آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۲
بازديد امروز: ۵۲
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۴
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۷/۱۲/۰۷
۳۶۲ بازدید
 
   

ط


طبیب قانونى Medtcine legale
علمی كه موضوع آن طرز رسیدگى به آثار و نشانه هاى بزه و كشف آن و شناسائى بزهكار است.



طبریه
( فقه)درهم طبریه را گویند. (رك. درهم طبرى)



طبریه خفیفه
( فقه) درهم طبرى را گویند كه چهار دانق است در مقابل درهم بغلى كه هشت دانق است ودرمقابل درهم شرعی كه شش دانق است. طبریه خفیفه درقابل درهم بغلی (یاوافیه) بكار مى رود( رك. درهم بغلى ). صفت خفیفه نسبت به طبریه مانند صفت مدفون  است نسبت به گنج.



طبقات
جمع طبقه است و دراصطلاحات زیر بكار رفته است:



طبقات اجتماعی  Classes sociales
نظریه عمومی در مورد این طبقات در جهان وجود ندارد و فراخور نوع تمدن این طبقات فرق مى كند مثلا نظربه ماخذ درآمد اشخاص طبقه فقیرومتوسط و ثروتمند طبقات یك اجتماع را تشكیل مى دهند از حیث شغل و ارتباط با قدرت عمومى طبقه بندى نوع دیگرپیدا مى كند مثلا گفته مى شود طبقه حاكمه وغیره، و بهرحال باعتبار وجوه وحیثیات و دیدهاى مختلف تقسیم بندى اجتماع بطبقات فرق مى كند.



طبقات وراث
( مدنی- فقه )اولین تقسیمى كه از وراث میت مى كنند اقسام آنرا طبقات وراث نامند ودرفقه علاوه بر طبقات اصطلاح مراتب هم بكار رفته است وطبقه بمعنى مرتبه است (ماده ۸۶۱ ق - م ) درهرطبقه اصناف وجود دارند و در اغلب اصناف، درجات وجود دارد. از تقسیم ثانوى كه در داخل هرطبقه مى شود اصناف بدست مى آید مثلا درطبقه اول دو صنف وجود دارد: یكى ابوین میت( كه این صنف درجات ندارد) ودیگر اولاد میت كه درجات دارند یعنی اولاد بلاواسطه درجه اولند و اولاد بیك واسطه درجه دوم و هكذا. ( رك. مراتب وراث )



(جنگ)طبقات  Lutte de classes
تعارض بین منافع طبقات مختلف جامعه را گویند.



طبقه
درلغت بمعنى درجه ومرتبه وحال است. دراصطلاحات ذیل بكاررفته است:



طبقه ارث
گروهى ازبستگان متوفى كه شامل بر صنف هائی (بنام درجه) مى باشند و با بودن یكى از افراد آن طبلقه وراث طبقه بعد ارث نمی برند. اشخاصی كه بموجب نسب ارث مى برند سه طبقه اند( ماده ۸۶۲ ق- م )



طبقه اول
( حقوق اساسی )شاهزادگان طبقه اول عبارتند ازپسر و برادر وعموى پادشاه. ( مدنى- فقه) در باب ارث طبقه اول از
وراث نسبی دو گروهند كه با هم ارث مى برند:
الف- پدرومادر متوفی.
ب- فرزندان متوفى تاهر قدر كه بطرف پائین رود ولى با بودن یكنفردراین مرتبه سایر افراد مرتبه هاى پائین تر ارث نمى برند بقاعده الاقرب یمنع الا بعد( ماده ۸۶۲ قانون مدنی)



طبقه دوم
(قانون مدنى - فقه) در باب ارث طبقه دوم از وارثان نسبى دوگروهند كه باهم ارث مى برند:
الف- اجداد و جدات میت هرچه بالا روند با رعایت قاعده الاقرب یمنع الابعد.
ب- اخوه و اخوات میت و سپس اولاد آنها هرچه پائین روند با رعایت قاعده الاقرب یمنع الا بعد. ( ماده ۹۶۲ قانون مدنی ) تا یكنفرازطبقه اول هست طبقه دوم ارث نمى برند وتا یكنفرازطبقه دوم هست طبقه سوم ارث نمى برند.



طبقه سوم
( قانون مدنى- فقه) در باب ارث طبقه سوم از وارثان نسبى دوگروهند كه باهم ارث مى برند:
الف - عموها وعمه هاى متوفى.
ب- دائى ها وخاله هاى او. اگراین چهارصنف نباشند اولاد آنان تا هرجاكه پائین رود بارعایت قاعده الاقرب یمنع الابعد ارث مى بروند مگر در مساله اجتماع عموى ابى و پسر عموى ابوینى (ماده ۹۳۶ قانون مدنى)
طراز اول
( حقوق اساسى )اصطلاح متداول اوائل مشروطه كه به پنج نفرازمجتهدان مطلع بمقتضیات عصرگفته مى شد كه بموجب اصل اول متمم قانون اساسی پیش بینى شده و وظیفه آنان تشخیص قوانین مخالف شرع بود تا تصویب نشود.



طرح plan
(حقوق اساسی) حقى كه بموجب آن وكیل یا سناتور مى تواند پیشنهادى به مجلس دهد كه در صورت تصویب مجلس عنوان قانون خواهد یافت. بیشتر بخود این پیشنهاد طرح گفته میشود. اگر طرح متضمن پیشنهاد تصویب قانون باشد بآن طرح قانونی گویند. اگرپیشنهاد مذكور را افراد عادى بدهند طرح عادى نامیده مى شود. و اگر دولت بدهد لایحه نامیده مى شود. از نظراقتصادى نمودارى است ازآنچه كه باید بفعلیت درآید. ونیزتصمیمات متخذه براى اجراء یك پروژه را گویند.



طرح عادى
رك. طرح



طرح قانونی
رك . طرح



طرف
( فقه )درحقوق جزاى اسلام به اعضاء و جوارح وحواس گفته مى شود مانند تجاوز به حس سامعه یا بینائی كه تجاوزباطراف محسوب است. طرف درمقابل جان است.



طرف دعوی واقع شدن Ester
( دادرسی )یعنى مدعى یا مدعى علیه قرار گرفتن دریك دعوى.



طرفین عقد
(مدنى- فقه )الف- كسیكه ایجاب را عرضه می كند و آنكه قبول میكند خواه هریك ازطرفین یكنفر باشد یا بیشتر.
ب- درمعنى عام شامل هریك ازطرفین عقد و قائم مقام قانونی آنها مى باشد.



طرق اثبات  Procedees de la preuve
( دادرسی )ادله اى كه قانون آنها را وسیله اثبات دعاوى ویا وقایع خارجى از قبیل مالكیت كه ازنظر اجراء مقررات ثبتى به وسائل مخصوصی طبق آئین نامه قانون ثبت احراز میشود قرارداده است مانند اسناد - اقرار- شهادت- قسم و معاینه محل وغیره.



طرق استنباط
( فقه)هرقاعده كه شناختن واستعمال آن براى استنباط حقوقى یا قضائى درموارد اجمال یا سكوت یا تعارض قوانین بكار رود طریق استنباط نامیده مى شود مانند قواعد عام و خاص- قاعده وارد مورد اغلب قاعده غلبه ومانند اینها. استعمال دائمى قواعد وابزار و طرق استنباط موجب یكسانی و استوارى اظهار نظر در مسائل حقوقى وقضائى است وتمرین دراین كار ایجاد قدرتی درذهن مى كند كه بكمك آن مشكلترین مسائل این علم و فن قابل حل است.



طرق اعتراض Voies de recours
(دادرسى) راههاى قانونى براى اعتراض به حكم ادارى یا قضائى بمنظور الغاء و یا تعدیل آن مانند اعتراض به حكم غیابى و استیناف( كه طرق عادى اعتراض به حكم هستند) و فرجام واعاده دادرسى و اعتراض ثالث كه طرق فوق العاده هستند.



طرق تملك  Modes d,acquerir la propriete
بمعنی اسباب تملك است( رك. اسباب تملك ).



طریق مرقوع
( فقه )راهى كه منتهی بملك غیر میشود مانند خیابان بن بست وكوچه بن بست( جامع الشتات- ص ۲۷۸ )



طریق نافذ
( فقه) راهى كه منتهى بمعبر دیگر یا زمین مباح شده ومنتهى بملك غیر نشود. بمعنى معابر عمومى است( رك. معابرعمومى ). در مقابل طریق مرفوع استعمال میشود.




طریقه
بمعنى راه و روش و رسم است. در اصطلاحات ذیل بكار مى رود:



طریقه اتهامى  Systeme accusatorial
( دادرسى كیفرى) نوعى از دادرسى كیفرى است با خصوصیات ذیل:
الف- متضرر از جرم طرح دعوى كیفرى مى كند و دادستان وجود ندارد و حق ایراد اتهام متعلق بافراد جامعه است. (رك. طریقه تفتیشى)
ب- آزادى كامل متهم در دفاع.
ج- شفاهی بودن دادرسى.
د- علنى بودن جلسه دادرسى.



طریقه تعدد قاضى
( دادرسى )طریقه اى كه دادگاه بوسیله هیات قضات اقدام برسیدگى كند.



طریقه تفتیشى  Systeme inquisitorial
( دادرسى كیفرى) نوعى از دادرسى كیفرى است با خصوصیات ذیل:
الف- حق ایراد اتهام مختص عده اى خاص از مأموران دولت است( و افراد جامعه این حق را ندارند )كه هرگاه از وقوع جرمى مطلع شدند مجرم را تعقیب می كنند بدون اینكه منتظر شكایت متضرر ازجرم باشند.
ب- آزادى متهم در دفاع محدود است.
ج- دادرسى علاوه بر شفاهی بطور كتبى هم صورت میگیرد.
د- جلسه دادرسی سرى است. (رك. طریقه اتهامى)



طریقه عقلاء
(فقه) بمعنى بناء عقلاء است. ( رك. بناء عقلاء )



طریقه وحدت قاضى
( دادرسى) طریقه اى كه دادگاه توسط قاضى واحد اقدام برسیدگی مى كند.



طریقیت
( فقه) طریق وسیله رسیدن به مقصد است پس اگركسى از بیراهه به مقصد برسد اشكالى نیست و مكلف نیست كه حتمآ از طریق معین به مقصد برسد. در اصطلاح این كلمه را درموردى بكار میبرند كه یك عمل حقوقى مطابق غرض وهدف مقنن صورت گرفته است ولى با قسمتى ازظواهر قانون معینى سازگار نیست در اینصورت مى گویند قانون طریقیت دارد و بآن مخالفت ظاهرى نباید ترتیب اثر داد و آن عمل حقوقى صحیح است و از این معنی به اصل طریقیت هم تعبیر شده است مثلا در مورد ماده ۱۶ قانون ثبت اگر دادخواست اعتراض مستقیما بدادگاه داده شود دادگاه نمیتواند دادخواست را رد نماید. ولو اینكه این عمل ظاهرا برخلاف ماده ۱۶ قانون ثبت است لكن منظور مقنن تامین شده است. درمقابل اصطلاح بالا ((موضوعیت)) بكار میرود باین معنى كه هریك ازخصوصیات قانون معین كه از نظر هدف مقنن آن قانون، قابل غمض عین نباشد آن خصوصیت قانونی داراى صفتى است كه ازآن صفت تعبیر به موضوعیت میشود مثلا اگر دادرس رسیدگى بدعوى را در تعطیلات انجام دهد آن رسیدگى بی اثر است زیرا رسیدگى در اوقات غیر تعطیل و ساعات ادارى، موضوعیت دارد و قابل اغماض نیست.



طسوج
( بفتح اول و تشدید ثانى) وزن دو دانه جو است اگر هر دانق هشت حبه جو باشد طسوج ربع دانق است. هر دو طسوج یك قیراط است.



طغرا
( تاریخ حقوق )فرمانهای سلطان را بصورت معین در نامه هاى مخصوص كه حاوى نام سلطان و نشان مخصوص او بود مینوشتند وآنرا طغرا مى نامیدند. نامه هاى رسمى داراى علامت رسمى دولت را عموما طغرا مى نامیدند. عبارت ((یك طغری سند)) از قبیل یك تخته قالى و یك فروند كشتى است. حافظ گوید: صاحب دیوان ها گوئی نمیداند حساب كاندرین طغرى نشان حسبة الله نیست



طفل
صغیر را گویند.



طفل طبیعى
( مدنی) طفل حاصل از زنا راگویند. ( رك. زنا)
 طفل نا مشروع
( مدنى )طفل حاصل از زنا را گویند. (رك. زنا)



 (ربودن )طفل  Detournement de mineur ou enlevemenr de mineur ou rapt
(جزا )جرم جنائی كه عبارت است ازنقل مكان اطفال از طریق اعمال عنف ویا تقلب( ویا بدون عنف وتقلب) از محلى كه بحكم قانون یا بحكم دادگاه در آن محل بوده است. ( ماده ۲۰۲ قانون جزا)



طلاق Divorce
(مدنى- فقه )انحلال رابطه زناشوئى در عقد نكاح دائم خواه به قصد و رضای زوج باشد (ماده ۱۱۳۳- ۱۱۳۹ ق- م) خواه بوسیله نماینده قانونی زوج مانند طلاق دادن زوجه مجنون دائمى بوسیله ولى او و (ماده ۱۱۳۷ ق- م ) یا مانند موردى كه زوجه باستناد وكالت از زوج خود را مطلقه میسازد( ماده چهارم قانون ازدواج مصوب ۲۳/ ۵ /۱۳۱۰ )ممكن است طلاق بتوسط دادگاه واقع شود( ماده ۱۰۲۹ ق- م ) Divorce طلاق دادگاهى است طلاق بمعنى متعارف در مدنى ما با  Repudiation مناسبت دارد. طلاق ممكن است بصیغه طلاق خالى و یا بصیغه طلاق با خلع یا مبارات ویا بدون آنها( مانند ظهار ولعان )باشد و طلاق بعوض هم از اقسام طلاق است و فسخ محسوب نمیشود (فسخ مغایر با طلاق است مانند فسخ بسبب ثبوت رضاع یا عیب یا ارتداد و مانند اینها).



طلاق بائن Divorce definitif
(فقه- مدنی )طلاقى كه مرد حق رجوع بزن را ندارد مگربه تجدید عقد نكاح مانند طلاق خلع و مبارات و طلاق یائسه و طلاق سوم بعد ازسه وصلت و طلاق زوجه غیر مدخوله( ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی) و صغیره اگر دخول واقع شود.



طلاق بدعى
( مدنی - فقه )طلاقى كه جامع شرائط صحت نباشد. مانند طلاق درحال حیض و اگر جامع شرائط صحت باشد آنرا طلاق سنى گویند( جامع الشتات ص ۵۱۷- نهایة المحتاج- جلد ۷- صفحه ۲ )



طلاق بعوض
( فقه )هرگاه كراهتى فیما بین زوجین نباشد آیا میتوان در ازاء اخذ عوض، طلاق داد یا نه بعضى آنرا صحیح دانسته
و مصداق از مصادیق طلاق میدانند و مغایر با طلاق خلع هم هست و این را طلاق بعوض نامند( جامع الشتات- ص ۵۳۴- ۵۳۹- ۵۵۱ )



 طلاق بمعنى اخص
(فقه- مدنى) طلاق بصیغه طالق است بدون عوض ومغایر است با طلاق خلع ومبارات. درمقابل طلاق بمعنى اعم است كه شامل خلع و مبارات و طلاق بعوض میشود (جامع الشتات - ص ۵۳۳)



طلاق بمعنى اعم
رك. طلاق بمعنى اخص



طلاق حاكم
(فقه- مدنى) طلاقى كه بتوسط دادرس داده شود( ماده ۱۰۲۹ قانون مدنی)



طلاق خلع
( بضم خاء و سكون لام )در فقه و حقوق مدنى بطلاقى گفته میشود كه زوجه بجهت كراهت از شوى مالى باو میدهد وطلاق مى گیرد آن مال ممكن است عین یا معادل مهر و بیشتر و یا كمتر ازآن باشد( ماده ۱۱۶۴ قانون مدنی )



طلاق رجعى  Divorce avec droit de Revocation
( بفتح راء) در فقه و حقوق مدنی نوعی ازطلاق است كه شوهر میتواند در ایام عده و بدون نكاح مجدد بازن خود بسر ببرد طلاق حاكم از نوع طلاق رجعى است و رجوع بقصد اضرار درشرع ممنوع است (لاتمسكوهن ضرارأ...)بى تناسبى رجعی بودن طلاق درترك انفاق( و مطلق طلاق حاكم) ناشى از فقه نیست بلكه ناشی ازطرز دادرسی جدید و پیوند قانون اروپائى با فقه اسلام در این خصوص است كه باید چاره قانونى براى آن اندیشید. ( ماده ۱۱۴۸ قانون
مدنی ) طلاق رجعی رابطة نكاح را از بین نمى برد زیرا زوال این رابطه بدو عامل بسته است یكى طلاق ودیگرى انقضاء عده. بنابراین با رجوع در ایام عده همان رابطه نكاح قبلى بحالت سابق برمیگردد (شرح لمعه- جلد دوم- ص ۱۳۴)



طلاق سنت بمعنى اخص
(فقه )طلاقى كه با شرائط شرعى آن واقع شود و زوجه ازعده رجعیه خارج گردد سپس زوج اگر بخواهد بعقد جدید او را تزویج كند. اینگونه طلاق هر قدر كه تكرارشود ازنظر بعضى محلل لازم ندارد.
طلاق سنى
(فقه) منسوب به سنت: هر طلاقى است كه جائز و روا است( یعنى حرام نیست ) بعبارت دیگرهر طلاق صحیح را گویند. درهمین معنى طلاق سنت هم بكار مى رود.



 طلاق سوم
( فقه- مدنی (زنی كه بعد ازطلاق دوباره باو رجوع شود و بار دوم هم طلاق گفته شود و دوباره باو رجوع شود اگر بار سوم طلاق گفته شود (این طلاق را طلاق سوم گویند) آن زن بر آن مرد حرام میشود مگر اینكه آن زن شوهر دیگرى كرده و طلاق گرفته باشد (ماده ۱۱۴۵ قانون مدنی)



طلاق عدى
(فقه- مدنى) طلاق هرگاه صحیحا واقع شود و درعده رجعیه رجوع كند ومواقعه اتفاق افتد و سپس طلاق رجعى صحیح در طهر دیگر بگوید این طلاق را طلاق عدى گویند بعلت رجوعى كه درعده واقع شده است. طلاق عدی از اقسام طلاق رجعى است ( جامع الشتات- ص ۵۱۷- شرح لمعه جلد دوم- ص ۱۳۱ )



طلاق غیرعدى
( فقه- مدنی) طلاقى كه اولا- باشرائط صورت گرفته باشد.
ثانیا - عده طلاق گذشته باشد.
ثالثأ- بعد ازانقضاء مدت عده طلاق دوباره نكاح واقع شود.
رابعأ- پس ازاین نكاح، طلاق واقع گردد. این را طلاق غیرعدى گویند.



طلاق مبارات
(بضم میم) در فقه و حقوق مدنى طلاقى را گویند كه زن و مرد ازیكدیگر كراهت داشته باشند و زوجه طلاق بخواهد در عوض مالى كه بشوى میدهد و این مال نباید زائد بر مقدار مهریه باشد (ماده ۱۱۴۷ قانون مدنی)



طلاق مختلعه
( فقه )طلاق زنى كه به خلع مطلقه شده است.



 (صیغه )طلاق
( مدنی- فقه )عبارات. ذیل را گویند:
الف- انت طالق.
ب- زوجتی فلانة طالق.
ج- زوجة موكلى طالق. ( ماده ۱۱۳۴ قانون مدنی)



 طلاقنامه
( مدنی - فقه )سند حاكى از وقوع طلاق را گویند( ماده یك قانون لزوم ارائه گواهی نامه پزشك قبل از ازدواج – مصوب ۱۳۱۷)



طلب Creance (dette active
(مدنى- فقه) تعهدى كه برذمه شخصى بنفع كسى وجود دارد این تعهد را از حیث انتساب به دائن، طلب و از حیث انتساب به مدیون. دین مى نامند.



طلب عادى
( مدنی )طلب طلبكارى كه هیچگونه تضمین مختص بخود ندارد.



طلب ممتاز  Creance privilegiee
(مدنی) طلبى كه نسبت بطلب هاى دیگر ازمدیون معین، داراى امتیاز خاص قانونی باشد مثل اینكه پاره اى از طلب ها حق تقدم و رجحان در پرداخت دارند مانند حقوق خدمه خانه متوفى در سال آخرقبل از فوت( ماده ۲۲۶ قانون امورحسبى )



( فته) طلب
بمعنی سفته است. (رك. سفته )



طلبكار
(مدنی- فقه )یا دائن كسیكه تعهدى از او برذمه غیر وجود دارد Creancier (رك. بستانكار)



طلق
(مدنی- فقه) طلق بكسر اول صفت ملك آزاد وعارى از هرگونه محدودیت است مثلا ملكى كه در رهن است ویا بطوركلى و بنحوى از انحاء دروثیقه غیر است طلق نیست یا ملكى كه بموجب قرار تامین دادگاه توقیف شده طلق محسوب نمیشود ملك مشاع ملك طلق محسوب نمیشود.



طهارت مولد
( فقه )یعنى مشروع بودن نسب (یا حلال زاده بودن )



طهر
( بضم اول و سكون ثانى) در فقه وحقوق مدنی حالت زن را درحالیكه درشرائط حیض و نفاس نباشد حالت طهرگویند. فاصله بین دوعادت زنانگى را طهر گویند اقل مدت آن ده روز است. ( رك. حیض – نفاس )



طهر اول
رك. سه طهر



طهر دوم
رك. سه طهر



طهر سوم
رك. سه طهر



طهر غیر مواقعه
( فقه- مدنی) هرگاه زن ازحیض ونفاس پاك شود و مرد با او نزدیكى نكند این پاكى را طهر غیر مواقعه گویند( ماده ۱۱۴۱ قانون مدنی )



طهر مواقعه
(مدنی- فقه) زن كه از حیض و نفاس پاك شود وسپس دخول رخ دهد این پاكى را طهر مواقعه (یعنى طهرى كه در آن مواقعه صورت گرفته است )نامند( ماده ۱۱۴۱ قانون مدنى )



طواف Colporteur
(بروزن عطار) كاسب دوره گرد كه متاع مختصر خود را شخصأ یا توسط چهارپا یا وسائط نقلیه سبك از قبیل دوچرخه و موتورسیكلت به كویها و برزنها جهت معامله عرضه كند. كلمه لاتین از col و porteur مركب است و از نظر معنى صدركلمه مذكور با لغت كول( كه در لهجه محلى درپاره اى از ولایات ایران بصورت ((كل)) بدون واو هنوز هم بكار مى رود) قرابت دارد.


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما