آمار بازدید سایت
کاربران آنلاين: ۱
بازديد امروز: ۵۱
بازديد روز قبل: ۴۸۴
بازديد هفته: ۳۵۰۲
بازديد ماه: ۹۰۳۱
بازديد کل: ۶۱۷۶۵۹۳
آي پي: ۱۹۲.۱۶۸.۰.۱۸۶
واژه نامه هاي تخصصي > ترمينولوژي حقوقي > ۱۳۸۷/۱۲/۰۷
۳۴۱ بازدید
 
   

غ


غائب Absent
( فقه) درمعانی ذیل بكارمى رود: الف- غائب ازجلسه دادرسی. درهمین معنى است كه میگویند: الغائب على حجته. (ماده ۱۶۴ آئین دادرسی مدنی )وصفحه ۷۲۱- ۷۴۳ جامع الشتات.
ب- كسیكه ازمحل سكونت خود مدت نسبتأ مدیدى دور شده و خبرى از او براى احدی ازكسان و آشنایان وى نمى رسد
و این نوع غیبت را اصطلاحأ  ((غیبت منقطعه)) گویند( جامع الشتات- صفحه ۶۶۹). این غائب را در فقه ((غائب مفقود الخبر)) نامند. ( مدنی )درقانون مدنی هركس كه ازغیبت او مدت بالنسبة مدید گذشته و از او بهیچ وجه خبرى نباشد غائب مفقودالاثر نامیده میشود (ماده ۱۰۱۱ ق- م ) ( رك. غیبت)



غائب مفقودالاثر
رك. غائب



غائب مفقود الخبر
رك. غائب



 (اداره اموال )غائب
مقصود غائب مفقود الخبراست كه درغیاب او قانون اشخاص معینی را( اعم ازاشخاص رسمی یا غیررسمى) تحت شرائط و اوضاع و احوال خاصى مكلف یا مختار در نگهدارى و حفاظت اموال بنفع غائب كرده است( دانشنامه حقوقى- جلد اول صفحه ۷۰). در فقه اداره اموال غائب بردیگران واجب كفائى و تكلیف اجتماعى است و نمونه اى است از تعاون اجتماعى (شرح لمعه- جلد اول- ص ۴۴۱- ۴۴۴ ).



غابن
(مدنى- فقه )كسیكه در معامله موجب مغبون شدن طرف دیگر گردیده است( ماده ۴۱۶ ق - م ).



غار
 رك. ضمان غرور



غارت Pillage
( جزا )تصاحب مال منقول غیر بتوسط عده اى با اعمال قهروغلبه. عناصر آن عبارت است از: الف- عمد
ب- عمل جمعى عده اى ازافراد متحد یا عضو باند بدون اینكه یك سازمان دائم یا قبلى براى این تجمع لازم باشد.
ج- اعمال قهروغلبه عمومى كه ممكن است شامل حمل سلاح نیزباشد ولى مسلح بودن مجنى علیهم ویا توسل آنان بقوه قهریه شرط نیست.
د- مال منقول و اسناد و اوراق. ( رك. قطاع الطریق )



غارسى
رك. مغارسه



غاروقه
(فقه - مدنی )زمین هاى كشاورزى درمصر كه ملك دولت بوده وافراد باذن حكومت حق بهره بردارى ازآنها را داشته و زنان از آن ها ارث نمى بردند وباذن حكومت قابل وقف كردن بوده است. بموجب عقدى كه اسم آن غاروقه است ماذون منتفع از زمین مذكورآنرا در ازاء دین خود نزد دائن مى گذاشت تا دائن از منافع آن زمین براى ربح طلب خود بهره بردارد ولى اصل دین مستهلك نشود وباقى بماند وهر وقت كه مدیون اصل دین را میداد زمین را پس میگرفت ودرحقیقت نوعى ازرهن تصرف بوده است.



غایت Motif
بمعنى غرض است (رك. غرض )اسباب موجه  حكم را كه داور یا دادرس درمقدمه حكورأی مى آورد motif مى نامند.



غبطه
( فقه )منظور ازغبطه درنگهدارى اموال مولى علیه این است كه ولى عملى نكند كه موجب فساد مال مولى علیه شود اما رساندن نفع بمولى علیه درتصرفاتی كه ولى مى كند ضرورت ندارد( جامع الشتات- صفحه ۲۱۲ ). درقانون ما فقط درمورد وجوه قیم مكلف بتحصیل سود براى مولى علیه شده( ماده ۹۰ قانون امورحسبى ) ودرماده ۷۹ همانقانون گفته شده باید رعایت مصلحت را بكند ولى رعایت مصلحت غیر ازتحصیل نفع استچه اقل مصلحت همان است كه تصرفى درمال محجور نكند كه موجب فساد گردد. ( ماده ۱۲۴۱ قانون مدنی ).




غبن Lesion
(مدنی- فقه) عناصر سازنده غبن عبارت است از: الف- وجود عقد معوض غیرمحاباتی.
ب- تعیین قیمت زائد برارزش اقتصادى مال ازطرف منتقل عنه.
ج- تعیین قیمت زائد مذكور فوق ناشى از وجود عیب درمورد معامله نباشد والامورد مربوط بخیار عیب است.
د- تیین قیمت زائد مذكور فوق ناشى از تدلیس نباشد والا مورد مربوط بخیار تدلیس است.
هـ - جهل منتقل الیه بارزش اقتصادى مالى كه از معامله تحصیل كرده است.
و- جهل مزبور جهل مركب باشد والا اگر بداند كه قیمت مال را نمیداند وبا این وصف وارد معامله شود حق خیارغبن ندارد ومغبون محسوب نمیشود. متضرر ازغبن را مغبون ومنتفع از آن را غابن نامند. خیارغبن اختصاص بعقد بیع ندارد( ما ده ۴۱۶ ق- م ).



غبن افحش
(فقه - مدنی) اصطلاح متداول نویسندگان اسناد است ومقصود غبن خیلی زیاد است از نظر قانون مدتی غبن فاحش شامل همه مراتب غبن مى شود.



 غبن فاحش
( مدنی) غبنی كه بمقدار خمس قیمت یا ییشترباشد یا اگركمتر ازخمس است عرفا قابل مسامحه وگذشت نباشد( ماده ۴۱۷ ق - م).



( خیار) غبن
رك. خیار



 غدر
( فقه) تجاوز بدشمن پس از دادن امان قانونی (رك. تامین).



غرامت Amende
درلغت بمعنى خسران وزیان وخسارت و مشقت ودادن مال ازروى كراهت است. دراصطلاح بمعنى جریمه نقدى وآنچه كه بابت جبران خسارت داده شود( اعم از نقدی وغیر نقدى) بكار میرود. دراصطلاحات علم جزاى جدید( در زبان فارسی) غرامت هرگاه بطور مطلق استعمال شود بمعنى جزاى نقدی است( ماده ۱۳۴ آئین دادرسى كیفرى) اصطلاح لاتین بمعنى وجه نقدى است كه بعنوان ضمانت اجراء Sanction بكسى تحمیل میشود.



 غرامت جنگی  Contribution de guerre
( بین الملل عمومى )مبلغى وجه نقد كه دشمن پرداخت آنرا ازسكنه خاك تصرف كرده یا اشغالكرده خود مطالبه مى كند( ماده ۴۹- ۵۱ ضمیمه قرارداد لاهه- اكتبر ۱۹۰۷ )



غرامت رسیدگى  Amende de Proocedure
(دادرسى مدنى- كیفرى- بازرگانی ) غرامتى كه بمنظورحسن جریان دادرسی مقرر شود خواه بمنظور رعایت تشریفات دادرسى باشد( مانند مورد ماده ۱۸۳ دادرسى مدنی) وخواه برای جلوگیرى از سوء استفاده ازمقررات رسیدگى( مانند مورد ماده ۴۰۵ دادرسى مدنی ).



غرامت ضمان
( فقه) غرامتى كه ضامن بمناسبت عقد ضمان ممكن است متحمل شود.



غرامت قضائى Astreinte
( دادرسی مدنی) حكم ادارى دادگاه بر مدیون كه بنسبت هر واحد معین از زمان كه دراجراء تعهد خود تاخیركند مبلغى به متعهدله بدهد( ماده ۷۳۰ دادرسى مدنی). ( رك. تئورى اجبار )



 غرامت كفالت
( فقه) غرامتى كه كفیل بمناسبت تعهد خود درعقد كفالت ممكن است تحمل كند.



غرامت كیفرىAmende penale
غرامتى است مالى بصورت وجه نقد كه محكوم درجنایت( بصورت مجازات تكمیلى )یا جنحه( بصورت مجازات اصلى ویا تكمیلى ) یا خلاف( بصورت مجازات اصلى )باید بخزانه دولت بپردازد و از تعهدات او محسوب است. (رك. كیفر اصلى- كیفر تكمیلى )




غرامت مالى Amende fiscale
(مالیه )غرامتى كه بمناسبت جرائم مالى ( تقصیرات مربوط به قوانین مالیات) مقرر میشود وماهیت آن درعین حال طعم غرامت مدنى وكیفری دارد یعنى باگرفتن این غرامت از متجاوز، دوهدف تامین میشود یكى وصول حق دولت ودیگرى صیانت مصالح مربوط بقوانین مالیاتی ورفع تجاوز متجاوز.



غرامت مدنى Amende civile
غرامتى كه باستناد قانون مدنی( وآنچه در حكم قانون مدنی است مانند قانون ثبت) وبحكم دادگاه مدنى تعیین میشود وتابع مقررات كیفرى( ازقبیل كیفیات مخففه و مشدده) نمی باشد.



غرر (بفتح اول ودوم )Alea
( فقه - مدنی )عناصرغررعبارت است از: الف- جهل
ب- احتمال حصول ضررازناحیه جهل. بنابراین اگركسى اقدام بعقدى نماید و جهل بیكى ازجهات معامله داشته باشد و ازناحیه آن جهل براى او احتمال حصول ضررى دربین باشد آن عقد را عقد غررى گویند و باطل است( نهى النبى ص عن بیع الغرر) ولى اگر احتمال ضررمنتفى باشد صرف آن جهل، صدمه اى بعقد نمیزند بنابراین اگر دوساعت كه ازهرجهت داراى مشخصات واحد باشند ومالك آنها یكى از آن دو را بدون تعیین بفروشد با وجود اینكه شخص مبیع مجهول است چون احتمال ضررمنتفى است معامله غررى نیست. ( ماده ۱۹۰ ق - م )



 (بیع) غرر
( فقه) بیعى كه درآن غرر وجود دارد.



 (عقد )غرر
رك. غرر.



غرض Motif
( فقه) درتفاهم عرف، فكرى است كه پیش ازاقدام بكارى درخاطر خطور نماید و فكر وصول بآن، محرك انسان نسبت به آن كارگردد چنانكه میزبان براى پذیرائى ازمهمان غذاى مخصوصى را مى خرد فكر پذیرائی ازمهمان، محرك براقدام به عمل بیع بوده است. هرگاه غرض حاصل نشود صدمه اى بعقد نمى رسد چنانكه درمثال بالا اگرمهمان خلف وعده كند بیع فاسد نمى گردد و براى مشترى حق خیار هم نخواهد بود. داعى راهم فقهاء درهمین معنى بكاربرده اند.



 غرض بمعنى اعم
(فقه) هرچه كه در قصد عاقد( یا ایقاع كننده) درآید ولى مكشوف بكاشف قصد نگردد عنوان غرض بمعنى عام را دارد پس اگرشمعدان معینى را بخرد وگمان كند كه طلا است وپس ازعقد آشكارشود كه مطلا است عقد صحیح است وحق خیارهم ندارد زیرا اغراض ودواعى تاثیرى درعقد( ازنظر صحت وبطلان )ندارند. این معنى اعم از غرض بمعنی متعارف آن است كه ذیل كلمه ((غرض)) بیان شد.



غرض جرم
(جزا )هدفى كه مجرم آنرا به تصور و تصدیق در آورده سپس براى وصول بآن دست بارتكاب جرم مى زند. مفهوم كلى غرض( رك. غرض) دراین مورد نیز صدق میكند مفهوم غرض دراموركیفرى مستقل ومغایر با مفهوم آن در امور مدتی یا سایر امور زندگى نیست، در اصطلاحات جدید بجاى این اصطلاح انگیزه جرم استعمال مى شود.



غرم( بضم اول وسكون ثانى)
(فقه) غرامت و خسارت را گویند. درهمین معنی است كه گفته اند: من له الغنم فعلیه الغرم. نظریه تحمل غرم idee de risque كه گاهى به  ((نظریه مسئولیت موضوعى )) و گاهى به  ((نظریه خطر ! )) تعبیر مى شود یكى ازمبانی پنجگانه مسئولیت متبوع ازتابع است (رك. مسئولیت متبوع ازطرف تابع) بموجب این نظریه چون متبوع دست بكارى زده و اشخاصی را برآن گمارده وازفعالیت آنان بهره میبرد باید خسارت وضررى را كه ازفعالیت آنها ناشى مى شود تحمل كند گاهی این فكربا قالب من له الغنم فعلیه- الغرم اداء مى شود. انتقاد- اولا- بنابراین نظراگر اضرار تابع عمدى باشد بازهم متبوع مسئول عمل او است زیرا از كار او بهره مى برد وحال اینكه اومسئول عمل خطائی است.
ثانیأ- باقتضاء این استدلال متبوع پس از دادن خسارت متضررحق اخذ آنرا ازتا بع نباید داشته باشد وحال اینكه چنین نیست.



غرماء (بضم غین وفتح راء) Masse des creanciers
( فقه- مدنى (بمعنى بستانكاران است و بیشتردرباب بستانكاران مفلس و ورشكسته استعمال میشود.( ماده ۵۰۶- ۵۱۸- ۵۱۹ قانون تجارت )و احیانأ درخصوص بستانكاران عادى و بدون حق تقدم و وثیقه بكارمیرود.




غریب
( فقه )درعلم درایه اصول اخبار چهار قسم است: صحیح- حسن- موثق- ضعیف هریك ازاین چهارقسم ممكن است غریب باشد وغریب را سه معنى است: الف- غریب ازحیث سند ومتن و آن خبرى است كه متن آنرا فقط یك راوى نقل كند.
ب- غریب ازحیث سند وآن خبرى است كه مفاد آنرا جمعى از صحابه مى شناسند ولى یكنفرآنرا روایت كرده است.
ج- غریب از حیث متن- و آن خبرى است مفرد كه جماعتی از اوآن خبر را نقل كنند (بنگرید: مفرد )واین را غریب مشهور هم گویند مانند  ((حدیث انما الاعمال بالنیات ))كه همه آنرا از عمر نقل میكنند. گاهى اسم شاذر ابر غریب هم اطلاق كرده اند ولى قول مشهور این است كه فرق دارد ( درایه شهید- صفحه ۴۰-۹۷). نوع دیگرى ازحدیث غریب هست كه آنرا ((غریب لفظى )) گویند و آن حدیثى است كه متضمن سخن دشوار دور از فهم( بعلت اینكه كم استعمال میشود (است) درایه شهید - صفحه ۵۴).



غریم
(فقه )بمعنى بستانكاراست وجمع آن غرماء است( رك. غرماء )به مدیون نیز گفته مى شود واز اسماء اضداد است.



( حصه )غریم Dividende
( تجارت )الف- در شركت سهامى سهم شریك ازمنافع كه بطور تناوب در ازمنه معین داده شود.
ب- سهم بستانكار ورشكسته از فروش اموال ورشكسته یا حصه اى كه برضایت مدیون در هرسال بغرماء خود میدهد.



غش
(فقه) از جرائم مربوط به تقلب دركسب است خواه بصورت اخفاء عیب مال باشد خواه بصورت اظهارصفت كمالى كه درمال مورد عقد وجود ندارد (جامع الشتات- ص ۱۳۵- ۱۴۷) هجرم علاوه بر مسئولیت كیفرى ضامن تصرف درمال طرف میباشد این جرم با كلاهبردارى (دراصطلاحات كیفرى جدید )فرق دارد.



غصب Usurpation
( مدنى- فقه) تصرف درمال غیر بنحو عدوان (ماده ۳۰۸ ق - م) عناصر غصب عبارت است از: الف- تصرف در مال غیرخواه آن مال عین باشد یا منفعت یا حق اختصاص.
ب- فقدان مجوز قانونی تصرف.
ج- علم متصرف به نبودن مجوز قانونی تصرف. اذن درتصرف كه ناشی ازاشتباه اذن دهنده باشد مجوز قانونى تصرف محسوب نمیشود وغصب محقق میشود. درفقه، غصب جرم است ومسئولیت كیفرى نیز دارد. ولى غصب حكمى( رك. غصب حكمى) جرم محسوب نمیشود. ( جزا )درماده ۲۶۴ ببعد قانون جزا از غصب زمین غیر وملك غیر تحت شرائط خاصی بحث شده است. در قانون موقت راجع باشخاصی كه مال غیر را انتقال داده یا تملك مى كنند مصوب دوم جوزاى ۱۳۰۲ ازتصرف غاصبانه وانتقال مال مغصوب بحث شده است هم چنین است قانون مجازات راجع با نتقال مال غیر مصوب ۱۳۰۸ در قانون مجازات اشخاصی كه براى بردن مال غیر تبانی میكنند مصوب مرداد ۱۳۰۷ ازیكنوع مقدمه براى ارتكاب غصب هم بحث شده است.



غصب حكمی
( مدنی- فقه )تصرف بدون مجوز درمال غیر ازطرف كسى كه علم بفقدان مجوز قانونى ندارد( ذیل ماده ۳۰۸ ق - م).



غصب نام خانوادگى
انتخاب نام خانوادگی دیگران براى خود بدون اذن آنان (ماده ۹۹۸ قانون مدنی).



غفلت
( جزا- مدنی) نوعى تخطى Faute غیر عمدى است ازجنس ترك (نه فعل) وعبارت است ازترك فعلى كه باید انجام مى شد (ماده ۶-۲۲ قانون كیفر بزه هاى مربوط براه آهن- مصوب ۱۳۲۰). ( رك. بی احتیاطى)



غلاة
( فقه )بضم اول- كسانیكه بالوهیت یكى ازامامان عقیده پیدا كنند یا عقیده بالوهیت انسانی داشته باشند. غلاة ازكفارند.



غلبه
(فقه) یك- وضعى كه اكثر افراد یك صنف یا یك نوع دارا میباشند مثلا چون غالب امین ها خیانت بمال مورد ودیعه نمیكنند غلبه درباب امین، انتفاء خیانت است. غلبه مبنای همه امارات قانونی است چنانكه مبناى ماده پنج قانون تجارت وماده ۳۵ قانون مدنی غلبه است چه غالب معاملات یك تاجر تجارتی است، وغالب تصرفات ازطرف مالكین است. درهرماده قانونى كه مبناى آن غلبه باشد نكات ذیل صادق است: الف- مدلول آن ماده یك اماره قانونی است و جنبه اثباتی دارد.
ب- ماده مذكوریك قضیه كلى است وجنبه عمومى دارد وازحیث كلى بودن آن نباید اختلاف و تردید نمود. ( رك. وارد مورد اغلب)
دو- استیلاء و سلطه غیرقانونى بر اموال غیریا قدرت عمومى چنانكه گفته اند: تنعقد الخلافه بالغلبه. ودر واقع مسلمانان بافكرحكومت de facto از قدیم آشنا بوده اند( اصطلاح شماره ۲۴۲۵).



غنیمت
درلغت عبارت است ازیافتن چیزى بدون رنج و عوض. (فقه) الف- درآمد هرچند اتفاقى باشد مانند یافتن مال وگنج.
ب- مالى كه در جهاد دعوت یا دفاع ( جز انفال )بچنگ مسلمان افتد( رك. جهاد دعوت- جهاد دفاع- انفال )و این را غنیمت دارالحرب گویند. در اصطلاحات ذیل، بكار رفته است:



غنیمت بحرى
(بین الملل عمومى) كشتى هاى جنگى كشتى هاى تجارتی و محمولات آنها را ( بعنوان غنیمت بحرى )میتوانند ضبط كنند و براى این كارصدورحكم ازدادگاه غنائم كه یك دادگاه داخلى است لازم است.



غنیمت دارالحرب
رك. غنیمت.



غیبت Absence
(فقه)- الف- غیبت عبارت است ازپنهان شدن شخص ازمحل اقامت و دوستان و آشنایان و بستگان بهرعلت كه باشد خواه بقصد مسافرت ویا فرار، یاصرف قصد اختفاء و غیره.
ب- غیبت امام دوازدهم (ع)
ج- جرمى كه عبارت است از بدگوئى شخصى درغیاب شخص دیگر. نفى صفت كمال غیبت نیست فلسفه این جرم حفظ صمیمیت افراد جامعه اسلامى است وهدف مزبور یكى ازهدفهاى عالى انسانى است. حافظ گوید: واعظ ما بوى حق نشنید بشنو كاین سخن درحضورش نیز مى گویم نه غیبت مى كنم ( مدنى )دور شدن از اقامتگاه و نرسیدن خبر بكسان و آشنایان بحدى كه موجب شك در حیات غائب شود واین را غیبت منقطعه نامیده اند ومقصود ازغیبت درغائب مفقودالاثر همین معنى است( ماده ۱۰۱۱ق - م ). ( جزا )غیبت متهم بمعنى خدم حضور در دادگاه است یا از روی عدم اطلاع یا با اطلاع وعدم اعتناء بدستورقانون Contumace وچنین متهم غائبى را Contumax مینامند. (آئین دادرسی مدنى )عدم حضور یكى از اصحاب دعوی درجلسه دادرسی وعدم تعیین وكیل Defaut.



غیبت منقطعه
رك. غائب ۳۹۳۱- غیر رشید ( مدنى )بمعنى سفیه است واو كسى است كه تصرف او دراموالش غالبا عقلائی نیست اما آنكه تصرفش غالبا عقلائى است رشید است واگر گاهى تصرفش غیرعقلائى باشد خصوص آن تصرف را تصرف سفهى نامند( ماده ۱۲۰۷ ببعد قانون مدنی) وتصرف سفهى باطل است.



 غیرقابل تغییر بودن Inamovabilite
مزیتی كه بموجب آن اكثر قضات وپاره اى ازصاحبان مناصب دولتى قابل تغییر ویا عزل ویا معلق ازشغل خود نمى باشند مگر اینكه بسن معینی برسند.



غیرمحصن
رك. احصان



  غیر محصور
( مدنی )گفته اند ملاك غیرمحصور این است كه كثرت عدد بحدى باشد كه شمردنش دشوار باشد (دشوار برای فرد بدون وسیله نه براى دستگاههای مجهز یا نیمه مجهزكه كارهاى آمارى مى كنند )ولى تعریفى است مبهم وغالبأ داراى مصادیق مشتبه است كه باید درآن موارد باصول حقوقى متوسل شد (ماده۵۶ قانون مدنى )بنابراین اگر كسی كیف محتوی اسناد خود را درتاكسی شهر تهران جابگذارد و آن تاكسى را نشناسد شبهه غىر محصوراست ولى اگر در ماشین هاى كرایه خط شمیران جابگذارد شبهه محصوره است. ( رك. شبهه غیر محصوره )



غیر مشروع
درمعانی ذیل استعمال شده است: الف- باطل
ب- جرم (ماده ۶۶ قانون مدنی) ۳۹۳۶- غیر ممیز ( فقه - مدنى) كسیكه بسن بلوغ نرسیده و علاوه برآن فاقد تمیز نسبت بموضوع معینى است( صغیرغیرممیز )ماده ۱۲۱۵ ق - م.



 غیرمنقول Immeuble
( مدنى - فقه )مالى كه ازجائى بجائی قابل انتقال نباشد مانند زمین ومعدن، یامالى كه منقول( قابل انتقال )است ولى بحكم قانون غیر قابل انتقال است مانند مال منقولى كه بر مال غیرمنقولى نصب شده است از قبیل بخارى دیوارى وتابلوهاى ثابت و نیز مال منقولى كه اختصاص باستفاده ازمال غیرمنقولى داده شده باشد مانند حیوانات واشیائى كه مالك آنرا براى عمل زراعت اختصاص داده باشد ازقبیل گاو وگاومیش و اسباب و ادوات زراعت( ماده ۱۷- ق- م).



غیر منقول حكمى Appartenances (ou dependances)
(مدنی )مال منقولى كه قانون آنرا محكوم باحكام ومقررات مال غیر منقول شناخته باشد (ماده ۱۷ قانون مدنی ).



غیرنافذ
رك. عدم نفوذ


منبع:
ترمينولو‍‍ ژي حقوق ،دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي ،چاپ چهارم ،زمستان 1368 ،ناشر گنج دانش


نام
پست الکترونيک
پيام شما