آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۱
بازديد امروز: ۵۰
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۲
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۷/۱۲/۱۷
۳۷۸ بازدید
 
   

ش


شاذ
رك. خبر شاذ
 
شاذ مردود
رك. خبر شاذ
 
شاذ مقبول
رك. خبر شاذ
 
شارژ دافر charge d,affaire
رك. كاردار
 
شارع
در اصطلاحات فقهى مرادف قانونگذار و مقنن مى باشد.
 
شاكى
كسیكه از دست دیگرى بیكى از مقامات رسمی مرجع شكایت، تظلم شفاهی یا كتبى مى كند. ( رك. عارض )
 
شاكى خصوصى
رك. مدعى خصوصی
 
شانتاژ Chantage
رك. اخاذى
 
شاه
رئیس كشور در رژیم سلطنتى است. ( رك. سلطنت )
 
شاهد Temoin
كسیكه شهادت بر امرى میدهد خواه اداء شهادت كرده باشد خواه تحمل شهادت كرده باشد یعنی موضوع مورد شهادت را احساس نموده و اطلاع ازآن حاصل كرده باشد. (رك. مطلع )
 
شاهد اصل Temoin primitif
رك. شهادت برشهادت
 
شاهد عدل
(فقه - مدنی) شاهدى كه داراى صفت عدالت (بمفهوم شرعى این كلمه) باشد درحقوق كنونی بجاى صفت عدالت ماده ۱۳۱۳ قانون مدنى باید درباره شاهد رعایت شود (جز در مورد طلاق كه مفهوم شرعى آن ملاك است ).
 
شاهد فرع
رك. شهادت بر شهادت
 
 شاهد كذب
(مدنى- فقه) شاهدى كه در اداء شهادت دروغ گفته باشد ودر فقه او را شاهد زور گفته اند.
 
شاهد الحال

( فقه) بمعنى رضاى شأنى باطنی است. ( رك. رضاى باطنى )
 
شاهى

الف- پول معروف و متداول كه ده عدد آن برابر پنجاه دینار فعلی است.
ب- سابقا( تا نیم قرن پیش )به خالصه گفته میشد یعنى املاك پادشاه. ( رك. خالصه )
 
شبه جرم
( مدنى )عملى است ناشى از تخطى Faute كه فاعل آن را ضامن آن میگرداند.
 
 
شبه حق انتفاع  Quasi - usufruite
(مدنی) حقى است كه شخص میتواند بموجب آن از اموال استهلاكى (مالى كه استفاده ازآن موجب از بین رفتن آن است مانند میوه) غیر از طریق استفاده یا نقل بغیر بهره مند گردد ولى مكلف است بعد از این بهره بردارى مثل آنرا از حیث مقدار و جنس و ارزش بمالك آن بدهد. این حق در ماده ۵۸۷ قانون مدنی فرانسه پیش بینى شده ولى درمدنى با چنین چیزى بعنوان حق انتفاع( ماده ۴۰ ق- م) منظور نشده و در باب قرض قسمتى از آنرا پیش بینى كرده اند( مقایسه شود ماده ۶۴۸ قانون مدنى ایران با ماده ۱۸۹۲ قانون مدنی فرانسه )
 
شبه خطا
( فقه )بمعنى شبه عمد است( رك. شبه عمد).
 
شبه عقد Quasi - contrat
(مدنی)عبارت است از یك عمل ارادى كه قانون آنرا منع ننموده و بدون اینكه عقدى منعقد گردد ایجاد تعهد در مقابل غیر مینماید مانند ایفاء ناروا (ماده ۳۰۱ ق - م )
انققاد - وجود پدیده اى باین عنوان محل اشكال است زیرا آثار ناشى ازقصد انشاء یا محتاج بدوقصد انشاء هستند كه دراینصورت از وجود عقد چاره اى نیست، ویا محتاج بیك قصد انشاء میباشند كه در اینصورت ایقاع محقق میشود و برزخی وجود ندارد كه اسم آن، شبه عقد باشد.
 
شبه عمد
(جزا- فقه )هرگاه فاعل جرم قصد نتیجه قابل مجازاتی كند ولى نتیجه قابل مجازات دیگرى حاصل شود( ولو اینكه نتیجه مقصود هم حاصل شود) حالت فاعل جرم را نسبت بعمل قابل مجازات غیر مقصود، شبه عمد نامند.
 
شبه معاوضات
(فقه) درمقابل عقود معاوضى( رك. عقد معاوضی )استعمال شده است و مقصود از آنها قراردادها و عقود غیر مالى است كه براى طرفین ا لزام و التزام بوجود آورد مانند نكاح و خلع.
 
شبهه
در لغت بمعنى التباس و اشتباه درست بنادرست وحق بنا حق و واقع بموهوم است. (رك. شك) در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:
 
شبهه تحریمیه
( فقه )شكى است كه داراى خصوصیات ذیل باشد:
الف- شك راجع به جنس تكلیف الزامی باشد تكلیف الزامی عبارت است از امر (یا وجوب )و نهـى (یا حرمت)
ب- حالت سابقه مسأله مورد شمك معلوم نباشد.
ج - شك دائر بین حرمت و عدم وجوب باشد یعنى نسبت بفعل یا ترل معینى تردید پیدا شده كه آن یا یاحرام است یا نه (ولى اگر حرام نباشد قطعا واجب نیست بلكه مباح یا مستحب یا مكروه است) علماء اصولى در مورد این شك اصل برائت جارى كرده و مانع آزادى اراده نمیشوند خواه منشاء شك مذكور اجمال قانون باشد یا سكوت وفقدان قانون. ولى اگرمنشاء شك تعارض دوقانون باشد اصل برائت جارى نمیشود بلكه اصل تخییر جاری میشود یعنى میتوان بهریك از دوقانون متعارض عمل كرد در حقوق جدید ما: اولا- شك بین حرمت واباحه فقط تصور میشود زیرا استحباب وكراهت در حقوق جدید نیست و حرمت بمعنى منع قانونی است.
ثانیا - درمورد چنین شكى اصل برائت جارى است و نتیجه آن آزادى اراده است.
ثالثا- علت شك فقط سكوت یا اجمال قانون است و شكی كه منشاء آن تعارض دونص باشد دیده نشده است (راجع باصل تخییر در حقوق جدید ایران جلد دوم دانشنامه حقوقى- وكالت- شماره ۸۶ را میتوان دید ). علماء مكتب اخبارى در مورد مساله بالا اصل احتیاط را بكار مى برند یعنى عملا جانب حرمت ترجیح داده ومانع آزادى اراده میشوند و مدرك آنان احادیث و اخبار است. مثال شبهه تحریمیه درقانون مدنى ما شرط اسقاط ضمان بایع نسبت بتلف مبیع قبل از قبض است كه ماده ۳۸۷ قانون مذكور متضمن آن است آیا چنین شرطى ممنوع است؟ اصل عدم منع است و در نتیجه اراده متعاقدین نسبت بچین شرطى نافذ است. (رك. شك بین وجوب و حرمت)
 
شبه تحریمیه حكمیه
( فقه) هرگاه شبهه تحریمیه در عین حال ازشبهات حكمیه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه تحریمیه حكمیه نامند. مثال آن در ذیل اصطلاح ( شبهه تحریمیه ) دیده شود.
 
شبهه تحریمیه موضوعیه
( فقه )هرگاه شبهه تحریمیه در عین حال از شبهات موضوعیه هم باشد( رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه تحریمیه موضوعیه نامند. در شبهات مذكور فقهاء اخبارى و اصولى اصل برائت جارى مى كنند. بنظر مى رسد كه منظور فقهاء ازشبهه موضوعیه در باب (اصل برائت )اعم است از شبهه موضوعى وشبهه مصداقى ( رك. شبهه مصداقى) مثال شبهه تحریمیه موضوعیه: ماده ۵۲ قانون دفاتر اسناد رسمى دفترخانه یا را از ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه منع كرده است پس از جهت حكم قانونی ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه تردیدى نیست زیرا قانون بوضوح تكلیف را روشن كرده است ولى موضوعى باین شرح وجود دارد كه در تطبیق مفهوم( ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه )برآن تردید و تأمل هست و آن این است كه طلاق حاكم درترك انفاق ازجمله طلاقهاى رجعى است ورجوع بقصد اضرار زوجه هم شرعأ ممنوع است آیا ثبت چنین رجوعى بوسیلة دفترخانه ها مصداق ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه است؟ و در نتیجه قانونآ ثبت آن باستناد ماده ۵۲ قانون دفاتر اسناد رسمى ممنوع است؟
 
شبهه حكمى Erreur de roit
( فقه )هرگاه بدون اینكه روبرو با شبهه مفهومى یا مصداقى شویم در یافتن حكم قانونی یك مساله دچار شبهه و تردید شویم آن شبهه را شبهه حكمى نامیده اند چنانكه بموجب ماده ۷۹ دادرسی مدنى دو دعوى را كه منشاء مختلف دارند نمیتوان بموجب یك دادخواست اقامه نمود اما ضمانت اجراى این ماده را قانون بیان نكرده است و دربادى امر معلوم نیست كه متخلف ازاین ماده چه حكمى دارد. این اصطلاح در مقابل شبهه موضوعى استعمال میشود.
 
شبهه غیرمحصوره
(فقه) هرگاه یك یاچند واحد بین وا حدهاى غیرمحصور( رك. غیر محصور) بجهت اختلاط و عدم تمیز باز شناخته نشود آن واحد نشناخته مشتبه را شبهه غیرمحصور نامند وخود این اشتباه را شبهه غیرمحصور نامیده اند. اگر درمورد فرض بالا واحدهاى مذكور محصورباشند شبهه را شبهه محصور نامند.
 
شبهه محصوره
رك. شبهه غیر محصوره
 
شبهه مصداقى
(فقه)هرگاه مفهوم یك ماهیت حقوقى روشن باشد ولى در تطبیق آن بر مصادیق، شبهه ایجاد شود آن شهبه را شبهه مصداقى گویند وآن مصداق را مصداق مشتبه نامند علامت شبهه مصداقى، شك در تطبیق كلى بر افراد آن است و این علامت در شبهه حكمى و مفهومى دیده نمیشود. مثال: مفهوم خواسته مالى (به تبع روشن بودن معنى مال) روشن است ولى در تطبیق آن بر خواسته ((دعوی ورشكستگى )) بین اهل فن تردید وجود دارد.
 
شبهه مفهومى
(فقه)هرگاه مفهوم یك ماهیت حقوقى روشن نباشد بطوریكه در تصور مفهوم آن ذهن در تردید باشد آن شبهه را شبهه مفهومى گویند مانند احوال شخصیه كه در مفهوم آن شبهه وجود دارد و معلوم نیست كه شامل جهیز هم هست یانه.
 
شبهه موضوعى Erreur de fait
( فقه) مورد این شبهه داراى خصوصیات ذیل است:
الف- شبهه مفهومى و مصداقى و حكمى وجود ندارد.
ب- معذلك در جانب موضوع Sujet تردیدى بجهتى از جهات پیدا میشود مثلا عقد بیع موضوع آثار قانونى مخصوصی است این موضوع داراى مشخصاتی است كه یكى ازآن مشخصات تاریخ عقد است حالى اگر در دفتر ثبت عملیات تجارى تاریخ بیع معینى قلم خوردگی پیدا كرده و مشتبه بین دو روز شده باشد این ب شبهه نه مفهومى است و نه مصداقى ونه حكمى بلكه صرفأ شبهه موضوعى است. و اگر موضوع بیع مذكورحیوان باشد. بداء خیار حیوان، مشتبه خواهد گردید. درعمل اشتباهآ دواصطلاح شبهه موضوعی و شبهه مصداقى رابجای بكارمى برند.
 
شبهه وجوبیه
( فقه) شكى است كه داراى خصوصیات ذیل میباشد:
الف - شك راجع به جنس تكلیف الزامى است (امر و نهى ).
ب- حالت سابقه مساله مورد شك معلوم ج- شك دائر بین وجوب و عدم حرمت است یعنى نسبت بعمل معینى تردید پیدا شده كه آن یا واجب( مورد امر) است یا نه (ولى اگر واجب نباشد قطعأ ممنوع و حرام هم نیست بلكه مباح یا مستحب یا مكروه است) در مورد جنین شكى هرگاه مشناء شك، سكوت یا اجمال قانون باشد علماء اخبارى و اصولى اصل برائت را جارى مى كنند و اراده افراد را آزاد مى گذارند و اگر منشاء آن تعارض دو قانون باشد اصل تخییر جارى مى كنند. در حقوق جدید ایران:
اولا- شك بین وجوب و اباحه تصور میشود استحباب وكراهت درحقوق جدید نیست.
ثآنیا- در مورد چنین شكى اصل برائت جارى است (ماده ۳۵۶ آئین دادرسی مدنى و ملاك آن)
ثالثأ- علت شك فقط سكوت یا اجمال قانون است و شكى كه منشاء آن تعارض دونص باشد دیده نشده است. مثال شبهه وجوبیه در قانون ثبت ما این است كه درپاسخ استعلامات كه قضیه شمول بند ( ز) و ثبت دردفتر بازداشتى ها را نفیا واثباتأ معترض میشوند این شك پیش می آید كه آیا ادارهء ثبت مكلف است سایر اطلاعات دیگر را كه در میزان رغبات مردم در معاملات مؤثر است نیزدر پاسخ استعلام بنویسد یا نه مثلا در اسناد مالكیت یك ناحیه معین از شهر تهران چند سند مالكیت مجعول دیده شده آیا در مورد معامله دیگرى كه جعل سند مالكیت آن محرز نیست اداره ثبت مكلف است كه در پاسخ استعلام بنویسد: در میان املاك این ناحیه تعدادى سند مجعول دیده شده است؟ اصل برائت از چنین تكلیفى است.
 
شبهه وجوبیه حكمیه
(فقه)هرگاه شبهة وجوبیه در عین حال ازشبهات حكمیه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه وجوبیه حكمیه نامند. مثال آن درذیل اصطلاح (شبهه وجوبیه ) دیده شود.
 
شبهه وجوبیه موضوعیه
( فقه ) هرگاه شبهه وجوبیه درعین حال از شبهات موضوعیه هم باشد (رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه وجوبیه موضوعیه نامند وفقهاء اخباری واصولى درآن اصل برائت جاری مى كنند مقصود فقهاء ازشبهه موضوعیه درباب( اصل برائت ) اعم است ازشبهه موضوعى ومصداقى (رك. شبهه مصداقى ) مثال شبهه وجوبیه موضوعیه: مطابق ماده ۷۰ قانون ثبت ماموران دولت باید بسند رسمى ترتیب اثر دهند و ماده ۱۲۸۷ قانون مدنى سند رسمی را تعریف كرده است سؤال و تردیدى كه بعضی كرده اند این است كه مندرجات اظهارنامه كلا سند رسمى است؟( ماده ۷۰۹ آئین دادرسى مدنى) ومامور دولت باید بتمام مندرجات آن مانند سند رسمى ترتیب اثردهد؟
 
شجاج (به كسراول)
(فقه) ایراد جرح بسروصورت انسان. درمقابل جراح بكار رفته است. (رك. جرح)
 
شحنه
( تاریخ حقوق) فرمانده لشكرى كه در حوزه حكومت یك حاكم مستقرشده باشد بنابراین ممكن بود شحنه بلد وشحنه اقلیم وجود داشته باشد. در زبان عرب بمعنى پلیس و متصدى امرى از امور شهر و والى از طرف سلطان بكار میرود. در اصطلاحات عامیانه آنرا مترادف با امیر استعمال میكنند.
 
شخص Personne
(مدنی) كسیكه موضوع حق قرار گیرد مانند انسان وشركت تجارى وانجمنهاى خیریه و دولت. بنابراین شخص شامل شخص حقیقى (كه آنرا انسان وشخص طبیعى هم مى نامند) وشخص حقوقى میشود. اطلاق شخص به بنگاه تجارتی( تجارتخانه ) درمقررات ما دیده نشده است. مگر در ماده واحده لایحه قانونى راجع با اجازه مبادله قرارداد فروش نفت وگاز وطرز اداره عملیات آن( مجموعه ۱۳۳۳- ص ۳۱) كه مى گوید: ((شخص عبارت است از شخص طبیعى یا حقوقی وشامل شركت تضامنى وتجارتخانه و شركت جمعیت هاى ثبت نشده و شركت ثبت شده مى باشد.))
 
شخص ثالث Tiers

رك. ثالث
 
شخص حقوقى  Personne morale ou Juridipue
( مدنى )عبارت است ازگروهى از افراد انسان یا منفعتی ازمنافع عمومى كه قوانین موضوعه آنرا در حكم شخص طبیعى و موضوع حقوق و تكالیف قرار داده باشد مانند شركت تجارى و انجمن ها ودولت و شهردارى و صندوق(الف) و (ب) اداره تصفیه( ماده ۵۱ قانون تصفیه ۲۴- ۴ - ۱۳۱۸ )شخص حقوقى موضوع هر حق و تكلیفى است جز آنچه كه اختصاص به طبیعت انسان دارد( ماده ۵۸۸ قانون تجارت)
 
 شخص حقوقى در حقوق خصوصى
( مدنی) هرگاه شخصى حقوقی فقط موضوع حق در حقوق خصوصى باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق خصوصى نامند مانند شركتهاى تجاری. پس بانكها كه داراى شخصیت حقوقى درحقوق خصوصی مى باشند مشمول احكام شخص حقوقى حقوق خصوصى مى باشند حتى بانكهائی كه سرمایه آنها متعلق بدولت است. پس معافیت دولت از هزینه دادرسی شامل حال این بانكها نیست.
 
شخص حقوقى در حقوق عمومى
(مدنی) هرگاه شخص حقوقی موضوع حقوق عمومی هم باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق عمومى نامند مانند دولت و
شهردارى و وزارتخانه ها و مؤسسات انتفاعى دولت( نه مؤسسات بازرگانى كه طبق اصول بازرگانى اداره میشوند ).
 
شخص حقیقی Personne physique
بمعنی شخص طبیعى است. ( رك. شخص طبیعى )
 
شخص طبیعى
 افراد انسانی را گویند كه موضوع حق و تكلیف مى باشند( ماده ۹۵۸- ۹۶۱ ق – م)وشخص حقیقى هم مینامند. درمقابل شخص حقوقى استعمال میشود.

شخصى بودن قانون
( مدنی- بین الملل خصوصى) یعنى اجراء  قانون دولت متبوع شخص در حق او هر چند كه مقیم خاك بیگانه باشد.
 
شخصیت Personnalite
( مدنی) حالت تشخص شخصى از جهت اینكه  موضوع حقوق و تكالیف است. این اصطلاح از حقوق اروپائى گرفته شده است. در اصطلاحات ذیل بكار رفته است:
 
شخصیت حقوقى   Personnalite fictive
( مدنی) حالت تشخص شخص حقوقى از حیث اینكه موضوع حق و تكلیف است. (رك. شخص حقوقى)
 
شذوذ
رك. خبر شاذ
 
شرب droit de puisage
(مدنی- فقه )اصطلاح مخفف حق شرب است  (ماده ۱۰۴ ق- م) ( رك. حق الشرب)
 
شرح دعوى Qualites
(دادرسی) مقدمه اى است در دادنامه كه شامل امور ذیل است:
الف- اسم اصحاب دعوى یا طرفین امر حسبى.
ب- اقامتگاه آنان.
ج- اموریكه منشاء دعوى شده است. مجموع این سه قسمت را ماهیت دعوى نامند( صدر ماده ۵۵۱ دادرسى مدنی ) دیوان كشور در ماهیت دعوى بموجب این ماده نظارت در امر دادگاههاى ماهوى دارد ولى نقض و ابرام در فرجام راجع بماهیت دعوى نیست (ماده ۵۵۸ آئین دادرسی مدنی )
د- مستندات و ادله طرفین. ه - خلاصه مسائل معروضه و مورد ترافع كه در دادگاه طرح شده است. این دو قسمت خارج از ماهیت دعوى است و مورد اظهار نظر دیوان كشور و مصب نقض و ابرام است.
 
شرخرى
برمعانى ذیل اطلاق میشود:
الف- قبول دعوى فاسد موكل از طرف وكیل وكوشش درمحق نشان دادن موكل درچنین صورت.
ب- انتقال گرفتن موضوع اینگونه دعاوى از طریق صلح حقوق محتمل وسپس طرح دعوى در محاكم براى اخذ حكم بنفع خود. مثلا انتقال گرفتن اغلب زمین هائی كه در جریان عملیات ثبتى است و هنوز ثبت دفتر املاك نشده از نوع شرخرى است. (ماده ۳۸ نظامنامه قانون وكالت ۱۳۱۵)
 
 شرط Condition , clause
( مدنى ) الف- امرى است محتمل الوقوع درآینده كه طرفین عقد یا ایقاع كننده، حدوث اثر حقوقی عقد یا ایقاع را( كلا یا بعضأ) متوقف برحدوث آن امر محتمل- الوقوع نماید (ماده ۲۲۲ ببعد ق- م)
ب- وصفی كه یكى ازطرفین عقد، وجود آنرا در مورد معامله تعهد كرده باشد بدون اینكه آن وصف، محتمل - الوقوع درآینده باشد (ماده ۲۳۵ ق - م) این شرط را شرط صفت گویند. ( فقه) در فقه بمعنى مطلق تعهد( اعم ازضمن عقد یا بطور مستقل و جداى از عقد ) است بهمین جهت، شرط را بدوقسم تقسیم مى كنند: شرط ضمن عقد و شرط ابتدائى
( رك. شرط ابتدائى ) درحقوق فرانسه condition امرى است حادث و مستقبل ومحتمل الوقوع كه زوال یا حدوث حقى بر تحقق آن موقوف گردد ولى clause شرطى است كه دریك عمل حقوقى گنجانده میشود بمنظور تكمیل یا تغییرآثار حقوقى معمولى آن. لذا شرط درقانون مدنی ما اعم از هر دو معنى بالا است. ( اصول فقه) در اصطلاحات اصول فقه هرامرى است كه وجود آن براى تحقق امر دیگرى لازم باشد و در تعریف آن گویند: (الشرط مایلزم من عدمه العدم و لایلزم من وجوده الوجود )یعنى شرط عبارت است از چیزى كه اگر نباشد مشروط بوجود نمی آید ولى اگر شرط بوجود آید بتنهائى براى ایجاد مشروط كافى نیست.
 
شرط ابتدائى
(فقه) مرادف تعهد یكطرفى است و آن تعهدى است لازم كه شخص بقصد یكطرفى خود علیه خود ایجاد مى كند( رك. تعهد ). از نظر فقهاء شرط ابتدائى باطل است.
 
شرط ارادى Condition potestative
(مدنى) شرطى كه در آینده ممكن است واقع شود و اجراء عقد را مرتبط بامرى مى كند كه آن امر تحت اراده( اراده واقع ساختن یا واقع نساختن) یكى ازطرفین عقد است. گاهی آنرا  Condition simplement potestative
می نامند.
 
شرط ارادى مطلق Condition purement potestative
( مدنی) شرطى كه ممكن است در آینده واقع شود و اجراء عقد را موقوف باراده یكى از متعاقدین مى كند و اگرآن عاقد كه مشروط له است متعهد باشد شرط باطل است مانند من میفروشم بشما خانه ام را بشرط اینكه بخواهم.
 
شرط انتفاء حق Condiiton resolutoire
( مدنی )شرطى است كه هرگاه محقق شود تعهد موجودى را از بین مى برد چنانكه شرط كند اگر مشترى ثمن بیع را در رأس موعد معینى ندهد بیع فسخ شود. ( رك. شرط ایجاد حق )
 
شرط ایجاد حق Condition suspensive

(مدنى )شرطى است كه اگر محقق شود موجب زوال تعلیق و باعث تنجز حقى میشود مانند شرط راجع به وجه التزام.
 
شرط برائت از ضمان
بمعنى شرط عدم مسئولیت است. (رك. شرط عدم مسئولیت)
 
شرط برائت از عیب
( مدنی- فقه) هرگاه معامله كننده نسبت بعیب مبیع قبول مسئولیت نكند و این امر مورد موافقت طرف باشد این تعهد را شرط برائت از عیب وشرط تبرى ازعیب نامند( ماده ۴۳۶ ق- م) درقانون مدنى شرط تبرى ازعیب اختصاص بفرض خاصى داده شده است وآن فرض این است كه صاحب مال از وجود عیب در آن آگاه نباشد ودرچنین وضعى با اسقاط مسئولیت محتمل نسبت بعیب آن، اقدام بمعامله كند. ولى اگر بداند كه در مال وى عیب هست و معذلك عهده عیوب را ازخود سلب كند یا با تمام عیوب بفروشد این دو مورد را ظاهرا داخل در شرط برائت ازعیوب نكرده است.
 
شرط بنائى
(فقه) تعهداتی كه در مذاكرات پیش از عقد بصورت مذاكره مقدماتی عقد بین متعاقدین مورد بحث واقع شده و در متن
عقد اسمى ازآنها برده نشده است. در اصطلاح دیگر آنها را شروط تبانى نیز گفته اند.
 
شرط بنفع ثالث
( مدنى) شرطى است كه در ضمن عقد شده و منتفع ازآن شرط خود متعاقدین نبوده بلكه ثالث ازآن بهره مند میشود چنانكه متبایعین شرط كنند كه اگر ثمن و مثمن را در راس موعد معین تسلیم نكنند مبلغ معینى بدلال آن معامله بدهند( ماده ۱۹۶ قانون مدنی ).
 
شرط پرداخت بطلا Clause - or
( مدنى )دركشورى كه اسكناس رائج است متعاملین براى اجتناب از تنزل نرخ و جلوگیرى از تنزل قیمت واقعى معامله و كاهش قدرت خرید اسكناس ثمن معامله را بطلا معین میكنند تا ضررى متوجه معامل نشود ترتیب تعیین ثمن بطلا این است كه مشترى در صورت تنزل قیمت رسمى اسكناس، بمقدارمعین شده درمتن عقد ثمن را ازطلا بدهد را بمقدارارزش طلا اسكناس بدهد. شرط پرداخت بطلا از نوع اول مخالف قانون است.
 
شرط تبانى
رك. شرط بنائی
 
شرط تبرى ازعیب
بمعنى ((شرط برائت ازعیب)) است.
 
شرط تعلیقى  Condition suspensive
(مدنى) شرط موجود گردیدن حقى بنفع دیگرى درفرض واقع شدن امرى درآینده دراین صورت اگر آن امردرآینده واقع شود حق ازتاریخ عقد( نه از تاریخ تحقق شرط )واقع و حاصل مى گردد مثل اینكة منافع خانه ای را بموجب عقدى بغیر برگزار كند بشرط اینكه آن شخص ظرف ده سال ازتاریخ این عقد موفق بگرفتن درجه دكترى گردد درصورت گرفتن آن درجه منافع دهسال ازتاریخ عقد مذكور بمشروط له تعلق مى گیرد یعنی شرط مذكرر اثر رجعى و قهقرائی دارد.
 
شرط جزا
بمعنى شرط جزائى و وجه التزام است. (رك. شرط جزائى - وجه التزام)
 
شرط جزائى Clause penale
( مدنی )شرطى است از شروط ضمن عقد ( ویا خارج ازعقد اصلى )كه بموجب آن طرفین عقد میزان خسارت ناشی از عدم اجراء تعهد یا سوء اجراء تعهد را قبلا و بطور مقطوع معین میكنند و آن میزان ازخسارت را در اصطلاحات حقوقی كنونى ما وجه التزام نامند وجه التزام:
اولا- جاذشین خسارت است. پس موقعى باید آنرا بدهد كه قانونآ بتوان او را ملزم بدادن خسارت كرد پس اگر فرس ماژر دربین باشد نباید وجه التزام بدهد. روى این اصل اگر مورد از موارد الزام متعهد متخلف بانجام تعهد باشد حق درخواست وجه التزام از او براى متعهد له وجود ندارد. و نیز متعهدله نمیتواند هم انجام تعهد را بخواهد وهم وجه التزام را.
ثانیآ- میزان خسارت مقطوع و مشخص است و وجه التزام بصورت غیر مشخص و غیر مقطوع صحیح نیست. دادگاه نمیتواند معتهد را به كمتر یا بیشتر ازآن بابت خسارت محكوم كند.( ماده ۲۳۰ قا نون مدنى ایران )
ثالثأ- اگر متعهد قسمتی ازمورد تعهد را انجام داده باشد بهمان میزان از شرط جزائی (وجه التزام )كاسته میشود.
( رك. وجه التزام)
 
شرط حداكثر مسئولیت Clause limitative de responsabilite
(مدنى )شرطى ایست از شروط ضمن عقد كه بموجب آن متعاقدین حداكثر خسارت ممكن را كه ازتخلف از عقد ممكن است پیش آید بموجب شرط بنفع متعهدله عقد، معین مى كنند. دادگاه میتواند به كمتر از آن رأى دهد ولى به بیشتر از آن نمى تواند رأى دهد( ماده ۲۲۱ قانون مدنی ایران)
 
شرط خلاف اخلاق Condition immorale
(مدنی) شرط خلاف اخلاق حسنه را گویند مانند شرط ارتكاب دزدى. (رك. اخلاق حسنه )
 
شرط خلاف قانون Condition illicte
(مدنى- فقه )شرطى كه نتیجه آن بایكى از قوانین الزامى مخالف باشد. و آنرا شرط ناشروع هم مى نامند( ماده ۲۳۲ ق- م بند سوم )
 
شرط خلاف مقتضاى اطلاق عقد
( مدنی )شرطى كه با مقتضاى اطلاق عقد مخالف باشد. (رك. مقتصاى اطلاق عقد )
 
شرط خلاف مقتضاى ذات عقد
(مدنی )شرطى كه برخلاف ذات وماهیت عقد باشد ماگد شرط عدم مقاربت درعقد نكاح( رك. مقتضاى ذات عقد) شرط عدم فروش در عقد بیع بضرر مشترى برخلاف ذات عقد بیع نیست.
 
شرط داخل

(فقه) نزد علماء عم اصول هریك ازاجزاء  یك ماهیت مركب را گویند چنانكه گویند ایجاب شرط تحقق عقد است با وجود اینكه ایجاب یكى از اجزاء عقد هم هست. درمقابل( شرط مقدم )استعمال شده است. (رك. شرط مقدم)
 
شرط دولت كاملة الوداد  Clause de la nation la plus favorise
(بین الملل عمومى) ترجمه بدون ذوقى است كه دائر و سائرشده است. شرطى است كه درپاره اى از قراردادهاى بین المللى (غالبأ بازرگانی) گنجانده میشود كه باستناد آن دولت متعهد تعهد مى كند كه اگر در موضوع آن تعهد درآینده امتیازى بدولت ثالث بدهد بطور شرط نتیجه همان امتیاز براى دولت متعهد له هم حاصل شود. بنظر مى رسد كه ترجمه آن به ((شرط عنایت متساوى ))هم رساتر است و هم خلاصه تر. باید توجه داشت كه درترجمه قبلى به دو امر اشاره شده كه درعبارت خارجی آن دیده نمیشود یكى( وداد )و دیگرى( كمال وداد) وهیچ یك از این دو مفهوم از اصطلاح خارجی استفاده نمیشود.
 
شرط صفت Condition qualificative
(مدنى- فقه) هرگاه یكى از متعاقدین وجود وصف معینى را در موضوع معامله تعهد كرده باشد این تعهد را شرط صفت نامند (ماده ۲۳۵- ۳۵۵-۳۸۵ ق- م ) در اینصورت حتمأ باید موضوع مورد معامله عین معین باشد.
 
شرط ضمن عقد
(مدنى - فقه )هرشرط كه بموجب عقدى بنفع كسى و بضرر دیگرى مقرر شده باشد شرط ضمن عقد نامیده میشود ولو آنكه مذاكره راجع بشرط قبل از انعقاد عقد شده باشد وعقد با توجه به مذاكره قبلى منعقد گردد. در مقابل شرط ابتدائی استعمال شده است. (رك. شرط ابتدائی)
 
شرط طلا Clause - or
( مدنى )بهریك از دو معنی ذیل اطلاق میشود:
الف - شرط پرداخت دین با طلا.
ب- شرط پرداخت دین بغیر طلا ولى براساس ارزش، پول طلا و این قسم را  Clause valeur – or نامیده اند - درموارد اجبارى بودن رواج اسكناس چنین شرطى را خلاف قانون تلقى میكنند. پرداخت خسارات بطلا و نقره در فقه ربطى به بحث بالا ندارد بلكه از این جهت است كه درزمان حكومت فقه نقد غالب طلا و نقره بود و خسارات را با نقد غالب مى دهند ولو نقد غالب اسكناس باشد (مكاسب شیخ انصارى - چاپ زین- العابدین- ص ۲۷۰-۲۷۱)
 
شرط عدم مسئولیت

ترجه از اصطلاح: Clause de non - responsabilite ou d,irresponsabilite است در فقه آنرا شرط برائت از ضمان نامیده اند این شرط:
اولا- از شروط ضمن عقد است.
ثانیأ- منتفع از این شرط، عاقد متعهد است.
ثالثآ- بموجب این شرط، تمام مسئولیت ناشى ازعدم اجراء قرارداد یا تأخیرآن پیش از اینكه تخلف از قرارداد رخ دهد وخسارت پیدا شود اسقاط وسلب میشود. درقانون تجارت( ماده ۳۸۱ ) ازآن تعبیر به قید عدم مسئولیت شده است.
 
شرط غیر مقدور Condition impossible
( مدنى - فقه )یا شرط محال یا شرط ممتنع شرطى را گویند كه عقلا یا عادتأ یا قانونأ متعهد آن شرط در حین تعهد
درخود توانائى عمل كردن بشرط را در زمانى كه باید عمل كند نبیند( ماده ۲۳۲ قانون مدنى )
 
شرط فاسد
(مدنی - فقه )شرطى كه قانون آنرا باطل دانسته باشد( ماده ۲۳۲-۲۳۳- ۹۷۵ قانون مدنی )
 
شرط فعل Condition de faire ou de ne pas faire
( مدنی- فقه) شرطى كه بموجب آن شخصى) مشروط علیه (تعهد به فعل یاترك عملى كند( ماده ۲۳۴ قانون مدنی )
 
شرط كیفرى
بمعنی شرط جزائی است. ( رك. شرط جزائى )
 
شرط متاخر
(فقه) درعلم اصول بهرعاملى گفته میشود كه وجود آن در وجود امرى كه مقدم برآن( از نظر زمان) است مؤثر باشد مانند اجازه درعقد فضولی كه شرط مؤثر بودن عقد فضولى از تاریخ وقوع عقد است ماده۲۵۷ قانون مدنی. تئورى شرط متأخر از نظر مبانى علم حقوق اساس ندارد.
 
شرط مجهول Condition incertaine
( مدنى ) شرطى كه مورد آن مجهول باشد چنانكه در عقد بیع شرط نشود كه مشترى ثمن را پس ازمراجعت از سفر مكه سال بعد از عقد بدهد. بدیهى است تاریخ مراجعت مجهول است و درنتیجه تاریخ رد ثمن هم مجهول است( ماده ۲۳۳ قانون مدنی ).
 
شرط محال

رك. شرط غیرمقدور
 
شرط محتمل الوقوع Condition casuelle
( مدنى )شرطى كه درآینده احتمال وقوع وعدم وقوع آن مى رود و وقوع یا عدم وقوع آن خارج ازاختیارمتعهد ومتعهدله است.
 
شرط مختلط Condition mixte

(مدنى ) شرطى كه درآینده احتمال وقوع آن مى رود و تحقق آن بسته باراده یكى ازمتعاقدین وثالث باشد مثل اینكه شرط شود: چنانكه تو با ثالث معینى شركت كنی...
 
شرط مفسد
(مدنی - فقه) شرط فاسدى كه فساد آن به عقد هم سرایت كند (ماده ۲۳۳ قانون مدنی) مانند شرط مجهولى كه جهل آن موجب جهل یكى ازعوضین درعقد گردد.
 
شرط مقدم
(فقه) درعلم اصول به مقدمات چیزى گفته میشود مانند تمیز و ادراك عاقد كه شرط تحقق عقد است.
 
 
شرط ممتنع
رك. شرط غیر مقدور
 
شرط نا مشروع
رك. شرط خلاف قانون
 
شرط نتیجه Condition corollaire
(مدنى- فقه) شرط تحقق اثرى بدنبال تحقق امرى بدون اینكه براى تحقق آن اثر اراده جدیدى بكار رود از این قبیل است شرط دولت كاملة  الوداد (رك. شرط دولت كاملة الوداد )ماده ۲۳۴ قانون مدنى.
 
شرط نذر خارج
(مدنى - ثبت - فقه )شرطى كه ضمن عقد نذرى صورت گیرد وثمره آن شرط درعقد دیگرى قید گردد چنانكه سابقأ كه بیع شرط مملك بود ضمن عقد بیع شرط قید مى شد كه( طى عقد نذر خارج از بیع شرط ، قید شد كه هرگاه بایع در رأس موعد، دین را ندهد مبلغ معینى از مال بایع متعلق به خریدار شرطى باشد یا در طول مدت وام ماهانه مبلغى بخریدار مزبور بدهد ). این اقدامات پیچیده و ناروا بقصد حیله و بازى با قانون بود ( ماده ۳۳ قانون ثبت )
 
شرط واقع شده Condition defaillie
(مدنی ) شرطى كه درآینده احتمال وقوع آن میرود و واقع نشده است.
 
شرط وكالت
( مدنى - ثبت- فقه )شرط ضمن عقد لازمى است كه بموجب آن متعهد به متعهدله وكالت میدهد كه تحت شرائطى اقدامى بنفع خود( بنفع متعهدله) و بضرر متعهد بكند مثلا مقدار معینى از مال متعهد را بخود منتقل كند( ماده ۳۳ قانون ثبت و ماده ۶۵۳ قانون مدنى)
 
شرط وكالت خارج
( مدنى - ثبت )منظور شرطى است كه:
اولا- درضمن عقد اصلى گنجانده نشده است.
ثانیأ - در ضمن عقد لازم دیگرى شرط میشود كه هرگاه مشروط علیه، درعقد نخست بتعهد خود عمل نكند مشروط له
از طرف او( بطور شرط نتیجه) وكیل باشد كه (مثلا )مقدار معینى از مال متعهد مذكور را بخود منتقل كند مثلا بیع شرطى انجام مى شد و بعد بیع قطع دیگرى انجام مى شد و در این بیع قطع، شرط مى شد كه اگر بایع شرطى بدهى خود را در رأس موعد نداد خریدارشرطى وكالتا بتواند مقدار معینى از مال بایع شرطى را بخود منتقل كند این شرط را شرط وكالت خارج ( یعنى خارج ازبیع شرط) نامند كه سابقأ حیله اى برای ربا خوارى بود (ماده ۲۷ نظامنامه دفتر اسناد رسمى)
 
شرط بندى Pari
بمعنى گروبندى است. (رك. گروبندى)
 
شرطى
( مدنی ) دراصطلاحات عامیانه بیع شرط را گویند (رك. بیع شرط ) درمقابل بیع قطع كه بطور اختصاراین را ((قطعى)) گویند.
 
 شرع
( فقه) الف - بمعنى قانون است وباین معنى غالبا بصیغه جمع بكاررفته است.
ب - شرع اسلام كه شامل امورذیل است: یك - اموراعتقادى مانند اعتقاد بوحدت خدا و روز حشر و رسالت پبغمبر اسلام ( ص )و وجود فرشتگان و مانند این امور. دو- امور اخلاقى یعنى مستحبات و مكروهات و عبادات. سه - امورحقوقى اعم از مدنی وكیفرى و سایر مسائل خقوقى كه در باب جهاد و مانند آن گرد آورده شده است و این قسمت هم دوگونه است:
اول- آنچه كه در نصوص قوانین شرع بطور خاص یا عام بیان شده است.
دوم - آنچه كه براى اجراء مقررات مذكورفوق، وضع و اجراء آن ضرورى است مانند مقررات استخدام و مقررات ادارى و مقررات گرد آورى و مصرف وجوه عمومى و مقررات مربوط به تقسیم بندى كشور و اجراء مسائل عام المنفعه و امثال این اموركه از نظر قانونگذارى در حقوقهاى لائیك زمینه قسمتى از آئین نامه ها است. در شریعت این مقررات كه براى حفظ قسمت منصوص شرع، وضع و اجراء آنها ضروری است در صلاحیت امام مسلمانان است( ازباب ((والحافظون لحدودالله )) و صیانت شرع ) و امام بعد مكلف به پیروى از اینطور امور (كه نام آنها راحكومت میگذارند) نمیباشد بلكه بصوابدید خود و رعایت مصالح و حوادث واقعه عمل میكند ونظر به حجم فوق العاده این قسمت و قابلیت تبدل آن بحسب مصالح مسلمین میتوان گردش و انطباق شرع را در طول قرون متمادى بر بسیارى ازمسائل زندگى تصور كرد. (ماده ۱-۲۲۲ قانون جزا)
 
شرع سابق
(فقه) مقررات مذكور در ادیان مقدم بر اسلام را گویند. اصل این است كه آن مقررات باعتبار خود باقى هستند مگر اینكه در خصوص مورد یا مواردى دلیل قاطع بر نسخ پاره اى از آن مقررات وجود داشته باشد (الفوائد الحدیث - محمد باقربن محمد اكمل- ص ۵ )مقصود از اصطلاح ((استصحاب شرع سابق)) همین است.
 
 شركت Societe
(مدنى – فقه) اجتماع حقوق چند مالك در شیئى معین (یا اشیاء معین)بنحو اشاعه خواه بحكم قانون باشد (شركت قانونى یا قهرى مانند شركت وراث در تركه) یا بتراضى باشد( شركت عقدى یا شركت قراردادى خواه بصورت شركت تجارى باشد خواه بصورت شركت مدنى ) ماده ۵۷۱ ق - م.
 
شركت ابدان
(فقه - مدنى ) شركت دو یا چند نفراست باین ترتیب كه هریك هرچه بوسیله عمل خود بدست آورند همه در آن شریك باشند فرق نمى كند كه عمل آنها ازیكنوع باشد (مثلا همه نجارى كنند )یا نه این شركت غررى بوده و باطل است ولى میتوان بصورت صلح (ماده ۷۵۴ قانون مدنى )ویا بصورت ماده۱۰ قانون مدنی آنرا درآورد.
 
شركت  اختیا رى Societe volontaire
(مدنى- فقه )شركت اختیارى یا درنتیجه عقدى از عقود حاصل میشود یا در نتیجه عمل شركاء از قبیل مزج اختیاری یا
قبول مالى مشاعأ در ازاء عمل چند نفر ونحو اینها (ماده ۵۷۳ ق - م) این تقسیم روی مبناى تشریفاتى بودن عقد قرار دارد یعنى عقد را مركب از الفاظ ایجاب و قبول دانسته اند: اگر لفظى بودن ایجاب وقبول شرط عقد بودن عقد نباشد تمام مثالهاى بالا مصداق شركت عقدى است و شركت عقدى عینآ همان شركت اختیارى است. مبناى تشریفاتى بودن عقد كه در ماده ۵۷۳ ق - م دیده مى شود مخالف مبناى رضائى بودن عقد است كه در ماده ۱۸۳ ق - م مشاهده میگردد.
 
شركت اصلى
( حقوق تجارت )شركتى كه در سرمایه شركت (یا شركتهاى) دیگر شریك بوده ویا چند شركت فرعى( رك. شركت
فرعى )تحت نظارت آن باشند. درهمین معنى شركت كل هم استعمال شده است.
 
شركت اعتبار Societe de credit
( تجارت) شركتى است سهامى یا تعاونی كه هدف آن كمك دادن به مشتركین خود است باین معنى كه پول یا اعتبار لازم را در اختیارآنان میگذارد كه تا در اجراء هدف خود( مثلا كشاورزى یا صنعت ) اقدام كنند.
 
شركت اعیان
(فقه- مدنی )به معنى شركت عقدی است. (رك. شركت عقدى)
 
شركت ایرانى
(تجارت) شركتى است كه درایران تشكیل و مركز اصلى آن در ایران باشد (ماده اول قانون ثبت شركتها)
 
شركت با سرمایه متغیر Societe a capital variable
( تجارت) شركتى كه دراساسنامه آن شرط تغییر سرمایه شده باشد در این صورت كاهش یا افزایشى آن تابع مقررات عمومى مربوط باین امر نخواهد بود وغالبأ در شركت هاى تعاونی این امر دیده میشود.
 
شركت با مسئولیت محدود Societe a responsabilite limitee
(حقوق تجارت )شركتى است تجارى بین دو یا چند نفر بدون اینكه سرمایه آن به سهام تقسیم شده باشد و هریك از شركاء تا میزان سرمایه خود در شركت مسئول دیون و تعهدات شركت مى باشند (ماده ۹۴ قانون تجارت )
 
شركت بیمه  Societe d,assurances
( تجارت )شركتى است كه كارآن عملیات بیمه است.( رك. بیمه )
 
شركت بیمه با قساط ثابت   Societe d,assurance a primes fixes
(تجارت) شركت بیمه اى است كه وجه بیمه آن ثابت است. (رك. بیمه باقساط ثابت)
 
 
شركت بیمه تعاونى Societes d,assurances mutuelles
رك. بیمه تعاونی
 
شركت بى نام Societe anonyme
( تجارت )یا شركت سهامى( مساهمه ) شركتى است تجارتى كه سرمایه آن به سهام Actions تقسیم شده و قابل انتقال Cessibles است( ماده۲۱ قانون تجارت) این شركت بنام هیچ یك ازشركاء خوانده نمیشود (بهـمین جهت بى نام خوانده  شده است) وبنام تجارت آن شركت خوانده میشود مانند شركت سهامى پشم یا قالى و مانند آنها.
 
شركت تجارى Societe commerciale
( تجارت ) نوعى ازشركت عقدى است كه بموجب قوانین تجارت صورت میگیرد و منشاء پیدایش شخصیت حقوقى درحقوق خصوصی میشود وگاهى خود آن شخصیت حقوقى( نه عقد شركت )را هم شركت نامند. این اصطلاح درمقابل شركت مدنی استعمال میشود.
 
شركت تضامنى Societe en nom collectif
( حقوق تجارت )شركت تجارتى با نام مخصوص و براى امور بازرگا نى كه بین چند نفر با مسئولیت تضامنی بوجود مى آید اگر دارائى شركت وافى بدیون آن نباشد هر شریك مسئول تمام دیون شركت است. (ماده ۱۱۶ قانون تجارت)
 
شركت تعاونى Societe cooperative
( تجارت )نوعى از شركت است كه چند نفر بتراضى اموالى را بصورت اشتراك در مى آورند ولى نه بمنظوراستفاده بردن و تقسیم منافع بین شركاء بلكه باین منظور كه بصورت شركت ازطریق بهتر وساده  ترى آن اموال را در راه منافع خود بكار ببرند (ماده ۱۹۰ ببعد قانون تجارت) بموجب ماده یك قانون شركتهاى تعاونی مصوب ۱۱- ۵ - ۳۴ شركت تعاونی شركتى است كه براى مدت نامحدود بمنظور رفع احتیاجات مشترك شركاء و بهبود وضع مادى و اجتماعى آنان براى خدمت عمومی و هرگونه فعالیت راجع بتولید محصول كشاورزى و صنعتی - تهیه وطبقه بندى و نگهدارى - تبدیل و فروش محصولات مزبور- تهیه وتوزیع هر نوع كالاى مورد نیاز در زندگى و حرفه تحصیل وام و اعتبار براى شركاء – اقدام بكارهاى ساختمانى و ایجاد مسكن وبیمه محصولات و حیوانات - قبول نمایندگى مؤسسات وكارخانجات وابسته بفعالیت هاى مذكورفوق خرید سهم الشركه شركتهاى مشابه و نحو این امور تشكیل شده باشد.
 
شركت تعاونى اعتبار
( تجارت )نوعی از شركت تعاونی است ( رك. شركت تعاونی )كه اعتبارات مختلف فلاحتى، صنعتى، بحرى باعضاء شركت
 
شركت تعاونى تولید Societe cooperative de production

( تجارت) شركتى است بین عده اى از صاحبان مشاغل كه كار شركاء آن، تولید و فروش اشیاء یا اجناس است ( ماده ۱۹۰ قانون تجارت)
 
شركت تعاونى مصرف Societe cooperative de consommation
(تجارت) شركتى است كه برای مقاصد ذیل تشكیل مى شود: الف - فروش اجناس لازم براى مصارف زندگى اعم از اینكه اجناس مزبور را شركاء ایجاد كرده یا خریده باشند.
ب - تقسیم نفع وضرربین شركاء بنسبت خرید هریك از آنها( ماده ۱۹۲ قانون تجارت )
 
شركت تولید
مرادف( ومختصر شده از اصطلاح ) شركت تعاونى تولید است.
 
شركت در جرم
(جزا) ارتكاب جزئى از اجزاء اصلى جرم را بوسیله شخص، شركت در جرم گویند بطوریكه از مجموعه اعمال دو یا
چند نفر جرم صورت گرفته باشد مانند اینكه كسى دست وپاى مقتول را نگهدارد ودیگرى سرش را ببرد. شركت در جرم غیر عمدى هم مصداق پیدا مى كند مانند اینكه دو نفر دیوارى را بلغزانند و بغیرعمد كسی كشته شود.
 
شركت سرمایه Societe de capitalisation
( تجارت) شركتى كه تعهد كند به مشتركین خود درمقابل وجهى كه دفعة واحده یا دفعات متعدده ازآنان مى گیرد در رأس مدت معینى مبلغى بدهد.
 
 شركت سهامی Societe anonyme
رك. شركت بی نام
 
 شركت شیر Societe leonine
( تجارت) شركتی كه درآن یكى ازشركاء همه منافع را بخود اختصاص دهد یا خود را از هر نوع تحمل ضرر معاف كرده باشد. چنین شركتى باطل است.
 
شركت ضمان تعاونى Societe de caution mutuelle
( تجارت )شركتی كه كارمنحصر آن بكار بستن ضمان احتیاط aval وظهرنویسى اسناد تجاری و اسناد تعهد (بلیت) واوراق ظهر نویسی شده توسط عضو شركت است، و بمنظور كارهاى تجارتی تشكیل میشود. ( رك. بلیت - ضمان احتیاطى)
 
شركت عقدى Societe volontaire
( مدنى) عقدى است كه بموجب آن دویا چند شخص توافق مى كنند كه اشیائى را بصورت اشتراك درآورده و ازآنها بهره  بردارى كنند و بهره و خسارت را بین خود تقسیم نمایند( خواه از این عقد یك شخصیت حقوقى ناشى شود مانند شركت  هاى تجارى خواه ناشى نشود مانند شركتهاى مدنی ماده ۵۷۳ ق- م ).
 
شركت عملی Societe de fait
(مدنى )شركتى در خارج روى اشتراك منافع دویا چند شخص كه با هم همكارى مى كنند وجود دارد بدون اینكه نوشته اساسی بین شركاء وجود پیدا كرده باشد و هم چنین است اگر شركت مسبوق بعقدى بوده و آن عقد ابطال شده( به بطلان مطلق) ولى همكارى و تعاون و اشتراك منافع برجا مانده باشد.
 
شركت عنان
( فقه )شركتى است كه از مزج و اختلاط اموال دویا چند نفر حاصل شده باشد از روى تراضی و بقصد تجارت. دراین صورت عنان و زمام اموال مورد شركت در دست شركاء است( جامع الشتات صفحه ۲۷۴ )و این شركت درست است.
 
شركت غیر عقدى
(فقه - مدنى ) اجتماع حقوق مالكان متعدد در شیئى واحد بنحو اشاعه (ماده ۵۷۱ قانون مدنى )
 
شركت فرعى

(حقوق تجارت) شركتى است كه با دخالت سرمایه شركت دیگرى تشكیل ویا تحت نظارت شركت دیگر باشد.
 
شركت قانونى
(مدنی )شركت چند مالك است در مال  معین بنحو اشاعه بحكم قانون بطورى كه قصد و رضاى شركاء بهیچ وجه در ایجاد حالت شركت مؤثر نبوده باشد مانند شركت ورثه در تركه( ماده ۸۷۰ ق - م) شركت قهرى مرادف شركت قانونى است و درمقابل شركت اختیارى استعمال میشود.
 
شركت قراردادى
بمعنی شركت عقدى است. (رك. شركت عقدى)
 
شركت قهرى Societe forcee
بمعنى شركت قانونی است. (رك. شركت قانونی)
 
شركت كل

بمعنى شركت اصلى است. (رك. شركت اصلى)
 
شركت مختلط سهامى Societe en commandite par actions
(حقوق تجارت )شركتى است تجارى با اسم مخصوص بین عده ای شریك سهامی و چند شریك ضامن (ماده ۱۶۳ قانون تجارت)
 
شركت مختلط غیر سهامى Societe en commandite simple
(حقوق تجارت )شركتى است تجاری با اسم مخصوص بین یك یا چند شریك ضامن ویك یا چند شریلث با مسئولیت محدود كه بدون انتشار سهام تشكیل میشود. شریك ضامن مسئول همه دیون شركت (ولو بمقدار بیشتر ازدارائى شركت) است و شریك با مسئولیت محدود فقط تا میزان سرمایه خود درشركت مسئول دیون شركت است( ماده ۱۴۱ قانون تجارت )
 
 
شركت مدنى Societe civile
( مدنی) شركتی است عقدى كه تابع مقررات حقوق مدنی است و داراى شخصیت حقوقى نمی باشد و اموال شركت بین شركاء بنحواشاعه است برخلاف شركت تجارى كه اموال شركت بین شركاء بنحواشاعه نیست( قرارداد بازرگانی و اقامت و دریا نوردى بین ایران و ایتالیا – مصوب ۲۰- ۹- ۳۷) زمین خراجی( یا اراضی مفتوح عنوة ) بین مسلمین مشترك است ولى نه بطور اشاعه. ازهمین امر میتوان وجود شخصیت حقوقى جامعه مسلمین را تصور كرد.
 
 شركت مصرف
مرادف( ومختصر شده ازا صطلاح) شركت تعاونى مصرف است (رك. شركت تعاونی مصرف)
 
شركت مفاوضه
( فقه - مدنی) قرارداد شركتى است بین دویا چند نفر مبنى بر اینكه هرمالى كه بدست مى آورند( خواه از راه عقد یا
ایقاع باشد یا ارث و غیره ) بین آنان مشترك باشد اعم از اینكه كارآنان مساوى باشد یا نباشد این شركت غررى بوده
و باطل است. در صحت صلح باین منظور هم تأمل است.
 
شركت نسبی Societe a responsabilite proportionnelle
(حقوق تجارت) شركتى است بازرگانی با اسم مخصوص بین چند نفر. مسئولیت هرشریك به نسبت سرمایه او درشركت است وشركت مسئول همه دیون خود مى باشد ( ماده ۱۸۳ قانون تجارت)
 
شركت وجوه
( فقه- مدنی) شركتى است بین دو یاچند نفر كه داراى سرمایه نیستند و قرار میگذارند هریك باعتبارخود اموالى را
نسیه خریده و بفروشند و ربحى كه بدست مى آید همگى درآن شریك باشند. این شركت درست نیست.
 
 (انحلال )شركت  dissolution de la societe
یعنى فسخ شركت و ازبین بردن رابطه حقوقى ناشى ازآن. (ماده ۹۳- ۱۸۱ قانون تجارت) (رك. انحلال)
 
شركت نامه
( حقوق تجارت )سندى است كه بین دو یا چند شریك بمنظورتشكیل شركت تجارى تنظیم شده باشد. درعرف عوام شراكت نامه گفته مى شود(مواد ۳۶- ۹۷- ۱۴۲- ۱۷۲ قانون تجارت)
 
شركتهاى موهوم
( جزا) اصطلاح خاصی نیست و بعلت ترجمه غلطى كه در ماده ۲۳۸ قانون جزا از اصطلاح entreprise شده بصورت اصطلاحی بكار مى رود (رك. تعهد فعل - تعهد فعل موهوم )
 
شروع
آغاز نمودن. و دراصطلاحات ذیل بكار رفته است:
( مدنى - فقه )شروع در احیاء- یعنى آغاز نمودن در احیاء زمبن موات و مباح (ماده ۱۴۱ ق- م ) از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا كندن چاه وغیره. شروع در احیاء سبب مالكیت نیست ولى باعث پیدایش حق اولویت مى شود( ماده ۱۴۲ ق - م )
 
شروع جرم
(جزا )اقدام به مقدمات قریب جرم را گویند معذلك امرى است نسبى وبحسب طبع اصناف جرائم فرق مى كند خصوصأ
كه ((مقدمات قریبه)) از مقدمات بعیده (كه آنها را به تعبیر نارسا ((عملیات مقدماتی جرم )) نامیده اند) بخوبى قابل تمیز نیست. درمصداق مشتبه اصل برائت جارى است. (ماده ۲۰- ۲۱- ۲۳- ۲۷ قانون جزا)
 
 شریعت
جمیع مقررات اخلاقى - اعتقادى- حقوقى اسلام یا هر یك از ادیان آسمانى دیگر.
 
شریك L,associe
( مدنی )كسیكه بایك یا چند نفر دیگر درشیئى یا اشیاء معینی بنحو اشاعه ذیحق است (شركت قانونى یا قهرى )مانند شریك در تركه وشریك در شركت مدنى ماده ۵۷۱ قانون مدنی. (تجارت )كسیكه با اجتماع با یك یا چند نفر دیگر و بموجب عقد مخصوصی بر اساس قوانین تجارت و بقصد انتفاع مالى شركت تجارى را بوجود می آورد. (رك. شركت تجارى)
 
شریك جرم
رك. شركت در جرم
ششدانگ
در املاك همگى و تمامت ملك معین را از آن جهت كه در مالكیت بدون اشاعه مالك معینی قرارگرفت است گویند چنانكه گویند ششدانگ فلان خانه ازآن على است.
 
شعبه
(حقوق ادارى )قسمتى از یك اداره یا مؤسسه عمومى (مانند شهردارى)كه بیك سنخ كاررسیدگى مى كند (مانند شعبه اجراء چك در اجراء اسناد رسمی ثبت كل در مركز) وازاجتماع دو یا چند شعبه دائره تشكیل میشود و ازاجتماع دویا چند دائره اداره بوجود می آید. ( ماده ۱- ۱۶ قانون ثبت )
 
شعیر
در املاك گاهى سهم مشاع برابر یك نود و ششم ملك معین را گویند مثلا یك شعیر از قنات فلان ملك حسین است.
 
شغار
رك. نكاح شغار
 
 شفعه Preemption
( مدنى - فقه )هرگاه مال غیرمنقول قابل تقسیمى بین دو نفر مشترك باشد و یكى از دو شریك حصه خود را بقصد
بیع بشخص ثالث منتقل كند شریك دیگر حق دارد قیمتى را كه مشترى داده است باو بدهد و حصه مبیعه را تملك كند  حق مزبور را خیار شفعه وحق شفعه(وبطور اختصار: شفعه گویند) و صاحب آن حقرا شفیع گویند( ماده ۸۰۸ ق – م)
 
 (اخذ به ) شفعه Exercice du droit de preemption
( مدنى- فقه )اعمال حق شفعه را اخذ به شفعه گویند. اخذ بشفعه از ایقاعات است (ماده ۸۰۸ ق- م)
 
شفیع
( مدنی- فقه) صاحب حق شفعه را گویند. ( رك. شفعه )
 
شك Doute
وقتى كه مسأله اى مطرح باشد و ذهن در مقابل آن بین دویا چند احتمال قرار گیرد و گرایش بطرف یكى از احتمالات
پیدا نكند حالت شك وجود دارد. شك موضوع بحث درقانونگذاری و استنباطات قضائى داراى خموصیات ذیل است:
الف - شك غیراختیارى است یعنی مطالعه و بررسى یك موضوع معین منتهى به شك میشود. شكوك ذیل اختیارى بوده و از موضوع بض حقوق خارج است:
۱- شك آزمایشی كه براى آزمودن صحت وسقم مساله معینی آزمایش كننده دست كم یكبار درآن تردید مى كند( خواه این شك از مبتدى صورت گیرد یا منتهى) گاهی در امر دادرسى از شك آزمایشى میتوان استفاده كرد( وهم چنین در بررسى مسائل كلى حقوقى وقانونگذارى )ولى در این موارد استفاده از این شك بعنوان حقوقى اختصاص ندارد بلكه مانند سایر افراد مردم ازآن استفاده مى شود.
۲- شل معتاد به شك (یا شك مشكك یا شك شكاك )كه فلاسفه باختر ازآن تعبیر به Folie du doute كرده اند وآن شكى است كه صاحب آن بنوعى ازتشویش ذهن دچار است كه با وجود اینكه عادتآ بدون برخورد به مانع، مورد آن، قابل اظهار نظر است صاحب شك مذكور نه تسلیم بنظر صاحبنظران درآن قضیه میشود و نه خود قدرت اخذ تصمیم دارد (فرهنگ اصطلاحات فلسفى Lalande - چاپ هفتم) ب- شل مربوط به مسأله خاصی است و اختصاص بمورد معین و محدود دارد. بنابراین شك غیر اختیارى ناشى از كثرت مطالعات دریك رشته كه تدریجآ در ذهن رسوخ كرده و در اساس یك علم رخنه كند و محدود بمورد معین نیست ربطى بموضوع این بحث ندارد و جنبه كلى و فلسفى دارد) نه حقوقى ). مثال- براى وثیقه موضوع ماده ۳۴ قانون ثبت درمزایده بنفع بستانكار خریدارى پیدا نشد قیمت روز مزایده آن برابر نیم عشر است! دراین صورت آیا تمام آن بعنوان نیم عشر بدولت متعلق است؟ شكوك مورد بحث درعلم حقوق و قانونگذارى و استنباطات قضائى سه نوع راه حل دارد :
الف - ازطریق فرض هاى قانونى Fictions (ماده ۱۰۲۴ ق - م)
ب- از طریق امارات قانونى( ماده ۱۳۲۲ ق - م )
ج - از طریق استنباطات قضائى مخصوص به ظرف شك مانند قاعده اخذ به قدر متیقن كه مخصوص موردى است كه شك قابل برطرف كردن نیست و نمونه آن ماده ۱۳۱۷ ق - م است و هم چنین است نمونه مذكور در ماده ۸۷۶ ق- م.
 
شك بین وجوب وحرمت
( فقه )هرگاه در مورد عمل معینى این نكته معلوم باشد كه الزام قانونى متوجه آن شده و افراد نسبت بآن تكلیفى دارند
ولى معلوم نباشد كه این تكلیف امر است یا نهى فقهاء اصولى و اخبارى نسبت بآن اصل برائت جارى مى كنند اگر منشاء شك اجمال یا سكوت قانون باشد و اگر منشاء شك تعارض دو قانون باشد اصل تخییر جارى مى كنند. شكى با این مشخصات درحقوق جدید دیده نشده است جز دریك مورد كه حكمى بر انتقال منافع شش ساله ملكى بنفع مستاجرى صادرشده و حال اینكه مؤجر  قبل از اجاره ملك را در رهن بدون مدت ثالثى نهاده بود در چنین موردى اگر محكوم له باستناد ماده ۲۶ قانون ثبت ۱۳۱۰ ثبت منافع را در دفتر املاك تقاضا كند مأمور ثبت از طرفى بامنع ماده ۱۰۱ قانون ثبت مواجه است و ازطرفی با تكلیف اجراء احكام كه در ماده نهم آئین دادرسی مدنى وجود دارد. هرچند ماده ۱۰۱ خاص است و ماده ۹ عام است ولى ظاهرأ ماده ۹ دادرسی مدنی از عموماتی است كه قبول تخصیص نمى كند مگر بتصریح قانون برتخصیص بهرحال این یك نمونه ازشك بین وجوب و حرمت( یعنى بین امر و نهی )است كه از تعارض دونص پیدا شده است.
 
شك در رافع
(فقه)یعنى شكى كه مربوط است به پیدایش امرى كه میتواند چیزى را كه قبلا وجود پیداكرده از بین ببرد و نیز شك در رافع بودن چیزى كه فعلا وجود پیدا كرده نسبت بچیزى كه قبلا وجود داشته است. قسم اخیر را بعضى شك در رافعیت موجود نام داده اند كه مرجعش بهمان نوع اول است.
 
شك در رافعیت موجود
رك. شك در رافع
 
شك در مقتضى

( فقه) در مبحث استصحاب، شك در بقاء مستصحب را در مسیر زمان، شك در مقتضى نامیده اند.
 
شك سارى
بمعنى قاعده یقین است. ( رك. قاعده یقین )
 
 شك سببى و مسببى
(فقه) هرگاه جریان استصحاب معین در مورد معین، باعث انتقاء موضوع استصحاب دیگرى گردد شك در استصحاب اولى را شك سببى نامند وشك دراستصحاب دومى ( كه هرگز جارى نخواهد شد ) را شك مسببی خوانند و استصحاب را در مورد اول استصحاب سببى و در مورد ثانى استصحاب مسببى نامیده اند مثال شخصی مدعى است كه وكیل او با علم بعزل خود مال او را فروخته وتقاضاى ابطال معامله را از دادگاه میكند در این جا در مالكیت مشترى نسبت به مبیع مذكور شك حاصل است وظاهرا استصحاب عدم مالكیت او جارى است از طرف دیگر شك در وقوع بیع درحال بقاء وكالت هم حاصل است و استصحاب بقاء وكالت هم جارى است و با جریان این استصحاب نوبه باجراء استصحاب دوم نمى رسد این استصحاب را استصحاب سببى نامند وشك واقع درمورد آنرا شك سببى مى نامند چنانكه استصحاب عدم مالكیت مشترى را استصحاب مسببى نامیده و شك واقع در مورد آنرا شك مسببى خوانند. كه البته با جریان استصحاب اول نوبه بجریان این استصحاب نمى رسد یعنى مشترى مالك مبیع شناخته میشود.
 
شك شكاك
( فقه )شك كسى كه بیش از متعارف در مسائل و موضوعات شك كند. ( رك. شك)
 
شك موجه
شكی كه برای صاحب نظر پیدا شود وبراى وجود آن شك قرائن و دلائلى در دست باشد. در قلمرو چنین شكی است كه مقنن نیازمند بوضع مقرراتى است كه بآنها فرض قانونی و اماره میگویند( ماده ۱۰۲۴ قانون مدنی) والا برشك غیر صاحب نظر اثرى مترتب نیست.
 
شم الفقاهه

این اصطلاح را بجاى ذوق فقاهت یاذوق حقوق بكار برده اند میگویند فلانى شم فقاهت ندارد یعنی ذوق ادراك ریزه كاریها و ظرافت كاریهاى این علم را ندارد و با وجود اینكه عالم به فقه هست ولى سلبقه استوار و جا افتاده در اظهار نظرها از خود كمتر نشان میدهد. امروزه باعبارت ذوق سلیم همین نظر را میرسانند.
 
شناسائی Recoonaissance
( بین الملل عمومی )الف- عمل شناختن Reconnaitre یعنی قبول كردن- اعتراض نكردن- موافق بودن با وضع موجود. ب- معنى متداول كنونى آن در روابط بین المللى عبارت است از عملى كه بموجب آن وجود بعضى وقایع Faits (مانند دولت جدید، حكومت , وضع، قراردا د وغیره )را مى شناسند و این امر متضمن آن است كه بر اساس آن روابط حقوقى خود را برقرار خواهند كرد.
 
شناسنامه

ورقه یا دفترچه معروف كه ازاسناد رسمى بوده وهویت( نام ونام خانوادگى شخص و نام پدر و مادر ومحل تولد و صدور شناسنامه )و تولد و وفات و ازدواج و طلاق درآن درج میشود. نیزبه آن سجل گفته میشود.
 
 
شورى
بضم اول وفتح راء. بمعنى مشورت كردن است ودر اصطلاحات زیر بكار رفته است: الف- بمعنی مجلس شوراى ملی.
ب- بمعنى هیاتی كه صلاحیت شور و گرفتن تصمیم نسبت بامریا امورى را دارا باشند Conseil
 
شوراى ادارى شهرستان
(حقوق ادارى )در هرشهرستان این شورى به ریاست فرماندار وعضویت معاون او و رؤساء ادارات شهرستان تشكیل میشود وهدف آن تهیه وسائل بهبود اموركشاورزى وآبادى و بهداشت و مساعدت بافرماندار در اجراء وظائف او است.
 
شوراى اصلاحات ارضى

شورائی است كه بریاست وزیركشاورزی و عضویت رئیس سازمان اصلاحات ارضی و چهار نفر از صاحب منصبان وزارت كشاورزی كه حداقل سمت مدیركلى یا مدیریت عامل بنگاهى را احراز كرده باشند تشكیل میگردد (ماده هفت قانون اصلاحات ارضی ۱۹- ۱۰- ۴۰)
 
شوراى امنیت
(بین الملل عمومى )یكى ازشعبات سازمان ملل متحد است اقدام به امور ارجاع شده بسازمان ملل متحد وشعبات آن با نظر شوراى امنیت است.
 
شورای بخش

( حقوق ادارى )شورائى است مركب از بخشدار و رؤساء ادارات كشورى بخش وعده اى زراع و مالك محل بتعدادى كه وزارت كشورمعین كند.
 
شوراى پول

شورائى است كه در ماده ۱-۲ قانون بانكى و پولى كشور مصوب ۷- ۳ – ۳۹ پیش بینی شده و درماده ۲- ۴۰ وظائف
آن شمرده شده است.
 
شوراى دولتى
یك دادگاه عالى كه بشكایت از تصمیمات واقدامات مراجع دولتی و بلدى واعتراض بر مدلول مقررات مخالف با قانون (بمعنى اخصى كلمه) و تظلم از تجاوز و سوء استفاده از قدرت در اجراء قوانین و مقررات وشكایت از احكام دیوان محاسبات و دعوى خسارت از ادارات دولتى و بلدى و شكایات استخدامى رسیدگى میكند. (قانون شورای دولتی مصوب ۱۳۳۹)
 
شوراى عالى اقتصاد
بمنظور تمركز امور اقتصادى كشور و اتخاذ یك سیاست اقتصادى و ایجاد هماهنگى در امور مالی و اقتصادى از وزیر دارائی و بازرگانى و صنایع ومعادن وكشاورزى و مدیر عامل سازمان برنامه و مدیركل بانك ملى ایران بریاست نخست وزیر و نیابت ریاست وزیر دارائی تشكیل میشود (ماده یك اساسنامه شورایعالى اقتصاد- مصوب ۲۲- ۹- ۳۴ هیأت وزیران- مجموعه ۱۳۳۴ صفحه ۳۵۷ )
 
شوراى عالى بهبود امور ادارى
 شورائى است كه بموجب تصویب نامه شماره ۴- ۴۵۸ مورخ ۲۷- ۲- ۱۳۳۵ بمنظور بهبود امور ادارى تحت ریاست معاون ادارى نخست وزیر و بعضویت كلیه معاونین اداری وزارتخا نه ها تشكیل میشود.
 
شوراى عالى ثبت
عالى ترین مرجع رسیدگى ادارى در امور ثبتى كه مركب است از دادستان كل و مدیركل ثبت و مدیركل قضائى یا یكنفر از صاحب منصبان عالى رتبه قضائی به تعیین وزیر دادگسترى( ماده ششم قانون ثبت وآئین نامه آن مصوب ۱۳۲۲ )
 
 شورایعالى كارآموزى و افزایشى مهارت
 این شورى در مركز فراهم میشود از معاون فنى وزارت كار و معاون فنی وزارت فرهنگ و وزارت صنایع و معادن ومدیر كل آموزش وزارت كار ومدیر كل مشاغل و كاریابی و نماینده كارفرما و نماینده كارگر بانتخاب شورایعالى كار (ماده ۲۵ آئین نامه كارآموزى و افزایش مهارت مصوب ۲۷- ۱۰- ۱۳۳۹ )
 
 
 
شوراى عالى مالى
شورائى است كه بموجب تصویب نامه شماره ۲۲۱۹۴ مورخ ۱۷- ۱۰- ۱۳۳۷ بمظور مركزیت دادن بررسى امورمالى و مطالعات كافى درباره صرفه جوئى در هزینه ها و افزایش درآمدهاى كشور تشكیل میشود (مواد ۱- ۶- ۹ تصویب نامه مزبور)
 
شوراى كارگاه
این شورى مركب است از یكنفر نماینده وزارت كار و یكنفر نماینده كارفرما و یكنفر نماینده كارگران همان كارگاه، و وظایف شورى عبارت است از رسیدگی وگرفتن تصمیم راجع باختلافات بین كارفرما وكارگر یا كار آموز كه ناشى از اجرای مقررات قانون كار یا قراردادكار یا قرارداد كارآموزى باشد و رسیدگى وگرفتن تصمیم راجع بشكایات راجع بروابط كارفرما وكارگریا كارآموز در همان كارگاه و نیز انجام وظایفى كه قانون كار و قوانین دیگر بعهده شوراى كارگاه گذاشته است.
 
شوراى كشاورزى
شورائی است كه بمنظور تمركز دادن نظرهاى كشاورزان و حمایت آنان و همكارى با یكدیگر و با وزارت كشاورزى
در انجام وظایف مقرر در قانون تشكیل شوراهاى كشاورزى مصوب ۱۳- ۳- ۳۸ در تهران وشهرستانها تشكیل میشود
( ماده یك قانون مذكور)
 
شوهر

(مدنى) مردى كه زنى در حباله نكاح او است. مرادف زوج است. (رك. زوج)
 
شهادت Temoignage
( در لغت بمعنی حضور و معاینه و اطلاع است ) در اصطلاح اخبار از وقوع امور محسوس بیكی از حواس است در غیر مورد اخبار بمعنی بضرر خود وبنفع غیر( زیرا دراینصورت اسم آن اقراراست نه شهادت). مشهود به باید درگذشته وجود پیدا كرده یا در  زمان اداء شهادت موجود باشد. سند عادی دین متوفی كه مورد تأیید وصی صغیر یا قیم او قرار میگیرد از مصادیق شهادت وصی یا قیم بضرر صغیر است و اقرار محسوب نمیشود. در همین اصطلاح لفظ گواهى بكارمى رود وشاهد را گواه گویند. گواهى گاهى بمعنى تصدیق است ودراینصورت با مفهوم شهادت فرق دارد( رك. تصدیق ) در فقه غالبأ شرط میكنند كه مشهود به باید از دیدنیها (مبصرات) ویا شنیدنیها (مسموعات)باشد مانند عقد و ایقاع كه  شنیدنى است وقتل ودزدى كه دیدنى است. در قانون ما این امر بسكوت برگذار شده و چون صدق شهادت در اخبار ازغیر محسوسات محل تردید در نظر عرف است بنابراین بحكم اصل عدم ارزش اثباتی دلیل، شهادت در غیر محسوسات اعتبار ندارد (ماده ۱۳۰۶ ببعد قانون مدنى و قانون شهادت و امارات ۱۳۰۸ ) كسیكه بترتیب فوق اخبار ازوقوع امرى درگذشته یا حال (از مسموعات یا مبصرات) مینماید او را شاهد نامند (رك. شاهد) وامرى كه از وقوع آن خبر میدهد مشهودبه نامیده میشود و كسیكه شهادت بنفع او است مشهود له خوانده میشود و كسیكه شهادت بزیان او است مشهود علیه نام دارد. بین فقهاء اختلاف است كه نظر ارزیاب- كارشناس- طیب- مفتى و حاكم ومانند اینها مشمول عنوان شهادت است یا نه - عرفأ مشمول شهادت نیست (جامع الشتات- صفحه ۷۶۱)
 
 شهادت اثبات
( یا شهادت وجودى یا شهادت بر امر وجودى)  (فقه)هرگاه مشهود به امر وجودى باشد آن شهادت را شهادت اثبات نامند.
 
 شهـادت اصل
رك. شهادت برشهادت
 
شهادت براقرار
شهادت است كه مشهود به آن اقرار باشد.
 
شهادت برامرعدمى
رك. شهادت نفى
 
شهادت بر امر وجودى
رك. شهادت اثبات
 
شهادت برسبب
( فقه - دادرسی )شهادت بر وقوع سبب قانون. مثل اینكه كسى شهادت دهد كه حسن خانه معین را از حسین خریده است ولى راجع به مالكیت كنونى او اظهار بی اطلاعی كند یا نسبت بآن سكوت اختیار كند وحال اینكه شاهد دیگرى ممكن است برمالكیت كنونی اوشهادت دهد ولى این را شهادت بر سبب نمى گویند. سبب ملك خانه ازنظر شاهد نخستین بیع بوده است زیرا بیع از اسباب مالكیت است. شهادت شاهد دوم را كه متعرض سبب مالكیت نشده شهادت بر ملك مطلق نامیده اند.
 
شهادت بر شهادت
(مدنی- فقه) هرگاه مشهود به خود شهادت دیگرى باشد آن شهادت را شهادت بر شهادت و شهادت فرع نامند و مشهود به شهادت فرع را شهادت اصل مینامند شاهد شهادت فرع را شاهد فرع خوانند وشاهد شهادت اصل را شاهد اصل نامیده اند ( ماده ۱۳۲۰ قانون مدنى). شاهد اصل ممكن است به شاهد فرع بگوید كه گواه باشید كه من شاهد بر فلان قضیه هستم. ممكن است شاهد فرع خود بخود ناظر شهادت شاهد اصل در دادگاه یا  خارج دادگاه باشد.
 
شهادت بر ملك مطلق
رك. شهادت بر سبب
 
شهادت تبرعى
( فقه )شهادت شاهد در دادگاه اگر پیش ازاینكه دادرس از شاهد بخواهد كه او شهادت دهد صورت گیرد شهادت تبرعى نامیده میشود.
 
شهادت تعریف

( فقه - ثبت اسناد )شهادت برهویت شخص مشهودله را گویند. در ازمنه اى كه شناسنامه وجود نداشت و بالخصوص در مورد زنان (اهل حجاب) بسیار مورد  پیدا مى كرد. در ماده ۵۰ قانون ثبت نیزاینگونه شهادت پیش بینى شده است.
 
 شهادت حبه
( فقه )شهادت در موردى كه درآن مورد، مدعى خصوصی وجود نداشته باشد مانند شهادت بر زنا ( درحقوق معروف به حق الله)
 
شهادت خارج از دادگاه
( دادرسی ) الف - شهادت گواهى كه بطور استثناء درخارج از دادگاه شهادت دهد مانند شاهدى كه بعلت ناخوشی نتواند در دادگاه شهادت دهد (ماده ۴۱۰ دادرسى مدنی)
ب- شهادت شهود محلى( ماده ۴۲۶ دادرسى مدنی)
 
شهادت در دادگاه
(دادرسى) شهادتی كه دردادگاه اداء میشود ( ماده ۳۶۰ دادرسی مدنی ).
 
شهادت زور
( فقه) شهادت دروغ را گویند كه گاهى شهادت تا حق بآن گفته میشود.
 
شهادت عدمى
رك. شهادت نفى
 
شهادت فرع

رك. شهادت برشهادت
 
شهادت مؤثر در دعوى
( دادرسی ) شهادتی كه بتنهائی مثبت دعوى نبوده و باید بكمك امارات قضائى مثبت دعوى باشند (ماده یك قانون شهادت و امارات و ماده ۱۳۰۶ قانون مدنی)
 
شهادت مثبت دعوى
(دادرسى )شهادتى كه بدون كمك چیزى مثبت دعوى باشد (ماده ۴۰۶ دادرسی مدنی و ماده یك قانون شهادت و امارات و ماده ۱۳۰۶ قانون مدنى ) ( رك. شهادت مؤثر در دعوى)
 
شهادت نفى
(یا شهادت عدمی یا شهادت بر امرعدمی ) هرگاه مشهود به از امور عدمى باشد آن شهادت را شهادت نفى(در فقه)مینامند مانند شهادت بر اعسار. فقهاء شهادت برتلف جمیع اموال مدعى اعسار را شهادت وجودى میدانند. از نظر فقهاء شهادت نفى معتبر نیست مگر آنكه برگشت آن به شهادت بر اثبات باشد. بهتر است گفته شود: شهادت بر لوازم وجودى امرعدمى مسموع است و دادرس بالملاذمه و از راه احراز آن لوازم پى به ملزوم خواهد برد البته تشخیص لوازم با دادرس است و لوازم عرفى وعادى در این باب كافى است.
شهادت وجودی
رك. شهادت اثبات
 
 (اداء) شهادت
(مدنى - فقه )عملى كه شاهد از حیث انجام دادن عمل شهادت صورت میدهد (شهادت دادن)
 
 (تحمل) شهادت
(فقه) عملى است كه شاهد بموجب آن علم بچیزى پیدا میكند كه امكان دارد بعدها همان چیز مورد شهادت قرار گیرد. بنابراین تحمل شهادت شرط اداء شهادت (شهادت دادن) است شرائطى كه قانون براى شهود ذكر میكند مربوط به زمان اداء شهادت است( ماده ۱۳۱۳ ق - م) نه زمان تحمل شهادت مگر اینكه صریحا قانون شرط تحمل شهادت را بیان كند.
 
 (رجوع از) شهادت
رك. رجوع از شهادت
 
 شهادت نامه
الف - مرادف تصدیق است( رك. تصدیق)
ب- بمعنى استشهادنامه یعنى ورقه اى كه برآن چند نفر شاهد شهادت خود را نوشته باشند(ماده ۱۲۸۵ قانون مدنى و ماده هفت قانون اعسار ۱۳۱۳) (رك. ورقه استشهاد)
 
شهربانى
نظمیه را گویند.
 
شهرت
در لغت بمعنى روشن شدن امرى ازامور است. دراصطلاحات ذیل بكاررفته است:
 
شهـرت روایتى
(فقه) روایتى كه داراى خصوصیات ذیل باشد مشهور است و شهرت مذكور را شهرت روایتى نامیده اند:
الف - راویان آن زیا د آنرا دركتب روایت ذكركرده باشند مقصود از این كتب آن دسته ازكتابها است كه قبل ازكتاب كافى تدوین شده است.
ب- زیاد بودن ذكر روایت باید بحد شهرت برسد. این چنین شهرتی درباب تعارض احادیث جزء مرجعات است و مقصود از شهرت در حدیث ((خذ بما اشتهر بین اصحابك)) همین است. این شهرت ممكن است با شهرت عملى منطبق باشد وممكن است نباشد یعنى ممكن است روایتى باوجود چنین شهرت، مورد عمل قرار نگرفته باشد. نسبت بین شهرت روایتى وشهرت عملى عموم و خصوص من وجه است.
 
شهرت عملى
(فقه) اشتهار عمل و استناد بر طبق مفاد روایت معینى را( بین قدماء فقه )گویند این شهرت اگر مطابق مفاد روایت ضعیفى (ضعیف از حیث اقتضاء اصول علم درایه) باشد ضعف آنرا جبران مى كند و اگر مخالف مضمون یك حدیث قوى باشد آنرا تضعیف مینماید(درایة شهید صفحه ۸۴ – ۸۵) علت اهمیت شهرت عملى بین قدماء فقه از این رواست كه آنها بصدر اسلام نزدیك بوده و قرائن صحت وسقم احادیث بمقدار قابل ملاحظه اى در اختیار آنان بوده است. كم كم بعلت بعد عهد وطول زمان آن قرائن ازبین رفت. شهرت عملى متأخران قریفه محسوب نمیشود و ارزش ندارد على الخصوص اگر مخالف شهرت عملى قدماء باشد.
 
 شهرت فتوائى
( فقه) اشتهارفتوی دریك مساله معین( بدون استناد بروایتى )خواه اساسأ روایتى در آن مورد نباشد ویا روایت بر خلاف آن مساله مشهور باشد ویا روایت برطبق آن باشد ولى مورد استناد قرار نگرفته باشد. چنین شهرتی ضعف حدیث - ضعیف موافق را جبران نمى كند (زیرا شرط جبران، استناد فتوى دهندگان بآن روایت ضعیف است) ولى این شهرت موجب تضعیف روایت مخالف است (اگر شهرت قدماء باشد) زیرا اعراض آنان از استناد باین روایت قرینه قابل ملاحظه اى است كه موجب سلب اطمینان بصحت حدیث مخالف میشود. شهرت باین معنى خود بخود از منابع فقه نیست یعنی همانطور كه به آیات قرآن و احادیث و عرف استناد میشود نمیتوان در ردیف آنها به شهرت فتوائی استناد كرد ومشهور بودن فتوى در یك مساله فقهى نمیتواند مستند باشد( جزء سوم فوائد - الاصول ازتقریرات نائینى ص ۵۳ - ۵۴) ومعذلك چون اغلب اقوال مشهور اساسى دارد عدول از گفته مشهور نیاز باحاطه بیشتر و دلیل استوارتر دارد (الفوائد العتیق- محمدباقر بن محمد اكمل- ص ۳۱ - الفوائد الحدیث - مؤلف مذكور ـ  ص ۲۴- ۲۵)
 
 
شهردار
رئیس بلدیه را گویند. ( رك. بلدیه)
 
شهردارى
رك. بلدیه
 
 شهرستان
رك. استان
 
 شهریه

( حقوق ادارى )مبلغى كه محصلین وامثال آنها هرماهه( وگاهى هرساله )بیك مؤسسه دولتى یا ملی میدهند وممكن است تعادل اقتصادى بین مبلغ مزبور و خدمتى كه آن مؤسسه براى شهریه دهنده انجام میدهد وجود نداشت باشد. لغت ((ماهانه)) هم در این معنی استعمال میشود.
 
شهود
جمع شاهد است. و در اصطلاح مجموع شهود یكى از اصحاب دعوى را گویند و اصطلاح ((اختلاف شهود)) ناظر بهمین معنى است.
 
 شهود تحقیق
(دادرسی كیفرى) شهودى كه در مرحله تحقیقات مقدماتی (درمحل یا دردادگاه) اداء شهادت مى كنند (ماده ۷۶- ۱۳۹  ۲۲۴ آئین دادرسى كیفرى) (رك. تحقیقات مقدماتی)
 
شهود تزكیه
رك. تعدیل
 
شهود تعدیل

رك. تعدیل
 
شهود جرح
رك. جرح
 
(اختلاف) شهود
(فقه - آئین دادرسى مدنی ) اختلافى است كه در شهادت شهود یكطرف دعوى دیده مى شود. درفقه اختلاف مفاد گواهى گواهان دو طرف دعوى را نسبت بیكدیگر ((تعارض بینات)) گویند.
 
شیاع
( فقه) بمعنى استفاضه است( رك. استفاضه)
 
 شیربهاء
( مدنی- فقه )مالى كه شوهر درموقع عقد ازدواج علاوه بر مهر براى اولیاء زن (پدر یا مادر) قرار میدهد. این رسم از بقایاى دوران فروش دختر باسم نكاح بوده و امروزه كمتر دیده میشود (جامع الشتات - صفحه ۴۲۶ ) دخترى این مرغ بدان مرغ داد - شیربها خواهد از او بامداد.

منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما