كه بمأموران مخصوص دولت (یا مامور از طرف دولت) داده میشود (ماده ۱۶ قانون تذكره ۲۰- ۱۰ ۱۳۱۱)


تراز
الف- اختلاف دارائی (مطالبات) و دیون در حساب بالانس Balance
ب - مالك دام مقداری دام بكسى (كه او را عامل گویند) میدهد كه تحت شرایطى براى او نگهدارد مثلا اگر سه گوسفند پنج ساله میدهد در رأس موعد (اگر مثلا موعد دهسال باشد دررأس دهسال) همان سه گوسفند پنج ساله را میخواهد بهمین جهت این را (دندانى) هم میگویند یعنى بهمان دندان وسن وسال كه داده باشد باید پس بدهد. در بعضی از بلاد ایران (مزاممیر) میگویند كه این هم باین معنى است كه نه نتاج مال مالك است و نه مردن بضرر مالك است. در پاره اى از بلاد شرط میشود كه نصف منافع مال مالك و نصف مال عامل باشد. بهمین جهت آنرا نصفه دارى میگویند و شاید بهمین مناسبت در پاره اى از بلاد آنرا دوپائى مینامند و بمناسبت اینكه در پاره اى از بلاد منفعت را روغن میگیرند آنرا روغنى مینامند. بهرحال باتوجه بمفهوم دندانى- مزاممیر نصفه داری - دوپائی - لنگه و نظائر آنها مسلم است كه طرز نوشتن تراز همان است كه ضبط كردیم و پاره اى ازمؤلفان آنرا (تراض) نوشته اند كه غلط است زیرا این كلمه باتنوین در سیاق جمله عربى باین صورت نوشته میشود و استقرار اصطلاح در زبان فارسی برآن جدا بعید است على الخصوص با تحقیقی كه دراصطلاحات مختلف محلى راجع به مدلول این اصطلاح كرده ایم مسلم میشود كه تراز باید وبا تاء منقوط وزاء اخت الراء نوشته شود. (رك. لنگه - مال شاه) تراز را فقهاء ضریبه نامیده اند و در تعریف آن گفته اند: مالك چهار پا وگاو آنها را درمدتی از زمان درمقابل درهم یا دینار در اختیار دیگرى قرار دهد كه طرف ازمنافع (شیر و پشم) آن بهره ببرد وگفته اند این نوعى از معاوضه است (بهمین جهت داراى خصوصیات عقد اجاره نمى باشد) بهرحال ممكن است این را نوعى از تراز شمرد و مفهوم تراز بمعنى مذكور فوق وسیع تر از ضریبه است (مفتاح الكرامه - جلد متاجر- صفحه ۱۶۰)


ترازنامه
مرادف بیلان است (رك. بیلان)


تراضى
(مدنی- فقه) توافق متقابل را گویند. درنظرعده اى ازفقهاء تراضی اعم ازعقد است زیرا درعقد باید ایجاب و قبول لفظى باشد و حال اینكه تراضى ممكن است بدون لفظ و بصرف داد و ستد یا اشاره یا نوشته واقع شود گاهى بجاى تراضى، عنوان مراضات استعمال میشود چنانكه در ماده ۵۰۱ ق - م نیز این اصطلاح بكار رفته است و مراضات در نظرمقنن عنوان عقد را ندارد. (رك. مراضات) شگفت آنكه در نصوص قوانین اسلامى شارع در موارد عدیده به صرف تراضى تكیه كرده وآنرا منشاء اثر شمرده است وتوجهى بالفاظ وصیغ نكرده است عده اى بتكلف كوشیده اند كه صیغ و الفاظ را ركن عقود قرار دهند (در این باب احادیث مبحث عقد صلح بسیارقابل ملاحظه است)


ترافع Action en justice
(فقه - آئین دادرسى) بمعنى دعوى است (رك. دعوى)


ترامی
(فقه) بر وزن تراضی در لغت بمعنى منجر شدن و منتهی شدن سلسله علل به نتیجه اى است و نیز بمعنی تتابع و پى درپى آمدن و افزون شدن است. دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:


ترامی در عقود
رك. ترامی دركفالت


ترامی دركفالت
(فقه – مدنى) اگر حسن بنفع حسین كفالت كند كه در موعد معین تقى را نزد حسین حاضركند، آنگاه على از حسن بنفع حسین كفالت كند كه درموعد معین حسن را نزد حسین حاضركند تا حسن برود و تقى را نزد حسین حاضر نماید این كفالتها حالتی را بوجود مى آورند كه آنرا ترامى دركفالت نامیده اند. این وضع شبیه تسلسل در فلسفه است. اگر در قلمرو عقود اتفاق افتد آنرا ترامى در عقود نامند و در غیر عقود، نظیرآن غصب مال مغصوب از غاصب است (تعاقب ایادى)


ترانزیت Transit
یا حق عبور: هرگاه كالاى كشورى از كشور دیگرى عبور داده شود تا دركشور ثالث مورد معامله قرارگیرد و دركشور دوم از پرداخت گمرك و مالیات معمولى ورود و خروج معاف باشد و فقط حقى بابت عبور بپردازد این حق را حق عبور یا ترانزیت نامند.


ترتب
توقف چیزى بردیگرى بحسب نظام طبیعى یا قراردادى مانند ترتب معلول برعلت در معنى فوق لغت Hierarchie در زبان فرانسه بكار مى رود كه مترجمین كج سلیقه بجاى آن عبارت ((سلسله مراتب)) را با وجود تنافرآن نهاده اند.


ترتب ایادى برمال مغصوب
(مدنى- فقه) هرگاه مال مغصوبی بیش ازیك دست گردش كند آن ایادى را نسبت بآن مال مغصوب، ایادى مترتب برمال مغصوب نامند واین صفت را ترتب ایادى برمال مغصوب گویند (ماده ۳۲۷ ق – م) اصطلاح ((تعاقب ایادى)) و ((تعاقب ایادى برمال مغصوب)) در همین معنى استعمال میشود.


ترجیح بلا مرجح
رك. مرجوح


تردید
(دادرسی مدنی) كسیكه در دعوى علیه او سند عادى (تجارى یا غیر تجاری) ابراز شود و سند منتسب بخود او نباشد میتواند نسبت بآن از حیث صحت و سقم انتساب بصادركننده آن سند، اظهار شك و تردید كند مانند سندى كه علیه خوانده دعوى باستناد اینكه از مورث او صادر شده ابراز شود (ماده ۳۷۶ دادرسى مدنی) در مقابل انكار و تكذیب استعمال میشود. (رك. انكار)


ترصیف
(مدنى- فقه) پیوستگى منظم را در لغت ترصیف گویند چنانكه دندانهاى پیوسته و منظم كه پس و پیش نبوده و فاصله نداشته باشند حالت ترصیف را بوجود می آورند. در اصطلاح عبارت است از نظام متصل اجراء مادى یك دیوار(مثلا) بطوریكه زینتى را بوجود آورده و حاكی از بكار بردن ذوقى یا اندیشه خاصی درآن باشد. وجود آن در یكطرف دیوار مشترك دلیل مالكیت آن دیوار بنفع مالك محوطه اى است كه درآن طرف قرار دارد كنگره هاى دیوار مصداقى از ترصیف است وطاقچه ها مصداق دیگر آن است (جواهر- متاجر ص ۴۴۰) ماده ۱۱۰ قانون مدنی.


ترفیع
(استخدام) ارتقاء و فرا رفتن از رتبه پائین به رتبه بالاتر را گویند. (ماده ۲۳ قانون استخدام كشورى ۱۳۰۱شمسی)


ترك
عمل ارادى نافى را گویند ( درمقابل فعل) این اصطلاح در فارسى بجاى  Omission استعمال میشود. مانند تعهد بترك ساختمان در زمین معین.


ترد استفصال
(فقه) یكی از قرائن مهم و مفید  درامر اجتهاد است كه مشخصات آن چنین است:
الف - قانونی وضع میشود كه بظاهر شامل دو فرض است.
ب- از یكطرف احتمال قوى برود كه قانون مذكوربحسب مراد مقنن فقط مربوط بیك صورت ازآن دو صورت باشد و باین ترتیب ذهن استنباط كننده دچاره تردید بشود.
ج - از طرف دیگرمقنن بهیچ وجه تفصیل و تفكیكى بین آن، و صورت قائل نشده و بحسب ظاهر امر هر دو صورت را بیك چشم نگاه كرده است این معنى را ترك استفصال گویند یعنی فرق قائل نشدن. نتیجه آنكه ترك استفصال از قرائن عموم و شمول است یعنى قانون مذكور شامل هر دوصورت میشود. چنانكه عبارت: (چنانچه مال مزبور خریدار نداشته باشد...) در ذیل ماده ۳۴ قانون ثبت شامل دو صورت زیر است بقرینه ترك استفصال:
الف - هرگاه مال مورد مزایده واقعا بمقدار طلب دائن و یا بیش ازآن بیارزد.
ب- هرگاه مال مذكور كمتر از طلب مزبور ارزش داشته باشد.


ترك اسلحه مطلق
(بین الملل عمومی) پیمانى است سیاسى كه بموجب آن متخاصمین براى تعطیل زد و خورد در نقطه یا نقاط یا سراسر كشور براى مدنی طولانی و بموجب نوشته اى توافق كنند. (رك. پیمان سیاسى)


ترك اسلحه موقت
(بین الملل عمومى) مقاوله اى است نظامی كه بین فرماندهان سپاه متخاصم براى تعطیل موقت زد وخورد در مدت محدود (معمولا از روز تجاوز نمى كند و هدف آن گرد آورى اجساد كشتگان و كسب تكلیف از مقامات بالا است) بر قرار میشود. (رك. مقاوله نظامى)


ترك انفاق
(جزا) ندادن نفقه واجب النفقه در صورت داشتن استطاعت. در مورد زوجه. اگر استطاعت نداشته و طلاق ندهد و  نفقه هم ندهد جرم محقق است. (ماده ۲۱۴ قانون جزا و ماده ۴ قانون  ازدواج مصوب ۲۳- ۵ – ۱۳۱۰)


ترك تعقیب
(دادرسی مدنى) هرگاه ازطرف دادگاه تكلیفى معین و شروع برسیدگى شده باشد اهمال مكلف را دربكار بردن تكلیف،
ترك تعقیب دعوى و بطور اختصار ترك تعقیب گویند (حكم تمیزى ۸۱۹ - ۱۳۷۰۱ مورخ ۱۲- ۴- ۱۶)


تركه
الف - دارائی زمان فوت متوفى كه به سبب موت وى از مالیت او خارج میشود قبل از اخراج واجبات مالى و دیون و ثلث. اصطلاح ما ترك و متروكات نیز درهمین معنى بكار مى رود.
ب - مرادف ارث است وآن عبارت است از دارائی متوفى كه دیون و واجبات مالى و ثلث ازآن خارج شده باشد. این مال است كه مالیات بر ارث بآن تعلق مى گیرد.


 (اداره) تركه
الف - بمعنى مغایر با تصفیه تركه (ماده ۲۵۸- ۲۹۴- ۳۷۷ قانون امورحسبى)
ب - غالبا بمعنى تصفیه تركه استعمال میشود (ماده ۲۶۹- ۳۳۴-۳۳۷ قانون مذكور) (با صطلاح شماره ۱۲۰۶ نگاه كنید.)


 (امین) تركه
بمعنى مدیر تصفیه است (ماده ۳۵۰ قانون امور حسبى) رك. اصطلاح شماره ۱۲۰۶


 (تأمین) تركه
رك. تامین


 (تحریر) تركه
باصطلاح شماره ۱۱۴۵ نگاه كنید.


 (تصفیه) تركه
عبارت است از تعیین دیون و حقوق بر عهده متوفى و پرداخت آنها و اخراج مورد وصیت از ماترك (ماده ۲۶۰ قانون امور حسبى) متصدى عمل بامور فوق را در اصطلاح مدیر تصفیه و مدیر تركه می نامند (ماده ۲۶۳- ۲۶۴ قانون امور حسبی) در باب تصفیه امور ورشكستگی برای اجراى حكم ورشكستگى در نقاطى كه تشكیل اداره تصفیه اعلام نشده شخصى را براى تصفیه امور ورشكستگان معین مى كنند كه او را مدیر تصفیه نامد.


 (مدیر) تركه
باصطلاح شماره ۱۲۰۶ نگاه كنید.


تركیب دول Union d,etat
تركیب دول كه در عین حال با اتفاق دول (رك. اتفاق دول) و اتحاد دول (رك. اتفاق دول) فرق دارد بدو صورت دیده شده است:
الف - تركیب صورى union Personnelle كه بموجب آن دوكشور باوجود اینكه تحت قدرت واحدى اداره میشوند هریك از آنها استقلال كامل خود را حفظ مى كنند یعنی داراى حكومت جداگانه و دیپلماسی مختص بخود می باشند مانند
تركیب هلند و لوكزامبورگ تا سال ۱۸۹۰
ب- تركیب واقعى Union Reelle كه دوكشورعلاوه بر وقوع تحت قدرت واحد داراى لشكر واحد و دیپلماسى واحد هم میشوند و ازنظرمالیه هم بصورت واحد در می آیند.


تروریسم
كارهاى جنائى ضد كشور بمنظور ایجاد هراس در اشخاص یا اصناف و طبقات معین و یا همه مردم كشور را گفته اند.


تزاحم
(فقه) هرگاه بین مدلول دو دلیل (رك. دلیل) در مرحله تشریع و قانونگذارى تدافع وتمانع وجود نداشته باشد ولى در مرحله اجراء و امتثال آن دو در بعضى از موارد اشكال پیش آید باین معنى كه اجراء هر دو باهم میسر نباشد و اجراء یكى مانع از اجراء دیگرى باشد در اینصورت می - گویند بین دودلیل مزاحمت وجود دارد و این وضع را تزاحم دو دلیل مینامند (در مقابل تعارض دو دلیل استعمال مى شود. رك. تعارض دو دلیل)
 
تزاحم در تصرف
(ثبت) هرگاه دو مالك هر یك باستناد مدرك یاسندى خود را مالك ملكى بدانند كه بهنگام تطبیق محدوده دو ملك بر خارج، در تمام یا قسمتى از دو ملك، تداخل باشد از این معنی به تزاحم در تصرف تعبیر میشود (ماده ۲۵ قانون ثبت) رك. تعارض در تصرف


تزكیه
(فقه) شهادت بر عدالت دیگرى را تزكیه نامند وفعل چنین شاهد را هم تزكیه گویند و خود شاهد را در این صورت مزكى (بصیغه اسم فاعل با تشدید كاف) و معدل (بكسر دال و تشدید آن) مى نامند شهود مزبور را شهود تزكیه وشهود تعدیل هم نامیده اند. اصطلاح تعدیل هم مرادف تزكیه است.


تزویر
مرادف جعل است (رك. جعل) و در فقه بجاى جعل تزویر استعمال میشد.


تسامح عرفى
گاهى بمقیاس قواعد حقوقى حل بعضى از مشكلات میسر نیست باین معنى كه پاره اى از نمونه هاى مربوط بیك قاعده حقوقى را صرفا بكمك آن قاعده حقوقى نمیتوان حل كرد مگر اینكه اندكى اغماض و گذشت را چاشنى كار كنند این اغماض و گذشت (كه در همه علوم و فنون راه دارد) را درعلم حقوق در صورتیكه عرفا مورد قبول باشد تسامح عرفى و مسامحه عرفى نامیده اند مثلا براى یك دین، دو مال (كه هرمالى مساوى با تمام دین باشد) از مدیون قابل توقیف ولو براى یك دقیقه هم نیست این قاعده از بدیهیات حقوق است معذلك تبصره دوم ماده ۱۳ آئین نامه اجراء اسناد رسمی مصوب ۵ر۵ر۱۳۴۴ اجازه مى دهد كه هر گاه مالى از متعهد توقیف شده و بعدا مال سهل الوصول ترى یافت شود قبل از رفع توقیف از مال قبلى این مال هم توقیف و سپس از مال قبلى رفع بازداشت شود بدیهى است ممكن است در جریان این كاریك روز یا بیشتر یاكمتر دو مال مدیون براى یك دین در توقیف باشد ولى این مورد از باب تسامح عرفی است. تسامح عرفى را با سهل انگارى و بى دقتى نباید خلط كرد.


تسامع
(فقه) مرادف استفاضه است. (رك. استفاضه)


تساوى
(فقه) هرگاه هریك از دو مفهوم معین برتمام افراد دیگرى صادق باشد بین آنها رابطه تساوى برقرار است مانند مفهوم صلح ومصالحه زیرا هرچه كه اسمش صلح باشد مصالحه هم بر آن صدق مى كند و با لعكس. تشخیص رابطه تساوى بین پاره اى از مفاهیم حقوقى بسیار دشوار وبه احاطه علمى منوط است مانند رابطه تساوى بین عقود و قراردادها در ماده ششم آئین دادرسی مدنی.


تساوى مالیاتى
(حقوق اساسى) دادن مالیات از طرف همه مردم به تناسب قدرت و بدون استثناء (اصل ۹۷ متمم قانون اساسى)


تسبیب
(مدنی - فقه) وارد كردن ضرر بمال غیر كه فعل منشاء ضرر بوسیله خود فاعل بهدف هدایت نشده باشد بلكه بر اثر تقصیر یابى مبالاتی وغفلت و عدم احتیاط وى ضررى متوجه غیر گردد مثل اینكه زنجیر سگ را محكم نبندد و سگ رها شده و بعابرین حمله كند (ماده ۳۳۱ ببعد قانون مدنی) در همین اصطلاح عبارت ((قاعده تسبیب)) استعمال میشود. (رك. قاعده تسبیب)


تسبیب بضمان
(فقه) كسیكه در معامله دیگری را مغرور نماید و مغرور از این جهت خسارت، به ثالث (كه مالك موضوع مورد معامله بوده است) بدهد میتواند بعد از دادن خسارت بمالك، آنرا از مغرور كننده (یا غار) بگیرد فعل مغروركننده نسبت بشخص مغرور از جهت اینكه سبب خسارت او شده است ((تسبیب بضمان)) نامیده میشود در مورد تسبیب بضمان هرچند كه بین سبب وفعل منشاء ضرربمالك، واسطه انسان با شعورى است كه او شخص مغرور است ولى مغرور در ارتكاب فعلى كه منشاء خسارت بمالك شده تكلیف قانونی نداشته است یعنى بعلت عدم اطلاع از حقیقت حال منع قانونى از اضرار بغیرمتوجه او نمیشود اما در مورد ((قاعده تسبیب)) منع مذكور متوجه شخصى است كه موجب اضرار شده است. این نكته است كه ((سبیب بضمان)) را از قاعده تسبیب جدا میكند. رك. تسبیب بفعل


تسبیب بفعلى
در موردى كه یكطرف معامله طرف دیگر را مغرور مى كند و مغرور بعلت تصرف در مال شخصى ثالثى كه مالك واقعى مورد معامله است در مقابل ثالث، ضامن خسارت مى شود ضمان مغرور(یا مسئولیت مدنى مغرور) را ضمان بفعل (یعنی ضمان ناشى از فعل مغرور كه عبارت از تصرف و وضع ید برمال غیر است) مى نامند. و چون شخص مغروركننده نیز درمقابل مغرور مسئولیت دارد مسئولیت (یاضمان) شخص مغروركننده را ((تسبیب بضمان)) نامند.


 (قاعده) تسبیب
(فقه – مدنی) درمورد قاعده تسبیب:
اولا- سببى وجود دارد كه منتهى بایراد ضرر میشود وآن سبب، انسانى است كه مسئول ضرر است.
ثانیا- فعلى وجود دارد كه منشاء خسارت است و سبب مذكور بوسیله همین فعل. منشاء خسارت میشود (خواه این فعل از غیر انسان صادر شود مانند سقوط دیوار برعابرین، یا ازحیوان صادرشود مانند دریدن سگ یا از انسان بی شعورصادرشود مانند طفل غیر ممیز و دیوانه یا از انسان با شعور صادرشود).
ثالثا- واسطه اى بین سبب مزبور وفعل مذكور واقع میشود و این واسطه بیكى از صورذیل دیده میشود:
الف - واسطه حیوان است مانند سگى كه بر اثر بى مبالاتى صاحب آن ازدیوارجسته و در معابر لباس عابر را پاره كرده است.
ب- واسطه غیرحیوان است مانند بادى شدید كه دیوار كهنه را بروى ملك غیر انداخته و صاحب دیوار غفلت در تعمیر آن كرده بوده است.
ج- واسطه انسانی بى شعور است مانند طفلى كه براثر بى مبالاتى پدرو مادر در كوچه ها سنگ به پنجره منازل انداخته وآنها را شكسته است.
د- واسطه انسان با شعور است مانند حاكمى كه بر اثر شهادت شهود كاذب (بدون علم بكذب آنها) حكم صادر نموده وپس ازصدور حكم كذب شهود معلوم گردد. دراین صورت، شرط این است كه انسان مزبوركه فعلش منشاء ضرر بغیر شده آن فعل را بعلت تكلیف قانونی كه داشته است مرتكب شده باشد مانند دادرس كه براى انجام وظیفه ناچار شده كه طبق گواهى گواهان مزبور رأى بدهد. این شرط است كه ((قاعده تسبیب)) را (در فرض ((د)) ) از ((تسبیب بضمان)) جدا میكند (رك. تسببب بضمان) با اینكه درمورد تسبیب بضمان هم واسطه بین سبب وفعل موجب اضرار، شخص باشعورى است.


تسجیل
درلغت بمعنى مكتوب و تنظیم سند است. در اصطلاح بمعنى سجل وقوعى بكار رفته مانند تسجیل مذكور درماده ششم نظامنامه دفاتر اسناد رسمى ۱۳۱۷( رك. سجل وقوعی)


تسعیر
تعیین ارزش پول یك كشور با پول كشور دیگر.


تسلم
(مدنی – فقه) استیلاء منتقل الیه است بر موضوع معامله (ملاك ماده ۳۶۷ ق- م) رك. قبض


تسلیط
(فقه) انشاء حقى بنفع دیگرى مستلزم تفویض یك اختیار قانونی بنفع دیگرى است، دراین ضمن موجب تسلط او برحق مزبور از طرف انشاء كننده فراهم گردیده است و این عمل را تسلیط گویند. گاهى بطور خلاصه از اصطلاح ((تسلیط)) یكى از اصول معروف به ((اصل تسلیط)) را اراده میكنند كه عبارت است از مفاد ماده ۳۰ قانون مدنی كه آنهم بنوبه خود از حدیث نبوى معروف ((الناس مسلطون على اموالهم)) گرفته شده است.


 (اصل) تسلیط
(فقه) هركس در مال خود حق هرگونه تصرف كه مخالف شرع نباشد دارد این اصل ازحدیث نبوى مورد قبول همه مسلمین ((الناس مسلطون على اموالهم)) گرفته شده است. (مدنی) هرمالكى نسبت به مایملك خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردى كه قانون استثناء كرده است (ماده ۳۰ قانون مدنی) باین ترتیب اصل تسلیط به ماده ۳۰ ق- م منتقل شده است.


تسلیم
(مدنى- فقه) تسلیم درعقد معوض عبارت است از اینكه یكى از طرفین دیگری را برمالى كه باو منتقل كرده است مستولى سازد و بعبارت دیگر تسلیم عبارت است از تمكین طرف از تصرف یا قراردادن مورد معامله تحت اختیار طرف. مرادف آن اقباض است. (ماده ۳۶۷ قانون مدنی) شرط تسلیم آن نیست كه طرف متمكن از انحاء تصرفات باشد بلكه كافى است كه متمكن ازتصرفات مناسب با خصوصیات عقد معین باشد، پس تعریف قانون مدنى ناقص است. سپردن قبوض انبارهاى عمومى هم تسلیم محسوب است.


تسلیم امانى
(مدنی- فقه) تسلیم مال است بقصد امانت بدیگرى خواه بقصد انتفاع باشد  مانند تسلیم عین مستاجره از طرف مؤجر بمستأجر و خواه بقصد انتفاع نباشد مانند تسلیم مال مورد ودیعه به ودیعه گیر.


تسلیم منفعى
(فقه) تسلیم مال بقصد انتفاع طرف مانند تسلیم عین مستاجره بمستاجر از طرف مؤجر (بنظركسانیكه ید مستاجر را ید امانى نمى دانند)


تشكیلات
بمعنى سازمان است (رك. سازمان) و دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:


تشكیلات دادسرا
اعضاء تشكیل دهنده دادسرا عبارتند از دادستان - دادیاران - بازپرس. دادستان بر بازپرس ریاست ادارى دارد نه قضائى.


تشكیلات دفترخانه
دفتراسناد رسمى مركب است ازیكنفر صاحب دفتر (سردفتر) ولااقل یكنفر نماینده اداره ثبت اسناد. فعلا این نمایندگی بدفتریار داده میشود. رك. دفتریار.


تشكیلات قضائى مدنى Justice civile
مجموعه دادگاه نخستین و استنیاف و تمیز (قسمت مدنی) را گویند.


تصدق
(فقه) عقدى است منجز كه بموجب آن تملیك عین یا منافع بطور رایگان وبقصد نزدیكى بخداوند صورت مى گیرد.


تصدیق
الف - سندى است رسمی كه از طرف دولت صادر میشود و بدارنده آن امتیاز اقدام ببرخى از كارها را میدهد (مرادف تصدیقنامه - شهادتنامه - گواهینامه است) ظاهرا این اصطلاح در این معنى از راه ترجمه كلمه Diplome پیدا شده است.
ب- در معنى وسیعتر هرگونه سند كه از هر مقام عمومى یا خصوصى صادر شود و بحال دارنده آن براى اقدام دركارى مفید باشد خواه منطبق برتعریف شهادت (از نظرآئین دادرسى مدنی) باشد خواه نباشد مانند گواهی نامه بانكی كه مستخرجه از دفاتر بانك است وبمعنى شهادت نمى تواند باشد بهمین جهت اصطلاح ((تصدیق رسمی)) استعمال میشود تا آنرا ازتصدیق غیررسمی ممتازنماید. بنابراین اصطلاح شهادتنامه وگواهى نامه بعلت برانگیختن مفهوم شهادت اصطلاحی درذهن لغات نارسائی هستند و لغت تصدیق بهتر است.


تصدیق حصر وراثت
رك. دعوى انحصار وراثت



تصدیق عهود
(بین الملل عمومى) تصدیق قرارداد بین المللى كه بین دویا چند دولت منعقد شده توسط رئیس دولت طرف قرارداد براى لازم الاجراء گردیدن آن.


تصدیق محكمه
تصدیق نامه اى كه دادگاه صادركند و در آن اخبار از واقعه اى نماید (ماده ۱۷ قانون ثبت - ماده ۳۰۷ دادرسی مدنی)


تصدیق موقتی
(تجارت) تصدیقى است كه شركت سهامی آنرا بصورت با اسم و یا بی اسم قبل از صادركردن سهام باشخاص میدهد و حكم سهام را دارد.


تصدیق نامه
اصطلاح تفصیلى تصدیق است و بجاى آن شهادتنامه و دیپلم هم بكار میرود (ماده ۱۰۹ قانون مجازات) رك. تصدیق


تصرف
(مدنی) تصرف عبارت است از اینكه مالى تحت اختیاركسى باشد و او بتواند نسبت بآن مال در حدود قا نون یا بعدلان تصمیم بگیرد. تصرف ممكن است به مباشرت باشد یا بواسطه مانند تصرف قیم و وكیل ومباشر (ماده ۷۴۵ آئین دادرسى مدنی)


تصرف ادارى
عمل حقوقى كه نتیجه آن اداره مالى است مانند عقد بیمه بر ضد حریق: در مقابل تصرف ناقل استعمال میشود.


تصرف از طرف غیر
تصرفى كه از طرف غیر بعنوان امانى و نیابت باشد مانند تصرف مستاجر درعین مستاجره و تصرف امین در مال مورد امانت و تصرف وكیل درموضوع وكالت. درمقابل دو اصطلاح ذیل بكار میرود:
الف - تصرف بعنوان مالكیت
ب- تصرف بعنوان وقف


تصرف استعمالى
(مدنى) تصرف در مال كه موجب استهلاك عرفى آن شود تصرف استعمالى نامیده میشود مانند قطع درخت میوه و ساختن چوب وتخته ازآن. استفاده و تصرف در میوه درخت بدون قطع آن، تصرف انتفاعی است. (رك. تصرف انتفاعى)


تصرف انتفاعى
(مدنى) تصرفى است كه در منافع مال با بقاء آن صورت میگیرد مانند تصرف انتفاعى مستاجر و مؤجر نسبت بعین مستأجره : مستاجر ازمنافع عین بهره مند میشود و موجر از عوض منافع (مال – الاجاره) استفاده میكند. عقد رهن، راهن را از تصرفات انتفاعى كه با حق مرتهن منافات نداشته باشد منع نمیكند (ماده ۷۹۳ ق - م) تصرف انتفاعی موصى در موصی به (كه عین معین باشد) دلیل رجوع وى از وصیت نیست ولى تصرف استعمالى دلیل رجوع از آن محسوب میشود. من علیه الخیار در مدت خیار، ممنوع ازتصرف انتفاعی نیست بهمین رو میتواند مال منتقل الیه را اجاره بدهد ولى تصرف مادى نمى تواند بكند.


تصرف بعنوان مالكیت
كسیكه متصرف مالى (منقول یا غیرمنقول) باشد فرض قانون این است كه تصرف او تصرف بعنوان مالكیت محسوب است (ماده ۷۴۷ آئین دادرسى مدنی) درمقابل ((تصرف ازطرف غیر)) و((تصرف بعنوان وقف)) استعمال میشود به این دو اصطلاح مراجعه نمائید.


تصرف بعنوان وقف
تصرف كسى درمالى بعنوان تصدى برمال وقف یا انتفاع ازموقوفه راگویند بنا بر این تصرف متولى و ناظر وقف و نیز تصرف موقوف علیهم تصرف بعنوان وقف محسوب است.


تصرف حقوقى
(مدنى) تصرف حقوقى عبارت است از اقدام بیك عمل حقوقى (اعم از عقد یا ایقاع) نسبت بمال معین. ماده ۳۰ ق- م ناظر به تصرف حقوقى نیست ولی بوحدت ملاك شامل این نوع تصرف هم مى باشد. ماده ۱۰- ۷۵۴ ق- م مستقیما ناظر بتصرفات حقوقى مى باشند. رك. تصرف استعمالى - تصرف انتفاعی


تصرف عدوانى
ید غیر قانونى را گویند. رك. یدعادیه ۱۲۵۰- تصرف عدوانى بمعنى اخص تصرف عدوانى بمعنى اخص كه موضوع دعوى تصرف عدوانى است تصرفى است كه بدون رضاى مالك مال غیر منقول از طرف كسى صورت گرفته باشد. در صدق تصرف عدوانی باین معنى:
اولا- فرق نمى كند كه متصرف عدوانی مستقل درتصرف باشد و یا بهمراه شخص دیگر تصرف كند.
ثانیا - فرق نمى كند كه تصرف مزبور به نفوذ وقدرت شخصی افراد عادى خود  سرانه بعمل آمده باشد یا اینكه تصرف متكى بنفوذ وقدرت شخصى وى نبوده بلكه بدستور مقام بی صلاحیت مال غیر بتصرف او داده باشد.
ثالثا - شریك مال مشاع هم كه بدون اذن شریك دیگر تصرف درملك كند تصرف عدوانى خواهد بود.


تصرف عدوانى بمعنى اعم
عبارت است از خارج شدن مال از ید مالك (یا قائم مقام قانونی او) بدون رضاى وى ویا بدون مجوز قانونى. عدم رضاى مالك یا عدم اذن قانونی اوموجب تحقق عدوان است (ماده ۳۲۶ دادرسى مدنى). ممكن است مالكى كه ممنوع  المداخله درمال خود شده (مانند ورشكسته) راضی بتصرف كسى درمال خود باشد این رضا فایده ندارد وتصرف دیگران درمال او بدون اذن قانون، تصرف عدوانى است. تصرف عدوانى بمعنى اعم در ماده ۳۰۸ قانون مدنی بیان شده است ومفاد این ماده از حدیث ((على الید ما اخذت حتى تودیه)) گرفته شده است.


تصرف غاصبانه
(مدنى- فقه) تصرف شخص در مال غیر  بنحو عدوان (ماده ۳۰۸ ق- م) ید عدوانى اعم از یدغاصبانه است ید عدوانى شامل هر دوصورت پیش بینى شده در ماده ۳۰۸ ق- م مى باشد و حال اینكه ید غاصبانه فقط شامل شق اول آن است. در غصب، غاصب باید عامدا در مال دیگرى تصرف كند ولى دریدعدوانى ممكن است عامدا درمال دیگرى تصرف بعمل آید یا از روى جهل و غفلت.


تصرف غصبى
مرادف تصرف غاصبانه است.


تصرف غیرقانونى
(مدنى) مترادف با تصرف نامشروع و تصرف عدوانی است واعم از تصرف غصبى یا غاصبانه است. (رك. ید عادیه) (جزا) در معانی ذیل بكار میرود:
الف - درمعنی اعم كه شامل اختلاس (رك. اختلاس) و سایر تصرفات غیر قانونی (كه معنی اخص این اصطلاح است و ذیلا توضیح داده میشود) است.
ب - در معنى اخص عبارت است از تصرف بدون مجوز قانونى امناء اموال دولت (یا اموالى كه متعلق بافراد و اشخاص است و دولت بامانت آنها را نگه مى دارد) در اموال منقولى كه امین در نگهدارى آنها هستند (ماده ۱۵۲ قانون جزا و بند ۱۶ از ماده واحده متمم قانون دیوان جزاى عمال دولت - مصوب ۱۳۰۸)


تصرف غیرمالى
رك. تصرف مالی


تصرف قانونى
(حقوق مدنی) عبارت است از اختیار مادى یا عملى درچیزى بنحوى كه دارنده آن اختیار بتواند در آن چیز دخالت قانونی بنماید. (در مقابل تصرف عدوانى یا غیرقانونی و نامشروع استعمال میشود)


تصرف مادى
(مدنی- فقه) تصرف در عین مال است بطورى كه وصف یا جزء یا تمام آن مال را تلف نموده و تغییردهد. مرادف ((تصرف متلف)) است و درمقابل تصرف انتفاعی و تصرف ناقل و تصرف حقوقى استعمال میشود.


تصرف مالكانه
رك. متصرف بعنوان مالكیت


تصرف مالى
(مدنی – فقه) تصرف در اموال وحقوق مالى خواه بطور مستقیم (مانند بیع) و خواه بطورغیر مستقیم مانند نكاح كه مستلزم تعهد بدادن نفقه وكسوه است (ماده ۱۲۰۸ قانون مدنى) هرعمل حقوقى كه از نوع تصرفات مالى نباشد تصرف غیرمالى محسوب است مانند اقرار به نسب كه مستلزم انفاق نباشد.


تصرف متلف
مرادف تصرف مادى است (رك. تصرف مادى)
تصرف ناقل
عمل حقوقى ناقل مال یا منفعت مال یا ناقل حق مانند بیع رهن، اجاره (مرادف تصرف حقوقى است) در مقابل تصرف مادى و تصرف ادارى استعمال میشود.


 (آثار) تصرف
آثارى كه در نظرعرف حكایت از تصرف مى كند از قبیل پى كنى و دیواركشى و غرس اشجار و مانند آنها (ماده ۲۶۸ مكرر قانون جزا مصوب ۱۳۳۷)


 (مستند) تصرف
(مدنی – فقه) مستند تصرف در مال (خصوصا غیر منقول) ممكن است سند عادى - سند رسمى - بنچاق ویا استشهادیه باشد كه بنحوى ازانحاء مثبت تصرف باشد معذلك هیچیك از اینها ملازمه با تصرف ندارد و فقط باید ازنظردلالت برمالكیت (ویا بطوركلى دلالت بر ید قانونی ولو تصرف بعنوان وقف) مورد توجه مراجع صلاحیتدار قرارگیرد (ماده ۸ قانون اصلاحات ارضی)


تصفیه
تفریغ حساب و تعیین بدهى و مطالبات، كه در نتیجه آن، رقم قطعى مبلغ اعلان گردد مانند تصفیه دیون وتصفیه هزینه هاى عمومی وتصفیه تركه.


تصفیه تركه
رك. تركه


 (اداره) تصفیه
اداره اى است از ادارات وزارت دادگسترى كه در حوزه هردادگاه شهرستان كه آن وزارت مقتضى بداند براى تصفیه امور ورشكستگان تاسیس مى كند (ماده یك قانون تصفیه امور ورشكستگى مصوب ۲۴ - ۴ - ۱۳۱۸)


 (مدیر) تصفیه
رك. تركه (تصفیه تركه)


تصمیم قانونى
تصمیمى كه در خصوص مورد معین ازطرف قوه قانونگذارى گرفته شود مانند تصمیم بانتخاب اعضاء ناظراندوخته اسكناس در بانك ملى و تصمیم راجع بمصادره اموال شخص معین.


تصویب
الف - موافقت مقامات صلاحیتداربا طرح و پیشنهاد یكى از مقررات خواه قانون باشد خواه نه. قانون بمعنى عام هرگاه
از مرحله تصور بمرحله تصدیق مقام صلاحیتدار برسد این وضع را تصویب قانون گویند.
ب- اظهار نظرموافق دولت ثالث نسبت بعهدنامه منعقد شده بین دویا چند دولت. اظهار نظركننده در این امر مسئولیتى بعهده نمى گیرد و براى متعاهدین ایجاد حقى نمیشود.
ج- (فقه) عقیده اى كه بموجب آن: هر فقیهى هر چه كه استنباط كند حكم الله واقعى همان است كه او استنباط كرده است و تصور خطا در استنباط فقیه نمى رود. رك. تخطئه


تصویب نامه
مقرریا مقرراتى كه هیات دولت وضع مى كند خواه مفاد تصویب نامه یك آئین نامه باشد خواه نه (امرمستقلى باشد)


تضامن
درهریك از دومورد ذیل بكار می رود:
الف - در صورت تعدد بستانكاران كه هر یك ازآنها حق مطالبه تمام طلب را داشت باشند.
ب - در صورت تعدد بدهكاران كه بتوان تمام طلب را ازهریك ازآنان مطالبه نمود.


تضامن مثبت
مورد آن جائی است كه بستانكاران متعدد باشند و هریك از آنان حق مطالبه تمام طلب را داشته باشند.


تضامن نافى
مورد آن جائى است كه بدهكاران متعدد باشند وازهریك ازآنان بتوان تمام طلب را مطالبه نمود.



تضمین
(مدنی- فقه) الف - دادن وثیقه خواه وثیقه وجه نقد باشد خواه جنس خواه سپردن ضامن.
ب - خود وثیقه را نیزگویند.
ج - بمعنى ضمان ومسئولیت چنانكه به ضمان درك ناشى ازعقد بیع (ماده ۳۶۲ ق – م) تضمین عقدى گویند.


تضمین اجتماعى
بموجب نظریه تضمین اجتماعى دولت باید از راه اخذ مالیات خسارات وارده باشخاص را ترمیم كند بطوریكه تهیدستی مرتكب اضرار، مانع جبران خسارت نشود. متضررهم بشخص مرتكب مراجعه نمى كند باینصورت بجاى مسئولیت فردى (در امور راجع بمسئولیت مدنی) مسئولیت جمعى مى نشیند. این نظریه قابل عمل تشخیص نشده است ومورد ازموارد ناتوانى مقررات كشورها براى یافتن راه حل منطقى حوادث است.


تضمین حسن انجام كار
مرادف وثیقه حسن انجام تعهد است (بند نهم ماده ۲۶ آئین نامه معاملات دولتى) رك. وثیقه حسن انجام تعهد


تضمین عقدى
(فقه – مدنى) ضمان ومسئولیتى كه مستقیما ازخود عقد ناشى شود (نه اینكه ازتخلف ازعقد یا ازتاخیراجراء عقد حاصل شود) مانند ضمان درك بایع نسبت به مبیع (شق دوم ماده ۳۶۲ ق - م)


تطبیق
درلغت فارسى برهم نهادن دو امر مادى یا معنوى در مقام سنجش و اندازه گیرى را گویند كه در زبان عربی باین معنى نیامده و تطابق باین معنى است نه تطبیق. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


تطبیق حقوقى
مقایسه حقوق دوكشور دریك یا چند یا همه پدیده ها و موضوعات بمنظور یافتن بهترین راه حل حقوقى و استفاده ازآن. ترجمه اصطلاح Droit Compare به حقوق تطبیقى درست بنظر نمى رسد زیرا ازمقایسه دو حقوق یك حقوق ثالث كه اسم آن حقوق تطبیقى باشد پدید نمیآید. و هم چنین ترجمه آن به ((حقوق مقایسه)) و ((حقوق مقارن)) كه پاره اى از مؤلفان فارسی و عربى كرده اند درست نیست آنچه كه درخارج وجود دارد بطور دقیق میتوان بآن سنجش حقوقى گفت. میتوان گفت كه اصطلاح لاتین آن هم دور از حقیقت امر است. ۱۲۷۸ مكرر- (اساس) تطبیق (دادرسى مدنی) خط یا امضاء یا مهر یا اثر انگشت كسیكه انتساب هریك از این امور باو مسلم بوده وآن شخص خط یا مهر یا اثر انگشت یا امضاء دیگرى را كه باو نسبت داده اند انكاركرده باشد كه براى آزمایش صحت و سقم انكار او مورد انكار را با اساس تطبیق مى سنجند. چنانكه گفته ایم: خود بسود وزیان نقش خود دهد تغییر مسلم است كه او جاودانه زندیق است اگر زبان كند انكار عشق از دل پرس كه صفحه دل عاشق اساس تطبیق است.


تظلم
(جزا) اصطلاح قدیمى است بمعنى شكایت و دعوى است و در اموركیفرى و مدنى بكار می رفت (ماده ۸۹ - ۱۵۰ قانون جزا)


تعارض
تلاقى دو فكر در جهت عكس یكدیگر بطورى كه جمع بین آنها مقدور نباشد. در اصطلاحات ذیل بكار مى رود:


تعارض اسم و اشاره
بمعنی تعارض تسمیه و اشاره است. (رك. تعارض وصف و اشاره)


تعارض اصل وظاهر
(فقه) مقصود از اصل , اصل عملى است (رك. اصل عملى) كه معادل فرض قانونى است و مقصود از ظاهر، اماره است (رك. اماره) مثلا اگر مال مورد ودیعه تلف شود و مالك خسارت بخواهد وامین ادعاء كند كه بدون تعدى و تفریط تلف شده است اصل عدم وقوع مواظبت واحتیاط لازم ازطرف امین بنفع مالك جارى است ولى ظاهر درباب امانات این است كه امین خیانت نمیكند زیرا اشخاص مال خود را بعد از تجربه وآزمایش واعتماد به شخصى میدهند وغالبا امین خیانت نمیكند. این ظاهر بنفع امین است در این جا اصل و ظاهر باهم تعارض دارند. درعمل گاهى ظاهر را بر اصل مقدم میدارند و گاهى اصل را و در فقه قاعده كلى براى تمام موارد تعارض اصل وظاهر دیده نشده است. بنابراین موقعى اصل وظاهر باهم تعارض دارند كه مقتضاى اصل، مخالف با مقتضاى ظاهر باشد.


تعارض امارات
(فقه) تغایر و ناسازگارى بین مدلول دو اماره (رك. اماره) مانند تغایر مدلول دو حدیث ویا تغایر مدلول یك آیه و یك حدیث و یا تعارض اقتضاء دو اجماع و مانند اینها را گویند.
تعارض بینات
(فقه) هرگاه مفاد شهادت شهود یكى از اصحاب دعوى با مفاد شهادت. شهود طرف دیگرى دعوى اختلاف داشته باشد و شهادت شهود هردو طرف واجد شرائط قانونى باشد حالت تعارض بینات حاصل میشود.


تعارض تسمیه و اشاره
رك. تعارض وصف و اشاره


تعارض در تصرف
(ثبت) هرگاه ملك معینى را هریك از دو مالك متعلق بخود و در تصرف خود دانند از این معنى بتعارض در تصرف تعبیر میشود. در این مورد بعكس مورد (تزاحم در تصرف) مساله تطبیق مدلول سند و مدرك برخارج وجود ندارد. معذلك معنى اصطلاحى دو اصطلاح تزاحم در تصرف و تعارض در تصرف چندان دقیق نیست (ماده ۲۵ قانون ثبت اصلاحى ۱۳۲۲)


تعارض دعاوى
(فقه) مقصود دعاوى راجع بمالكیت عینى است كه دونفرهر دو مدعى مالكیت آن باشند در این صورت بدهى است كه دو دعوى متعارضند واین دعاوی را تداعى گویند وعین مورد دعوى ممكن است بطور تساوى تحت تصرف هر دو نفر و یا در تصرف یكنفر با ثالث و یا خارج از تصرف هر دو(در تصرف ثالث) و یا اساسا در تصرف كسى نباشد یا درتصرف هر دو نفر است ویكى مدعى مالكیت تمام و دیگرى مدعى مالكیت نصف آن است (جامع الشتات ص ۷۵۶)


تعارض دو استصحاب
هرگاه نتیجه حاصل از بكار بردن یك استصحاب با نتیجه استصحاب دیگر معارض باشد آن دو استصحاب را دو استصحاب متعارض نامند وصفت تعارض آنها را ((تعارض دو استصحاب)) نامیده اند (مثال این تعارض را دراصطلاح بعدى ببینید)


تعارض دو اصل
هرگاه مقتضای یك اصل مخالف بامقتضاى اصل دیگرباشد بین آن دو اصل حالت تعارض وجود دارد واین تعارض را تعارض دواصل گویند. چنانكه در مورد ماده ۵۱۲ آئین دادرسی مدنی پس ازگذشتن سه ماه در یك روز هم پژوهش خوانده تقاضاى سقوط شكایت پژوهش را نماید و هم پژوهش خواه درخواست تعقیب كرده باشد و بر حسب ساعات آن روز معلوم نباشد كه تاریخ تفاضاى كدامیك مقدم است به ملاك ماده ۸۷۳ ق- م استصحاب تاخر تقاضاى هریك از طرفین دعوی مزبور با استصحاب تاخر تقاضاى دیگرى معارض است و هردواصل از اعتبارساقط میشوند.


تعارض دو اماره
هرگاه دو اماره قانونی یاد واماره قضائی بحسب دلالت در عكس جهت یكدیگر قرارگیرند حالت آن دو اماره را تعارض دو اماره نامند و چنین اماراتی بر اثر تعارض از اعتبار ساقط میشوند مانند مورد تصرف در ملكى كه سابقه وقفیت آن محرز است در این مورد دو اماره ذیل متعارضند: الف - اماره ید (اماره مالكیت)
ب- اماره وقفیت زیرا غالبا وقف متبدل به ملك نمیشود واستصحاب عدم تبدل وقف به ملك، مرجح اماره دوم است و اگر این مرجح نبود هر دواماره ساقط مى شدند.


تعارض دو دلیل
(فقه) هرگاه مدلول دو دلیل (رك. دلیل) غیر قابل جمع باشند حالت بین این دو دلیل را تعارض دو دلیل نامند. هرگاه رابطه مدلول دو دلیل از جنس عام و خاص من وجه باشد در محل اجتماع آنها تعارض دو دلیل وجود دارد. تعارض بمعنى مزبور در مقابل ((تزاحم  دو دلیل)) استعمال مى شود. (رك. تزاحم)


تعارض دو وصف
دو توصیف متضاد ازیك چیز(مثلا از یك مبیع در عقد بیع معین) را حالتى است كه آن حالت را تعارض دو وصف گفته اند مانند این مساله كه شخصى مالك دو پلاك بود وازمجموع آنها پاساژى درست كرد بعدا یك پلاك را با ذكرشماره مبیع قرار داد وگفت مبیع عبارت است از پلاك شماره ۲۳۷۴ كه فعلا بصورت پاساژى درآمده وكلا بلا استثناء مورد معامله است (پلاك دیگررا هم باهمین توصیف بشخص دیگر فروخت بصورت معامله معارض) درهریك ازدو بیع بالا توصیف مبیع با دو وصف معارض صورت گرفت یكى از طریق توصیف بپلاك و دیگرى از طریق توصیف به اینكه بصورت پاساژ در آمده و توصیف معارض درهر بیع بمنظور صورت دادن معامله معارض بوده است.


تعارض عام و خاص
(فقه) تغایر و اختلاف قانون عام با قانون خاص را گویند.


تعارض عام و خاص من وجه
رك. عموم و خصوص من وجه ۱۲۹۴- تعارض عبارت و اشارت رك. تعارض وصف و اشاره


تعارض قوانین
ممكن است دو قانون ازهر جهت، مخالف مدلول یكدیگر باشند در اینصورت حالت بین آن دو قانون را تعارض قوانین نامند (بدیهى است درچنین صورتى اگر تعارض در قوانین داخلى یك كشور باشد قانون مؤخر ناسخ قانون مقدم میباشد.) تعارض قوانین در روابط بین المللى هم وجود دارد كه یكى از مباحث مهم حقوق بین الملل خصوصى است.
(بین الملل خصوصی) تعارض قوانین دو كشور راجع بوضع قضائی بیگانگانی كه درخارج كشور باستناد قوانین و معاهدات موضوع حقوق و تكالیفى شده اند. محط تعارض وهدف بحث این است كه درمساله مورد تعارض، قانون محل وقوع بیگانه اجراء شود یا قانون دولت متبوع وى یا قانون محل دیگر (مجله حقوقى دادگسترى سال ۱۳۴۴ شماره دوم و سوم)


تعارض وصف و اشاره
(فقه) شرط تحقق این تعارض این است كه : اولا- موضوع عقدى (مثلا) كه عین معین است از دو طریق بیان شده باشد یكى از طریق عبارت و تسمیه (نام بردن) یا توصیف، و دیگرى ازطریق اشاره. ثانیا - مدلول دوكاشف مزبور (دو بیان مذكور) با هم مغایرت داشته باشند مثلا بقالى كرمانی موجود درحضور طرفین، اشاره نموده وبگوید این قالى كاشانی را بفلان مبلغ خریدم و طرف هم قبول كند. از مفهوم اصطلاح بالا گاهى بعبارت ((تعارض تسمیه و اشاره)) و ((تعارض عبارت و اشارت)) هم تعبیر شده است.


(قواعد حل) تعارض regles de rattachement
قواعدى كه در قلمرو تنازع قوانین (در  روابط اشخاص حقیقى یا حقوقى حقوق خصوصى) قانون قابل اجراء را (در  واقعه خارج) از میان قوانین متنازع، معین مى كنند. قواعد مذكور ممكن است بصورت اصول حقوقى حقوق بین الملل خصوصى (اصول مسلم) بوده ویا بصورت قانونى از  قوانین موضوعه كشور معینى باشد كه واقعه خارجى مزبور در آن كشور روى داده است.


تعارف
مالى كه بصورت رشوه ولى بغیر مامور دولت (یا مامور بنگاه عمومى ومؤسسات كشورى یا بلدى) داده شود (ماده۱۱۰ - ۲۱۸ قانون جزا)


تعاقب ایادى
مرادف ((ترتب ایادى بر مال مغصوب)) است (رك. ترتب ایادى بر مال مغصوب)


تعاقب ایادى بر مال منصوب
اصطلاح خلاصه شده اصطلاح پیشین است.


تعامل
رك. عرف


تعبد
(بفتح اول وثانى و ضم و تشدید ثالث) (فقه) درلغت بمعنی دعوت به فرمانبردارى و اطاعت است و در اصطلاح فقهى در مواردى استعمال میشود كه مفاد یك قانون معین شرعی مطابق هیچیك از قواعد عقلى و عرفى نباشد وفكر بشرى ازیافتن محملى براى آن عاجز باشد در اینصورت می گویند: این قانون از باب تعبد است و یا مطلب تعبدى است یعنى باید آنرا بى چون و چرا پذیرفت و اطاعت نمود و نیافتن محمل براى آن، دلیل طرد آن نمیشود و از همین جا است كه گفته اند: اعمال تعبد در معاملات بعید است یعنى مقررات معاملات تعبدى نمى باشند.


تعدد جرم
این وضع قانونى در شرائط ذیل حاصل میشود:
الف - دو جرم یا چند جرم در دو یا چند زمان (ویا در یك زمان) واقع شود. در تكرار جرء باید جرائم متعدد در ازمنه متعدد صورت گیرد.
ب - عمل واحد كه عنوان دو جرم را داشته باشد مصداق تعدد جرم است (ماده ۳۱ قانون مجازات عمومى) در این قضیه وحدت نظر نیست.
ج - تعقیب یك جرم و صدور حكم قطعی و شروع باجراء مجازات آن جرم (مادام كه مجازات تمام نشده) مانع تحقق عنوان تعدد جرم نیست لذا اگر طى مجازات یك جرم، جرم دیگرى از مجرم كشف شود مدت حبسی كه بابت جرم اول تحمل كرده از مدت حبس جرم ثانى كسر میشود.


تعدد زوجات
(مدنی- فقه) داشتن بیش ازیك زوجه را گویند خواه بعقد دائم باشد یا منقطع یا بوسیله هر دو نوع عقد (ماده ۱۰۴۸ - ۱۰۴۹ قانون مدنی)


تعدى
(مدنی) تجاوز از حدود اذن یا متعارف (ماده ۱۳۲ قانون مدنی) نسبت بمال یا حق غیر (ماده ۹۵۱ قانون مدنى) (جزا) اخذ مال یا ایذاء و آزار غیر بدون مجوز قانونى.


تعدیل
(فقه) شهادت برعدالت كسى را گویند و شاهد را معدل (بكسر دال و تشدید آن) نامند وگاه شاهد تعدیل و شاهد تزكیه
(رك. تزكیه) هم مى گویند. درمقابل تعدیل اصطلاح جرح (بفتح اول) استعمال میشود (رك. جرح)


تعدیل سهام
(مدنى- فقه) تقسیم مال مشترك بسهام متساوى از حیث قیمت.


 (الفاظ) تعدیل
(فقه) درعلم درایه الفاظ و عباراتی را گویند كه استعمال آنها درحق كسى عدالت او را مى رساند مانند عبارت (هوعدل) یا (هوثقه) یعنى او عادل است یا اوموثق است و عبارت (هوحجة) و(هوصحیح - الحدیث) نیز دلالت بر عدالت راوى میكند برخلاف عبارات ذیل: ثبت - حافظ - ضابط - یحتج بحدیثه - صدوق- یكتب حدیثه وینظرفیه - لاباس به - شیخ - جلیل- صالح الحدیث - مشكور- خیر- فاضل - خاص- ممدوح - زاهد - عالم- صالح - قریب  الامر. این عبارات دلالت برعدالت نمى كند.


تعرفه
صورت قیمت ارقام كالا. صورتی كه درآن بحسب مآخذ مقرر قانونی یا قراردادى، حقوقى به شخص تعلق مى گیرد مانند تعرفه گمركى و تعرفه مالیاتی و تعرفه حق - الوكاله وكیل دادگسترى وغیره.


تعزیر
(فقه - قانون مجازات عمومى) مجازاتی است با مشخصات ذیل:
الف - حداكثر و حداقل دارد.
ب - حداكثرآن در قانون معین است و باید با ندازه ((حد)) نباشد (رك. حد) ج - تعیین حداقل باختیار قاضى است. مفنن اسلام پاره ای از تعزیرات را بطور قاطع معین كرده است. از این جهت فرقى با (حد) ندارد فقط در چنین موردى به حسب نوع جرم معلوم میشود كه یك مجازاتی حد است یا تعزیر زیرا جرائم مستلزم (حد) محدود و مشخص میباشند. بهمین جهت در تعریف تعزیرگفته اند: عبارت است از مجازات جرمى كه قانون آن جرم را مستوجب حد ندانسته باشد. تعزیرات در قانون جزاى ما ممكن است براى جنایت یا جنحه یا خلاف (به حسب حقوق تطبیقى نه تحقیقى) مقرر شده باشند (ماده یك قانون مجازات عمومى)


تعصیب
(فقه) در لغت ناظر به عصبه (بروزن رقبه) است كه خویشاوندان پدرى متوفى را گویند. در اصطلاحات فقهى رد مقدارى ازتركه (كه ازسهام صاحبان سهام زیادتر است) است بخویشاوندان پدرى. این روش در فقه شیعه و قانون مدنی متروك است. (ماده ۹۱۴ قانون مدنی)


تعقیب
الف - توسل بیك عمل قضائى براى وصول باخذ حكم یا قرار یا اجراء آن.
ب - اقدامات كیفرى بمنظوركشف جرم و مجرم. اصطلاح Poursuite در حقوق فرانسه اعم ازاصطلاح تعقیب دراصطلاحات حقوق ما است.


تعقیب انتظامى
تعقیب در دادگاههاى انتظامی (رك. دادگاه انتظامى)


تعقیب جزائى
تعیب ازطریق طرح شكایت جزائی در  مراجع جزائى. (مرادف تعقیب كیفرى است)


تعقیب حقوقى
تعقیب از طریق طرح شكایت مدنى در مراجع مدنى( مرادف تعقیب مدنی است)
*اصطلاح تعقیب حقوقى ظاهرا از اغلاط است زیرا در مقابل جزائی نباید حقوقى را قرار داد بلكه در برابر جزائى باید مدنی گفته شود ازهمین رو محكمه حقوق (كه ترجمه Tribunal civil است) از اغلاط است و باید محكمه مدنى یا دادگاه مدنی گفته شود.


تعقیب قانونى
تعقیب در مراجع قانونى و بمنظور وصول بیك هدف قانونى را گویند.


تعقیب كیفرى
مرادف تعقیب جزائى است (رك. تعقیب جزائی)


تعقیب مدنى
مرادف تعقیب حقوقى است (رك. تعقیب حقوقى)


تعلیق
درلغت بمعنى بلاتكلیف نهادن یك كاراست بطوریكه نفیا واثباتا تصمیمى راجع به آن نگرفته باشد امرمعلق ازآن حیث كه معلق است نه معدوم كامل است ونه موجود كامل بلكه وجودى است ناقص چنانكه كارمند معلق از خدمت عنوان كارمند را دارد (و از این حیت معدوم از ردیف كارمندان نیست) ولى یك كارمند كامل هم نیست. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


تعلیق از خدمت
(حقوق ادارى) منع اشتغال مستخدم رسمی دولت بخدمت قبلى از صدور حكم دادگاه در موضوع مورد اتهام بابقاء عنوان مستخدم براى او و دریافت حقوقى بنام حقوق ایام تعلیق.  تعلیق بعكس انفصال جنبه مجازات ندارد. برابر ماده ۱۲۴ لایحه قانونی استخدام كشورى مصوب ۳۱-۳-۴۵ تعلیق از خدمت، وضع مستخدمى است كه طبق حكم مقامات صلاحیتدار بعلت صدور كیفر- خواست از طرف مقامات قضائى از ادامه خدمت ممنوع شود.


تعلیق حكم بر وصف
(فقه) یعنى ربط دادن ظاهرى یك دستور خاص یا عام قانونى بموضوعى با ذكر وصف آن موضوع، دلیل براین است كه آن وصف در ربط دادن دستور مذكور بآن موضوع مؤثر بوده است. چنانكه مال موقوفه اى كه اشتباها بموجب سند مالكیت بصورت ملك بكسى فروخته شد خریدار پس ازعلم بجریان قصد اعاده وقف را داشت براى این امر ملك مزبور را با واقف صلح كرد لكن در سند صلح درج شد : (متصالح حسن متولى وقف) و ذكرى از موقوفه بودن مورد صلح نشد. ذكر عنوان (متولى وقف) دلیل است بر  اینكه سبب صلح، وقف بودن مورد صلح  در یك Adage فقهى از این مفهوم این طور تعبیر شده است (تعلیق حكم بروصف مشعر برعلیت است)


تعلیق در انشاء
(مدنى – فقه) یعنى بلاتكلیف بودن انشاء بطوریكه قصد انشاء كامل نباشد وكمال آن محتاج به پیدایش عامل دیگر باشد. تعلیق درانشاء محال است زیرا انشاء بعد ازتصور و تصدیق حاصل میشود و تصدیق معلق، محال است وبعد ازحصول تصدیق كامل هم قهرا قصد انشاء كامل حاصل میگردد پس قصد انشاء معلق، تصور ندارد.


تعلیق در منشاء
(بضم میم) (مدنى- فقه) بنظر غالب فقهاء اخیر و قانون مدنی (ماده ۱۸۹) تعلیق درانشاء  محال است ولى تعلیق در منشاء، محال نیست یعنى ممكن است بین قصد انشاء و آثار ناشى از آن قصد (كه نام آن آثار، منشاء بضم میم است) فاصله زمانى واقع شود بهمین جهت درماده ۱۸۹ همه تاثیر قصد انشاء را موقوف بوجود امردیگرى كرده است. بدیهى است بین انشاء و منشاء فاصله واقع نخواهد شد و این از محالات است. معنى تعلیق بنحو درست همان است كه در ذیل اصطلاح تعلیق عقد گفته شد (رك. تعلیق عقد)


تعلیق عقد
(فقه - مدنی) تعلیى عقد آن است كه اثر حاصل ازعقد كه درهمان حال عقد موجود میشود بعلت نحوه مذاكرات طرفین بطور ناقص موجود شود و زوال آن نقص بسته به پیدایش عامل یا عوامل جدید باشد (كه آن عامل یا عوامل را معلق علیه گویند.) چنانكه متعاملین در عقد بیع شرط كنند كه مبیع درمقابل بهاى معین منتقل به خریدارگردد بشرط آنكه بایع ضرف یكماه از معامله موفق بتنظیم سند معامله خانه معین دیگرى كه قولنامه هم كرده است بشود، تنظیم سند مذكور، عامل جدیدى است كه اگر پیدا و محقق شود نقص آثار ناشى از بیع اول برطرف میشود یعنی تعلیق آن عقد از بین میرود. پس چنین نیست كه در عقد معلق، آثار عقد درحین عقد موجود نگردد والا لازم میآید كه بین انشاء ومنشاء، فاصله زمانی حاصل شود و این حتى درایجاد موجودات اعتبارى هم محال است. در ماده ۱۸۹ ق- م بطورناقص به ماهیت تعلیق عقد اشاره شده است. بهرحال تعلیق عقد بمعنى مذكورفوق ازكیفیت انشاء متعاقدین پیدا میشود نه از حكم قانون (مثلا تعلیق و بلاتكلیفی در عقد مكره ناشى از حكم قانون است نه برحسب انشاء) معنى عبارت ((برحسب انشاء)) در ماده ۱۸۹ ق - م  همین است.


تعلیق مجازات
(حقوق جزا) هرگاه مجرم محكوم سابقه ارتكاب جرم نداشته باشد باو اخطارمیشود كه هرگاه بعدا مرتكب جرم دیگرى نشود حكم فعلى هم تا وقتى كه جرم دیگرى مرتكب نشده بمرحله اجراء در نمى آید وگرنه حكم هر دو مجازات در  حق اواجراء مى شود این را تعلیق مجازات گویند كه درحقیقت تعلیق اجراء مجازات است (ماده ۴۷ قانون مجازات عمومى)


تعهد
الف - تعهد عبارت است ازیك رابطه حقوقى كه بموجب آن شخص یا اشخاص  معین، نظر باقتضاءعقد یا شبه عقد یا جرم یا شبه جرم و یا بحكم قانون ملزم بدادن چیزى یا مكلف به فعل یا ترك عمل معینی بنفع شخص یا اشخاص معین میشوند.
ب- حق ذمى (رك. حق ذمى) را نسبت بكسى كه آن حق علیه او است تعهد گویند. درهمین معنى دین و التزام نیز استعمال شده است.
ج - عمل برذمه گرفتن حقى بنفع غیر. در فقه اسلام بجاى تعهد غالبا لفظ ((شرط)) (خواه ضمن عقد باشد كه آنرا شرط ضمن عقد گویند، خواه ذمن عقد نباشد كه آنرا شرط بنائى و شرط ابتدائی بحسب اختلاف موارد گفته اند) بكار رفته است لفظ التزام را نیز بهمین معنى بكاربرده اند و دریك قرن اخیر لفظ تعهد را درهمین معنى بكار مى بردند كه ظاهرا ازكتب عربى قرن اخیر استفاده كرده اند. بحث تعهدات فقه در دو مورد جمع شده است یكى در شروط ضمن عقد و دیگرى در عقد صلح (و تا اندازه اى در عقد بیع). رك. قباله


تعهد اصلى
(مدنی) تعهدى كه هدف اصلى و اولى طرفین قرار داد باشد. در مقابل تعهد تبعى استعمال میشود (رك. تعهد تبعی)


تعهد انتقال
(مدنی) یا Obligation de donner تعهدى است كه بموجب آن متعهد ملتزم بنقل مالكیت مالى از اموال خود مى شود مانند بیع عهدى در حقوق رم.


تعهد بضرر ثالث
(مدنی) اگر در قرارداد بین دو نفر تعهد بر ضرر ثالث بوجود آید آن تعهد فضولى بوده نافذ نیست (مفهوم ماده ۱۹۶ قانون مدنى ماده ۲۳۴ قانون مدنی)


تعهد بنفع ثالث
(مدنی) هرگاه دویا چند نفر قراردادى منعقد كنند و ازیكى از تعهدات ناشى از آن قرارداد، ثالثى منتفع شود (یعنى ثالث، متعهدله آن تعهد قرار داده شود) آن تعهد را تعهد بنفع ثالث گویند (ماده ۱۹۶ ق – م) ازاین قبیل است عقد ضمان نسبت به مضمون عنه.


تعهد تبعى
(مدنی) تعهدى كه ضمن تعهد اصلى و یا بمنظور تضمین و اجراء تعهد اصلى بعهده گرفته شود مانند شرطى كه ضمن عقد شود و بموجب آن تعهدى بعهده مشروط علیه قرارگیرد (مانند تعهد بدادن وجه التزام) و هم چنین است تعهد بدادن وجه التزام كه جداى ازعقد اصلى و بموجب سند جداگانه بعهده گرفته میشود.


تعهد تضامنى  Obligation Solidaire
(مدنی) تعهد مورد تضامن را گویند. (رك. تضامن)


تعهد ترك
(مدنى) بموجب این تعهد: متعهد ملتزم  مى شود كه فعل مخصوصی را ترك كند مثل اینكه فروشنده سرقفلى مغازه خواربار فروشى ملتزم مى شود كه نظیر آن مغازه را درآن محل باز نكند.


تعهد جائز
(مدنی) تعهد از مختصات عقود لازم نیست چنانكه جعاله اگر عقد باشدعقد جائز است و به محض وقوع جعاله، جاعل تعهد دارد كه در مقابل عمل عامل، اجرت المسمى را بپردازد و اگر در اثناء عمل عامل، جاعل فسخ جعاله كند تعهد بدادن اجرت المسمی كه اثرعقد جایز است از بین مى رود هرچند كه جاعل، ضامن اجرت المثل بنفع عامل می باشد و این ضمان ناشى از خصوص عقد جعاله نیست بلكه ناشى از مجموع عقد جعاله و فسخ آن است و بهرحال با وجود جائز بودن عقد جعاله تعهد بدادن اجرت المسمى وجود دارد پس تعهد از مختصات عقد و ایقاع لازم نیست.


تعهد طبیعى
تعهدى است كه ازضمانت اجراء برخوردار نیست ومتعهدله نمی تواند ازراههای قانونی آنرا مطالبه كند ولى قانون، وجود آنرا مى شناسد (ماده ۲۶۶ ق - م و ماده ۷۲۶ آئین دادرسی مدنی)


تعهد عقدى
(فقه) تعهدى كه در ضمن عقد واقع میشود و ناشى ازعقد است مانند شرط ضمن عقد و اجاره خدمات.


تعهد غایت
در این نوع از تعهد، مقصود طرفین عقد این است كه نتیجه معینى حاصل شود وآن نتیجه بصورت نقل مال یا نقل حق عینی یا ارتكاب عمل یا ترك عمل است ومتعهد مكلف است كه آن نتیجه را در خارج محقق سازد وگرنه از تعهد خود تخلف ورزیده است بیع، رهن، صلح، اجاره از این قبیل تعهدات مى باشند، در مقابل تعهد مواظبت و محاظت استعمال مى شود. (رك. تعهد مواظبت و محافظت)


تعهد غیرعقدى
(فقه) تعهدى است كه بدون وقوع عقد واقع میشود این تعهد را در اصطلاح دیگر شرط ابتدائى گویند (رك. شرط ابتدائى) اگر تعهد غیر عقدى شامل تعهدات ناشی از قانون (مانند تعهد بدادن نفقه زوجه) باشد آنوقت مفهوم اصطلاح بالا اعم از شرط ابتدائى خواهد بود.


تعهد غیر قانونى  Obligation illicite
(مدنى) تعهدى كه موضوع تعهد ویاعلت آن نا مشروع باشد (ماده ۱۰- ۲۱۷ قانون مدنى)


تعهد فعل Obligation de Faire
(مدنی) الف - تعهدى است كه بموجب آن متعهد ملتزم به فعلا میشود مانند خیاط كه ملتزم بدوختن لباس در مقابل گرفتن مزد میگردد.
ب- Entreprise عقدى كه بموجب آن شخصى تعهد انجام كاری را بنفع طرف دیگر (بدون اینكه بین طرفین رابطه كارگری وكارفرمائی بوجود آید. رابطه اى كه ازآن در حقوق فرانسه به Lien de Subordination تعبیر میشود  و در فقه ما ((تسلیم نفس اجیر بمستأجر)) تعبیر شده است - اجاره حاج میرزا حبیب الله رشتى - صفحه ۲۱۴- ۲۱۵) كند یعنی محصول كار خود را در اختیار طرف  بگذارد مانند تعهد خیاط بدوختن لباس. این عقد با Contrat de travail فرق دارد زیرا دراین عقد رابطه كارگرى كارفرمائی بوجود مى آید و این همان است كه (اجاره انسان) باید نامیده شود درمقابل تعهد فعل. اصطلاح تعهد فعل را در مقابل Entreprise نویسنده این سطور بیارى الهامى از فقه نهاده ام. فقیه مذكور میگوید (الا ستیجارللاعمال كا لخیاط والنساجه والكتابة... لانها اعمال یمكن جعلها فى ذمة الموجر... صفحه ۲۴۸) باین ترتیب اعمال و افعال مزبوركه در ذمه موجر است تعهد فعل او خواهد بود. فقهاء براى این موضوع اصطلاح دیگرى بعنوان ((اجیر مشترك)) (رك. اجیر مشترك) دارند ولى نارسا بنظر رسید بهمین جهت براى كلمه خارجى مذكور عبارت تعهد فعل را اختیاركردیم. قانونگذارما درماده ۲۳۸ قانون مجازات بجاى كلمه خارجى مذكورعبارت ( شركتها  ویا تجارتخانه ها ویا كارخانه هاى موهوم) را نهاده است كه مسلما غلط فاحش است و مقصود او ترجمه Fausse entreprise است كه باید به ((تعهد فعل موهوم)) ترجمه شود.


تعهد فعل موهوم  entreprise Fausse
(جزا) تعهد فعلى كه قصد واقعى ترتیب اثر دادن بتعهد از ابتداء وجود نداشته و صورى بوده و غرض متعهد ظاهرسازى و مانور متقلبانه براى كلاهبردارى باشد مثل اینكه بظاهر شركتى ترتیب دهند و جمعى را استخدام كنند و وجه الضمانه هائى ازآنان بگیرند و بعد آن پو لها را بخورند و از شركت وكارآن اثرى وخبرى نباشد فرق نمى كند كه مؤسساتی براى اجراء این تعهد (بصورت بازرگانی یا صنعتى) تشكیل شود یانه و مؤسساتی كه تشكیل شده تا اندازه اى از واقعیت خارجی را دارا باشند یا مطلقا واقعیت نداشته باشند.


تعهد قانونى
مرادف تعهد مدنى است (رك. تعهد مدنی)


تعهد لازم
(مدنی) تعهد ناشى ازعقد لازم یا ایقاع لازم را تعهد لازم نامند.


تعهد متناوب  Obligation alternative
(مدنی) هرگاه موضوع تعهد، احد امرین باشد كه با انجام دادن یكى ازآن دو بكلى تعهد منتفى شود آن تعهد را تعهد
متناوب گویند و بهتر است تعهد تخییرى نامیده شود.


تعهد مدنى
تعهدى كه ضمانت اجراء قانونى دارد پاره اى از مؤلفان آنرا تعهد قانونی نامیده اند ولى این ترجمه اگر معادل Obligation Civile باشد ترجمه نادرستى است. اصطلاح بالا در مقابل اصطلاح ((تعهد طبیعى)) بكار مى رود (رك: تعهد طبیعى)


تعهـد معلق
(مدنی) تعهدى كه متوقف برواقعه آینده و محتمل الوقوع باشد ممكن است حدوث تعهد یا انحلال تعهد متوقف برآن واقعه بوده باشد.


تعهد مواظبت و محافظت
در این قسم از تعهدات، شخص متعهد، تكلیف دارد كه براى حصول غرض معینى یك رشته كارهاى محافظتى و مواظبتى و احتیاطی را انجام دهد. درصورت انجام آنها تعهد خود را انجام داده است ولو آنكه آن غرض حاصل نشود چنانكه ماده ۴۹۳ ق- م نگهدارى عین مستأجره را در حدود متعارف، در وظیفه مستاجر قرار داده است از همین قبیل است تعهد پزشك در معالجه مرضی زیرا او باید احتیاطات لازمه را بكار بندد خواه مریض بهبود پیدا كند خواه نه. تخلف در این نوع از تعهدات بستگى بترك احتیاطات و مواظبت در حدود متعارف دارد دراین صورت مى گویند تعدى یا تفریط نموده است (ماده ۶۳۱-۶۴۰ ق- م)


تعهد نفقه
(مدنی) تكلیف قانونی شخص بدادن نفقه واجب النفقه خود (ماده ۱۱۰۶- ۱۱۹۵ قانون مدنى)


تعهد یكطرفى
(مدنى) تعهدى است كه شخصى بقصد یكطرفی خود ایجاد مى كند (بنفع دیگرى) اصطلاح بالا مصداقأ منطبق بر ایقاعات لازم در امور مالى است بنابراین برطلاق در حقوق ماتعهد یكطرفى گفته نمیشود. در فقه معنى بالا را تحت عنوان ((شرط ابتدائی)) ذكر مى كنند در حقوق مدنى كنونی تعهد یكطرفى از موارد سكوت قانون است و چون منع نشده است طبق اصول كلى صحیح محسوب است. (مجله حقوقی دادگسترى - سال ۱۳۴۱ شماره یك - صفحه ۶۶)


تعهد یكطرفى لازم
مرادف تعهد یكطرفى است (رك. تعهد یكطرفى)


 (تخلف از) تعهد
رك. تخلف از تعهد


 (عدم اجراء) تعهد
مرادف تخلف از تعهد است (رك. تخلف از تعهد)


(متعلق) تعهد
چیزى كه تعهد، بآن تعلق گرفته است و آن چیزعبارت است از:
الف - انتقال یك مال
ب - صورت دادن یك عمل (فعل یا ترك) این معنى مدلول Prestation در حقوق فرانسه است گاهی بجاى متعلق تعهد: موضوع تعهد را بكار مى برند.


 (موضوع) تعهد
مرادف متعلق تعهد است (رك. متعلق تعهد) ۱۳۵۵- تعیین حدود (ثبت املاك) مرادف تحدید حدود است. (رك. تحدید حدود)


تغریب
(فقه) بمعنى تبعید و نفى بلد است.


تغلیب
غلبه دادن یك جنس بر جنس دیگر بطورمجاز: در تثنیه و جمع باید افراد هم جنس باشند مانند شركت كه جمع آن شركتها است و قرارداد كه جمع آن قراردادها است ولى در برخی از زبانها خلاف این قاعده بصورت استثناء دیده میشود مانند قمرین درعربى كه بمعنى ماه و خورشید است این نوع تثنیه سازى و جمع سازى را تغلیب گویند گویا این تثنیه ساز شمس را هم نوعى قمرفرض مى كند و مفهوم قمر  را بمفهوم شمس غلبه میدهد. پاره اى از دادگاهها بروات در بند هشتم ماده دوم قانون تجارت را از طریق تغلیب شامل سفته هم دانسته اند وتجارى بودن صدور سفته را مستند بماده مزبورتلقى نموده اند كه ظاهرا دلیل قاطع برآن نیست.
تفاسخ
(مدنى- فقه) مرادف اقاله (ماده ۲۸۳ ق- م) است (رك. اقاله)


تفریط
(مدنى) تفریط عبارت است از ترك عملى كه بموجب قرارداد یا متعارف (ماده ۱۳۲- ۴۹۰ ق- م) براى حفظ مال غیر لازم است (ماده ۹۵۲ ق- م) در لغت بمعنى توضیح دادن است. در فقه بمعنى توضیح دادن آیات قرآن است. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


تفسیر ادبى
تفسیر ادبى عبارت است از بررسى وضع مفردات موجود درعبارات قانون، و درنظر گرفتن معانی آنها در حال انفراد و تركیب و در نظر داشتن نقطه گذاری و ملاحظه نمودن صریح معنى ماده قانونى مورد تفسیر. تفسیر ادبى باین معنى (كه از حقوق اروپائی تعریف آن اخذ شده است) غیر از مباحث الفاظ علم اصول فقه اسلامى است و این دو چیزرا نمیتوان با هم خلط نمود. تفسیر ادبی بمعنی بالا امرى ناچیز وغیرقابل ملاحظه است. و قابل مقایسه با اكثر مباحث الفاظ علم اصول فقه نیست. این اصطلاح در مقابل تفسیر منطقى استعمال میشود.


تفسیر اصولى
تفسیر مواد قانونی از طریق تحقیق در ماهیت اصول ومبانی حقوقى كه مواد مورد تفسیر بر پایه آن اصول ومبانی قرارگرفته اند مثلا مواد باب شركت وتقسیم مال الشركه درقانون مدنى برپایه ((قاعده لاضرر)) قرار گرفته اند در موارد اجمال یا سكوت مقررات تقسیم مال الشركه باید از مد لول لاضرر (مدلول ماده ۱۳۲ قانون مدنى) استفاده كرد.


تفسیر تاریخى
هرگاه یك قانون را مقنن از عرف وعادت یا قوانین دیگر اقتباس كرده باشد با ملاحظه سوابق تاریخى آن قانون میتوان آنرا بخوبى تفسیر نمود مثلا باتوجه بسوابق تاریخى ماده ۷۵۴ ق- م میتوان وسعت مدلول آنرا فهمید و تصدیق نمود كه تمام خواص ماده ۱۰ ق- م درماده ۷۵۴ هم وجود داشته و با وجود ماده ۷۵۴ حاجتى بدریوزه ماده ۱۰ نبوده است.


تفسیر حقوقدانان
تفسیرى است كه دانشمندان حقوق درغیر مرحله قانونگذارى و مرحله رسیدگى بامور قضائی اظهار مى نمایند. این تفسیر بطور غیر مستقیم دركارهاى قضائی و قانونگذارى اثر میگذارد.


تفسیر شخصى
مرادف تفسیر حقوقدانان است (رك. تفسیر حقوقدانان)


تفسیر قانون
كشف مقصود قانونگذار ازطریق بكار بردن قواعد و مقررات ادبى یامنطقى یا ازطریق استفاده از سوابق تاریخى. اساسا در دومورد قانون را تفسیرمیكنند: الف - مفهوم قانون روشن نباشد.
ب - مفهوم قانون روشن است ولى در سعه و ضیق مدلول آن تردید باشد.
*گاهى بعنوان تفسیر قانون تغییر قانون داده مى شود مانند مواردى كه یك قانون بحسب اقتضاء مصالح زمان توجیه وتاویل میشود و نظر قانونگذار متروك میگردد. تفسیر قانون ممكن است از طریق قوه مقننه یا از طریق قوه قضائیه یا بتوسط علماء حقوق بعمل آید. اصطلاح بالا در فقه، معادل ندارد بطور تقریب قسمتى از هدف بالا را درمفهوم لفظ استنباط قرار میدهند. (رك. اجتهاد) ماده ۲۸۰ قانون مجازات عمومی.


تفسیر قانون براى حل موارد سكوت آن
در این مورد فرض این است كه مدلول قانون و حد شمول آن بقدر كافى روشن است ولى در خارج حوزه مدلول آن قانون، مورد سكوتی پیش آمده و از طریق تصرف در قانون مزبور (بوسیله قیاس و مانند آن) میخواهند مدلول آن قانون را در مورد سكوت مذكور هم بكار برند چنانكه از طریق قیاس مدلول ماده ۳۸۷ ق- م درمورد ثمن شخصى هم اجراء میشود.


تفسیر قانونى
الف - تفسیرى كه قوه مقننه مستقیما از قانون می كند.
ب - تفسیرى كه مقام صلاحیتدارى (نه درطى رسیدگى و محاكمه) با اختیارى كه قوه مقننه باو داده ازقانون كند مانند تفسیرى كه شوراى اصلاحات ارضى از مقررات اصلاحات ارضی مى كند (ماده هفتم قانون اصلاحات ارضی مصوب ۱۹-۱۰-۴۰)


 


تفسیرقضائى
تفسیر قانون بتوسط قوه قضائیه را گویند. تفسیرى كه یك دادرس در حدود انجام وظیفه خود مى نماید درهمان حدود و نسبت باصحاب دعوى مؤثر و نافذ است ولى براى سایر قضات (حتی براى خود آن دادرس در سایر دعاوى مشابه) لازم الاتباع نمی باشد فقط نظرهیات عومى دیوان تمیز (آنهم درحدود قانون وحدت رویه قضائی) بعلت انیكه ارزش قانون را دارد براى همه محاكم لازم الاتباع مى باشد.


تفسیر قضائى بمعنى اخص
دراین تفسیر یكی از دوهدف ذیل وجود دارد:
الف - تعیین مدلول قانونی كه فاقد صراحت كافى است.
ب- تعیین حد شمول یك قانون. دراین تفسیر سابقا فقط سعى مى شد كه مراد مقنن كشف شود ولوآنكه مراد مقنن با مصالح اجتماعى تباین داشته باشد ولى درزمان ما این فكر متروك است وسعی بر این است كه نتیجه تفسیر قانون بامصالح  اجتماع هماهنگ باشد. این اصطلاح در مقابل ((تفسیرقانون براى حل موارد سكوت آن)) استعمال شده است.
 
تفسیر مضیق (بكسریاء)
نوعى ازتفسیرقضائى است كه بموجب آن مدلول یك قانون در چهار چوب مفهوم خویش محبوس گردیده و از سرایت دادن آن بموارد سكوت (و یا بمواردى كه احتمال دارد كه شامل آن موارد باشد) خوددارى میشود درقانون مجازات باید تفسیرمضیق نمود درقوانین مربوط به ادله اثبات دعوى و امارات قانونی و مسئولیت مدنى حتما باید تفسیر مضیق كرد.


تفسیرمنطقى
اركان تفسیرمنطقى یك ماده قانون عبارت است از:
الف - سنجش آن ماده قانونى با مورد لا حق و سابق.
ب- ملاحظه كردن سیاق Plan و نظم مواد مجاور ماده مورد تفسیر.
ج- ملاحظه نمودن علت وضع آن ماده.
د- منظورنمودن سر فصل (عناوین اصلى و فرعی) ماده مورد تفسیر.


تفسیر موسع (بكسرسین)
نوعى ازتفسیر قضائی است كه بموجب آن مدلول یك قانون از قلمرو خود تجاوز داده شده و بموارد سكوت قانون سرایت داده مى شود مانند اینكه شق اول ماده ۷۶۱ آئین دادرسی مدنی (كه راجع به اظهارنامه است) را شامل ((پیش آگهى اجرائی مالیات)) بنمایند درقوانین مدنی و تجارى اصل این است كه تفسیر موسع شود ولى درموارد استثنائی (مانند قوانین مسئولیت مدنى - مرور زمان و مانند اینها) تفسیر مضیق باید نمود.


تفلیس
(فقه) صادر نمودن حكم افلاس كسى.


 (خیا ر) تفلیس
(فقه- مدنى) هرگاه كسى متاعی را بفروشد و سپس حكم افلاس خریدار صادر گردد در اینصورت بایع متاع اختیار فسخ بیع و استرداد متاع خود (با رد ثمن) را درصورتیكه نزد خریدار باشد دارد و میتواند ازحق فسخ مذكور استفاده نكند و جزء غرماء باشد این خیار در ماده ۳۸۰ ق- م منظور شده است (رك. ماده ۷۲۹ قانون مدنی) از بین رفتن افلاس موجب نسخ ماده ۳۸۰ نمیشود زیرا اعسار درقانون اعسار ۱۳۱۳ عملا شامل تعریف افلاس هم میباشد بنابر این درحال حاضر در قوانین مدنى ما بجاى خیار تفلیس خیار دیگری ازطریق قانون اعسار بوجود آمده است كه میتوان آنرا خیار اعسار نامید.


تفكیك
(ثبت املاك) در لغت بمعنى جدا كردن است. دراصطلاح ثبتى تقسیم قطعه زمین بقطعات است (ماده نهم آئین نامه قانون ثبت)


تفكیك قوى
رك. اصل انفصال قوى


تفویض
(فقه- مدنى) ترك ذكر مهر درعقد نكاح یا شرط عدم مهر درنكاح ویا موكول كردن مقدارآن بنظر زوج یازوجه یا ثالث. (ماده ۱۰۸۷ قانون مدنی)


 


تفویض بضع
(فقه – مدنى) ترك ذكر مهر در نكاح دائم ویا سرط عدم مهر در آن. نكاح صحیح است وزوجه را مفوضة البضع نامند (بكسر واو یا فتح آن) ماده ۱۰۸۷ قانون مدنى


تفویض مهر
(فقه- مدنى) برگزار كردن تعیین مقدار مهردر نكاح دائم بنظر زوج یا زوجه یا ثالث (ماده ۱۰۸۹ قانون مدنی)


تقاص
(فقه) تصاحب مال مدیون منكر دین و یا ممتنع از پرداخت، از طرف بستانكار و بدون مراجعه به دادگاهها اگر خوف فتنه نباشد. در تقاص باید رعایت تشابه (از حیث ذات دین: جنسى یا نقدى) را مهما امكن بكند مگر اینكه میسرش نشود كه ازغیرجنس طلب میتواند بردارد. وباید بقدر طلب بردارد مگراینكه تقاص بالطبع مستلزم برداشتن زائد بر طلب باشد كه زائد در دست او امانت است. اگرتصاحب مزبورموقوف برشكستن قفل و حزرباشد ضامن نیست و تقاص رافع عنوان سرقت است. تقاص در امورمدنى فقه مانند قصاص در اموركیفرى آن است. در قوانین كنونى كشور تقاص نیست. (جامع الشتات ص ۷۰۹)


تقاضا كننده ثبت
(ثبت املاك) كسیكه درخواست ثبت ملكى را میكند درهمین معنى مستدعى ثبت و متقاضى ثبت هم بكار رفته است (ماده ۱۸-۲۰ قانون ثبت ۱۳۱۰)


تقاعد
یا بازنشستگى: در اصل بر كناركردن كارمند دولت از خدمت بجهت فتور ناشى ازتحلیل قوى وطول سنوات خدمت و مانده شدن ازكاراست با دادن حقوق مخصوصی كه مناسب با سن ودوره خدمت باشد وآنرا حقوق تقاعد نامند.


 (حقوق) تقاعد
حقوق مخصوص كه بشخص بازنشسته به تناسب سن و دوره خدمت او دهند (رك. تقاعد) حقوق تقاعد هرچند مشمول مفهوم تركه است ولى مشمول اصول قانونی راجع بتركه نبوده و على القاعده تابع مقررات راجع بحقوق تقاعد است.


 (صندوق) تقاعد
بنگاهى كه پول پس اندازكارمندان درآن گردآورى شده و مطابق مقررات معینی پس از پایان دوره خدمت بآنان پرداخت میشود.


تقایل
مرادف اقاله است (رك. اقاله)


تقسیط
(مدنی- فقه - ثبت اسناد) تعیین اقساط براى محكوم علیه یا متعهد ازطرف مرجع صلاحیتدار قضائى یا ادارى (ماده ۳۳ آئین نامه اجراء اسناد رسمى - ماده ۳۷ قانون اعسار ۱۳۱۳ و ماده ۶۵۲ قانون مدنى) تقسیط مصداق عمل اجرائی در اجراء احكام و اسناد است.


تقسیم
(مدنى- فقه) تفكیك حصه هریك از شركاء ملك مشاع معین از طریق تراضی شركاء (ماده ۵۹۱ ق- م) یا از طریق حكم دادگاه در صورتیكه بین همه شركاء تراضى واقع نشود (تقسیم اجبارى- ماده ۵۹۱ ق- م) یا برخى از شركاء غائب مفقودالاثریا محجور باشند. درهمین معنى ((افراز)) نیزاستعمال میشود (رك. افراز) فقهاء چون مفهوم عقد را ازعرف گرفته اند و درعقود مالى قدر مسلم در نظر عرف این است كه هریك از دو طرف مالى را كه قبلا نداشته بستاند و مالى بدهد ودر تقسیم مال مشاع این وضع وجود نداشته بهمین جهت در صدق مفهوم عقد ومعامله بمعنى اخص (یعنی عقد معوض) برآن تامل دارند ولى با وضع ماده ۱۸۳ قانون مدنی این اشكال برطرف شده و معامله برافراز صادق است و مشمول ماده ۴۶ - ۴۷ قانون ثبت بوده حق الثبت معامله از آن گرفته میشود. جامع الشتات - ص ۷۶۱


تقسیم اجبارى
(مدنی- فقه) تقسیم مال مشاع بحكم دادگاه را گویند (ماده ۵۹۱ ق – م)


 



تقسیم افراز
(مدنی- فقه) در تقسیم تركه هرگاه براى هروارث بتوان ازهر نوع مال (كه در تركه هست) حصه ای معین كرد این تقسیم را تقسیم بافراز وتقسیم افراز نامند و عموما در اموال مثلى (مانند حبوبات) یا متساوى الاجزاء (مانند پارچه یا زمین در بعضى موارد) صورت مى گیرد.


تقسیم بتراضى
(مدنی- فقه) تقسیم مال مشاع بتراضى شركاء را گویند (ماده ۵۹۱ ق - م) در مقابل تقسیم اجبارى استعمال میشود (رك. تقسیم اجبارى)


تقسیم برد
(فقه - مدنی) تقسیمى است كه بدون دادن اضافه از خارج ببعضى از شریكان نتوان مال مشترك را تقسیم كرد واین غالبا در مال قیمى اتفاق مى افتد. آن اضافه را اصطلاحا ((سربود)) گویند.


تقسیم تعدیل
(مدنی – فقه) درصورتیكه نتوان در تقسیم براى هر شریك از همه اموال مشترك حصه اى معین كرد ولى بتوان بدون دادن اضافه از خارج ببعضى از شریكان مال مشترك را تقسیم كرد مانند تقسیم یك خانه ویك اتومبیل بین دو شریك بطوریكه خانه بعلت كوچكى قابل نقسیم نباشد ولى ارزش خانه مساوى اتومبیل باشد و خانه را بیكى و اتومبیل را بدیگرى دهند.


تقسیم دین
(مدنی – فقه) بصور ذیل اطلاق می شود:
الف - بستانكاران وبدهكاران متعددند و تقسیم طورى باشد كه بدهى یك بدهكار متعلق بیك بستانكار باشد واو بسایر بدهكاران رجوع نكند.
ب - چند نفركه ازیكنفر طلب دارند آن طلب را باقساطى تقسیم كرده هر بستانكاری مالك اقساط معینى ازكل اقساط باشد. درفقه تقسیم دین مشترك را باطل شمرده اند.


تقسیم ملك از وقف
(مدنى- فقه) هرگاه قسمتى ازمال مشاع معینى متعلق بوقف باشد وقسمتى مالك خاص داشته باشد تقسیم و افراز را در اینصورت تقسیم ملك از وقف نامند (ماده ۵۹۷ ق - م)


تقصیر
درلغت خوددارى از انجام عملى با وجود توانائى صورت دادن آن عمل را گویند. در فقه غالبا بهمین معنى بكار رفته است و مقابل آن قصور است كه خوددارى از انجام كارى با عجز از انجام آن كار را گویند. مناسب این معنی اصطلاح جهل تقصیرى و جهل قصورى است. در اصطلاحات جدید تقصیر را بجاى Faute مى گذارند (رك. تخطى) (مدنى) ترك عملى كه شخص ملزم به كردن آن است یا ارتكاب عملى كه از انجام دادن آن منع شده است قسمت نخست را تفریط و قسمت دوم را تعدى نامند و تقصیر اعم از تعدى و تفریط است (ماده ۹۵۳ قانون مدنی) علامت تقصیر درحقوق مدنى این است كه ضمانت اجراء آن جبران خسارت است. (جزا) - الف - ترك الزام قانونی كه جزاى آن مجازات باشد ماده ۸ دادرسى كیفرى.
ب - بمعنى اخص در مقابل تدلیس Dol بكار مى رود و منحصر به بی احتیاطى و غفلت است. در معنى اول شامل عمد و غیرعمد مى باشد.
ج - جنحه كوچك - ماده ۷ قانون مجازات عمومى.


تقصیر انضباطى
مرادف تخلف  انضباطى است (رك. تخلف انضباطى) ماده ۶۸ قانون ثبت.


تقصیرسبك
رك. تقصیر عمده


تقصیرسنگین
مرادف تقصیر عمده است (رك. تقصیر عمده)


تقصیر عمده
یا تقصیرسنگین Faute lourde تقصیرى است كه حتى شخص كم شعور هم مرتكب آن نمیشود (ماده ۳۹۱ قانون تجارت) غیر از این را تقصیرسبك نامند.


تقطیع حدیث
(فقه) درعلم درایه عبارت است از نقل قسمتی ازیك حدیث و ترك ذكر قسمت دیگر آن.


تقلب
(مدنى) عملى است حقوقى كه مقصود فاعل آن عمل لطمه زدن بحقوق یا منافع دیگران یا نقص یك قانون است (ماده ۲۱۸ ق – م) دراین معنى اصطلاح مزبور ترجمه Fraude مى باشد (ماده ۹۱- ۹۳ قانون جزا و ماده ۴۰۳ قانون دادرسی وكیفر ارتش) هروسیله (مادى و معنوى) كه در زمینه  اجراء تقلب بكار رود وسیله متقلبانه نام دارد (ماده اول قانون مجازات اشخاصى  كه براى بردن مال غیرتبانی مى كنند -  مجموعه رسمى ۱۳۰۷ صفحه ۱۰)


تقلب نسبت بثالث
(مدنی) هرگاه یكى از متعاملین براى اضرار بثالث معامله اى را واقع سازد كه جنبه صورى نداشته باشد این عمل را تقلب نسبت بثالث گویند دراین جا هم عناصر تقلب (رك. تقلب نسبت بقانون) باید وجود داشته باشد مانند اینكه شریك الملك بجاى فروش سهم خود بدیگرى اقدام به انعقاد عقد صلح نماید در اینصورت حق شفعه (كه مختص عقد بیع است) شریك دیگر ساقط میشود براى اینكه این عقد صلح مصداق تقلب باشد باید بایع قصد متقلبانه داشته باشد.


تقلب نسبت بقانون
عناصر تقلب نسبت بقانون عبارت است از:
الف - ارتكاب یك عمل قانونى كه بهیچ وجه جنبه صورى ندارد وهمین عنصر است كه تقلب را از حیله (رك. حیله قانونى) جدا مى سازد.
ب- قصد متقلبانه در ارتكاب عمل قانونى مزبوروجود داشته باشد مثل اینكه شخصی كه تابع كشورى است كه در آن طلاق ممنوع است تابعیت كشورى را قبول میكند كه در آن طلاق مجازاست و سپس زوجه خود را طلاق میدهد و دوباره بتابعیت كشور خود بر میگردد. تغییرتابعیت وى یك عمل صورى نیست ولى قصد وى از تغییرتابعیت، وصول بیك هدف غیرقانونى (طلاق) است. بیع شرط قرنها درحقوق ما وسیله تقلب اشخاص نسبت بقانون تحریم ربا بوده است.


تقلید
(فقه) عمل بنظر خبره قانون شرع (نظیر تقلید دادرس دادگاه از نظركارشناس) خبره مذكور را مرجع تقلید گویند.


 (مرجع) تقلید
رك. تقلید


تقیه
(فقه) بروزن بقیه - درموارد ذیل شخص مسلمان میتوانست از باب مماشات عمل بقانون شرع را ترك كند:
الف - در روابط بین المللى (ملت مسلمان و پیروان سایر ملل و ادیان).
ب - درروابط احزاب و فرق اسلامى در داخل قلمرو اسلام. تقیه از رسوم طبیعى و عادى درتمام ازمنه وامكنه و ازعادات مسلم همه اقوام بشرى بوده و میباشد كه خصوصیات زمانی ومكانى آن بین اقوام فرق دارد. تقیه وآزادى مانعة الجمع هستند. تكذیب درلغت بمعنى اسناد كذب دادن و دروغ شمردن مطلب دیگرى را گویند. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


تكذیب دعوى
یعنى دعوى مدعی را بى اساس دانستن (از طرف مدعی علیه) چنانكه مدعى گوید: فلان مبلغ ازفلان بستانكارم و اومیگوید: ادعاء توكذب و خلاف واقع است چنین طلبى ازمن ندارى. تكذیب دعوى ملازمه با تكذیب مستند دعوى ندارد وتكلیفى متوجه دادگاه نمى كند.


تكذیب سند
مرادف انكار سند است (رك. انكار)


تكرار جرم
(جزا) وضعى است قانونی دارای مشخصات ذیل:
الف - دوجرم در دو زمان مختلف واقع شود و مجرم یكی باشد.
ب- جرائم جنحه یا جنایت باشد (ماده ۲۴ اصلاحى خرداد ۱۳۱۰)
ج- دو جرم غیرسیاسى باشد (ماده ۲۶ قانون مجازات عمومى)
د - حكم قطعى نسبت بجرم نخست صادر شده باشد خواه اجراء شده باشد خواه نه (ماده ۲۴ اصلاحی خرداد ۱۳۱۰)
ه - حكم مذكور مانع اجرائی نداشته باشد چنانكه كسى یك جرم سیاسى ویك جرم عادى مرتكب شود و نسبت بهر دو محكوم گردد و جرم سیاسى جرم اشد باشد ومجازات جرم اشد در حق او اجراء شود جرم عادى مذكورمانع اجرائی دارد و نمیتواند سابقه براى تكرار جرم عادى دیگرى باشد زیرا جرم سیاسی چون مقدمه تكرار جرم نمیشود جرم عادى سابق از این جهت مانع اجرائى داشت و جرمى كه مانع اجرائى داشته باشد سابقه براى تكرار جرم نمیتواند باشد.
و- جرم ثانی بكلى مستقل از جرم اول باشد لذا فرار از حبس جرم مكررنسبت بجرمى كه براى آن حبس شده نمیشود.
ز- محكومیت سابق بعلتى از بین نرفته باشد چنانكه عفو عمومى و اعاده حیثیت محكومیت را از میان میبرد.
ح - قانون لاحق صفت جرم بودن جرم قبلى را از بین نبرده باشد.
ط - مجازات جرم اول كه بآن محكوم شده حبس باشد نه جزاى نقدى ومدت حبس هم بیش از دو ماه نباشد.
ى - بین تاریخ پایان مدت مجارات جرم اول و تاریخ ارتكاب جرم دوم مدتی كه قانون معین كرده فاصله شود.
ك - دو جرم نظیر هم باشند مانند خیانت درامانت و سرقت.
ل - حكم محكومیت اول نیز ازدادگاه داخلى صادر شده باشد (خواه دادگاه اختصاصى باشد خواه عمومى) از شرط (ح - ك) قانون ما ساكت است.


تكلیف
(فقه) اوامر و نواهى قانونی را گویند كه درعبارت دیگر آنها را الزامات قانونى مینامند.


تلف
(مدنی- فقه) از بین رفتن مال بدون دخالت مستقیم (اتلاف) یا غیر مستقیم (تسبیب) مالك یا شخص دیگر. درمقابل اتلاف و تسبیب استعمال میشود.


تلف بعض
(مدنی- فقه) تلف قسمتى ازیك مال را گویند. مرادف تلف جزء است درمقابل ((تلف كل)) و ((تلف وصف)) استعمال میشود.


تلف جزء
مرادف تلف بعض است (رك. تلف بعض)


تلف كل
(مدنی- فقه) تلف تمام یك مال معین (در مقابل تلف بعض استعمال میشود).


تلف مبیع قبل از قبض
(مدنی- فقه) اگر مبیع قبل از تسلیم و بدون تقصیر و اهمال ازطرف بایع، تلف شود بیع منفسخ و ثمن باید بمشترى رد گردد (ماده ۳۸۷ ق- م)


تلف وصف
(مدنی – فقه) تلف وصفى از اوصاف یك مال معین را گویند وگاه ازآن تعبیر به نقص وعیب كنند.


تمثیل
(فقه) جارى كردن حكم یك مورد خاص بر مورد خاص مشابه دیگر بسبب شباهتى كه بین آن دو مورد هست تمثیل نوعى از احتجاج و استدلال است. قیاس استقراء اوتمثیل اقسام حجة بها التحصیل
 
تمرد
(جزا) هرگونه حمله یا مقاومت كه با اقدام عملى بطور تجرى نسبت بماموران دولت در حین انجام وظیفه آنها بعمل آید تمرد محسوب است (ماده ۱۶۰ قانون جزا)


تمركز ادارى
(حقوق ادارى) روشى است در اداره امورعمومى كشور كه بموجب آن امور ادارى ملى و محلى بدست دولت مركزى و تحت نظر مستقیم وزارتخانه ها انجام میشود. وضع قوانین و اخذ اصول تصمیمات ادارى و عزل و نصب ماموران دولت و اختیار وجوه و اموال دولتى با مركز سیاسی واحدى است و بودجه مملكت بودجه واحدى است.


تمسك
اسم قدیمى سند طلب است (مدرك نوشته) ماده ۲۴۱ قانون جزا.


تمكین
(فقه – مدنى) فقهاء گفته اند مراد از تمكین آنست كه تخلیه كند (یعنی آزاد گذارد) میان خود و شوهر در هرجا و درهرحال و خود را بدست او دهد مگر در مواردیكه قانون او را معذور شمرده است مثل ایام حیض واحرام و مرض مانع تمكین. معذلك قفیه تابع عرف ازمنه و امكنه و اقوام است.


تملك
(مدنی- فقه) قصد انشاء درقبول ملكیت ، درمقابل تملیك. تملك ازجانب قبول كننده است وتملیك از ناحیه ایجاب كننده. تملك اساسا به صرف وقوع قصد انشاء قبول كننده حاصل میشود وحاجت بوقوع قبض نیست قبض و تسلم ازآثار حقوقى متفرع برتملك است وماهیت حقوقى تملك پیش از قبض حاصل میشود بهمین جهت منافع عین از تاریخ تملك منتقل به مالك جدید میشود نه از تاریخ قبض.


 (اسباب) تملك
(مدنى- فقه) وسائل قانونی كه شخص ازطریق آنها مى تواند مالى بعنوان مالكیت بدست آورد و آنها عبارتند از: احیاء اراضی موات، حیازت اشیاء مباحه مانند صید - عقود و تعهدات - اخذ به شفعه - ارث (ماده ۱۴۰ قانون مدنی) انتقاد - اخذ به شفعه یكى از ایقاعات است و بهتر بود خود ایقاعات را یكى ازاسباب تملك قلمداد مى كردند. ارث هم حكم قانون است و بهتر بود ((حكم قانون)) را از اسباب تملك حساب مى كردند تا شامل نفقه زوجه وامثال آن مى شد. احیاء و حیازت هم از مصادیق ایقاعات است. تعهدات هم اگر دو طرفى باشد مصداق عقد است و اگریكطرفى باشد مصداق ایقاع است بهرحال این ماده خیلى بی مطالعه تنظیم شده است.


تملیك
(مدنى- فقه) قصد انشاء ایجاب كننده اى كه مى خواهد مالى را از خود بدیگرى منتقل كند.


تمیز
الف - اصطلاح خلاصه دیوان تمیز است (رك. دیوان تمیز)
ب - در حقوق مدنى حالتى است نفسانی كه با عوامل ذیل مانعة الجمع است:
۱- جنون
۲- صغر(در پاره اى از اقسام آن)
۳- مستى (تا درجه معین از آن نه بطور كلى)
۴- خواب
۵- اغماء
تمیز نفع و ضرر(در امور مدنى) غیر از تمیز حسن و قبح (در امر كیفرى) است و سن این دو تمیز هم فرق مى كند.
 
 (دیوانخانه) تمیز
اسم قدیمى دیوان كشور است (رك. دیوان تمیز)


 (محكمه) تمیز
مرادف دیوان تمیز است (رك. دیوان تمیز) اصل ۶۹ متمم قانون اساسى.


تنجیز
(فقه - مدنى) در مقابل تعلیق عقد (یا تعلیق ایقاع)بكارمیرود (رك. تعلیق عقد)


تنخواه گردان  fond de roulement
 یا اعتبارمتحرك، پولى است كه درصندوق اداره و تجارتخانه گذاشته میشود تا در هنگام لزوم وحاجت فورى بمصرف خرید و مصرف چیزهاى لازم برسد بدون اینكه تشریفات معمول درخرید و مصرف اعتبار مزبور رعایت شود. رك. وجه متحرك


تنزیل
در لغت بمعنى پست كردن است. در اصطلاحات عامیانه ربح پول را گویند و هم چنین بآن ((نزول)) گفته می شود و ربا خوار را نزول خوار و تنزیل خوار گویند.


تنفیذ
(مدنى- فقه) اجازه كردن عمل حقوقى غیر نافذ (مانند عقد فضولى و عقد مكره ومعامله سفیه بدون اذن ولى وامثال آنها) مرادف اجازه وامضاء (ماده ۲۰۹ ق - م) استعمال میشود.
*ماهیت تنفیذ از نظراكثر فقهاء صرف اعلام رضا است و ازنظردقیق در موارد مختلف فرق میكند: در مورد عقد فضولى و عقد مكره، تنفیذ متضمن قصد انشاء است و ماهیت ((قبول)) را دارد ولى درمورد معاملات سفیه و نیز در مورد قبول وصیت تملیكى صرف اعلام رضا است. این بحث فرع برتفكیك قصد انشاء و رضا است والا تحقیق این است كه بین قصد انشاء ورضا فرقى نیست (رك. انشاء)



تنقیح
استخراج اصل مطلب - استخراج نظر و هدف گوینده ـ استخراج علت و فلسفه یك حكم قانونی. در معانی ذیل بكار مى رود:


تنقیح مناط
(فقه) تنقیح مناط بمعنى استخراج مأخذ وسبب وضع یك قانون معین است. در اصطلاح نوعى از قیاس قطعی است كه علت و سبب وضع یك قانون را استخراج نموده و آن قانون را درهر موردى از موارد سكوت قانون كه علت مزبور در آنجا وجود داشته باشد مورد استناد قرار میدهند مثلا بموجب ماده ۱۰ قانون مدنى قراردادهاى خصوصی كه مخالف صریح قانون نباشد نافذ است مناط و ماخذ وسبب وضع این ماده آزادى اراده افراد در روابط بین خودشان مى باشد این مناط درایقاعات هم وجود دارد زیرا میدانیم نظر قانونگذار این نیست كه در مورد ایقاعات آزادى اراده، جود نداشته باشد بنابراین ازروى ملاك ومناط ماده ده قانون مدنی مى توان گفت: هر ایقاعى كه مخالف صریح قانون نباشد نافذ است.
*فقهاء بجاى قیاس قطعى اصطلاح تنقیح مناط را بكار مى برند و تنقیح مناط را بدو نوع قطعى وظنی تقسیم نمى كنند ولى پاره اى از فقهاء تنقیح مناط را بدو نوع مذكور تقسیم كرده اند.


تنقیح مناط ظنى
(فقه) تنقیح مناط ظنى را فقهاء قدیم اساسا تنقیح مناط نمى گفتند بلكه ازآن تعبیر بقیاس وقیاس ظنى مى نمودند. درهرحال مقصود این است كه هرگاه استخراج كننده مناط و علت دركار خود بقطع ویقین نرسد بلكه درحالت گمان وظن باقى بماند تنقیح مناط اویك تنقیح مناط ظنى است.


تنفیح مناط قطعى
(فقه) مرادف تنقیح مناط است. بعضی از فقهاء اخیربدون توجه باصطلاحات قدیم تنقیح مناط را بدو نوع تنقیح مناط قطعى و تنقیح مناط ظنى تقسیم كرده اند.


توابع مبیع
(مدنى- نفقه) امور جزئی كه درهنگام بیع غالبا ذكر نمیشود ولى عرف معامله اقتضاء مى كند كه جزء مبیع باشد مثلا كلید خانه جزء توابع مبیع (اگر مورد معامله خانه باشد) است ولى لوسترها و تلفن و تابلوهاى مستقل از دیوارخانه جزء توابع مبیع نیست گلدانهاى غیر منصوب جزء توابع این مبیع نیستند.


تواتر
(فقه) صفت خبرمتواتر است (رك. خبر متواتر)


توافق دو اراده Consentement
(مدنى) دو اراده كه بر اثر هم آهنگى و موافقت موجب ایجاد حق یا اسقاط حق باشند دو اراده متوافق نامیده میشوند و این وفاق را توافق دو اراده در امور مدنى نامند ومقصود از دو اراده دو اراده متقابل است كه تقابل آنها از جهت دو نفعى است كه در دو جهت متقابل قرار دارند.


توافق عهود
(بین الملل عمومى) هرگاه در ضمن یك عهدنامه یكطرف قرارداد متعهد به رعایت تعهداتى كه درهمان موضوع بموجب عهود دیگرنسبت، بسایر دول متعهد شده است گردد این وضع را توافق عهود نامند زیرا عهدنامه جدید از نظر تعهد دولت متعهد، با عهدنامه قدیم هماهنگ شده است.


توالى ایجاب و قبول
رك. موالات ایجاب و قبول


توالى عرفى
رك. موالات ایجاب و قبول


توریه
(فقه) كذبى كه ظاهر راست دارد وگوینده ظاهر آنرا قصد می كند ولى باطن آنرا برخ شنونده مى كشد.


توسل بوسائل تقلبى
(جزا) هرگونه شرح خلاف واقع از امری بمنظوربودن مال دیگرى ولو اظهار كذب دردادگاه و توسل بادارات دولتى برای استفاده منظور فوق (ماده ۲۳۸ جزا مصوب ۱۳۱۴) اگر شخص مكلف بفعلى بوده و بقصد تقلب آنرا ترك كند توسل بوسیله تقلبى صدق مى كند (مانند مورد ذیل ماده ۱۰۵ قانون ثبت)


توشیح
امضاء قانونی كه بتصویب مجالس مقننه رسیده است از طرف شخص اول مملكت. و این امضاء شرط استقرار و نفوذ آن قانون است (اصل ۲۷ متمم قانون اساسى)


توقف
(قانون تجارت) درحقوق تجارت بمعنى ورشكستگى استعمال میشود كه عبارت است از توقف تاجر از تأدیه وجوهى كه بر عهده اوست. داشتن اعتباریكه بتوان با استفاده از آن دیون را پرداخت نمود مانع حصول توقف و ورشكستگى است. ازماده ۴۱۲ قانون تجارت استفاده میشود كه ورشكستگى غیرازتوقف بوده و نتیجه توقف میباشد ماده ۳۳ قانون بانكى و پولى كشورمصوب ۷- ۳ -۳۹ صریحا بین توقف و ورشكستگى فرق نهاده است.


توقیف
سلب آزادى از شخص یا مال او با حالت انتطار ترخیص. در صورت اول توقیف شخص و در صورت دوم توقیف مال صدق می كند. وقف هم در حقیقت توقیف مال بصورت خاصى است. رك. حبس


توقیف اجراء حكم
قطع موقت اجراء حكم یا قرار بدستور مقام صلاحیتدار پس ازشروع با جراء آن.


توقیف اجرائى
توقیف مال مدیون با محكوم علیه ازطریق اجراء ثبت یا اجراء دادگاه. این توقیف مانع ازتصرف مالك در مال خود مى باشد (تصرفاتى كه بضرركسیكه مال براى خاطر او توقیف شده است)


توقیف دادرسى
(دادرسى) پس از شروع بدادرسى در مواردیكه قانون تصریح مى كند مرجع رسیدگى میتواند براى مدتی دادرسى را متوقف سازد (مانند مورد فوت یكى از اصحاب دعوى یا وكیل او- بند دوم ماده ۲۹۰ دادرسى مدنی) توقیف با اناطه فرق دارد (رك. اناطه)


توقیف مال
در اصطلاحات آئین دادرسی عبارت است از صیانت مال از افراط و تفریط و نقل و انتقال علیه مالك (قسمت سوم و چهارم مبحث چهارم آئین دادرسى مدنی ومواد ۶۲۸-۶۶۳ همان قانون درباب اجراء احكام) توقیف مال اعم از تامین است.


تولیت
تصدى امور وقف را گویند (ماده ۶۳ ق- م)


تولیه
اصطلاح مختصر ((بیع تولیه)) است (رك. بیع تولیه)


توهین
(یا اهانت) كارى (قول - اشاره – عمل) كه متضمن اسناد و اخبار نبوده و بنحوى ازانحاء در حیثیت متضرر ازاین جرم نوعى وهن وارد كند (مستفاد از ماده ۲۷۲ قانون جزا با رعایت تقابل آن با مواد قبلى كه راجع بافتراء است) افتراء متضمن اسناد Imputation است و حال اینكه توهین غالبا با الفاظ فحش و تحقیر محقق میشود و اشاره ویا عمل موهن هم قائم مقام همین الفاظ مى باشند. ممكن است درجرم توهین مجرم از طرف مجنى علیه تحریك شده باشد در اینصورت مجازات خفیف خواهد شد بنابراین در توهین:
اولا- الفاظ (یا اشاره یا عملى) كه به حیثیت طرف لطمه وارد كند بكار مى رود بعضى الفاظ ذاتا موهن نیست ولى طرز تلفظ موهن است. بعضى الفاظ دربعضى ازمنه یا امكنه موهن است.
ثانیا - با ملاحظه شخصیت طرف باید موهن بودن لفظ محرز شود این عنصر را ماده ۲۷۲ قانون جزا نیاورده است. ثالثا - قصد توهین. عنوان هتك حرمت اعم ازافتراء وتوهین است. درمورد توهین به مأمور دولت احراز دو امر ذیل هم لازم است:
اول - استخدام مامور. بازنشسته مأمور دولت نیست.
دوم - وقوع توهین درحال انجام وظیفه و یا بسبب انجام وظیفه (ماده ۱۶۲-۱۶۴ قانون جزا)


 



تهاتر
(مدنی) یكى از اسباب سقوط تعهدات است (ماده ۲۶۴ ق- م) كه بموجب آن دو تعهد متقابل كه طرفین آنها فرق نمیكنند و موضوع آن تعهدات وجه نقد یا اشیاء مثلى (مانند گندم) وهمجنس است بمقدار متسا وى بایكدیگر بموجب قرارداد (تهاتر قراردادى) یا قانون (تهاتر قانونى) یا حكم دادگاه (تهاتر قضائى) ساقط میشوند. (ماده ۲۹۵ ق – م)


تهاتر قانونى
تهاترى است كه بحكم قانون و بدون تراضی طرفین و بدون حكم دادگاه قهرا واقع میشود (ماده ۲۹۵ ق – م) درهمین معنى تهاترقهرى نیز بكار میرود.


تهاتر قراردادى
تواتر قراردادى ناشی از تراضى دو ذینفع است و این درموقعى است كه شرائط تهاتر قهرى (ماده ۲۹۶ ق – م) حاصل نشده باشد وحكم دادگا برتهاتر صادر نشده باشد.


تهـاتر قضائی
تهاتر ناشى از حكم دادگاه: و آن در موردى است كه دادگاه در معرض دو درخواست متقابل واقع شود (راجع به دو دین) كه یكى از آن دو دین مورد انكار باشد دادگاه پس از رسیدگى و احراز مقدار آن دین، حكم بتهاتر به مقدار متساوى از دو طرف مى كند. در حكم تهاتر قضائى است تهاتر خسارات طرفین در مواردی كه هریك از جهتى بنفع دیگرى محكوم شده باشد.


تهاتر قهرى
مرادف تهاتر قانونی است (رك. تهاتر قانونی)


تهاجم
(بین الملل عمومى) ورود قواى یك كشور به كشور دیگر برسبیل تجاوز. رك. اشغال


تهدید
درلغت بمعنى ترسانیدن و وعده عقاب و زجردادن است: (مدنى) عناصر تهدید درقانون مدنی عبارت است از:
الف - وعده انجام عملى یا اعمالى بضرر كسى كه او را درآتیه دچار ضررخواهد كرد.
ب - وعده مذكور باید بحسب طبیعت خود نوعا در عاقل متعارف بلحاظ سن و شخصیت و اخلاق و جنس تاثیر كند.
باین معنی كه دراو بیم برجان یا مال یا عرض خود یا خویشاوندان ایجاد نماید. میزان تهدید ممكن است بقدرى باشد كه امكان قصد انشاء را هم سلب كند و از همین جا است كه تهدید با اكراه فرق پیدا می كند زیرا اكراه تا حدى است كه قصد انشاء را سلب نكند. علم شخص تهدید شده بعدم توانائی تهدید كننده در اجراء تهدید خود مانع تحقق تهدید نیست وحال اینكه مانع تحقق اكراه محسوب است بدلیل اینكه در شناسائى تهدید بجنبه فاعلى آن توجه میشود و در شناسائى اكراه بجنبه قابلى (یا نتیجه) آن. رك. اكراه (جزا) عناصر تهدید در قانون جزا این است:
الف - تحقق تهدید بخصوصیت روحى و جسمى وسن وشخصیت و اخلاق وجنس تهدید شونده مرتبط است.
ب- امرى كه تهدید كننده انجام دادن آنرا از تهدید شده توقع دارد باید بر خلاف قانون باشد خواه خلاف قوانین الزامى باشد یا خلاف میل تهدید شونده ولى ممكن است اساسا تقاضاى انجام امرى را نكند.
ج- عمد. تهدیدغیرعمدى وجود ندارد.
د- تهدید ممكن است بجان، مال یا حیثیت باشد.


تیول
اراضی كه در اختیار امراء و لشكریان قرارداده میشود كه حقوق خود را ازآنها تحصیل نمایند مستفید ازتیول، مستأجر آن نیست (رك. رزق) و استفاده ازتیول مدت معین ندارد (ماده سوم قانون راجع بدعاوى بین اشخاص و دولت مصوب ۱۲- ۸ -۱۳۰۹) رك. اقطاعات


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما