آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۵۳
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۵
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
۳۷۲ بازدید
 
   

ث


ثالث
(مدنى- فقه) الف - كسیكه طرف عقد نیست وقائم مقام هیچیك ازمتعاقدین نمى باشد (ماده ۲۳۱- ۴۴۸ ق- م)
ب- كسیكه طرف عقد نیست هرچند كه قائم مقام یكى ازطرفین باشد (ماده ۳۹۹ ق- م)
ج - بیگانه نسبت بامرى كه دوطرف دارد مانند ثالث نسبت به متداعیین لك دعوى.



(جلب) ثالث
رك. جلب



(شخص) ثالث
مرادف ثالث است (رك. ثالث)



(مجلوب) ثالث
رك. جلب



ثبت
نوشتن قرارداد یا یك عمل حقوقی یا احوال شخصیه یا یك حق (مانند حق اختراع) و یا هرچیز دیگر(مانند علامات) در دفاتر مخصوصى كه قانون معین مى كند مانند ثبت املاك وثبت معاملات غیرمنقول و ثبت حق اختراع وثبت علائم و ثبت احوال و غیره. دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:



ثبت احوال
الف - ثبت وقایع چهارگانه: تولد - فوت - ازدواج - طلاق را گویند.
ب- اداره موظف به ثبت وقایع مذكور را گویند.



ثبت اسم تجارتى  Raison commercial
(قانون تجارت) عنوانی است حاكی از شهرت تاجركه اوخود را تحت آن عنوان معرفى و مشهور میكند این عنوان ممكن است اسم خانوادگی خود تاجر باشد و ممكن است یك اسم فانتزى باشد مانند ((پرنده آبى)) در شركتهاى تجارتى اسم تجارتی با اسم شركت متحد است. ثبت اسم تجارتى اختیارى است (ماده ۵۷۶ قانون تجارت) نظامنامه ماده ۵۸۲ تا این لحظه تهیه نشده است. (رك. ثبت تجارتى)



ثبت اسناد
الف - اسم اداره اى است كه املاك واسناد. عقود و معاملات را ثبت مى كند.
ب- ثبت سند عقود و ایقاعات را گویند.



ثبت املاك
ثبت ملك با تشریفات قانون ثبت دردفتر املاك و دادن سند مالكیت از روى آن.



ثبت انتقال ملك
(ثبت) یعنی ثبت معامله عین یا منافع ملك در دفتر املاك (ماده۲۶ قانون ثبت و ماده ۱۰۴- ۱۰۴مكرر- ۱۰۵- ۱۰۶ نظامنامه قانون ثبت)



ثبت تجارتی
(قانون تجارت) مقصود ازثبت تجارتى ثبت اسم تاجر در دفتر مخصوصى بنام ((دفترثبت تجارتى)) است و ثبت مذكور اجبارى است (ماده ۱۶ ببعد قانون تجارت)  فرق بین ثبت تجارتی و ثبت اسم تجارتى واضح است (رك. ثبت اسم تجارتى) آئین نامه دفتر ثبت تجارتى - مصوب ۱۳۲۵



 ثبت حریم
(ثبت) یعنی ثبت جداگا نه حریم املاك. چنین ثبتی ممنوع است زیرا ثبت ملك بالتبع مستلزم ثبت حریم قانونى آن از آن جیث كه حریم محسوب است بوده و حاجتی به در خواست جداگانه ندارد (فصل ششم مجموعه سال ۱۳۴۳ بخشنامه هاى ثبتى)



ثبت سندیكا واتحادیه
یعنى ثبت آنها در ادارات ثبت اسناد محل برابر مقررات خاص (تصویب نامه ۱۷- ۸ - ۳۴ هیأت وزیران)



 



ثبت شركت نامه
ثبت شركت نامه رسمى شركتهاى بازرگانى شرط تشكیل شركتهای مذكور است (ماده ۱- ۲ نظامنامه قانون تجارت. مجموعه رسمى ۱۳۱۱ ص ۲۶۸) و مطابق ماده پنجم طرح اصلاحى آئین نامه ثبت شركتها مصوب ۱۲-۶- ۴۵ اداره ثبت شركتها درتهران و دوائر ثبت شركتها درشهرستانها در ثبت شركتنامه قائم مقام دفترخانه هاى رسمی مى باشند.



ثبت شركتهـا
مقصود شركتهاى بازرگانی است كه داراى شخصیت حقوقى میباشند وثبت آنها اجبارى است (ماده ۵۸۷- ۵۹۴- ۵۹۵ قانون تجارت) وباید درتهران در دائره ثبت شركتها و درخارج تهران در اداره ثبت اسناد مركز اصلى شركت به ثبت برسند (ماده دوم نظامنامه قانون تجارت)



ثبت عادى
نوعى از ثبت املاك است كه مالكان مجبور به ثبت ملك نمیشوند (ماده ۸۲ آئین نامه قانون ثبت) و قبل از ثبت اجبارى در ایران معمول بوده است.



ثبت علامت
یعنى به ثبت رسانیدن علامت تجارتى (رك. علامت تجارتی) در دفتر اداره ثبت شركتها با رعایت مقررات مخصوص به ثبت علائم تجارتى (ماده شش قانون ثبت علائم مصوب ۱- ۴ – ۱۳۱۰)



ثبت عمومی
نوعى از ثبت املاك است كه درآن مالكان مجبور به ثبت ملك میشوند (قانون اسفند ۱۳۱۰ كه فعلا مجرى است براساس ثبت عمومى است (ماده ۸۲ آئین نامه قانون ثبت)



ثبت مؤسسات غیر تجارتى
یعنى ثبت آنها در دفاتر ثبت شركتها بر طبق مقررات خاص (آئین نامه اصلاحى مصوب ۱۳۳۷) رك. مؤسسات غیر تجارتى



ثبت ملك
الف - بمعنى اخص یعنى ثبت ملك پس از پایان عملیات مقدماتی ثبت در دفتر املاك.
ب- بمعنى اعم یعنى عملیات مقدماتی ثبت و ثبت ملك در دفتر املاك. (رك. عملیات مقدماتی ثبت)



(محقق) ثبت
دادرسی بود كه در قانون سابق برای رفع اختلافات و اعتراضات ناشى از تقاضاى ثبت املاك معین شده بود. درحال حاضر این اختلافات در دادگاههاى عمومى رسیدگى میشود ومحقق ثبت وجود خارجى ندارد و در تاریخ ۱۱-۱۰- ۱۳۱۹ بدستور وزیر دادگستری مقررات مربوط بآن نسخ شد وضبط آنها در مجموعه هائی كه بعد از نسخ آن چاپ شده است حاكى ازعدم دقت و تتبع است.



ثبوت
در لغت بمعنى وجود و تحقق است. در اصطلاح اشاره است بوجود هر چیز در واقع و نفس الامر صرفنظر از علم وجهل انسان. مثلا دو نفركه درمالكیت مالى اختلاف دارند و دعوى را نزد قاضی طرح مى كنند مالكیت آن مال یك مرحله ثبوت قبل ازطرح دعوى دارد یعنى صرفنظر ازعلم و جهل دادرس به مالكیت آن مال آن مال در واقع یا تعلق بیكی از متداعیین دارد یا بهر دو یابه شخص ثالث و غیره. وقتیكه دادرس مالكیت یكى از متداعیین را احراز نمود و آماده صدور حكم شد مالكیت آن مال وارد مرحله اثبات (یا مرحله علم دادرس در مثال مفروض) میشود وممكن است مرحله اثبات مطابق مرحله ثبوت باشد (اگر حكم مطابق واقع باشد) یا مخالف مرحله ثبوت (رك. اثبات)



ثبوت شرعى
(فقه) اثبات مورد نزاع نزد حاكم شرعى بمرافعه.



ثقه
(فقه) درفقه بمعنى شخص مورد وثوق و اطمینان را گویند خواه داراى عدالت شرعى باشد خواه نه ولى درخصوص علم درایه این اصطلاح را در مورد شخص عادل بكار مى برند.



ثلث
در لغت بمعنی یك سوم چیزى را گویند و در اصطلاح بمعنى یك سوم تركه است كه وصایاى مالى موصی تا آن میزان بدون احتیاج باذن و اجازه ورثه نافذ است (ماده ۸۴۳ قانون مدنی) در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:



ثلث باقى
مال غیرمنقول كه موصى آنرا از محل ثلث تركه براى صرف در مصارف خیرمعین كند كه منافع آن على الدوام (و بدون تحدید بمدت معین) درآن مصرف كه معین كرده صرف گردد (ماده ۳۶ آئین نامه قانون ثبت املاك) در اصطلاح دیگرآنرا ((ثلث مؤبد)) نامند.



ثلث مؤبد
مرادف ثلث باقى است (رك. ثك باقى)



ثمن
(مدنى- فقه) الف- مالى كه عوض مبیع (رك. مبیع) درعقد بیع قرار مى گیرد ثمن نامیده میشود ثمن باید مال باشد (ملاك ماده ۳۴۸ قانون مدنى) ولازم نیست حتما پول باشد بلكه ممكن است عین یا كلى درذمه باشد (ماده ۱۹۷- ۳۶۳ قانون مدنی) هرگاه درعقد بیع یكى از عوضین پول باشد عنوان ثمن را دارد. اگر هیچ یك از عوضین پول نباشد آنكه سبقت باظهارقصد كند صاحب مبیع است ودیگری صاحب ثمن.  ب- ثمن (ضم اول وسكون ثانى) بمعنى ثمنیه است (رك. ثمنیه)



ثمن شخصی
(مدنی – فقه) ثمنى كه وجه نقد نبوده و عین معین باشد مانند اسب معین یا گندم معین یا پارچه معین. در ثمن شخصى جمیع مقررات راجع به مبیع معین جارى میشود.



ثمنیه
یا هشت یك سهم ادنای زوجه در باب ارث است (رك. هشت یك)



ثمنیه اعیانى
(مدنى- فقه) ثمنیه را گویند (رك. ثمنیه) ماده ۱۲۳ آئین نامه قانون ثبت ۱۳۱۷



ثیب
(بروزن میت) از اصطلاحات فقه و در معانى ذیل بكار رفته است:
الف - بمعنی محصن دربحث جزاى اسلام (رك. احصان- محصن- محصنه)
ب- زنیكه بكارت اوطى مواقعه مشروع یا نامشروع از بین رفته باشد و هم چنین است از طریق وطى بشبهه. این صفت زن را ثیبوبت نامند صرف شوهركردن موجب ثیبوبة نیست و باید مواقعه و ازاله بكارت هم صورت گیرد. درمقابل بكر استعمال میشود.



ثیبوبة
رك. ثیب


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما