آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۹۷
بازديد روز قبل: ۴۲۴
بازديد هفته: ۲۱۸۲
بازديد ماه: ۱۰۵۶۴
بازديد کل: ۶۱۹۷۷۷۲
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۸/۰۲/۰۷
۴۷۰ بازدید
 
   

ج


جائر
بمعنى ستم كننده است ودر فقه بعمال حكومت های غیر قانونی گفته میشود وبطور جمعی آنانرا ظامه (بفتح اول و دوم) نامند. مقصود ازاصطلاح ظالم درعبارت ((معونت ظالم)) همین معنى است. حكومت غیرقانونى را نیز حكومت جور نامند و حكومت قانونى را ((حكومت حقه)) گویند.



جائز
صفت عقد یا ایقاعى كه بصرف قصد یك طرف قابل اضمحلال است (رك. جواز)



جائزه
(فقه – مدنی) تملیك مالى است ازطرف كسی بدیگرى در مقابل عملى كه انجام داده است براى تشویق وجبران زحمات او.



جارح
(فقه) كسیكه عدالت دیگرى را مورد ایراد (در دادگاه) قرارمیدهد. ایراد مزبور را اصطلاحا جرح گویند وكسانیكه بر صحت ایراد مزبور شهادت میدهند ((شهود جرح)) و ((بینه جرح)) نامیده میشوند.



جاسوسى
(بین الملل عمومی) كسیكه محرمانه یا تحت عنوانهاى نادرست بنفع خصم در صدد تحصیل اطلاعاتى از نقشه و قواى طرف و مقاصد او برآید، (جزا) اشخاص ذیل جاسوسند:
الف - هر كس كه براى بدست آوردن اسناد یا اطلاعاتی بنفع دشمن بیك قلعه یا مكان مستحكم یا پاسگاه یا هربنگاه نظامى یا استحكامات و اردوگاهها یا منزلگاههاى ارتش داخل شده باشد.
ب - هركس كه برای دشمن اسناد یا اطلاعاتی بدست آورد كه ممكن است نسبت بعملیات ارتش یا نسبت بتأمین قلاع یا امكنه مستحكم یا پاسگاهها یا بنگاههاى نظامى مضر باشد.
ج - هركس كه جاسوسان یا افراد دشمن را كه براى اكتشاف مامور شده باشند عمدا مخفى نموده یا سبب اختفاء آنها گردد.
د- هركس كه اسرار نظامى یا سیاسی یا مفاتیح رمز را بر خلاف مصالح كشور به اجنبى تسلیم كند (ماده ۳۱۳ قانون دادرسى وكیفر ارتش)



جاعل
(جزا) مرتكب جرم جعل را گویند. (رك. جعل) (مدنى- فقه) متعهد درجعاله را گویند. (رك. جعاله)



جامع
درلغت بمعنی گرد آورنده است در اصطلاح بمعانی ذیل آمده است:
الف - معبد مسلمانان چنانكه گویند: جامع گوهر شاد.
ب- مجموعه اى كه درآن مقررات قانون مدون شود وامروزه بجاى جامع مجموعه مى گویند (تنها جائی كه كلمه مجموعه بكتاب حقوقى اطلاق شده درجامع الشتات صفحه ۳۸۷ است كه بنظر رسید) مانند جامع عباسى كه یكى ازكدهاى قوانین فراهم آمده توسط شیخ بهائى و شاگرد اواست.
ج - مجموعه شامل مقررات و احادیث و وصایاى مذهبى پیامبر اسلام (ص) چنانكه فرموده اند ((وعندنا الجامعة))
د- قدرمشترك بین مورد نص و مورد سكوت در قیاس (رك. قیاس) را جامع گویند.



جامع نسب
خویشاوندانی كه از نسل یكدیگر نبوده و از نسل شخص ثالث باشند آن ثالث را نسبت بآن خویشاوندان جامع نسب گویند مانند پدركه جامع نسب نسبت باولادان خویش است. (رك. نسب)



جامعه ملل
(بین الملل عمومى) اسم یك مؤسسه بین المللى است كه عده نامحدودى ازدول ومؤسسات دارنده شخصیت حقوقى تشكیل میدادند و هدف آن كمك ملل متمدن بحفظ صلح و اجراء عدل ورفاه ملل بهمراهى همدیگر بوده است.



جب
(مدنی- فقه) بفتح جیم - مقطوع بودن آلت تناسل را گویند وآن كس كه این صفت را داراست مجبوب نامیده میشود. این صفت اگر باعث سلب توانائى جماع (ولو بقدرحشفه) گردد موجب پیدایش حق فسخ نكاح براى زوجه است.



جرائم
جمع جرم است كه عبارت است ازمخالفت با نهى كه قانون براى آن مخالفت مجازات معین كرده باشد.
دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:
جرائم اختصاصى
(جزا) جرمهائى كه مستقیما افراد از آنها زیان مى بینند ولو اینكه بطورغیر مستقیم، مصالح عموم بخطر افتد یعنى احساسات عامه جریحه دار شود. درمقابل جرائم عمومى بكار مى رود.



جرائم ضد خانواده
(جزا) عبارت است از:
الف - جرائم مربوط بازدواج (ربودن یا مخفى كردن زن براى ازدواج بعنف یا تهدید یا حیله - ربودن زن داراى ۱۵ تا ۱۸ سال بارضاى او براى ازدواج - زناى محصنه - مواد ۲۰۹ - ۲۱۲ قانون جزا)
ب - هتك ناموس با محارم (ماده ۲۰۷ قانون جزا)



جرائم ضد شرف و حیثیت
(جزا) در فقه به افتراء و توهین هجر (بضم هاء) و هجو و سب وغیبت و افشاء سر بمعنى مذكور در ماده ۲۲۰ قانون مجازات عمومی كشورگفته میشود.



جرائم ضد عفت
(جزا) عبارت است از:
الف - جرائم ضد خانواده (رك. جرائم ضد خانواده)
ب - جرائم ضد عفت عمومى واخلاق حسنه.



جرائم عمومى
(جزا) جرمهائى است كه مستقیما مصالح عمومى را مورد تهدید قراردهد ولواینكه افراد هم بطور غیر مستقیم متضرر شوند مانند جاسوسی و اخلال در امنیت. در مقابل جرائم اختصاصى استعمال میشود.



جراح (بكسر اول)
ایراد جرح به پیكر آدمى (در مقابل شجاج است) (رك. جرح)



جرح
(فقه) الف - ایراد برعدالت دیگرى در نزد حاكم. شهادت برایراد مزبور را شهادت جرح و شهود را شهود جرح و بینه جرح نامند. جرح درمقابل تعدیل استعمال مى شود. (رك. تعدیل)
ب - تجاوز بجسم آدمى (بجز جنایت برنفس و جنایت براطراف و جنایت بر منافع) اعم از اینكه مورد جرح، سر و صورت باشد (كه آنرا شجاج نامند) یا در سایر قسمتهاى بدن باشد (كه آنرا جراح نامند).



جرح شاهد
(دادرسى – فقه) از اعتبار انداختن شهادت شاهد از طریق بیان اوصافى راجع باو كه وجود آن اوصاف قانونا موجب بى اعتبارى شهادت شاهد گردد (ماده ۴۱۳ دادرسى مدنی و ماده ۱۳۱۳ قانون مدنى)



(الفاظ) جرح
(فقه) درعلم درایه تعبیرات متداولى است كه نزد اهل این فن دلالت برصفتی در راوى حدیث مى كند كه بعلت دارا بودن آن صفت نباید بحدیث وروایت او اعتماد كرد از قبیل عبارات: ضعیف - كذاب - وضاع حدیث - غالی - مضطرب الحدیث - منكر الحدیث - متروك - مرتفع القول- متهم - ساقط - واهى- لاشیئی - لیس بذلك الثقه و مانند این امور.



جرم
(جزا) عملی است كه قانون آنرا از طریق تعیین كیفر منع كرده باشد.



جرم اجتماعى
(جزا) جرمی كه بمنظور تأمین منافع عمومی صورت گیرد و اثرآن واژگونى تشكیلات اجتماعى باشد.



جرم اختصاصى
(جزا) جرمى كه برضد افراد وعلیه مصلحت آنان صورت گرفته باشد (مانند قتل) موضوع بحث جزاى اختصاصى این جرائمند. (رك. جرم عمومى)



جرم اعتیادى
(جزا) جرمی است مركب از چند عمل (برخلاف جرم مستمركه مركب ازچند عمل نیست) كه هریك به تنهائی قابل تعقیب نباشد (بند یك ماده ۲۱۱ قانون مجازات عمومى)
جرم انضباطى
مرادف تخلف انضباطى است (رك. تخلف انضباطى)



جرم آنى
(جزا) جرمى كه در زمان كوتاهی میتواند واقع شود مانند اداء شهادت كذب. درمقابل جرم مستمر استعمال میشود.



جرم جزائى delit penal
(جزا) عملى است كه قانون براى آن مجازات معین كرده باشد. دریك معنى محدودتر به جنحه گفته میشود. درمقابل جرم مدنى استعمال شده است.



جرم جمعى متحد المقصد
(جزا) چند عمل متوالى كه هریك و مجموع همه جرم باشد مانند اینكه دزدى بخانه ای رود و بدفعات اثاث خانه را بدزدد.



جرم خطائى
(جزا) جرم ناشى ازبی مبالاتی و بی احتیاطى را گویند. (رك. جرم شبه عمد)



جرم دائم
(جزا) جرمى است كه بعد از وقوع، باقى میماند مانند ساختن سكه قلب (ماده ۹۳ قانون مجازات عمومى) یا جعل سند.



جرم ساده
(جزا) جرمى است كه ازعمل واحد (نه مركب) تشكیل میشود در مقابل جرم اعتیادى بكار میرود (رك. جرم اعتیادى)



جرم سیاسى
(جزا) الف - جرم ناشى ازفكرسیاسى و یا ازیك مؤسسه و دستگاه سیاسى را گویند.
ب- بمعنى اخص جرمى است كه مخالف نظم سیاسى خارجی یا داخلى كشور باشد مانند توطئه براى تغییر شكل حكومت.Delit politique pur



جرم شبه عمد
(جزا) در این جرم مجرم:
اولا- قصد ارتكاب جرمی را داشته و اقدام مى كند.
ثانیا - نتیجه قابل مجازات دیگرى از عمل او حاصل میشود اعم از اینكه جرم مورد نظر او هم علاوه بر این محقق شده باشد یا نه مثل اینكه قصد ضرب كسى را داشته ولى مضروب مى میرد. درمورد جرم غیر عمد اساسا مرتكب قصد ارتكاب جرمى را ندشته ولى بعلت بى مبالاتی یا بی احتیاطى یا عدم رعایت قوانین و نظامات نتیجه قابل مجازاتی از كار او بوجود مى آید حسب القاعده جرائم غیرعمد مجازات ندارند و خلاف این اصل جنبه استثناء دارد. جرم غیرعمد را جرم خطائى هم نامیده اند.



جرم طبیعى
(جزا) جرمى كه همه كشورها آنرا جرم شناخته باشند مانند قتل.



جرم عادى
(جزا) هرجرمى كه عنوان جرم سیاسی را نداشته باشد.



جرم عقیم
(جزا) جرمی است با مشخصات ذیل:
الف - مجرم همه كارهاى خود را براى گرفتن نتیجه انجام داده باشد پس با شروع جرم فرق دارد (رك. شروع جرم)
ب- تحقق جرم محال نبوده است (رك. جرم محال) ولى معذلك مجرم توفیق بهدف خود نیافته است. مثل اینكه كسى را بدر یا اندازند و او شنا نداند و ثالثى او را نجات دهد.



جرم عمد
(جزا) جرمى كه مجرم قصد نتیجه عمل خود را كرده و وارد عمل شود.



جرم عمومی
(جزا) جرمى كه علیه مصالح جامعه صورت گیرد (مانند جاسوسى) موضوع جزاى عمومى این جرائمند.



جرم غیرعمد
(جزا) هرگاه ازبی مبالاتی یا بی احتیاطى یا عدم مهارت یا عدم رعایت قوانین و مقررات نتیجه قابل مجازات غیر مقصود حاصل شود عمل منتهى بآن نتیجه را جرم غیرعمد نامند.



جرم مادى
(جزا) عمل ارادى (كه آمیخته به عمد و خطا نباشد) كه قانون جزا براى آن مجازات مقرر كند (مانند جرائم خلافى) در مقابل جرم عمد وجرم خطائی بكار میرود.



جرم متصل
(جزا) جرم دائم را گویند (رك. جرم دائم)



جرم متمادى
رك. جرم مستمر



جرم محال
(جزا) هرگاه بعلت وضع خاص مجنی  علیه ویا وسائل ارتكاب جرم، تحقق جرم ذاتا محال باشد هرچند كه مجرم تمام كوشش خود را بكار برد آن جرم را جرم محال گویند مانند خالى كردن تیر بمرده و تفنگ خالى بشخصى بگمان اینكه پراست.



جرم مختلط
(جزا) جرمی كه اگر افراد غیر نظامى هم مرتكب شوند مشمول كیفرمقرر در قانون دادرسى وكیفر ارتش شوند مانند پنهان كردن اسلحه نظامى (ماده ۳۷۹ قانون دادرسی وكیفر ارتش).



جرم مدنى
(مدنی) عملى است ناشى ازتقصیریا عمد كه فاعل آن را ضامن خسارت میسازد.



جرم مرتبط
(جزا) جرائمى كه چند نفر مجتمعا مرتكب شوند (ماده ۱۷۵ قانون مجازات عمومى) یا چند نفر آن را در ازمنه و امكنه مختلف باتبانى قبلى صورت دهند (خواه طبیعت این جرائم مانند هم باشد خواه نه) مانند دو قتل و مانند یك قتل ویك سرقت. تقارن زمانى بین جرائم مرتبط شرط نیست.
جرم مركب
(جزا) الف - جرم مركب از چند عمل كه ازیك جنس نباشند و بطورتوالى صورت گیرد و مجموع آن اعمال جرم واحدی را تشكیل دهند مانند كلاهبردارى از طریق توسل بوسائل تقلبى.
ب - عمل نا مشروعى كه موجب تحقق چند عمل یاچند عنوان جزائى شود مانند قتل چند نفر با یك تیر تفنگ ومانند كلاهبرداری ضمن جعل
ج - عمل نا مشروعى كه ظاهرا جرم عادى است ولى باتوجه بقصد مجرم، جرم سیاسى است مانند قتل رئیس دولت.



جرم مستمر
(جزا) جرمى كه در زمان نسبتا دراز صورت گیرد مانند توقیف غیر قانونی و حمل اسلحه غیر مجاز. از این معنى به جرم متمادى - جرم متسلسل هم تعبیر شده است ولى اصطلاح جرم مستمر وجرم متمادى رساتر است.



جرم مشهود
(جزا) جرمى است كه در مرئى ومنظر ماموركشف جرم یا جمعى از مردم واقع شود. اگر آثار جرم بلافاصله پس از وقوع دیده شود جرم در حكم مشهود است و هم چنین است اگرمجنى علیه بلافاصله پس از وقوع جرم كسى را بعنوان مجرم معرفی كند یا در زمان نزدیك بوقوع جرم آثار بارز جرم در ید و تصرف متهم دیده شود ویا تعلق آن آثار و اسباب به متهم محرزگردد ویا متهم در زمان نزدیك بوقوع جرم قصد فرار داشته باشد و یا در حال فرار (در زمان نزدیك بوقوع جرم) دستگیر شود. (ماده ۲۳ آئین دادرسى كیفرى وماده ۱۲۸ دادرسى وكیفر ارتش)



جرم مطبوعاتى
(جزا) عبارت است از توهین و افتراء بوسیله روزنامه یا مجله یا نشریه ازلحاظ ارتباط با مقام ویا شغل رسمى یا رویه ادارى یا اجتماعى یا سیاسى بشخص یا اشخاص. انتقاد از روش سیاسی و ادارى بوسیله روزنامه یا مجله یا نشریه نسبت بمسئولان و متصدیان امور دولتى واشخاص مذكور در ماده ۲۲ لایحه قانونی مطبوعات مصوب ۱۳۳۴ كه از لحاظ مصالح عمومى صورت مى گیرد جرم محسوب نمیشود... (ماده ۳۰ قانون مذكور و ماده ۲- ۳ قانون هیئت منصفه ۱۳۱۰)
جرم مطلق
(جزا) جرمى كه قبل از حصول غرض مطلوب مجرم، جرم تلقى شده باشد مانند جعل سند كه استفاده ازآن از اركان و مقومات جرم مذكور نیست. اگر حصول نتیجه مقوم ماهیت جرم باشد آنرا جرم مقید نامند، مانند قتل.



جرم معلق
(جزا) جرمى كه علت خارجی مانع پایان یافتن مساعى مجرم و حصول نتیجه شود مانند قراول رفتن تفنگ بطرف كسى بقصد قتل كه مصادف با ممانعت قهرى ثالث از تمام شدن عمل گردد. در جرم عقیم مساعى مجرم بپایان مى رسد. (رك. جرم عقیم) و ارتكاب جرم هم در این مورد ذاتا محال نیست (رك. جرم محال)



جرم مقید
رك. جرم مطلق



جرم نظامی
(جزا) جرمى كه فقط قوانین نظامى آنرا جرم شمرده باشد.



(انگیزه) جرم
رك. غرض جرم



(تعدد) جرم
رك. تعدد جرم



(تكرار) جرم
رك. تكرار جرم



(درجه) جرم
رك. درجه (درجه مجازاتها)



(عناصر عمومی) جرم
(حقوق جزا) امورى كه در همه جرائم وجود دارد و نبود یكى ازآنها براى نبود جرم كافى است. این عناصر عبارتند از:
الف - عنصرقانونى (رك. عنصرقانونى جرم)
ب- عنصرمادى (رك. عنصرمادى جرم)
ج- عنصر معنوى (رك. عنصرمعنوى جرم)



(عنصر قانونى) جرم
(حقوق جزا) وآن عبارت است ازاینكه قانون جزا عمل معینى را جرم اعلام كند.



(عنصرمادى) جرم
(حقوق جزا) عمل مجرم كه در خارج واقع میشود عنصر مادى جرم است.



(عنصر معنوى) جرم
(حقوق جزا) قصد مجرم در امر خلافى و عمد وى در جرم عمدى و خطاء وی در جرم خطائی عنصر معنوى نامیده میشود.



(معاون) جرم
رك. معاونت



(نوع) جرم
رك. درجه (درجه مجازاتها)



جرم شناسی
مجموع علومى كه موضوع آنها مطالعه جرم و مجرم از لحاظ شخصى واجتماعى است كه شامل انسان شناسى جزائى و روانشناسى جزائى و آمار جزائى است.




جرمانه
(بضم جیم) جزاى نقدى را گویند.



جریمه
(جزا) وجه نقد یا مال دیگركه بعنوان مجازات از مجرم گیرند (ماده هشتم قانون مجازات مرتكبان قاچاق – مصوب ۱۳۱۲)



جریمه (نقدى)
(جزا) جریمه اى كه وجه نقد است. در اصطلاح دیگر جزاى نقدى نامیده میشود (ماده چهارم از مواد ذیل قانون آئین دادرسى كیفرى)



جزا
بمعنى حقوق جزا است.



جزا (ی اختصاصى)
علمى كه از جرائم اختصاصی بحث كند (رك. جرائم اختصاصى)



جزا (ى عمومی)
علمى كه ازجرائم عمومى بحث كند (رك. جرائم عمومى)



جزا (ى نقدى)
رك. جریمه نقدى



جزیه
(فقه) مالى است كه یهود یا نصارى یا زرتشتیان به رئیس حكومت اسلام (امام) یا نائب او میدهند یا كاری كه براى او كنند كه در قلمرو اسلام (دارالاسلام) در مدت معین سكونت اختیاركنند و جان و مال وناموس آنان در حمایت حكومت اسلام باشد. عقد مذكور درانقضاء مدت قابل تجدید و تمدید است. عقد مذكوراز عقود لازم است و فسخ نمیشود مگر برضاى طرفین. جزیه نوعى مالیات سرانه بوده است. رك. مالیات بر اشخاص



(عقد) جزیه
(فقه) عقدى است كه یكطرف آن حكومت اسلام و طرف دیگر آن یك یا عده اى از پیروان یكى از مذاهب (یهود – مسیحیت - زرتشت) مى باشند و درازاء سكونت در قلمرو اسلام جزیه بحكومت اسلام میدهند. مختصر شباهتى با قرارداد اقامت اتباع خارجه دركشور معینى (در حقوقهاى امروزه) را دارد. درهمین اصطلاح عقد ذمه هم استعمال مى شود (رك. عقد ذمه)



جعاله
(مدنی- فقه) التزام شخصى است (بصورت ایقاع) بپرداخت اجرت معلوم درمقابل عملى. معین بودن طرف شرط صحت جعاله نیست (ماده ۵۶۱ قانون مدنی) ملتزم را جاعل و طرف را عامل واجرت را جعل و حق الجعاله گویند (ماده ۵۶۲ قانون مدنى)



جعل
الف - بضم جیم - اجرت عامل جعاله را گویند (رك. جعاله)
ب - بفتح جیم - بمعنی تزویر و وضع است و مزور و وضاع بمعنى جاعل است. همه آنها بمعنى ساختن امرى است از روى قصد و برخلاف واقع مانند سند مجعول و سكه قلب و نحو اینها. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:



جعل (اكاذیب)
(جزا) عنصر اول جرم افتراء در این مورد وجود دارد. بجاى عنصر دوم افتراء در این مورد اسناد جنحه و جنایت وهر امر دیگر كه موجب اضراریا تشویش اذهان باشد قرار میگیرد. بجاى عنصر سوم افتراء در این جرم اسناد بشخص یا اشخاص معین مورد نظر نبست بلكه اعم از آن است. بجاى عنصر چهارم قصد اضرار وتشویش دراین جرم نهاده شده است. بنابراین ظاهرا جرم جعل اكاذیب بحسب مورد اعم از افتراء بنظر مى رسد ولى براى احتراز از اسناد لغو بمقنن باید مورد افتراء را از مفهوم جرم جعل اكاذیب خارج كرده و باقى مانده را اختصاص باین جرم داد (ماده ۲۶۹ مكرر- فقره ب) جعل اكاذیب بتنهائى (بدون ضم ضمیمه) مصداق توسل بوسائل تقلبى براى كلاهبردارى نیست. و تحقق این جرم متوقف بروقوع دو كذب و بالاتر نیست بلكه یك كذب هم كافى است.




جعل (مادى)
(جزا) قلب حقیقت بوسیله یك عمل مادى درنوشتجات رسمی یا عادى یا چیزدیگر (ماده ۹۷- ۱۰۶- ۲۴۹ قانون كیفر عمومى)



جعل (معنوى)
(جزا) قلب حقیقت در مضمون یك عمل حقوقى بدون اینكه بهمراه یك عمل مادى باشد (ماده ۱۰۴ قانون كیفر عمومى)



جلب
در لغت بمعنى طلب وغیره است. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:



جلب (تقویتى)
یعنى جلب ثالث بمنظور استفاده ازاطلاع او نه بمنظور اینكه حكمى علیه او صادر شود مانند اینكه مالى تحویل انباردار تجارت خانه اى داده شده و قیمت آن از خود تاجركه طرف واقعى است مطالبه شود و براثر انكار او در پرداخت عرض مال علیه صاحب تجارتخانه طرح دعوى شده وانباردار بعنوان ثالث وبرای استفاده از اطلاع او بطورتقویتی جلب شود بدون اینكه علیه انباردار تقاضاى صدور حكم شود وچون انباردار عنوان مدعى علیه را ندارد ماهیت جلب صدق نمى كند باید با اومعامله شاهد كرد. ثالثى كه جلب میشود مجلوب و مجلوب ثالث نامیده میشود.



جلب (ثالث)
دعوائی از دعاوى متفرع بردعوى دیگر است كه در آن هریك از اصحاب دعوى در مراحل نخستین و پژوهش میتوانند  ثالث راجلب بدعوى كنند یعنى او را طلب كنند (ماده ۲۷۴ دادرسى مدنی) ثالث مذكورعنوان اصحاب دعوى را خواهد داشت لذا جلب تقویتی غلط است (رك. جلب تقویتى) ثالثى كه جلب میشود مجلوب و مجلوب ثالث نامیده شده است.



جلد
(بفتح اول و سكون دوم) (فقه) صد تازیانه را گویند (اگر حد كامل باشد - رك. حد كامل) كه مجازات منصوص پاره ای از جرائم است. رك. رجم



جلسه
(آئین دادرسى مدنى وكیفرى) ازعناصر ذیل فراهم مى آید:
۱- وجود دادرس یا قائم مقام او
۲- ابلاغ وقت
۳- محل دادگاه شرط نیست درخارج از دادگاه هم جلسه تشكیل میشود.
۴- لازم نیست موضوع جلسه رسیدگى بماهیت دعوى باشد بلكه ممكن است موضوع آن رسیدگى بدلائل باشد.
۵- حضوركسیكه وقت باو ابلاغ شده شرط تحقق جلسه نیست.
۶- رعایت تشریفات جریان دادخواست وتشریفات تشكیل جلسه شرط تحقق جلسه قانونى است وجلسه قانونی جلسه اى است كه دادرس درآن جلسه تكلیف برسیدگى و اخذ تصمیم و اقدام قضائى دارد.



جلسه اخذ توضیح
(دادرسى مدنی) جلسه اى كه دادگاه در آن مواردى را كه محتاج بتوضیح اصحاب دعوى است و قبلا معین كرده مورد رسیدگى قرار میدهد (ماده ۱۲۸- ۱۶۶- ۴۹۷ دادرسی مدنی)



جلسه آخر
(دادرسى مدنى) عناصر آن عبارت است از:
۱- رسیدگى و مذاكرات خاتمه یافته باشد.
۲- طرفین تقاضاى تجدید جلسه را باستناد قانون نكرده باشند پس اگربعد ازختم مذاكرات طرفین ازدادگاه تجدید جلسه را بمنظور سازش بنمایند و اعلام كنند كه در موعد معین نتیجه را بدادگاه اعلام خواهند نمود جلسه آخر رأس موعدى خواهد بود كه دادگاه جلسه را براى استماع نتیجه مذاكرات تشكیل میدهد.



جلسه ادارى
(دادرسی مدنی) جلسه اى كه براى اخذ یك تصمیم ادارى تشكیل میشود نه تصمیم قضائى مانند جلسه رسیدگى بدرخواست رفع اختلاف بین دادگاههاى دادگسترى (ماده ۴۸ دادرسى مدنى) وجلسه رسیدگى باینكه دادخواست اعتراض به ثبت در موعد مقرر داده شده یا نه (ماده ۱۶ قانون ثبت) و مورد ماده ۷۳۷ قانون اصول محاكمات حقوقى و غیره.




جلسه اول
(دادرسى مدنى) جلسه اى است كه موجبات قانونی رسیدگى بدعوى فراهم باشد بنابراین اگر طرفین بتوافق چنین جلسه اى را تجدید كنند جلسه بعدى جلسه اول نمى باشد و اگر طرفین بتوافق ارائه اصول اسناد را موكول بجلسه بعد نمایند این امرعنوان جلسه اول را سلب نمیكند و بهمین جهت اگر خوانده در جلسات بعدى حاضرنشود حكم نسبت باوحضورى است (ماده ۱۶۴ دادرسى مدنى)



جلسه خارج از نوبت
(دادرسى مدنى) به جلسه اى اطلاق میشود كه:
اولا- دادرسى مربوط بدعوى راجع به آن اختصارى باشد. زیرا نوبت اوقات دادرسی مربوط باین نوع دعاوى است.
ثانیا - بعلتى از علل و اسباب قانونى تسریع در رسیدگى بعمل آید باینصورت كه وقت زودترى (نسبت به نوبه) براى رسیدگى معین و بر اساس چنین وقتى جلسه داده شود (ماده ۱۴۵ دادرسى مدنی و غیره) اصطلاح جلسه فوق العاده معنى عامى دارد كه شامل مورد اصطلاح جلسه خارج از نوبت هم میشود. (ماده ۲۴۸ دادرسى مدنی)



جلسه ختم دادرسى
(دادرسى مدنی) مرادف جلسه آخر است. (رك. جلسه آخر)



جلسه داورى
(دادرسى مدنی) جلسه اى كه داوران براى مشاوره یا رسیدگى در امرى كه بداورى ارجاع شده تشكیل دهند (ماده ۶۶۰ دادرسى مدنی)



جلسه رسیدگى بایرادات
(دادرسى مدنى) جلسه اى كه دادگاه در آن به ایرادات (رك. ایرادات) رسیدگى كند (ماده ۲۰۴ دادرسى مدنی)



جلسه رسیدگى بدلایل
(دادرسی مدنی) جلسه اى كه درآن دادگاه به دلائل طرفین دعوى رسیدگى كند مانند جلسه اى كه براى استماع شهادت شهود و یا استكتاب تشكیل میشود (ماده ۳۷۲ دادرسى مدنی)



جلسه عادى
(دادرسى مدنی) جلسه اى كه در دفتر اوقات و درنوبت داراى وقت معینى است (ماده ۱۲۵-۳۵۱ دادرسى مدنى)



جلسه فوق العاده
(دادرسی مدنى) بهریك از دومعنى ذیل اطلاق میشود:
الف - جلسه خارج از نوبت (رك. جلسه خارج از نوبت)
ب- جلساتی كه براى رسیدگى بدعاوى گاهی بطور فوق العاده داده میشود چه على الاصول باین دعاوى درجلسات دادگاه رسیدگى نمیشود (ماده ۲۴۸ دادرسى مدنی و غیره)



جلسه قانونى
رك. جلسه



جمع اختین
(مدنى- فقه) دو خواهر را با هم در حباله نكاح داشتن خواه هر دوبنكاح دائم یا منقطع باشد یا یكى نكاح دائم و دیگرى بنكاح منقطع (ماده ۱۰۴۸ قانون مدنی)



جمعدار
(مالى) در سازمان برنامه مأمور دولت كه از طرف ذیحساب وبا موافقت دستگاه اجرئى براى اجراى قسمتى از عملیات مالى طرح معین میشود (ماده ۱۸ تصویب نامه ۵۲۲۶۰ مورخ ۲۷- ۱۲ - ۴۱ آ ئین نامه مالى و حسابدارى سازمان برنامه) صاحب جمع اصطلاح معروف تر و با سابقه تر از جمعدار است و هر دو بیك معنى بكار رفته اند (رك. صاحب جمع) ماده پنجم آئین نامه مزایا موضوع تصویب نامه شماره ۱۹۰۵۶ مورخ ۶ - ۱۰- ۱۳۲۲



جمهور
در لغت اكثریت هرچیز را گویند درفقه امامیه و اقلیت هاى فرق اسلام ، اهل سنت و جماعت را گویند كه اكثریت مسلمین را تشكیل مى دهند.



 



جمهورى
(حقوق اساسى) حكومتى است كه رئیس آنرا مردم بطور مستقیم یا غیر مستقیم انتخاب مى كنند و ریاست مزبور محدود وموقت است و قابل توارث نیست ورئیس مذكور مسئول عملیات خود مى باشد.



جهورى اشرافى
(حقوق اساسی) جمهورئی است كه تصدى مقامات عالیه اختصاص باشراف داشته باشد. اگر این امتیاز در بین نباشد آنرا جهوری دموكراتیك یا جمهوی ملى نامند.



جمهورى باواسطه
(حقوق اساسى) جمهورئی كه ملت بوسیله نمایندگان حق حاكمیت خود را اعمال كند. رك. جمهورى بلاواسطه



جمهورى بلاواسطه
(حقوق اساسى) نوعى جهورى است كه ملت بدون نمایندگان حق حاكمیت (وضع قانون- انتخاب وزیران وماموران عالى مقام - نظارت در اعمال حكومت) خود را اعمال كند.



جمهورى دمكراتیك
رك. جمهورى اشرافى



جمهورى ملى
رك. جمهورى اشرافى



جنایت
(بكسر اول) در لغت بمعنى گناه كردن است این كلمه معرب است و ازكلمه فارسى (گناه) گرفته شده است (بنگرید: كتاب الالفاظ الفارسیة المعربه و كتاب بدیع اللغه) درقانون جزا جرائم را بحسب شدت و ضعف مجازات بچهار درجه تقسیم كرده اند : جنایت - جنحه بزرگ – جنحه كوچك - خلاف (ماده ۷- ۸ قانون مجازات عمومى) و جنایت جرمى است كه جزاى آن ترهیبى وترذیلی با هم است یا فقط ترذیلى است (ماده ۱۸۲ آئین دادرسى كیفرى) البته این تعریف بجاى وضوح ابهام بیشترى در بر دارد وجنایات را باید از روى مجازاتها شناخت. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:



جنایت بر اطراف
(فقه) غیر از تجاوز بر نفس و جراح (رك. جراح) و تجاوزبه منافع اعضاء (رك. جنایت برمنا فع) هرتجاوزى كه به اعضاء بدن آدمى شود جنایت براطراف نامیده میشود مانند شكستن دست و بریدن عضو.



جنایت برمنافع
(فقه) هر جرمى علیه تن آدمى كه بصورت جنایت بر نفس یا جنایت بر اطراف نبوده و در نتیجه آن جرم مجنى علیه از فایده اى كه ازعضو خود مى برده كلا یا بعضا محروم شود مثلا در نتیجه ضربت، مغز مجنى علیه خاصیت تعقل را از دست بدهد یا حس لامسه او از بین برود.



جنایت بر نفس
(فقه) قتل و سقط جنین را گویند.



جنایت عمومی
(جزا) جنایتى كه بضرر مصالح جامعه صورت گیرد مانند جاسوسى - ماده ۹۸۱ قانون مدنى رك. جرم عمومى



جنحه Delit Correctionnel
(بضم جیم) فصیح آن جناح (بضم جیم) است ازكلمه گناه فارسی گرفته شده است ولغت تجنیح را بعربى از جنحه تراشیده اند. در اصطلاح نوعی جرم است كه مجازات آن پائین تر از جنایت Crime وبالاتر از خلاف است. مقیاس دقیقى ندارد و تعریفات همكاران اروپائى ما در این مورد از نوع تعریفات دورى است. عملا جنحه وجنایت وخلاف را از روى كمیت وكیفیت مجازات مى شناسند. (ماده ۱۸۳ آئین دادرسى كیفرى)



جنحه بزرگ
رك. جنحه كوچك



 



جنحه كوچك
(جزا) جنحه اى كه مجازات آن حبس تأدیبى از یازده روز تایكماه یا غرامت از ۲۰۱ ریال تا ۵۰۰ ریال است. (ماده دهم قانون جزا) هر جنحه غیر از این را جنحه بزرگ یا جنحه مهم نامند (ماده نهم قانون جزا و ماده ۱۸۵ آئین دادرسى كیفرى)



جنحه مهم
رك. جنحه كوچك



جنگ
(بین الملل عمومى) زد وخورد بین قواى منظم دول بقصد غلبه ویا دفاع.



جنون
(مدنی- فقه) صفت كسیكه فاقد تشخیص نفع وضرر وحسن وقبح است احراز جنون با دادگاه است (ماده ۵۷- ۵۸ قانون امور حسبى و ماده ۱۲۱۰ ق- م)



جنون ادوارى
(مدنی- فقه) كسیكه جنون او مستمر نیست یعنى متناوب است (ماده ۱۲۱۳ ق – م)



جنون دائمى
(مدنى- فقه) جنون مستمر (ماده ۱۲۱۳ ق- م) در همین معنی اصطلاح جنون مطبق (به تشدید باء و فتح آن) در فقه استعمال شده است.



جنون غیرمتصل به صغر
(مدنی- فقه) هرگاه بعد از وصول ببلوغ (در فقه) یا سن كبر(در مدنى) و داشتن عقل، شخص مجنون شود این جنون را جنون غیر متصل بصغرگویند.



جنون متصل بصغر
(فقه) جنونی كه شخص صغیر در حال ورود باول سن بلوغ (سن شانزده در ذكور و سن ده در اناث) بهمراه داشت (مدنی) بجاى بلوغ در مدنی باید سن كبر استعمال شود كه هیجده سال تمام است پس جنون صغیركه در اول سن نوزده بهمراه او باشد جنون متصل بصغر است (ماده ۱۲۱۸ قانون مدنى)
جنون مطبق
مرادف جنون دائمی است (رك. جنون دائمی)



جنین
(مدنى- فقه) فرزند مادام كه در رحم مادر است جنین نامیده میشود مبداء جنین ابتداء آبستنی است و منتهاى آن لحظه ماقبل ولادت.



(سقط) جنین
(جزا) جرمى است كه نتیجه آن بیرون انداختن جنین از رحم باشد وفاعل جرم (اعم از مادریا پدر یا ثالث) قصد این نتیجه را داشته باشد خواه وسائلى بكار برده باشد خواه نه. مورد صدق جنین (رك. جنین) آن است كه جنین عادتأ بعد از سقط قابل ادامه زندگى نباشد. بهر حال زنده ساقط شدن مانع صدق این جرم نیست. این جرم هر جا كه محقق شود عنوان قتل را طرد مى كند واصطلاحا قتل شامل این مورد نیست (ماده ۱۸۱ تا ۱۸۳ قانون جزا) ممكن است سقط جنین در نتیجه جرم دیگرى (از قبیل ضرب) حاصل شود و عنوان سقط جنین هم صدق نكند مثل اینكه چند روزمانده بتولد بر اثر ضرب بچه ساقط شود و چون عادتا طفل در این موقع قابل ادامه زندگى است عنوان سقط جنین همانطور كه در بالا گفته شد صدق نمى كند ولی اگر طفل مرده باشد آنوقت عنوان قتل صادق است (ماده ۸۵۲ قانون مدنی) در مواردیكه سقط را قانون تجویزكند جرم سقط صدق نمى كند هرگاه جنین قبل از موقع طبیعى بعلت داخلى (بدون تحقق جرمى) ساقط شود این را هم در عرف عام سقط جنین مى نامند ولى این سقط موضوع آثار حقوقى (اعم از مدنی یا كیفرى) نیست ومعنى سقط در این جا لازم است نه متعدى.



جواب
درلغت بمعنى پاسخ است خواه بلفظ باشد خواه باشاره خواه بفعل و در اصطلاح پاسخى است كه هریك ازطرفین دعوى باظهارات طرف دیگر میدهد. درآئین دادرسی مدنی این اصطلاح بیشتر درلایحه جوابیه (كه نوعى از جواب كتبى است) بكار مى رود.



جواب مدعی علیه
(فقه) جواب مدعى علیه یا اقراراست یا انكار است یا سكوت.



جواز
(مدنی- فقه) الف - صفت مشترك عقود و ایقاعاتی كه بصرف قصد یكطرف قابل فسخ است مانند ودیعه و وصیت تملیكى قبل از فوت موصى كه از طرف موصى و موصی له جائز است. این اصطلاح در مقابل لزوم و ((قابل رجوع)) استعمال میشود. (رك. رجوع)
ب- مرادف پروانه است (رك. پروانه) ماده ۱۱قانون انحصار تجارت خارجى ۱۳۱۱- ۱۳۲۰



جواز حقى
(فقه – مدنی) هرعقد جائزى كه طرفین بتوانند جواز آنرا تبدیل به لزوم كنند آن جواز ((جواز حقى)) است مانند جواز عقد وكالت كه میتوان آنرا از بین برد باین صورت كه وكالت وكیل یا عدم عزل در ضمن عقد لازم شرط شده باشد (ماده ۶۷۹ ق- م) درمقابل جواز حكمى استعمال میشود.



جواز حكمى
(فقه – مدنى) هرگاه طرفین عقد جائزى نتوانند جواز آنرا تبدیل به لزوم كنند آن جواز را جواز حكمى گویند یعنی جواز عقد مزبور از موارد قوانین آمره است و شرط لزوم، مخالف مقتضاى ذات عقد خواهد بود مانند شرط لزوم در عقد هبه این شرط باطل است زیرا جواز هبه جواز حكمى است.



جوراقیه
بضم جیم منسوب به جورقان همدان است. از نقود قدیمى ایران است.



جهاد
(بكسر اول) (فقه) قتال براى حمایت ازدین درست.



جهاد ابتدائى
(فقه) جهادى كه بمنظور دفاع نباشد و از نوع جنگهاى خارجی باشد (رك. جهاد دعوت - جهاد بابغات)



جهاد بابغات
(فقه) بغات بضم میم كسانى را گویند كه علیه حكومت شرعى قیام كرده باشند و جهاد بابغات جنگ داخلى علیه مسلمانانى است كه علیه خلیفه حق قیام كنند.



جهاد دعوت
(فقه) نوعى از جنگ تعرضی بمنظور نشر و توسعه دیانت اسلام. مقصود از تعرض مفهوم مقابل دفاع است و درمقابل جنگ تدافعى (جهاد دفاع) استعمال میشود كه بمنظور دفاع از قلمرو اسلامى و منع اشغال نظامى آن و حفظ جان سكنه كشور صورت مى گرفت.



جهاد دفاع
رك. جهاد دعوت



جهت Motif
(مدنی)هدف شخصى هركس در عمل حقوقی كه واقع مى سازد و این هدف بحسب اشخاص مختلف و بحسب اوضاع مختلف نسبت بیك شخص نیز فرق مى كند چنانكه شخصى زمینى را مى فروشد بمنظور حاجت بپول آن و دیگرى بمنظور خرید خانه اى با پول آن وسومى بمنظور خریدن زمین بهترى. همین وضع در ارتكاب یك نوع جرم نسبت به مجرمین آن جرم وجود دارد. درحقوق مدنى بوسیله این هدف میتوان مشروع بودن یا نامشروع بودن یك عمل حقوقى را معین كرد (ماده ۲۱۷ ق - م) (فقه) غرض وداعى در فقه در این معنى بكار رفته است و اصطلاح جهت درحقوق جدید ما بكار مى رود. (رك. غرض- داعی)



جهت معامله
(مدنى) هدف شخصى هریك ازمتعاملین درمعامله معین. این هدف ممكن است مشروع یا نامشروع باشد (ماده ۲۱۷ ق- م) هرگاه جهت نامشروع معامله در خود معامله مصرح نباشد ولى از قرائن و اوضاع و احوال معلوم گردد بملاك ماده ۲۱۷ ق- م آن معامله باطل است. (رك. علت)



 



جهل بقانون
(مدنى- فقه) یعنى بی اطلاعى ازقانونى كه منتشر شده و ضمانت اجراء دارد (ماده ۱- ۳ قانون مدنی) جهل بقانون عذر محسوب نمیشود مگر درموارد خاص (ماده ۱۱۳۱ قانون مدنى) و هم چنین است مورد جهل بحق شفعه (جهل حكمى یعنى جهل بقانون) در فقه جهل بقانون را در حدود معقول پذیرفته اند مثلا اگر كسى تازه مسلمان شود و دعوى جهل بقانون كند (نظیر كسیكه چند روز تابعیت ایران را بپذیرد و مدعى جهل بقانون شود) ویا در بادیه هاى دور دست زندگى كند (جلد اول مسالك - صفحه نهم)



جهیز
(مدنى) مالى است كه زن على الرسم در موقع ازدواج با خود بمنزل شوهر مى برد و علاوه براستفاده خود بشوهر نیز اباحه انتفاع آنرا مى نماید. این مال در مالكیت زن خواهد ماند و شوهر مالك آن نمیشود.



جهیزیه
اصطلاح دیگر جهیز است (رك. جهیز) ماده ۱۷ قانون اصلاح قانون مالیات بر ارث و نقل و انتقالات بلاعوض مصوب ۲۳- ۱۲- ۳۵ (مجموعه ۳۶- صفحه ۱۲۱)



جیرو
ظهر نویسى است (رك. ظهر نویسی)


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما