آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۱
بازديد امروز: ۵۰
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۲
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۷/۱۲/۱۷
۳۵۸ بازدید
 
   

ر


راى
(فقه) اصطلاح قدیمى قیاs كه در صدر اسلام بكار مى رفته است. (دادرسى مدنى) در دادرسى مدنى رأى تعریف نشده است وماده ۱۵۴ آئین دادرسى مدنى فقط در مقام بیان رأى در امور ترافعى است نه در امور حسبى. راى ترافعى قدر مشترك بین حكم و قرار است (ماده ۱۵۴ قانون آئین دادرسى مدنی) (رك. حكم) در امور حسبی هم رأى صادر میشود بنابراین ترافعى بودن قضیه شرط تحقق رأى نیست. تحقق دعوى در خارج (بدون اینكه در دادگاه طرح شده باشد) شرط صدور رأى نیست مانند مورد ماده ۲۲۸ دادرسى مدنى. در صدق عنوان رأى بر دستورات اجرائی دادرس تأمل است زیرا طبعآ اجرای رأى غیر از خود رأى است و دستورات اجرائی مقدمه اجراء است. گزارش اصلاحى رأى نیست بلكه سند صلحى اصت كه در دادگاه تنظیم میشود و ارزش سند رسمى معامله را دارد (ماده ۶۳۰ دادرسى مدنى و ماده ۱۲۹۱ ق- م)


راى خانوادگى Vote familial
(حقوق اساسى) طریقى است از طرق دادن رأى كه درآن رئیس خانواده بنسبت عده افراد خانواده خود حق دادن رأى دارد.


راى عمومى
رأى مردم دریك یا چند موضوع معین (رك. رفراندم)


راى قطعى
(دادرسی مدنى) هر رأى كه قابلیت اجراء (اجراء غیر موقت) داشته باشد رأی قطعى است.


راى متعدد
(حقوق اساسی) رأى كسیكه در انتخاب نمایندگان پارلمان حق دادن چند رأى را دارد یا در حوزه های مختلف حق شركت در انتخابات را داشته باشد.


 (اعلام) راى
(دادرسى مدنى) قرائت رأى در جلسه علنى دادگاه ولو اینكه دادرسى سرى باشد (ماده ۱۵۶ آئین دادرسى مدنی)


رایزن
مستشار سفارت را گویند.


رئیس
درلغت بمعنی سردار است و در اصطلاح كسى را گویند كه سررشته یك یا چند امر ادارى را در اختیار دارد ویك یا چند عضو تحت اطاعت و او امر او مى باشند. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:


رئیس جمهور
(حقوق اساسی) رئیس حكومت جمهورى را گویند (رك. جمهورى)


رئیس خانوار
در قانون اصلاحات ارضى ۱۹- ۱۰- ۴۰ كسى است كه متكفل معاش خانوار است.


رئیس دولت
بمعنی رئیس كشور است (رك. رئیس كشور)


رئیس كشور
(حقوق عموی) شاه، رئیس جمهور، امپراتور را گویند. در همین معنی گاهى رئیس مملكت گفته میشود.


رئیس الوزراء
(حقوق عمومی یا نخست وزیر، وزیرى است كه سمت ریاست كابینه را دارد.


رئیس مملكت
بمعنى رئیس كشور است. (رك. رئیس كشور)


 



رابطه حقوقى
بستگى حقوقى دو یا چند شخص و نیز بستگى حقوقى شخص با اشیاء و اموال و حقوق ومنافع را گویند چنانكه بین زوج و زوجه نوعى بستگى وجود دارد كه از عقد ازدواج ناشی شده وبین پدر و فرزند بستگى حقوقى وجود دارد و بین مالك و مال او بستگى حقوقى هست.


راجح
(فقه) چیزى كه دردل آدمى یكنوع رجحان (درمقابل تصور مخالف خود) داشته باشد چنان كه گفته اند وقتى كه انسان لغتى را در عبارتی بنظر مى آورد در دل او در اندیشه او جانب معنى حقیقى آن رجحان دارد. بعضى گویند اصل عدم (قاعده عدم) هم نمونه اى از راجح است (الدرر النجفیه - ص۲۴) ایراد - هیچ چیز خود بخود در دل و جان و اندیشه آدمى رجحان ندارد مگر اینكه آن رجحان را علتى باشد وهر نمونه اى از راجح را كه بشكافند آن رجحان را علتى است. بنابراین همان علت را باید دلیل قرارداد نه راجح را. (رك. مرجوح)


رادیكال
در لغت ریشه و اصل اشیاء را گویند. در اصطلاح فرد یا گروهى است كه خواهان تغییر اساسى و ریشه دار درامور اجتماعى باشد. پیروى ازاین امررا رادیكالیسم گویند.


رادیكالیسم
رك. رادیكال


راشى
(جزا) كسیكه براى اقدام بامرى یا امتناع از انجام امرى كه از وظائف مستخدمان و ماموران دولت(اعم از قضائى و اداری) و بلدى و داوران و ممیزان و مصدقین است وجه یا مالى (منقول یا غیر منقول) بدهد راشى محسوب است (ماده ۱۴۲ قانون مجازات) كسیكه واسطه بین راشى و مرتشى است یعنی موجبات تحقق این جرم را فراهم مى آورد (بصورت مذاكره وجلب موافقت و رساندن وجه یا مال مذكور) او را رائش گویند.


راوى
(فقه) كسیكه حدیثى را نقل كند. كسیكه حدیث از او نقل میشود ((مروى عنه)) نامیده میشود خواه مروى عنه امام و معصموم باشد خواه اشخاص دیگر.


راهداران
(تاریخ حقوق) طبقه اى ازماموران دولتی (نظیر ژاندارم كنونی) بودند كه عهده دار امنیت طرق و شوارع بوده و ازعوارضی كه مطابق مقررات دولتى دریافت میكردند حقوق و مواجب آنان داده میشد. راهداران مسئول سرقت اموال مسافران بودند مگر اینكه دزد را گرفته و تسلیم دادگاه نمایند.


راهن
(مدنی - فقه )عقد رهن عقدى است كه بموجب آن، مدیون مالى را براى وثیقه به راهن مى دهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن و مال مذكور را مال الرهانه ومال مرهونه ومال مرهون و عین مرهونه نامند. (ماده ۷۷۱ – ۷۷۲ - ۷۷۹ ق - م) معاملات با حق استرداد درحقوق كنونى ما عمومآ بمنظور دادن وثیقه از طرف مدیون بدائن تاسیس شده است و رهن و بیع شرط خیلى از صفات قدیمى خود را با وضع مواد ۳۴-۳۴ مكرر قانون ثبت از دست داده اند. هرجا كه اجراء ماده ۳۴-۳۳ مكرر قانون ثبت در عقد رهن میسر نشود همان مقررات رهن مدنى بكار مى رود مانند رهنى كه عین مرهونه قبل از اداء دین تلف شده باشد.


راهنمائى و رانندگى
سابقآ( شعبه تامین وسائل عبور و مرور وسائط نقلیه) نامیده مى شد كه یكى از قسمتهاى اداره شهربانی است.


رایش
(فقه) كسیكه دلال و واسطه در دادن رشوه از طرف دهنده رشوه به گیرنده رشوه میباشد. (رك. رشوه)


ربا
(فقه) بیع جنس به همجنس (مانند گندم به گندم) درمكیل و موزون بشرط اضافه گرفتن ویا قرض دادن بشرط اضافه ستدن. بیع مذكور را بیع ربوى وقرض مذكور را قرض ربوى گویند.


 



رباط
(فقه) درلغت مرابطه و رباط (بكسر اول) بمعنی مواظبت است و رباط لشكر بمعنى مرزبانی و حفظ حدود و ثغور است. در اصل عبارت است از بستن اسب در نقطه معین و تاسیس ساخلو براى مرزبانى. (تاریخ حقوق) در قدیم در مسیر راهها در فواصل معین مربازان دولتى سوار اسبها مى بستند و قراولانی مشغول خدمت بودند كه هم به امنیت راه وهم بارتباطات پستی خدمت مى كردند و این نقاط بین  راه را رباط مى نامیدند وچون كاروانسراها درمجاورت این رباطات بودند برخى به كاروانسرا هم رباط گفته اند و شاید در  مواردى كاروانسرا مزیت رباطی هم  داشته است.


ربح
درمعنی ربح پول (یا نزول) استعمال میشود - ماده ۷۱۹ آئین دادرسی مدنی و ۶۵۳ ق - م. ۲۶۲۳- ربح اندر ربح بمعنى ربح در ربح است (رك. ربح در ربح)


ربح در ربح
یا ربح اندر ربح آن است كه ربح در پایان مدت بر اصل دین افزوده گردد و سپس ازمجموع، ربح گرفته شود. ربح مركب نیز بآن گفته شده است و چون در اصطلاحات جدید حقوق ایران به ربح پول عنوان خسارت داده شده بجاى اصطلاحات بالا اصطلاح تازه خسارت از خسارت را نهاده اند (ماده ۷۱۳ آئین دادرسی مدنی) مجموعه رسمی ۱۳۲۰ ص ۲۹


ربح قانونى
نصاب ربحى است كه قانون مقرر داشته است و آن صدى دوازده در سال است (ماده ۷۱۹ آئین دادرسى مدنى) هرگاه طرفین میزان بیشتریا كمتر از این را بعنوان ربح قرار بدهند آنرا ربح قراردادى گویند. ربح قراردادى بیشتر از صدى دوازده اعتبار قانونى ندارد.


ربح قراردادی
ربح پول كه بتراضی طرفین معین شده باشد.(رك. ربح قانونى)


ربح مركب
رك. ربح در ربح


ربودن Soustraire
(جزا) وضع ید غیرقانونى برمال منقول با اخفاء این امر از مالك یا متصرف از قبل مالك و اخراج آن از سلطه مالك. این امر در جزا شبیه رندى در اصطلاحات عرفاء است چنانكه حافظ مى گوید: اى دل طریق رندى ازمحتسب بیاموز مستست ودرحق اوكس این گمان ندارد زیرا اخفاء عمل خلاف موازین قانونى عنصر مشخص رندى است.


 ربیبه
(فقه) دختر زوجه را گویند.


رتبه
درحقوق ادارى مرادف پایه است. (رك. پایه)


رتق
(با سكون ثانى و فتح آن) درفقه صفت زنی است كه مدخل آلت تناسلى او مسدود و مانع نزدیكى باشد. گفته شده كه علت آن روئیدن بیش ازا ندازه عضلات مدخل است.


رجال
(فقه) علمى است كه از احوال اشخاصی كه در سلسله سند حدیث واقع میشوند بحث مى كند تا معلوم گردد كه روایت او از لحاط قابلیت رد وقبول چه وضعى دارد. مقصود از رجال اشخاص مذكور هستند ولى ابن كلمه كه اصطلاح محفف ((علم رجال)) است بمعنى علم مذكور بیشتر استعمال شده است.


رجم
(فقه) درلغت بمعنى سنگساركردن است. در اصطلاح سنگسار نمودن مجرمى است كه محصن بوده(رك. احصان) ومرتكب زنا شده باشد اگر مجرم مرد باشد تا محل خاصره واگر زن باشد تا سینه زنده دفن میشود و سپس آنقدر سنگ بطرف او پرتاب مى كنند تا بمیرد. درمقابل اصطلاح بالا دو اصطلاح جلد و حد (بمعنى تازیانه زدن) بكار مى رود. (رك. جلد - حد)



رجوع
(مدنى- فقه) الف- برگشت بحالت قبل ازعقد معین یا قبل از ایقاع معین. در اینصورت مرادف معنى فسخ است. رجوع در هرحال از ایقاعات است و همیشه لازم است و لزوم آن لزوم عرفى است كه مورد تایید قانونگذاران است.
ب- درخصوص طلاق استعمال میشود (ماده ۱۱۴۸- ۱۱۴۹ ق - م) و آنهم در حقیقت فسخ طلاق رجعى است كه از ایقاعات جائز مى باشد.
ج - در خصوص هبه استعمال میشود كه بمعنی برگشت واهب از هبه است. (ماده ۸۰۳ ق - م)


 رجوع ازشهادت
(فقه) هرگاه شاهد بعد از اداء شهادت مدعى شود كه به دروغ شهادت داده یا در شهادت خود اشتباه كرده است ادعاء مزبور را رجوع از شهادت نامند.


رجوع از وصیت
(مدنی- فقه) موصى میتواند از وصیت خود منصرف شود خواه وصیت عهدى باشد تملیكى. حق برگشت از وصیت مختص موصى است وپس از فوت او بارث نمى رسد. این حق را نمیتوان ازطریق قرارداد و تعهد اسقاط كرد یعنى قانون راجع بحق رجوع موصی از قواعد آمره است و اراده افراد برخلاف آن اثرى ندارد. از طریق صلح میتوان نتیجه وصیت تملیكى غیرقابل رجوع را بدست آورد زیرا عقد صلح لازم است چنانكه از طریق قرارداد ماده ۱۰ ق - م هم این عمل میسر است.


 (قابل) رجوع
(مدنی - فقه) درعقود جائز موت وجنون یكی ازطرفین موجب انحلال عقد است (ماده ۹۵۴ ق - م) و حال اینكه در هبه پس از فوت واهب یا متهب عقد هبه نه تنها ازبین نمى رود بلكه ازحالت تزلزل خارج شده وكاملا لازم وغیر قابل انحلال میشود (ماده ۸۰۵ ق - م) بهمین جهت بین ((قابلیت رجوع)) و ((جواز)) فرق نهاده اند. اگر وصیت تملیكى را ایقاع بدانیم باید بگوئیم وصیت تملیكى ازظرف موصى یك ایقاع قابل رجوع است نه یك ایقاع جائز زیرا بموت موصی این ایقاع نه تنها از بین نمى رود بلكه لازم میشود.


 رخصت
(فقه) درلغت بمعنى توسع و سهولت است و دراصطلاحات فقهاء عبارت ازاحكامى است كه مشروعیت آنها براى عذرى از اعذارمى باشد مانند استماع شهادت زنان درامورى كه اطلاع مردان برآنها میسر نیست و مانند جواز ازدواج بازن بدرون دقت كافى در امور مربوط بزن.


رد
درلغت بمعنى تخطئه كردن و نپذیرفتن و برگرداندن است. درفقه و قانون مدنی درباب ارث  ((رد)) در مقابل ((فرض و قرابت)) است یعنى ازتركه میت هرصاحب فرض حصه خود را مى برد وبقیه بصاحبان قرابت مى رسد و اگر صاحب قرابتى در آن طبقه مساوى باصاحب فرض در درجه نباشد باقى بصاحب فرض رد میشود (ماده ۹۰۵ قانون مدنی) كسیكه بموجب رد ارثى باو مى رسد (رد بر) در مقابل ((فرض بر)) و ((قرابت بر)) نامیده میشود. در اصطلاحات ذیل هم بكاررفته است:


رد دادرس
(دادرسى) مواردى در قانون معین شده كه دادرس در صورت وجود یكى از آن موارد باید از ورود برسیدگى خوددارى كند واصحاب دعوى میتوانند عدم صلاحیت دادرس را باو اخطاركنند و این عمل را رد دادرس گویند. در موارد دیگرى هم رد مامور دولت (از قبیل رد مامور اجراء) پیش بینى شده است (ماده ۲۰۸ دادرسی مدنى و ۳۳۲ آئین دادرسى كیفرى)


رد عقد غیر ناقذ
(مدنى – فقه) امضاء نكردن عقد غیرنافذ بعلت اكراه یا فضولى بودن یا سفه عاقد و امثال آنها. در مقابل تنفیذ عقد غیر نافذ استعمال می شود (ماده ۲۵۰ ق – م)


رد قسم
(مدنى - فقه) در مواردیكه مدعى از خوانده مى خواهد كه قسم بر بى حقى مدعى یاد كند تا دعوى ساقط شود (استحلاف) خوانده میتواند قسم را به مدعی رد كند (برگرداند) و از او بخواهد كه سوگند بر ذیحق بودن خود یاد كند تا دعوى او اثبات شود یعنى دادرس متعاقب سوگند مدعی رأى بر ذیحق بودن او صادركند (ماده ۱۳۲۸ قانون مدنی)


رد مظالم
( فقه( انجام تعهدى كه مصداق مظلمه است (رك. مظالم) معمولا در قرون اخیر عده اى این گونه تعهد را با مظلمه دیگرى (كه نام آن حیل است) رفع مى كنند.
 رد وصایت
(مدنی – فقه) وصی در وصیت عهدى حق دارد كه در زمان حیات موصی وصایت او را رد كند و اعلام عدم رضایت خود را نسبت بسمتی كه موصى براى اومعین كرده است بنماید ولى بعد از مرگ او چنین حقى ندارد هر چند كه جاهل به اصل وصایت باشد (ماده ۸۳۴ قانون مدنى)


رد وصیت
(مدنی – فقه)  اعلام قصد موصى له (در وصیت تملیكى ) یا وصی( در وصایت ) مبنى بر نپذیرفتن وصیت. رد در وصیت تملیكى از ایقاعات است و بموجب آن موصى به از مالكیت موصى له خارج شده و بمالكیت قائم مقام قانونى موصى وارد مى شود. (این قاعده در تمام تملیك هائی كه بصورت ایقاع واقع میشود جارى است یعنی رد آن تملیك، ایقاع دیگرى است كه ملك را بمالكیت مالك قبلى یا قائم مقام قانونی او برمیگرداند).


رد بر
رك. رد


رزق
(فقه) مالى كه از طرف دولت به عمال او داده شود رزق نامیده میشود. بهمین مناسبت، عمال دولت را مسترزقه (یا حقوق بگیران) مى گفتند. فرق رزق و اجرت در فقه این است كه اجرت در باب اجاره گفته میشود و باید بین خدمت وكار اجیر و اجرت تعادل اقتصادى وجود داشته و عقد اجاره منعقد شده باشد كه آنهم براى مدت معینى است و حال اینكه بین كارمند دولت و دولت عقد اجاره وجود ندارد و رزق متناسب با حاجت متعارف كارمند است نه متناسب با مقدار كار او، و زمان معین شرط نیست. در رزق جنبه معاوضه با كاركارمند ملاحظه نمیشود بهمین جهت برای ایام مرخصى و  تعطیل هم رزق داده میشود و بهمین جهت در فقه گفته میشود: قاضی حق ندارد اجرت عمل خود را بگیرد ولی میتواند از بیت المال ارتزاق كند و رزق را میتوان قطع نمود وكم وزیاد كرد ولى اجرت در اجاره عمل قابل قطع وتقلیل وتكثیر نیست مگر به تغییر عقد اول. رزق قابل وراثت نیست بعكس اجرت در اجاره. (رك. قرارداد استخدام)


رژیم
(حقوق عمومی) نوع حكومت مانند مشروطه یا جمهورى یا غیره را گویند. این اصطلاح مخفف ((رژیم حكومت)) است.


رژیم اشتراك اموال
(مدنى) هرگاه بموجب حكم قانون اموال زوجین یك دارائى مشترك را تشكیل دهند كه تحت اداره شوهر قرارگیرد و در زمان انحلال عقد نكاح، تقسیم شود این وضع را درحقوق فرانسه رژیم اشتراك اموال Regime du cemmunaute گویند.


رژیم تفكیك اموال
(مدنی) هرگاه طبق مقررات قانون بعد از ازدواج اموال هریك از زوجین تحت اختیار و اداره خود او باشد این وضع را رژیم تفكیك اموال Regime     separation de biens   de  نامند.


رژیم حكومت
رك. رژیم


رژیم دمكراتیك
رك. حكومت دمكراتیك


رژیم دمكراسى
رك. دمكراسى


رژیم دیكتاتورى
رك. حكومت دیكتاتوری


رژیم سلطنتى
رك. سلطنت


رژیم مالى زوجین  Regime matriminial
(مدنی) ترتیبى است كه قانون راجع بوضع اموال زرجین از زمان ازدواج تا زمان انحلال در نظر مى گیرد وآن بدوصورت است:
۱- رژیم اشتراك اموال
۲- رژیم تفكیك اموال (این اصطلاحات دیده شود).


رساله عملیه
(فقه) مقدارى از مقررات اسلامی است كه توسط یكنفر(یا چند نفر) فقیه جمع آورى شده و استنباطات خود آنها (علاوه بر مفاد متن قانون شرع) درآن رساله بطور منظم و مبوب گردآورى شده است و در دسترس غیر مجتهدان قرار داده مى شود تا طبق آن عمل كنند. این عمل نوعى از كدیفیكاسیون است كه پیش از پیدایش كد ناپلئون بین مسلمین و حتی در دستگاههاى ادارى ودولتى وجود داشت و شاید اروپائیان آنرا از ایرانیان اقتباس كرده اند بهترین نمونه یك كد قوانین جارى در یك كشور كه بدستور پادشاه تهیه و تنظیم شده است جامع عباسى است كه شیخ بهائى و شاگرد او آنرا تنظیم كرده اند و باحتمال بسیارقوى منشاء اقتباس اروپائیان كه از زمان صفویه با ایرانیان تماس نزدیك داشته اند بوده است.


رسدبان
پایور شهربانی است (ستوان)


رسدبان دو
نائب دوم در شهربانى است.


رسد بان سه
نائب سوم در شهربانى است.


رسدبان یك
نائب اول در شهربانی است.


رسم
بمعنى عادت بكار مى رود و غالبأ بهمراه آن استعمال شده و گفته میشود: رسم و عادت. وبرخى به تكلف سعی دارند كه بین آنها فرق گذارند. (رك. عرف)


رسم القباله
(فقه) آنچه كه در تنظیم قبالجات نوشتن آن مرسوم و متداول بود مثلا بعضى اقاریر درقباله منعكس میشد بدون اینكه واقعیتى داشته باشد (مانند اقرار به رؤیت مبیع از طرف مشترى با قبض و اقباض) ولى براى اینكه بیع صحیحآ در قباله منعكس شود بر سبیل رسم القباله (و روى حسن ظن طرفین بیكدیگر یا بارى بهرجهت) اقرار مذكور را مى كردند و بعدأ اگر اختلافى رخ مى داد ذینفع مدعى مى شد كه اقرار واقعیت نداشته و على رسم القباله بوده است (جامع الشتات - صفحه ۱۶۳- ۷۲۹) رسم القباله ممكن است بصورت اقرار نباشد. بعضی مى گویند ذكر ((تلال و جبال)) درقباله هاى قدیم بدنبال مالكیت یك ده (كلا یا بعضا) رسم القباله است والا مادام كه احیاء نشده ملك كسی نیست بنظر مى رسد كه منظور حق حریم برتلال و جبال باشد نه مالكیت آن بهمان ترتیب كه مالك اراضی ملكى ده میشوند. بنابراین تا این اندازه رسم القباله محمل دارد.


رسمى
عمل رسمی عملى است كه منسوب به دولت است. مقام رسمى مقام دولتى صلاحیتدار است براى انجام عملی ویا اظهارمطلبی. ممكن است كسى مامور رسمى دولت باشد ولى مستخدم دولت نباشد مانند صاحبان دفاتر اسناد رسمى كه مأمور رسمى هستند ولى مستخدم دولت نیستند هر چند كه در بعضى مقررات بآنها عضو دولت اطلاق شده است. اوراق رسمی اوراقى است كه داراى نشان و علائم دولتى باشد. رك. سند رسمى


رسومات
(مالیه) محل تهیه مشروبات الكلى ومالیات بر مشروبات الكلى را گویند.


رسید Recepisse
نوشته اى كه دریافت چیزی را معین مى كند.


رسیدگى
مطلق تحقیق را گویند. (رك. تحقیق) (دادرسى مدنى) عناصر رسیدگى (وجودى باشد یا عدمى) از این قرار است:
الف - لازم نیست رسیدگى در دادگاه باشد ولى اصل این است كه رسیدگى در دادگاه باشد (ماده۳۶۰ دادرسى مدنی)
ب - رسیدگى ممكن است بدلائل دعوى باشد (ماده ۳۵۹ دادرسى مدنى)
ج - حضور اصحاب دعوى شرط رسیدگى نیست ولى باید موضوع رسیدگى و مكان رسیدگى و زمان رسیدگى قبلا بآنان اعلام شود (ماده ۳۶۲ دادرسى مدنى)
د- دخالت دادرس یا نماینده او شرط رسیدگى است.
ه - رسیدگى شامل مرحله تبادل لوایح هم هست زیرا ماده ۲۹۰ ببعد قانون آئین دادرسی مدنی شامل این مرحله هم مى باشد.
و- قدیم دادخواست شرط شروع بر سیدگى است ولى خود این عمل عنوان شروع برسیدگى را ندارد و ماده ۲۷۳ آئین دادرسى مدنی خلاف این نظر (و خلاف ماده ۷۰ آئین دادرسى مدنى) را مى رساند ولى ظاهر ماده ۲۷۳ مقصود مقنن نیست زیرا تقدیم دادخواست جنبه فاعلى دارد و شروع برسیدگى (و رسیدگى) جنبه قابلى دارد  و این در جنبه ضد یكدیگرند وهیچ چیز متصف بضد خود نمیشود یعنی تقدیم دادخواست، موصوف بعنوان رسیدگى ز- رسیدگى قائم به تشكیل جلسه نیست
و بدون تشكیل جلسه هم رسیدگى صدق مى كند مانند رسیدگى عادى در موردى كه نیاز بدادن جلسه نداشته باشد.
ح - درغیرساعات ادارى هم رسیدگى مقدور است (ماده ۷۷۵ آئین دادرسى مدنی)
ط - رسیدگى شامل تجدید جلسه نیست زیرا تجدید جلسه بمعنى تعویق رسیدگى است و تعویق رسیدگى، ضد رسیدگى است و هیچ چیز منصف بضد خود نمیشود.


رسیدگى اختصاری
رك. دادرسى اختصارى


رسیدگى استینافى
(دادرسی) رسیدگى در دادگاه استیناف را گویند. (رك. دادگاه استیناف)


رسیدگى پژوهشى
(دادرسى) رسیدگى در دادگاه استیناف را گویند. (رك. دادگاه استیناف)


رسیدگى تمیزى
(دادرسی) رسیدگى در دیوان تمیز را گویند. (رك. دیوان تمیز)


رسیدگى عادى
رك. دادرسى عادى


رسیدگى فرجامى
(دادرسی) رسیدگى در دیوان تمیز را گویند. (رك. دیوان تمیز)


رسیدگى ماهوى
(دادرسى) الف - رسیدگى در دادگاه نخستین و استیناف را گویند. درمقابل رسیدگى در دیوان تمیز كه به ماهیت دعوى نظر نكرده فقط مقصود ازرسیدگى تشخیص این امر است كه حكم یا قرار مورد دادخواست فرجامى موافق قانون صادر شده یا نه (ماده ۵۵۸ آئین دادرسى مدنی) ب- در پارهاى از اصطلاحات رسیدگى ماهوى رسیدگى دادگاههاى ماهوى در ماهیت دعوى (به ماخذ ماده ۱۵۴ آئین دادرسی مدنی) را گویند بطوریكه اگر دادگاه در نتیجه آن رسیدگى را صادر  كند آن رأى را حكم گویند نه قرار. (رك. ماهیت)


رسیدگی نخستین
(دادرسى) رسیدگى در دادگاه بخش و شهرستان (بشرط اینكه رسیدگى پژوهشى نكند) را گویند. اولین مرحله ازمراحل رسیدگى بدعوى یا امرى از امور حسبى را گویند وشامل رسیدگى حضورى وغیابى دادگاه نخستین مى باشد.


(امتناع از) رسیدگى
(دادرسى مدنی) خوددارى دادگاه از رسیدگى است خواه بصورت صدور قرار عدم صلاحیت (بند ۱ - ۲ ماده ۱۹۷ دادرسی مدنی و ماده ۲۰۸) باشد خواه بصورت رد دعوى (بند سوم ماده ۱۹۸ و ماده ۲۰۲ قانون مذكور) یا عدم استماع دعوى (بند چهارم ماده ۱۹۷ قانون مزبور) یا قرار سقوط (بند چهارم ماده ۱۹۸ دادرسى مدنى). امتناع از رسیدگى خود بخود و مستقلا قرار جداگانه و ممتازى نیست بلكه باید بیكى از صور مذكور فوق (قرار رد دعوى - قرارعدم صلاحیت - قرار عدم استماع دعوى - قرار سقوط دعوى) باشد. (رك. مستنكف از احقاق حق)


رشد
(فقه – مدنی) كیفیت نفسانى است كه دارنده آن میتواند نفع و ضرر (در رشد مدنى) یا حسن و قبح (در رشد جزائى) را تشخیص دهد چنین كسى را رشید گویند. فاقد این وصف اگر بحد جنون نرسد وصغیر نباشد سفیه خوانده میشود و صفت او را سفه گویند. در فقه نصى در تعریف رشید و سفیه (با غیررشید) نیست. (رك. سفه)
رشد جزائى
(فقه) درمقابل رشد مدنى بكار مى رود و ماخذ آن تشخیص حسن و قبح اعمال است و چون انسان اول بد و خوبى را تمیز میدهد و بعد نفع وضرر را بنابراین حجر مدنی ملازمه اى با حجر جزائى ندارد ولى حجر جزائی حتمأ مستلزم حجر مدنی است زیرا هركس بد وخوبى را تمیز نمیدهد نفع وضرر را هم تمیز نمى دهد چه بد بمعنى عام شامل ضرر هم مى باشد وخوب بمعنی عام شامل نفع.


رشد مدنى
(مدنی- فقه) رشد مدنى بماخذ تشخیص نفع و ضرروداد وستد درست، سنجیده میشود جز درمورد نكاح كه بماخذ قابلیت صحى براى ازدواج باید حساب شود. رشد جزائى بماخذ تشخیص حسن وقبح اعمال است.


رشوه
(جزا) دادن مالى است به مامور رسمی یا غیر رسمى دولتى یا بلدى بمنظور انجام كارى ازكارهاى ادارى یا قضائی ولو اینكه آن كار مربوط بشغل گیرنده مال نباشد. خواه مستقیما آن مال را دریافت كند ویا بواسطه شخصى دیگرآنرا بگیرد (این شخص واسطه را در فقه رایش گویند و  دهنده مال را راشى نامند وگیرنده مال را مرتشى خوانند) فرق نمى كند كه گیرنده مال توانائى انجام كارى را كه براى آن رشوه گرفته داشته باشد یا خیر و فرق نمى كند كه كارى كه براى راشى باید انجام شود حق او باشد (برطبق قانون باشد) یا نه (ماده ۱۳۹- ۱۴۰- ۱۴۷ قانون مجازات عمومى) شرط تحقق رشوه تبانى و توافق گیرنده و دهنده بر دادن و گرفتن رشوه است. بر هدیه اى كه براى تحبیب و جلب قلوب داده میشود عنوان رشوه صادق نیست هرچند كه قباحت آن قابل انكار نیست و ذاتا قبیح است (ماده ۱۴- ۱۴۸ قانون مجازات عمومى)


رشید
(فقه – مدنى) كسیكه داراى وصف رشد است (رك. رشد). درمقابل غیر رشید یا سفیه استعمال میشود. هر رشیدى عاقل است ولى هر عاقلى رشید نیست زیرا عاقل ممكن است از نظرمدنی سفیه باشد. (رك. سفه)


(غیر) رشید
(مدنى - فقه) بمعنى سفیه است. (رك. رشد)


رضا
(مدنی – فقه) در لغت بمعنى موافقت و اختیار است و در اصطلاح در معانى ذیل بكار رفته است:
الف - میل قلب است بطرف یك عمل حقوقى كه سابقا انجام شده یا الان انجام میشود یا بعدا واقع خواهد شد. رضا هم بزمان گذشته  هم بزمان حال و هم بزمان آینده تعلق میگیرد بر خلاف قصد انشاء كه فقط بزمان حاضر تعلق میگیرد بهمین جهت ماهیت قصد انشاء با ماهیت رضا فرق حقیقی دارد وماده ۱۹۰ ق- م هم این فرق را مورد قبول قرار داده است (رك. قصد انشاء) انتقاد - قصد انشاء عبارت است از((اعلام رضا بمنظور ترتیب اثر دادن بآن از تاریخ اعلام)) (رك. انشاء) و این در حقیقت یك قسم از رضا است كه فقط تعلق بزمان حاضر پیدا مى كند و از حیث ذات با رضا فرق ندارد فقط از حیث عوارض و خصوصیات، قسمى از رضا را تشكیل  میدهد. ابداع قصد انشاء كه ذاتأ مغایر با رضا باشد چیزى است كه تقریبأ از دو قرن پیش در فقه آغاز شده است و دلیلى برآن نیست.
ب- رضا درماده ۱۹۹ ق - م كه ازحقوق فرانسه گرفته شده است بمعنى بالا (كه از فقه گرفته شده است) نیست بلكه رضا در ماده ۱۹۹ عبارت است ازقصد انشاء ورضاى بمعنى فقهی درحالت تركیبی وبدون تمایز این دو از یكدیگر. بهمین جهت فرض رضاى حاصل از اكراه در ماده ۱۹۹ شده است وحال اینكه در فقه رضا با اكراه مانعة الجمعند وهیچوقت رضا ناشى از اكراه نمیشود (ماده ۱۰۷۰ ق- م )


رضاى اظهار شده
(مدنی – فقه) رضائى كه مقرون بقصد انشاء نباشد دو قسم است:
الف - رضاى اظهار شده مانند رضاى مالك درموقع اجازه عقد فضولى.
ب - رضاى اظهار نشده كه آنرا رضاى فعلی باطنى هم مینامند وآن رضائى است موجود در قلب كه هنوز بمرحله ابراز نرسیده است. (مراتب بالا فرع تغایر قصد انشاء و رضا است.)


رضاى باطنى
(مدنى- فقه) رضاى ابراز نشده را رضاى باطنى گویند و آن دو قسم است:
الف - رضاى فعلى باطنی این رضا در  قلب وجود پیدا كرده ولى ابراز نشده است.
ب- رضاى شانى باطنى - كه عبارت است ازآمادگى نفس براى اظهار رضایت ولى بالفعل رضایت جود ندارد و این نوع رضا در روابط دوستان و اقرباى نزدیك این قسم رضا را اذن فحوى وشاهد الحال هم مینامند.


 


رضاى بدون قضد انشاء
(مدنی) رضاى كسیكه مقرون بقصد انشاء نیست مانند رضاى مالك در حین اجازه عقد فضولى. (مطلب بالا راجع بفرض تغایرقصد انشاء و رضا است).


رضاى شانى باطنى
رك. رضاى باطنی


رضاى فعلى باطنى
رك. رضای باطنى


رضاى معاملى
(مدنی- فقه) حداقل از رضا كه قانون آنرا شرط نفوذ معاملات قرار داده است وآن رضای مضطر است (ماده ۲۰۶ قانون مدنی)


رضاى معلول
(مدنی) به رضاى مغبون و مكره (بفتح راء) وكسیكه مورد تدلیس در معامله واقع شده است گفته شده است یعنى مقصود از عیب و علت فقظ غبن و اكراه وتدلیس است نه مطلق عیوب و علل.


رضای مقرون بقصد انشاء
(مدنى- فقه) مانند معامله مالك اهل در مال خود بدون اكراه. در اینصورت قصد انشاى او مقرون برضا است بر خلاف رضاى مالك درحال اجازه عقد فضولى كه رضاى او جدا از قصد انشاى عاقد است و نیز رضاى عاقد مكره پس از زوال اكراه و در هنگام اجازه عقد همینطور است. (مراتب بالا فرع تغایر قصد انشات و رضا است.)


رضاع
(فقه- مدنی ) ماهیت حقوقى رضاع از عناصرى فراهم می آید كه با اجتماع آن عناصر قرابت رضاعی هم حاصل میشود  (رك. اقرباء رضاعى) عنصر اصلى آن انبات لحم و شدعظم است  (كه احرازآن دشوار است) و بجاى این عنصربه تعداد دفعات شیر خوردن (پانزده شیرخوردن) و یا به زمان معینى از شیرخوردن (یكشبانه روز) اكتفاء كرده اند بشرط اینكه سایر خصوصیات هم جمع شود.


رضخ
(بفتح اول و سكون ثانى) در فقه سهمى است از غنیمت جنگى كه بآن دسته ازشركت كنندگان درجهاد كه اختیار شركت در جنگ را دارند بر حسب تعهد فرمانده لشكر (تعهد نسبت به سهم غنیمت) داده میشود مانند زنان و بندگان درمقابل كسانیكه ملزم بشركت در جنگ هستند و سهم آنان بیشتر است و نص قانون سهم آنان را معین كرده است.


رطل
(بفتح اول وكسر آن) مأخوذ از كلمه Litra از اوزان قدیم است. درمعانى ذیل بكار رفته است:


رطل بغدادى
(فقه) دوازده اوقیه است و اوقیه (بضم اول وتشدید یاء) چهل درهم است گویند رطل درفقه اگر باطلاق و بدون قید ذكرشود رطل بغدادی است. (رك. درهم)


رطل عراقى
(فقه) وزن آن یكصدوسى درهم است. (رك. درهم)


رطل مدنی
(فقه) وزن آن یكصدو نودو پنج درهم است یعنى یك برابرونیم رطل عراقى است. (رك. درهم)


رطل مكى
(فقه) وزن آن دو برابر رطل بغدادی است یعنى دویست وشصت درهم است. (رك. درهم)


رفراندم
(حقوق اساسی) Referendum عبارت است ازمراجعه به آراء ملت درامور مربوط بقانونگذارى و غیرآن.


 


رفراندم الزامى
(حقوق اساسی) رفراندمی است كه نمایندگان ملت مجبورند به آن ترتیب اثر بدهند. در مقابل رفراندم مشورتى بكار می رود.


رفراندم تاسیسى Constituant
(حقوق اساسی) رفراندم مربوط بقانون اساسى را گویند. درمقابل رفراندم تقنینى بكار مى رود.


رفراندم تقنینى Legislatif
(حقوق اساسی) رفراندم راجع به قانون عادى را گویند.


رفراندم مشورتى Consultatif
(حقوق اساسى) رفراندمى است كه نمایندگان ملت قانونأ مجبور نیستند كه بآن ترتیب اثر بدهند بلكه آن رأى فقط جنبه مشورتی دارد.


رق
(فقه) انسانى كه مملوك دیگرى است. بردگى مدتها است كه دركشور ملغى شده است.


رقابت مكارانه
(تجارت) ترجمه نارسائى است از مدلول رقابت نا مشروع ماده ۲۴۲ قانون جزا. (رك. رقابت نامشروع)


رقابت نامشروع  Concurrence deloyale
(یا رقابت مكارانه) عمل یا اعمالى است كه شخصى ازقبیل كاسب یا تاجر یا طبیب یا صنعتگر یا هنرمند ومانند آنها براى پراكنده كردن( یا جلب كردن بدور خود) ارباب رجوع و مشتریان كسیكه با او همكار است از طریق روشهاى غیر شرافتمندانه و غیرعقلائى مرتكب شود. این كارموجب محكومیت بجبران خسارت است ودر پاره اى موارد هم جرم محسوب است.


رقبه
(بفتح اول ودوم وسوم) عنوان املاك غیر منقول وهمیشه بصورت اضافه استعمال میشود مانند رقبات املاك پلاك فلان ....


رقبى
(مدنی) قسمى ازحق انتفاع است كه ازطرف مالك ملك بنفع دیگرى براى مدت معین برقرار مى شود چنانكه صاحب خانه اى حق استفاده از آن را براى مدت معین به اداره فرهنگ یك شهر برگزار كند (ماده ۴۲ قانون مدنى)


روادید
ویزا را گویند (رك. ویزا)


روانامه Exequatur
فرمانى كه رئیس كشور به كنسولهاى بیگانه مى دهد وآنها را براى انجام ماموریت خود مجاز مى كند.


روانشناسی جزائى Psychologie criminelle
علمى ازعلوم وابسته بحقوق جزا است كه موضوع آن مطالعه روحى مجرمان است.


روایت اكابر از اصاغر
(فقه) هرگاه مروى عنه ازحیث سن از راوى كوچكتر باشد یا از حیث دیدن استاد حدیث از راوى عقب تر باشد چنین
روایتى را روایت اكابر از اصاغر مى نامند.


روایة الاقران
(فقه) روایتى است كه راوى و مروى عنه آن بحسب سن وسال مساوى باشند یا اینكه هر دو در نقل احادیث از یك استاد نقل حدیث (فى الجمله) كرده باشند مانند شیخ طوسى و سید مرتضى كه از شیخ مفید نقل حدیث مى كنند و اگر ازیكدیگر نقل حذیث كنند روایت آنها عنوان روایة الاقرآن دارد.


روح قانون
اصول و نظرهاى علمى كه پایه یك یا چند ماده قانون باشد مانند ((قاعده لاضرر)) كه روح مواد باب تقسیم اموال شركت در قانون مدنی ما است.
روز
(دادرسی) روز بیست و چهار ساعت است (ماده ۶۱۲ آئین دادرسی مدنی)


روز اقدام
(دادرسى) الف- اگر موعد براى احضار باشد روز حضور شخص در دادگاه روز اقدام محسوب میشود.
ب- اگر موعد براى پاسخ به لایحه طرف باشد روز اقدام روزى است كه پاسخ او تسلیم دفنر دادگاه مى شود.


روزنامه
الف - مجله و نشریه اى است كه براى روشن ساختن اندیشه هاى مردم در زمینه هاى اجتماعى - سیاسی - علمى - فنى - ادبی وترقى دادن سطح دانش عامه و نشر اخبار و اطلاعات و مطالب عام المنفعه و انتقاد و صلاح اندیشى در امور عمومى بطور منظم و درمواقع معین طبع و نشرگردد (ماده یك لایحه قانونى مطبوعات - مصوب ۸- ۵ -۳۴) شرط روزنامه صدور و نشر آن بطور روزانه نیست (بند چهار ماده چهار و تبصره پنج ماده پنج قانون مذكور)
ب- دفتر روزنامه را در اصطلاحات تجارت گویند وآن دفترى است كه خرید و فروش و معاملات روزانه را در آن نویسند (ماده هفت قانون تجارت)


روزنامه كثیرالانتشار
تعریف قانونى ندارد و بفرض قانونی (یا به تشخیصى مراجع رسمى در خصوص مورد) باید معین شود چنانكه از ماده ۸۱ آئین نامه اجراء اسناد رسمى استفاده میشود. معذلك در هركشور( یا در هر ناحیه كه چند روزنامه داشته باشد )قدر متیقن را میتوان مشخصى كرد و نسبت به مشكوك (مصداق مشتبه) باید معامه غیر كثیرالانتشار را كرد.


روغنى
رك. تراز


رولمان
(دادرسی) تبدیل سالانه رئیس وكارمندان یك شعبه دادگاه بشعبه دیگر همان دادگاه براى اینكه رئیس وكارمندان یك شعبه بیش ازیكسال با هم نباشند تا بر اثر طول مدت مصاحبت یكى از همكاران در فكر سایران نفوذ نكند. ولى زیان های این كار از نظر گردش سریع كارها و جهات دیگر بیشتر است و بهرحال ترك آن لازم است.


رونوشت Copie
سندى كه از روى سند (عادى- رسمى) دیگر نوشته شود. رونوشت اگر از مراجع رسمى و بماخذ ماده ۱۲۸۷ قانون مدنی نوشته و تنظیم شود رسمی است والاعادى است لازم نیست هر رونوشتى ازحیث خواص و آثار قانونى خاصیت اصل را داشته باشد چنانكه سواد سند رسمى معامله اگر با اصل سند تصدیق شده باشد خاصیت اصل سند را ندارد یعنی نمیتوان باستناد آن اجرائه صادر كرد ولى اگر مطابقت آن سواد با ثبت دفتر تصدیق شده باشد آنوقت خاصیت اصل سند را دارد( ماده ۷۴ قانون ثبت ۱۳۱۰) رك. نسخه ثانی


رونوشت رسمى
هر رونوشت كه از مراجع رسمى و به ماخذ ماده ۱۲۸۷ قانون مدنی نوشته و تهیه شده باشد. (رك. رونوشت)


رونوشت عادى
رك. رونوشت


رویه اصرارى
(دادرسی) رأى اصرارى هیات عمومى تمیز را گویند. (رك. حكم اصرارى)


رویه عادى
(دادرسى) حكم عادى هیات عمومى تمیز را گویند در مقابل رویه لازم الاتباع هیات عمومى تمیز. (رك. حكم عادى)


رویه قضائى
(دادرسی) آراء صادر شده درهیات عمومى تمیزرا خواه بصورت اصرارى باشد خواه بصورت لازم الاتباع رویه قضائى و رویه تمیزى گویند.


رویه لازم الاتباع
(دادرسی) حكم لازم الاتباع هیات عمومى تمیز را گویند. (رك. حكم لازم الاتباع)



رهان
(فقه) الف - هر نوع برد و باخت را گویند.
ب - جمع رهن است (وان كنتم على صفر ولم تجدوا كاتبا فرهان مقبوضة) رك. رهن


رهن
(مدنی – فقه) رهن عقدی است كه بموجب آن، مدیون مالى را براى وثیقه بدائن میدهد (ماده ۷۷۱ ق - م ) در این كه بعد از وضع ماده ۳۴ قانون ثبت این عقد بصورت عقد لازم الطرفین درآمده اختلاف نظر شدید وجود دارد (مجله حقوقى دادگستری سال ۱۳۴۳ شماره ۲- دیماه صفحة ۹)


رهن تصرف
(مدنی- فقه) عقد رهنى كه مال مورد رهن بعد از اقباض به مرتهن در تصرف مرتهن بماند و او از منافع آن بهره مند گردد.


رهن قراردادی
(مدنی) عقد رهن را گویند (رك. رهن) در مقابل رهن قضائى بكار مى رود (رك. رهن قضائى)


رهن قضائى
(دادرسى مدنی) صفت مالى از اموال محكوم علیه یا مدعى علیه كه بموجب قرار تامین دادگاه توقیف میشود (ماده ۲۲۵- ۲۲۹ دادرسی مدنى) یعنى مالى كه ازجهت قضائی در قید است (و طلق نیست) درگروگان و در قید چیزى بودن از مفاهیم لغت رهن است چنانكه در این حدیث آمده است: ان الحجر المغصوب فى الدار رهن على خرابها (یعنى سنگ غصبى كه در ساختمان غاصب بكار برده شده قید وگروگان براى تخریب آن ساختمان بمنظور رد سنگ بصاحب آن است.) لغت رهن در رهن قضائى محمول برمفهوم وثیقه هم میتواند باشد.


رهن مستعار
(فقه - مدنى- ثبت) عاریه گرفتن ملك غیر و برهن نهادن آن بنفع عاریه گیرنده موجب پیدایش ماهیت رهن مستعار میشود. امروزه براى این كارعنوان عاریه را بمیان نمى آورند بلكه دائن و مدیون و ثالث( كه ملك او وثیقه وام مدیون میشود) ازطریق ماده ۱۰ قانون مدنى توافق مى كنند. از ماده ۷۵۴ قانون مدنی هم میتوان همین استفاده را كرد.


رهن مكرر
(مدنی- ثبت )هرگاه راهن كه مال خود را برهن نهاده براى بار دیگر (بار دوم یا سوم یا چهارم یا غیره) نزدهمان مرتهن یا شخصى ثالث برهن بگذارد این رهن را رهن مكرر مى نامند (ماده ۳۴ مكرر قانون ثبت) هرگاه مبیع شرطى ازطرف بایع باستناد ماده مذكور براى دفعه یا دفعات بعد بوثیقه نهاده شود این بیع بعدى را بیع شرط مكرر میتوان نامید و همین امر است كه از تاریخ وضع ماده ۳۴ مكرر قانون ثبت بیع شرط را از صورت بیع ناقل ملك خارج كرده تاجائی كه معروف شده است كه: بیع شرط مملك نیست.


(فك) رهن
(مدنى- فقه) خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن، اعم از اینكه راهن دین خود را بمرتهن بدهد یا اینكه مرتهن
از حق عینى خود بر مال مورد رهن صرفنظر نماید یا دین او را ابراء كند.


 رهینه
(فقه) الف- مال مرهون را گویند. مالى كه درعقد رهن به وثیقه نهاده میشود.
ب- مطلق وثیقه را نیز گویند (ماده ۵۱۴ قانون تجارت)


رى
وزنی است برابر با چهار من تبریز (دوازده كیلو گرم). (رى كردن) در بعضى از ولایات هنوز بمعنى وزن كردن استعمال میشود.


ریال
الف- واحد پول كنونی ایران كه مقیاس فلزى قانونی آن ۷۳۲۲۳۸۲/ ۰ گرم زر خالص یا ۱۴/ ۴ گرم سیم خالص است (قانون ۲۷- ۱۲- ۱۳۵۸)
ب- پول سابق ایران كه برابریك قرآن و پنج شاهى بوده است.


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما